PDA

View Full Version : دست چين


صفحات : 1 [2] 3 4 5 6 7 8

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۱:۵۶
نميدانم شما کتاب " خانه دايی يوسف " نوشته اتابک فتح الله زاده ؛ از اعضای سازمان فداييان اکثريت را خوانده ايد يا نه ؟
من اين روزها اين کتاب را دوباره خوانی ميکنم و دلم به حال نسل خودم - که چه سود و سودا ها در سر داشت - می سوزد .

اتابک فتح الله زاده ؛ در جريان کشت و کشتارهای آقای امام خمينی ؛ به اتحاد جماهير شوروی آنروز گريخت و به کشوری پناه برد که به زعم کمونيست های ايرانی ميبايست بهشت اينجهانی باشد اما دنيای خيال با دنيای واقعيت ها چه فاصله که ندارد .

من خواندن اين کتاب را به همه آنهايی که همچون من و نسل من در ذهنيت هايی پوچ گرفتار بودند توصيه می کنم .

اينک صفحه ای از اين کتاب :

" .... با اينکه کارخانه تراکتور سازی يکی از بزرگترين کارخانه های ازبکستان بود ؛ تکنيکی عقب مانده داشت .
رفتار و سطح فکر کارگران و کارکنان توی ذوق ما ميزد . از کارگران " طراز نوين !!" خبری نبود . وقتی دانستند ما از ايران و کمونيست هستيم با ما احتياط آميز بر خورد ميکردند .
بخشی از مردم ؛ بر اثر تبليغات شبانه روزی و يکطرفه ؛ از کشور های ديگر بی اطلاع بودند .
سئوالات خنده آوری از ما ميکردند ؛ مثلا :
- آيا در ايران اتومبيل و تلويزيون هست ؟
- آيا دانشگاه هست ؟
اين بی اطلاعی شامل لايه های گوناگون و وسيع مردم ميشد .

يوسف حمزه لو ( از افسران سازمان نظامی حزب توده ) ميگفت :
در زمان ما ؛ يکی به دوست افسر ما گفته بود : آيا در ايران خر وجود دارد ؟؟
و دوست حاضر جوابش با تمسخر جواب داده بود :
- خر بود ؛ ولی تمام شد ! زيرا آخرين خر من بودم که من هم اينجا آمدم !!!

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۱:۵۷
کـــره ای گــفــت بـــه بابای خرش// پــــدر از هـــمـــه جــا بـی خبرش

وقـــت آن اســــت بــــرای پســرت// ایـــــن الاغ نـــــــرّه ی کــــره خــرت

مــاده ای خـــوشگـل و زیـبا گیری// تـــو کــه هر روز به صحرا میری

وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم// ورنـــه از بـــی زنـــی بــیمار شوم

پـــدرش گــفــت کــه ای کـره خَرَم// ای عــزیـــز دل بـــابــــا ، پــســرم
تـــو کـــه در چــنــتــه نداری آهی// نـــه طــویـــلــه ، نه جُلی نه کاهی

تـــو کـــه جــز خـوردن مال پدرت// پـــــــدر نـــــــرهّ خـــــر دربــــدرت

هـــیـــچ کـــار دگــری نیست تورا// یک جو از عقل به سر نیست تورا

به چه جرأت تو زمـن زن طـلــبی// بـــاورم نـیــست کـــه ایـنقدر جَلبَی

بـــایـــد اول تـــو بــگـیـری کاری// بــهـــر مــــردم بــبـــری تــو باری

بعـد از آن یک دو تا پالان بخـری// بـهــر آن کُــرّه خـــوشگـــل بـبـری

یک طــویــلـه بکنی رهن و اجار// تــا کــه راضــی شــود از تو آن یار

بـعــد بـایــد بـخری رخت عروس// بـهـر آن مـاده خــر خـوب و ملوس

جُـــلـی از جــنـــس کــتـــان اعلا// روی جُـــل نـقــش و نـگـاری زیـبـا

بــعـــد بـــایـــد بـــکـــنی گلکاری// بــهــر مــاشـیـن عروس یـک گاری

وقــتی ایـــنـهــا بـــشـــود آمــاده// بــعـــد از ایـــن زنـــدگــیـــّت آغـازه

می بــری مـــاده خــرت را حجله // بــا تـــأنــی نَـکــه بـــا ایـــن عـجـله

بــشـنــو ایــن پــنــد زبابای خرت// پــــــدر بـــــا ادب و بــــا هــــنـــرت

تــا کـــه اســبــاب مــهــیــا نشود// موسم عــقــد تــو بــر پا نشود

پــس از امــروز بــرو بر سرِ کار// تــا نـــهـــنـــد آدمـــیـــان پــشتت بار

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۰۵
[http://3.aksup.com/images/jwcc3t922qku2f87fsba.jpg (http://3.aksup.com/)


ساعت هشت صبح روز تعطیل و در صف نانوایی یکی از مناطق میانی تهران یکی باتردید به بغل دستی می گوید :
دولت ، فردا و پس فردا رو تعطیل اعلام کرده ؟!
بغل دستی : نه نشنیدم . برای چی؟!
سومی : برای گرمی هوا . مثل اینکه دیشب تلویزیون اعلام کرده .
یکی دیگر: آره . من صبح از رادیو فرهنگ شنیدم . فقط بانک ها بازن .
سپس شروع کرد به شمردن پنج استانی که تعطیل اعلام شد .
یکی از انتهای صف : تهران هم تعطیله ؟
نفر جلویی : آره . گرما چهل پنجاه درجه است بابا .
یکی آرام تر می گوید به حدی که کسی نشنود : این مملکت هم که همش تعطیله .
صدایی که معلوم نیست از کجای صف است : همینه دیگه ! بگو خواب مضاعف نه کار مضاعف .
شاطر پس از آنکه با چنگک ، نان تافتون را روی پیش خوان می گذارد :
اگه بحث گرماست پس ما چکار کنیم که همش جلوی آتشیم ؟!
کسی به او پاسخ نمی دهد .
ساعت پنج عصر همان روز تعطیل در میدان تره بار :
مشتری خطاب به میوه فروش :
علی آقا فقط شما میوه فروشا بازین .
میوه فروش : تعطیله دیگه . ما هم که هستیم برا اینه که میوه ها خراب میشن .
مشتری : علی آقا فکر می کنی این تعطیلی ها واقعا برای گرمی هوا بوده ؟!
میوه فروش نگاهی به دور و برش می کند و می گوید : نه عزیز جان ساده نباش . چون بازار بر سر مالیات اعتصاب کرده بودن و کارارو تعطیل کرده بودن اینا می خوان این تعطیلی رو با اون قاطیش کنن که معلوم نشه !
مشتری : ولی دولت که عقب نشینی کرده .
میوه فروش با تحکم بیشتر : نه بابا ، داستان ادامه داره .
ساعت شش عصر همان روز در داخل اتوبوس شرکت واحد :
اولی : با اونکه الان ساعت شیشه ، هنوز گرما نیفتاده .
دومی : برا همینه که دولت این روزا رو تعطیل اعلام کرده .
سومی : نه بابا فکر می کنی برای این گرماست ؟! چقدر ساده ای ! برای هجده تیره .
مسافر دیگر وارد این مباحثه می شود :
هجده تیر که دیروز بود و تموم شد و رفت و هیچ خبری هم نبود .
دوباره سومی : نه اینا نگران روزای بعدشن . برای همین این چندروزو تعطیل کردن که به اوضاع مسلط باشن .
یکی با خنده : یعنی واقعا برای گرمای هوا نبوده ؟ راستش هرکی یه چیزی میگه . منم موندم که ببینم واقعا کدومش به واقعیت نزدیکتره .
با مجله دنیای جدول خودش را باد می زند و می گوید ولی اونچه که الان دارم حس می کنم این واقعیته که دارم می پزم .

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۰۶
یک هویدا و یک احمدی نژاد


اول: مردم می گفتند شاه باید برود، شاه هویدا را کنار گذاشت، بعد مردم گفتند شاه باید برود، شاه آموزگار را کنار گذاشت، بعد مردم گفتند شاه باید برود، شاه ازهاری را برکنار کرد، آخرش یک میلیون نفر آمدند توی خیابان و گفتند بختیار هم باید برود، هم شاه و هم بختیار و هم کل مملکت رفت. مردم به خامنه ای گفتند احمدی نژاد باید برود، خامنه ای هاشمی را کنار گذاشت، به او گفتند احمدی نژاد دروغگوست، خامنه ای رئیس قوه قضائیه را عوض کرد. مردم تکرار کردند احمدی نژاد دیکتاتور است، خامنه ای فرمانده سپاه را عوض کرد و یکی بدتر گذاشت، مردم آمدند توی خیابان و گفتند احمدی نژاد باید برود، بالاخره خامنه ای تصمیم گرفت به جای اینکه بموقع یک آدم بی فایده را حذف کند خودش و کل کشور را نابود کند، ولی به حرف مردم گوش نکند.



دوم: هویدا روشنفکر بود، ولی می گفت من نوکر پادشاهم، هویدا فرانسه را مثل زبان مادری می دانست، ولی کمتر سفر خارجی می رفت، هویدا مسلمان و مسلمان زاده بود ولی همه می گفتند بهایی است، هویدا وقتی سرکار آمد مملکت فقیر و توسعه نیافته بود، ولی وقتی برکنار شد ایران جزو کشورهای بزرگ جهان بود. احمدی نژاد نوکر آقا بود، ولی می گفت من استاد دانشگاهم، زبان فارسی را هم بلد نبود حرف بزند، ولی دائما از شرق به غرب دنیا سفر می کرد و آبروی کشور را می برد، مسلمان بود و مسلمان زاده نبود، ولی مدعی بود که با خدا حرف می زند و در هاله نور است، وقتی سرکار آمد ایران کشوری با ذخیره ارزی فراوان و درآمد نفتی بسیار بالا بود، او بعد از چهار سال کشور را فقیر، بی آبرو، ناامن و پر از دزدی و بی عدالتی کرد و باز هم ماند.



سوم: هویدا با یک پیپ و یک عصا و یک گل ارکیده و یک مادر چادری و یک دنیا کتاب آمد، یک برادر هم داشت که خودش از بزرگان فرهنگ و سیاست کشور بود، وقتی دولتش تمام شد، بعد از سیزده سال کار، به او گفتند از ایران برو، نرفت و اعدام شد. احمدی نژاد با یک دمپایی و یک پژو قدیمی و یک کاپشن پاره و یک زن چادری آمد، یک برادر هم داشت که کارش کپی کردن از سی دی قاچاق بود، بعد از چهار سال مسافرت به تمام دنیا، همه خانواده اش را سرکار دولتی برد، میلیاردها دلار خرج حفاظتش شد و وقتی هم که به او گفتند دوره ات تمام شد، برو، دهها نفر را کشت و هزاران نفر را زندانی کرد.



چهارم: هویدا هیچ نداشت که آمد و بعد از سیزده سال همچنان چیزی نداشت، احمدی نژاد با یک پژوی کهنه آمد، بعد از یک سال با دوازده تا ماشین این طرف و آن طرف می رفت، بعد از دو سال با هلی کوپتر برای دیدن مادرش می رفت، بعد از چهار سال برای رد شدن از خیابان هم جرات نداشت بدون هلی کوپتر جایی برود.


ابراهیم نبوی

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۱۱
زندگی چیست و به چه هدفی زنده هستیم

از آن زمان که بشر دست چپ و راست خودش را شناخت با این سئوال مواجه شده است که " چرا من به دنیا آمده ام. به چه هدفی زندگی میکنم. فایده این خوردن و خوابیدن و کوشش من چیست. از چه جهت زاده شده و بعد تسلیم مرگ میشوم. من عامل چه نوع تغییرات فیزیکی و شیمیائی در جهان هستی هستم که خودم از آنها اطلاع ندارم".

طرح این سئوالات غامض و یافتن پاسخی حتی سطحی ما را به تفاسیری کشانیده که معمولا در دل ادیان مختلف پنهان و غالبا برای افراد کم اطلاع و یا اسیران دنیای محدود وراثت مذهبی مناسب هستند و گر نه هر انسان اندیشمندی پاسخ ادیان را بچه گانه و غیر علمی می یابد و هر کجا هم جستجو کند پاسخی برای این سئوالات نمی یابد.

در این میان بسیاری به نا امیدی فلسفی دچار میشوند و تن به پوچ گرائی میدهند. عده ای با بی معنا پنداشتن زندگی سعی دارند تا بیشترین لذت را از عمر کوتاه خود فراهم آورند که بسیاری از این گروه تن به اعتیاد و یا شراب خواری مفرط میدهند. زنان و مردان بسیاری عنان خودشان را بدست تنوع شهوانی می سپارند و البته تعداد اندکی هم با خودکشی سعی میکنند تومار عمری که از نظر آنان بیهوده، طولانی و سراسر درد است را بدست خودشان پایان دهند و تنها درصد اندکی از مردم با وضعیت موجود عاقلانه کنار می آیند و ضمن پذیرش محدودیت های خلقت انسان ، سعی میکنند که با قابلیت های خودشان بصورت متعادل زندگی کنند. عشق بورزند و مهر خودشان را بدیگران بدهند. شادی را در شادی همگان جستجو کنند. تا سر حد امکان مدد رسان باشند و از خدمت به دیگران به سرشاری برسند. به هیچکس بد نکنند و برای هیچکس بد نخواهند. در زندگی طریق تعادل را پیش بگیرند. دیگران را با هر عقیده ای پذیرا بشوند ( تا وقتیکه متعدی آزادی دیگران نشده اند) و به جهانی بیاندیشند که آن ها به دلایلی که بر هیچکس مشخص نیست بوجود آمده اند، لاجرم در جهتی حرکت کنند که دردهای آن ها و اجتماع کمتر شده و درصد خوشی شادمانی و ارامش و اسایش اجتماعی هم افزون گردد.( بیشتر فراماسونرها از این روش مدد میجویند)

شاید هیچکس بمانند گنجینه ادب فارسی خیام نیشاپوری آگاهانه به دیدار این مسائل غامض نرفته است . بیهوده نیست که دیوان اشعار خیام همیشه در میان 5 کتاب پر فروش دنیا قرار دارد و انقدر که دنیا به این فیلسوف ایرانی نگرش علمی دارد، ایرانیان کمتر به عمق اشعار او فرو میروند که غالبا در 4 نیم خط توانسته است یک فلسفه خاص را که میتوان تا 200 صفحه در مورد آن قلم زد، را بگنجاند. به بیان دیگر مختصر و کوتاه و خیلی هم عالمانه و متقن!

می خواهیم اندکی جهان بینی خاص خیام را که شهره افاق است را به دنیای تصور خود آمیخته کنیم

قومی متفکرند انـــــــــدر ره دین
قومی بگمان فتــــاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
ای بی خبران راه نه آنست و نه این

در همین 4 خط خیام حجت خود را بر اهل معنی تمام میکند که آنچه را که ما به آن اعتقاد راسخ داریم و متعصبانه آنرا صحیح می پنداریم. چه کسانیکه اهل دین هستند و چه کسانیکه در فلسفه بدنبال معنای این جهان میگردند. یقینی بر یقینشان نیست و بی خبرانی هستند که تنها در تصور خودشان به یقین رسیده اند. به بیان دیگر به یقین مطلق اعتقادی ندارد. و باور ها را در واحد مشخص زمان و مکان مورد بررسی قرار میدهد که با عوض شدن مکان و زمان ، هم حقیقت و یقین دگرگون شده و جلوه دیگری می یابد.

رنـــــدی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفــر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان که را بــــود زهـــره این

آنچه را خیام در 4 خط بیان میکند میتواند که اساس نگارش یک فلسفه در صد ها صفحه کاغذ قرار بگیرد. رند در اینجا تداعی کننده یک فرد آزاده و دگر اندیش است که از قواعد مورد قبول اجتماعش فاصله گرفته است. او نه کفر (ماتریالیسم) و نه اسلام (اعتقاد کور کورانه مذهبی به خداوند) و نه دنیا (دنیا پرستی) و نه دین ( اعتقاد به نهج خاص و یا یکی از ادیان الهی) را نه حق میپندارد و نه حقیقت نهائی و نه غایت شریعت و نه یقین مطلق و با این همه آزاده هست و شجاعت دارد تا نظرش را بدون ترس از آخرت و دنیای فرضی بعدی ابراز نماید. در اینجا هم خیام می خواهد بگوید که حقیقت و باور مطلق وجود ندارد و دلبستگی به هر دین و مکتبی باید مشروط باشد

در نشست بعدی برای شما چند فقره اشعارم را در مورد "معنای زندگانی" می گشایم که البته همه متاثر از اندیشه های خیام هستند که او استاد اول و آخر من است.

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۲۲
وارد به قسمت دوم از سلسله مقالات "زندگی چیست؟" میشویم. پر واضح است که کسی تاکنون پاسخ صحیحی برای این پرسش حیاتی نیافته است. تعبیراتی هست که بر آمده از محتوای مذاهب حاصل آمده اند. که با نگرش علمی تمام آن داستان ها بی پایه و اساس هستند. میگویند وقتی معظل و مشکلی وجود دارد و پاسخی علمی برای آن نمی یابیم سخن شعر و فلسفه شروع میشود. در شعر زیرین من بدیدار معنای حیات و زندگی رفته ام. هنوز تا وقتیکه به یک جواب جامع برای معنای زندگانی برسیم راه درازی در پیش است و ما تنها میتوانیم با اضافه کردن سئوالات بیشتر دامنه تفحس را وسیع تر نمائیم.

زندگی (1)


زنــــدگی شاید کلیـــد قفــل های بســـته است
یا اذان خالصی از بـــــــام یک گلدســـته است
یا که شاید هم حدیث قصه ی سر بسته است
هر چه باشد پود آن بر صد علل وابســته است

زندگی شاید که مرغی در قفس پر بسته است
یا که تیــــری در خلاء از ذره ها در جسته است
یا که شاید هم نگـــاه عاشـــقی دلبسته است
هر چـــه باشد از اتم های ســـپید هسته است

زندگی شاید ســـــرود ساز نت بشکسته است
یا چنان صد مشتری در کهکشان صف بسته است
یا که شاید هم غبــــار تــــوده ی پیوسته است
هر چه باشد سیر آن پیوسته و آهسته است

زندگی شاید کــــه شکل انحـــنای بسته است
یا که حجمی ملتهب از اصل خود بگسسته است
یا که شاید هم بلوغ اختـــــری نو رســـته است
هر چه باشد قصه ی امـــــواج نادانسته است


تهران 9 تیرماه 1375

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۲۴
مهراب عزیزم چه ساده و روان می نویسد. بر خلاف گفته ی خودش، بازیگوش که نیست ، هیچ، من او را بسیار باهوش و مدبر می یابم. با وجود مهراب در این تایپک من دیگر احساس تنهائی نمیکنم. زیرا سخن او را دوست دارم و به بار فرهنگی این تایپک بسیار می افزاید. استوار و قوی به راه خودت ادامه بده که من از هم اکنون خورشید را در میان وسعت دستهایت می بینم

می خواهیم دوباره به دیدار بعضی از رباعیات عمر خیام برویم. اگر در صحنه تاریخ و سیاست دنیا ، کورش کبیر نامی معتبر است اما عمر خیام هم فیلسوفی است که جهان بسیار بیشتر از خود ما ایرانیان او را گرامی داشته اند. نفوذ فلسفی و ادبی خیام در دیگران تا به آن حد بود که به فرمان مائو دیکتاتور مقتدر چینی، در سراسر چین هر کجا کتابی از خیام پیدا میشد، فورا صاحب آن محاکمه صحرائی میشد و اعدام میگردید.

چند رباعی دیگر از خیام:

در دهر چو آواز گل تـــــــازه دهند
فرمای بتا که می به انـــدازه دهند
از حور و قصــور و ز بهشت و دوزخ
فارغ بنشین که آن هر، آوازه دهند

خیام تمام ماجرای بهشت و دوزخ و حوری را قصه و آوازه میداند لاجرم خواننده را بطرفی سوق میدهد تا زندگانی خودش را با عوامل حقیقی که ملموس هستند به شادی و نیکی بکشاند. پس شما را به سبزه و چمن دعوت میکند تا تعادل در شرب می روزگار خودتان را شادمان سازید.


ز آوردن من نبــــــود گردون را سود
وز بـــــردن من جاه و جمالش نفزود
وز هیچ کسی نبــود و گوشم نشنود
کاوردن من بردن من از بهر چه بود؟

با تولد و آمدن من به این دنیا که حکمت آنرا نمیدانم ، خلقت و طبیعت چه هدفی را دنبال میکند. مرگ من هم پنداری که برای فلک کوچکترین فایده ای ندارد. در این میان هیچ کسی نبود تا با سخن منطقی در گوشم ترانه های آگاهی سر بدهد که: آوردن (تولد) و بردن (مرگ) من چرا حادث شده است.

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۲۶
زندگی چیست؟



زنـــــدگی مثل طنابی هست بس دور و دراز
هر قدم بندی به هر بندی شده صد رمز و راز
بطن هر بندی دو صد ابهام مانده بی جواب
چون نخی پنهان به توی روده های یک جماز

زندگی مثل نت گیجی که باشد مست خواب
می خرامد می دود پنهان به روی سیم ساز
با دو وُ لا وُ مــــی وُ سی لا وُ لافــــــا ملتهب
رنگ رنگ و نغمه گر رقصان به کار عشق و ناز

زندگی مثل غـــــروبی هست روی آفتـــــاب
می کِشد بر صورت محزون شب چادر نماز
با دَم شب قیر میریزد به روی ماسه ها
طول شب را می کند با عرض فردا همتراز

زندگی مثل غرابی هست بر روی چنـــــــار
سازمان فــــــــکر او در کار کشف یک پیــــاز
تا به بوسه گل دهـــــد بر آن کلاغ دیکـــــری
با نیـــــاز جفت خود بر روی شاخه عشقباز

زندگی شاید ســـواری هست با بنــــد نقاب
در مسیری گنگ و خسته سوی دریا یکه تاز
یا که آه دختری شـــــیدا بسوی بوی یـــــار
روزگارش تیـــــره تر از عشق های جانگداز

زندگی شاید غلامی هست مشغول دعــــا
پای سوز و دست پینــــه در بیابان حجـــــاز
یا که شیون های کودک در خــــزان لاله ها
تا که بر کامش رسد از شیر مادر در نیــــاز

زندگی شاید امیدی هست بر دل های ما
با حرارت میکند غــم های ما را چاره ساز
یا که بوی مست یک آهو میان بیشه ها
عاشق و واله ولی از گرگ ها در احتــراز



ادامـــــــه دارد......

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۲۷
زندگی چیست؟



زنـــــدگی مثل طنابی هست بس دور و دراز
هر قدم بندی به هر بندی شده صد رمز و راز
بطن هر بندی دو صد ابهام مانده بی جواب
چون نخی پنهان به توی روده های یک جماز

زندگی مثل نت گیجی که باشد مست خواب
می خرامد می دود پنهان به روی سیم ساز
با دو وُ لا وُ مــــی وُ سی لا وُ لافــــــا ملتهب
رنگ رنگ و نغمه گر رقصان به کار عشق و ناز

زندگی مثل غـــــروبی هست روی آفتـــــاب
می کِشد بر صورت محزون شب چادر نماز
با دَم شب قیر میریزد به روی ماسه ها
طول شب را می کند با عرض فردا همتراز

زندگی مثل غرابی هست بر روی چنـــــــار
سازمان فــــــــکر او در کار کشف یک پیــــاز
تا به بوسه گل دهـــــد بر آن کلاغ دیکـــــری
با نیـــــاز جفت خود بر روی شاخه عشقباز

زندگی شاید ســـواری هست با بنــــد نقاب
در مسیری گنگ و خسته سوی دریا یکه تاز
یا که آه دختری شـــــیدا بسوی بوی یـــــار
روزگارش تیـــــره تر از عشق های جانگداز

زندگی شاید غلامی هست مشغول دعــــا
پای سوز و دست پینــــه در بیابان حجـــــاز
یا که شیون های کودک در خــــزان لاله ها
تا که بر کامش رسد از شیر مادر در نیــــاز

زندگی شاید امیدی هست بر دل های ما
با حرارت میکند غــم های ما را چاره ساز
یا که بوی مست یک آهو میان بیشه ها
عاشق و واله ولی از گرگ ها در احتــراز



ادامـــــــه دارد......

بعلت مناقشات بچگانه و بیهوده این مطلب پر بار جوانمرگ شد. من آنرا از لابلای خاطرات بیرون کشیده ام. باشد تا با نفس معطر دوستان حیات تازه ای به این تایپک بدهیم

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۲۸
زندگی چیست (2)ـ




زنـــدگی شاید که رنگی هست در تـــوی فضا
چشم ما می نوش از آن گل جلوه های دلنواز
یا که خواب شبنمی بر روی بـــرگ کــاج نـــو
می شود همراه شاخه طعمه در کــام گــراز

زنـــدگی شاید کلیدی هست بر قفل زمــــــان
گــاهِ پــوچ و گــاهِ فعلش در زمـــــانه کارساز
یــــا که نـــور مبهمی از بستر یک کهکـــشان
سوی خوابِ نـــازِ رب بــر سجده از بهر نمـــاز

زندگی شاید عروسی هست در سودای کـام
فـــــکر او مشغول انجـــــام کسورات جهـــاز
تا که پــــا را برنهـد بر خــــانه ی یک شوهری
کام خود سودا کند همچون گُلی گردن فـــراز

زندگی شاید که شیخی هست سرگرم دعـــا
محـــور فهمش شده سوی شهید جانگـــــداز
می کُشد جــان میدهد رگ میزند درمــــان کند
آن شهیدانِ به خــون غلطیده را با صــد گــداز

////////////

زنــدگی اما توان گفتن که راهی بی ته است
در مسیرش چشمه ها و نغمه های دلنـــواز
نه بدایت نه نهایت چون کلافی سـر گم است
ساز آنــــرا میــــزند آن ایــــــزد بربط نــــــواز

کامـــران گر با خـــــدا بر او جهان آسان شود
ساز یــزدان در نهان اما به هستی چاره ساز


کامران فرزان (poetKamRan)
تهران 2/7/ 1375


این مطالب فلسفی باز هم ادامه خواهد داشت. شایسته هست که در تدوین این تایپک مهراب هم دو باره به کوشش بر خیزد.

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۲:۲۹
زند گی يعنی تکا پو

زند گی يعنی هياهو

زند گی يعنی شب نو، روز نو، اند يشه ی نو...

آری آری زند گی زيباست

زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست

گربيفروزيش رقص شعله اش از هرکران پيدا ست

ورنه خاموش است وخاموشی گناه ماست....

نگرانی در باره ی معنی و هدف زند گی از ويژگی بشر بعنوان يک موجود متفکر و کاوشگراست. ديگر موجودات عالم،مسير طبيعی زندگی خود را از ابتدا تا به انتها بدون پرس و سؤال و چون و چرا طی می کنند. اين از شکوه و شايد شور بختی بشر است که در طول تاريخ، دم به دم اين پرسش را برای خود و ديگران مطرح ساخته و چرائی هستی خود را زير سؤال برده است. داستايوفسکی نويسنده شهير روسی در اين باره می گويد: "راز وجود آدمی در اين است که انسان تنها نبايد بسادگی زندگی کند، بلکه بايد کشف کند که چرا بايد زندگی کند."

درتاريخ انديشه ی انسانی موضوع هدف و معنی زندگی در دو نهايت کلی مورد بررسی قرار گرفته است: در يک قطب اعتقاد به اصل مطلق وجود و سرنوشت مقدر حاکم است ودر قطب ديگر انکار هر نوع معنی ومقصود برای زندگی وبيان اينکه زندگی انسانی يک پديده ی کاملأ بی محتوا و بدون معنی است.

يافتن معنای زند گی مستلزم آن است که جوينده قبل از هر چيزانسان و سرشت انسانی را بفهمد. ليکن اين هم برای درک معنای وجود انسانی کافی نيست. انسان در طبيعت تنها نيست و ما نمی توانيم جدا ازبقيه ی چيزها به درک انسان نا ئل آئيم. انسان را بايد در رابطه با ساير موجودات کره ی زمين ودر رابطه با جايگاه او در گيتی باز شناخت. از آنجا که اين شناخت در زمان ها و مکانها و شرايط مختلف زند گی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی افراد تفاوت دارد، لذ ا معنای زند گی برای اند يش ورزان مختلف همواره متفاوت بوده ا ست.

تلاش برای يافتن معنی وهدف زند گی دريک نگاه فلسفی و وجود شناسانه ره بجائی نخواهد برد. کسانی در اين رابطه تا کيد بيش از حد بعمل می آورند، سرانجام به بد بينی و ياس فلسفی می رسند. از ديدگاه يک انسان خدا ناگرا ، حيات يک پديده تصادفی است و زندگی آدمی با يک نقشه قبلی، با هدف و معنای خاص توسط هيچ معمار و مهند سی طراحی نشده است. بنابراين قبل از آ نکه بخواهيم در تلاش بيهوده برای يافتن معنا و هدف زند گی، خود را از تک و تاب بيندازيم، با يد در حد توان (بدون آنکه توقع زيادی از خود داشته باشيم) زند گی کنيم و تحت شرايط موجود به زندگی خويش معنا و مفهوم بخشيم. آنچه مهم است شور زندگی ا ست و عشق به زيستن برای خود و ديگران. دريافت از زندگی چنين ا ست که آ نچه که نه تنها انسان ها را بلکه همه ی موجودات عالم را بهم پيوند می دهد عشق است و عشق نيزمانند زندگی هدفی ا ست در خود. عشق اميد می آفريند و اميد حرکت و بقولی "زند گی يعنی اميد وحرکت"

بزعم من، انسان عاشق انسانی ا ست شاد و شاد خوار.” نشا يد و نبا يد که خود ما زندگی، و کام گيری از زيبائی های آن، را فراموش کنيم! چرا که انسان ناکام (با پيچيد گی های روانی) نه سودی برای خويش، و نه برای ديگران دارد.". آری زندگی آنقدر شيرين و زيبا ست که بخاطرتداوم آن می توان از جان مايه گذ ا شت:

آنچنان زيباست ا ين بی بازگشت کزبرايش می توان از جان گذ شت

چه زيبا گفته است انديش ورزی بنام ميخائيل پريشوين که " گرچه ممکن است بميرد، ليکن نقشش بعنوان تلاش پيروزمندانه ی انسان در مسيری که به ابد يت می پيوندد باقی خواهد ماند... او از خود چيزی بی همتا بجای خواهد گذ ا شت که با گفتار، رفتار، انديشه و حتی احوالپرسی و فشردن دست و چه بسا يک لبخند توام با سکوت ايجاد کرده است." اين همان سخن سعدی است که:

بماند سالهااين نظـــــــم و ترتيب زما هر ذ ره خا ک افتاده جا ئی

غرض نقشی است کزما باز ماند که هستـــــی را نمی بينم بقا يــی

واين نقش اگر در راستای تداوم و تعميق زند گی و سازند گی هرچه بيشتر آن با شد، پايدارتر خواهد ماند. انسان می تواند در نيک کرداری و عشق خويش به زندگی و ديگرانسانها انگيزه ای نيرومند برای زيستن و معنی دار کردن زند گی خود بيابد:

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت ا ست بر جريده ی عا لم دوام ما

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۳:۰۳
نخستين زني بود که بعد از قره‌العين بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد.


قسمت اول

https://mail.google.com/mail/?ui=2&ik=ae20f4ef39&view=att&th=129c3c903b69a3ad&attid=0.1.1&disp=emb&zw

...بارها براي عروسي و ميهماني بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم. براي عروسي، مولودي و... اما هرگز حال آن شب را نداشتم. پائيز غم‌انگيزي بود و من به جواني و عشق فکر مي‌کردم. از مجلسي که قدر ساز را نمي‌شناختند خوشم نمي‌آمد اما چاره چه بود، بايد گذران زندگي مي‌کرديم. چنان ساز را در بغل مي‌فشردم که گوئي زانوي غم بغل کرده‌ام. نمي‌دانستم چرا آن کسي که قرار است در اندروني بخواند، صدايش در نمي‌آيد. در همين حال و انتظار بودم که دختر نوجوانی از اندروني بيرون آمد... حتي در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اينطور بي پروا در جمع مردان ظاهر شوند. آمد کنار من ايستاد. نمي دانستم براي چه کاري نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد.

چشم به دهانش دوختم و پرسيدم: چه کار داري دختر خانم؟

گفت: مي‌خواهم بخوانم!

گفتم: اينجا يا اندروني؟

گفت: همينجا!
نمي‌دانستم چه بگويم. دور بر را نگاه کردم، هيچکس اعتراضي نداشت. به در ورودي اندروني نگاه کردم. چند زني که سرشان را بيرون آورده بودند، گفتند : بزنيد، مي‌خواهد بخواند!

گفتم: کدام تصنيف را مي‌خواني؟

بلافاصله گفت: تصنيف نمي‌خوانم، آواز مي‌خوانم!

به بقيه ساز زنها نگاه کردم که زير لب پوزخند مي‌زدند. رسم ادب در ميهماني‌ها، آنهم ميهماني بزرگان، رضايت ميهمان بود.

پرسيدم: اول من بزنم و يا اول شما مي‌خوانيد؟

گفت: ساز شما براي کدام دستگاه کوک است؟

پنجه‌اي به تار کشيدم و پاسخ دادم: همايون.

گفت: شما اول بزنيد!

با ترديد، رنگ و درآمد کوتاهي گرفتم. دلم مي‌خواست زودتر بدانم اين مدعي چقدر تواناست. بعد از مضراب آخر درآمد، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلي از حافظ را شروع کرد. تار و ميهماني را فراموش کردم، چپ را با تحرير مقطع اما ريز و بهم پيوسته شروع کرده بود. تا حالا چنين سبکي را نشنيده بودم. صدايش زنگ مخصوصي داشت. باور کنيد پاهايم سست شده بود. تازه بعد از آنکه بيت اول غزل را تمام کرد، متوجه شدم از رديف عقب افتاده‌ام:

معاشران گره از زلف يار باز کنيد

چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد



این خاطرات را نی داود آهنگساز متبحر حدود 80 سال پیش بیان داشته است. معروفترین اثر نی داود یهودی آهنگ مرغ سحر است که به اشتباه بنام مرتضی حنانه ثبت شده است.


پایان قسمت اول (ادامه دارد)

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۳:۰۸
قفنـــــــــــــــدر Ghafandar



قفندر
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

قفندر به گفتهٔ برخی روایت‌های اسلامی یکی از فرزندان شیطان است،[۱] که به دنبال چهل روز موسیقی بر تن صاحب‌خانه می‌نشیند و او را دیوث می‌کند.[۲] در لغتنامه دهخدا قفندر به معنی زشت پیکرِ ناخوش دیدار آمده است.[۳]

جعفر صادق گفته‌است: «در منزلی که چهل روز تار و تنبک (آلات موسیقی) به کار رود، خداوند شیطانی را به نام قفندر بر آن مسلط می‌کند و او به تمام اندام صاحب‌خانه می‌نشیند و در او می‌دمد، پس از آن، حیا و غیرت از او برداشته می‌شود، به‌گونه‌ای‌که برایش مهم نیست هرچه درباره‌اش بگویند و هرچه با ناموسش انجام دهند.»[۴]

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%81%D9%86%D8%AF%D8%B1





من بی قفنـدر زندگی می کنم...!!! / شمـا چطور ....؟



خب من فهمیدم که چرا این همه آهنگسازو موزیسین فقط تو اتاقهای دربسته بدون پنجره کار میکنن

چون قفنـدری نشن....!!!

.

فقط نمیدونم خارجی ها از کجا این جریانو فهمیدن


البته در این دانشنامه اشتباهی رخ داده

این نوع جن نمی چسبه به آدمها

فرو میره و دیگه بیرون نمیاد

از کجاش رو هم حدس بزنین....!

.

آدم که بی غیرت باشه خب معلومه یک سوراخ گشاد که بیشتر نخواهد داشت

خوشا بحال خودم که چون پی گیریم خوب نیست

هیچ وقت 40 روز پشت سر هم ساز نزدم

حد اکثرش 37 - 38 روز بوده

الان هم بی قفندری دارم حالشو میبرم

غیرت هم تا دلتونو بزنه دارم

از فیلمفارسی ها هم بیشتر

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۳:۲۵
پنجاه و يك درصد از مردم دنيا در يك نظرسنجی اعلام نموده‌اند كه برای قهرمان شدن تيمشان در جام‌جهانی حاضرند هركاری بكنند! مثلا يكسری گفته‌اند كه حاضرند يك هفته بدون غذا زندگی كنند و يكسری هم اعلام كرده‌اند كه آمادگی دارند تا يكی از اعضای بدنشان را بدهند اما تيمشان قهرمان شود! به هر حال اين خارجی‌ها كلا انسانهای سرخوشی هستند و به دليل اينكه گرسنگی نكشيده‌اند كه عاشقی يادشان برود از اين كارهای عجيب‌غريب زياد انجام می‌دهند! ولی‌ ما هم برای اينكه روی اين جماعت را كم كنيم بر آن شديم تا نظرسنجی مشابهی را از مردم خودمان انجام دهيم و از ايشان بپرسيم كه برای قهرمان شدن تيم فوتبال در جام‌جهانی چه فداكاری‌ای انجام ميدهند و به جوابهای متنوعی رسيديم كه در ادامه به ترتيب می‌خوانيد:

1-چی!!!؟ جام‌جهانی!!؟ فوتبال!!؟ قهرمانی!!؟ شوخی داری!!؟ دوربين مخفيه!!؟ برو تا نزدم شل و پلت كنم!

2-برو بابا دلت خوشه! قهرمانی كجا بود!؟ ما حاضريم برای اينكه جزو 32 تيم حاضر در جام‌جهانی بشويم يك هفته خودمان را در معرض شوك‌های شيث رضايی قرار دهيم!

3-جام جهانی كيلو چنده!!؟ فقط تراختور!! تراختور 6 – برزيل 0 !! كل دنيا هوادار تراختورن! تراختور قهرمان جام‌جهانی!! اگه ما قهرمان نشيم تيم رو می‌كشيم بيرون!! دی‌دی‌ری‌دی‌دی تراختور!
4-ما حاضريم بميريم ولی يكبار ديگه در جام‌جهانی به آمريكا گل بزنيم!

5-ما اصلا به اين فوتبال ناپاك كاری نداريم چون مطمئنيم كه تيمهايی مثل برزيل و ايتاليا و انگليس با خريدن داور و قطع كردن برق استاديوم و انجام دادن فوتبال ناپاك و گرفتن تماسهای مشكوك با بچه‌های تيم ما حق تيم ما را می‌خورند و اصلا بهتر است كه ما جام‌جهانی را تحريم كنيم مثل همين الان كه تحريم كرديم و نرفتيم! حالا هی شما بگين گربه دستش به گوشت نميرسه! باباجان اين روزها براش قلاب ميگرن ميرسه!

6-برو بابا دلت خوشه! پولش رو يكی ديگه ميگيره حرصشو ما بخوريم!؟ با اين همه گرونی! فوتبالم كجا بود!؟ وام سراغ نداری؟ بنزين داری دو ليتر؟ شبكه شتاب قطع شده موندم چطوری قبضامو پرداخت كنم! اين خارجی‌ها اگه عقل درست و حسابی داشتن كه جمعه‌ها سركار نمی‌رفتن!

مهرآب
دوشنبه ۱ شهریور ۸۹, ۱۳:۲۶
قرار جلب خدا بعنوان مفسد فی الطول توسط دادستانی رژیم آخوندی صادر شد

این اعلامیه صبح پس اون فردا توسط دادستانی جمهوری آخوندی منتشر شده است:

بسمهی طحالا و شکمبه و مخلفات

متهم: خدا ملقب به الله و پانصد و هشتاد و سه هزار اسم قلابی دیگر.
نشانی : مجهول المکان
نشانی قبلی: کشور عرعرستان ساکن خانه خودش (خدا)
محل اختفا: احتمالا آسمان هفتم
محکومیت: 19/12 بیلیون بار شلاق در ملاء عام و یکصد میلیون بار سنگسار که یکی از سنگ ها هم باید حجر الاسود باشد.


به علت خواب نما شدن آیت 3 تا نقطه (تمساح یزدی) در مورد شناخت عامل اصلی فساد در روی زمین, فردی هزار و یک چهره بنام خدا بعنوان متهم اصلی معرفی میشود. این 7 خط که علاوه بر اسم "خدا" به اسامی "الله" و "یزدان" و "ایزد" و "گاد" و "هشم" و دو هزار اسم دیگررا را برای پنهانکاری اعمال خفیفش یدک میکشد, عامل اصلی فساد در روی زمین به خواب آیت 3 نقطه تمساح یزدی به رویت آمده است.

بزرگترین مفسده آقای خدا در بدو خلقت رخ داد که آدم و حوا را بصورت صور قبیحه خلق کرد. در حالیکه خدا قادر بود که حوا را با چادر و روبنده خلق کند اما ناخن خشکی کرد و حتی دریغ از یک لچک, ننه حوا را لخت مادر زاد فرستاد توی این دنیا بطوریکه مشارالیه مجبور شد تا با یک قطعه برگ کوچک شعائر اسلامی اش را مراعات کند.

ادامه این مفسده باعث شد تا بیش از یک میلیون سال بشر بدون چادر و روبنده گناه های کبیره و صغیره بکند و اگر آفتاب جهانتاب اسلام در این یک هزار سال آخر نمی تابید معلوم نبود تا کجا خدا به مفسده هایش ادامه میداد و حجاب اسلامی را رعایت نمیکرد. علاوه بر این, مخلوقات او , بیش از یک میلیون سال بدون عقد اسلامی از اون کارها ی لذت آور بد بد کرده اند که این مستوجب صد میلیون بار حکم اعدام به طریقه سنگسار است.

این دومین بار است که آیت 3 نقطه تمساح یزدی با رویا های مشعشعانه خودش دنیا را تکان داده است. ایشان در اولین بار کشف کردند که استخوانهای امام زمان بعد از 1300 سال از چاهکی در عرعرستان نقب زده و سر از جمکران قم در آورده است (بر منکرش لعنت). خواب دوم ایشان را میتوان بزرگترین معجزه قرن اخیر محسوب داشت.

امضاء
دادستان کل اسلام و توابع
میرزا هچل هف و پسران

تبصره 1: به هر کس که محل اختفای خدا را نشان دهد یک جایزه گنده را در کهریزک دریافت خواهد کرد.

تبصره 2: روز بیست و هشتم رجب اوغلی مصادف با رحلت جانگداز امام کوفت و زهر مار بعنوان روز عزای عمومی اعلام میشود و لازم است که مسلمین مومن بر بالای پشت بام ها با شعار " الله نه اکبر....الله وری اصغر" آسمان تهران را شاش باران کنند.

تبصره 3: از هم اکنون ملت همیشه در شلوار اسلامی به کمک ساندیس و زیر میزی حاضرند که در راه پیمائی ضد خدا شرکت کنند.

تبصره 4: همراه هر دسته روح آیت 3 نقطه خمینی با شعار "این خدای قلابی اعدام باید گردد" ظاهر خواهد شد. امام در همین روز در دهن خدا خواهد زد و خدا تعیین خواهد کرد. تا کور شود هر آن که نتواند دید.

تبصره 5: شورای نگهبان مشغول استخراج قوانینی هست که خدا را بعنوان " محارب با خدا" هم محکوم بکنند. ظاهرا این خدای 7 خط در مقابل آینه با خودش محاربه کرده است.  

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۴
یکی از امدادهای غیبی / شاید باورش سخت باشه

.

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه

.



دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری، تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه...!




اینطوری تعریف میکنه:

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی 20 کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.

وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم...!!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.

من هم بی معطلی پریدم توش.

اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر که دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست...!!

مردم از ترس...!!

داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه...!

تمام تنم یخ کرده بود.

نمیتونستم حتی جیغ بکشم ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.

تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم

که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.

ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت،

یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.

در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.

اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین ، بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم

وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند....!




یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،

یکیشون داد زد:

ممد نیگا.....! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود....

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۸
سخنی با دوستان عزیزم

باز هم کسانیکه دو سال با فحاشی های خود تالار را به گند کشیده بودند با لباسی جدید در تالار ظاهر شده اند. این ذوب شدگان ولایت ماموریت دارند و از جمهوری آخوندی حقوق میگیرند تا تالار را به انحراف بکشانند تا سخنان اساسی و سازنده گفته نشود. از انجا که این راه را من دو سال با آنها طی کرده ام بهیچ صورت وارد کارزاری نخواهم شد که در آن قصد ایجاد بلوا دارند. من به احترام شما که عمر و وقتتان گرامی هست حتی یک کلام جواب این ترهات را نخواهم داد ولی کور خوانده اند این بار در تالار باقی میمانم و دایره انتقادات خودم را از جمهوری اسلامی هر لحظه گسترش خواهم داد. آنها میخواهند دوباره تالار را در چاهی که کنده اند بیاندازند و بهترین طریقه مقابله با مزدوران رژیم آخوندی بی اعتنائی کامل است. از تمام دوستانم هم میخواهم که هر چه این عناصر شناخته شده بیشتر جنجال کردند از پی دفاع از آئین های من بر نیایند که زمان برای چندمین بار آنها را رسوا خواهد کرد.
تمام این بالا پائین پریدن های این مزدوران جمهوری اسلامی بعلت چوبی هست که من و افشین در لانه آنها کرده ایم.

بعضی از علل غلیان ماموران دایره اطلاعات رژیم آخوندی

1- به صحنه گذاردن فیلم رقص گیلکی ارباب آنها باتفاق احمدی نژاد
2- انتشار سلسله مقالاتی دیگر در مکانی دیگر که با دلیل و برهان ارتباط پنهان خمینی و جناحی در امریکا و انگلیس را بر ملا کرده ام.
3- انتشار مقاله ای بسیار ارزنده توسط افشین که تاریخچه بوجود آمدن نهضت های اسلامی را ذکر کرده است.
4- مقاله ای در باره خواب نما شدن شیاد بزرگ تمساح یزدی و به محاکمه کشیدن خدا توسط رژیم آخوندی
5 ـ و ده ها مطلب دیگر

به کوری چشم جاسوسان هزار قبای جمهوری آخوندی من به سلسله مقالاتم ادامه خواهم داد تا بیشتر ما تحت آنها بسوزد و شروع به بلوا و ایجاد اغتشاش نمایند. اینبار کاری میکنم که همه جای آنها آتش بگیرد . اما هر چقدر داد بزنند و فحاشی کنند من بیشتر به حال و روزشان خواهم خندید و پاسخ آنها را با مقالات داغتر و رسوا کردن بیشتر رژیم آخوندی خواهم داد تا بیشتر آتش بگیرند.ـ.

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۹
اعتبار بی اعتبار رژیم آخوندی حتی بین خودی ها..!

یاران علامه فضل الله اجازه اقامه نماز میت را به نماینده رهبر جمهوری اسلامی (احمد جنتی) ندادند که باعث اختلال در مراسم خاکسپاری شد. | شیعه های لبنان هم دیگر قبولتان ندارند، خاک بر آن سرتان....

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۹
در باره الناز که توسط مزدوران رژیم مورد تجاوز قرار گرفت

https://mail.google.com/mail/?ui=2&ik=ae20f4ef39&view=att&th=129cd4071fb76506&attid=0.1&disp=emb&zw

یکی از خوانندگان با ارسال عکس بالا: الناز فرزند یکی از خانواده های خوشنام تبریز و فارغ التحصیل دانشگاه در رشته روابط عمومی بود که توسط قاتلان بسیجی مورد تجاوز قرار گرفت و به قتل رسید. در تشیع جنازه الناز بیش از ۳۰۰۰ نفر شرکت داشتند و این خبر در تمام تبریز پیچیده اسټ. خود خانواده و تلفنها تحټ کنترل شدید هستند.


تجاوز، جنايت، ننگ بر اين ولايت - برای الناز بابارده

وبلاگ کافه نادری

باز هم طشت چرک آلود ولايت از بام افتاد و کوس بد آهنگ رسوايی حکومت بر بامها نواخته شد.الناز بابارده تا به امروز آخرين قربانی است که به دست ولايت مداران بعد از تجاوز جنسی به قتل رسيد. روزی نيست که از گوشه و کنار سرزمين بلا خيز ايران خبری ناخوشايند مخابره نگردد، که تنها و تنها يکی از همين خبرها برای سلب مشروعيت از حکومت اسلامی کافی نباشد. حکم سنگسار، اعدام جوانان،تجاوز جنسی و.... که همه اينها در حکومتی انجام ميگيرد که داعيه نمايندگی امام زمان را دارد. به تعبير احمد کسروی که ميگفت: دست جنايتکار را نبايد قطع کرد،بايد ريشه را خشکاند. ترديدی نيست که ريشه نهال اين همه جنايت و تجاوز را غير از درون بيت رهبری،در هيچ کجای ديگر نبايد جست. ديگر همه به نيکی ميدانند که تجاوز جنسی به عنوان يک اصل، در قاموس جمهوری اسلامی نهادينه شده. برای ندا آقاسلطان و ترانه موسوی مستندها و مصاحبه های دروغين ساختند-پرونده های شکايت تجاوزات را دروغ انگاشتند-مصاحبه های تصويری قربانيان تجاوز(مريم صبری و ابراهيم شريفی) را جوسازی رسانه های بيگانه خواندند- جنايت کهريزک را افسانه فرض کردند- ضرب و شتم فرزند کروبی و تهديد وی به تجاوز را در مسجد توهم ناميدند- نامه همسر کروبی در ارتباط با شکنجه و تجاوز در زندان را به هيچ انگاشتند- اما ميخواهم بدانم،با رسوايی تجاوز و قتل الناز بابارده چه ميکنند؟ آيا باز هم بايد منتظر مستند يا مصاحبه اي دروغين بود؟ رژيمی که در ديد تمام ملت ايران و جهان کشف عورت شده،ديگر چيزی برای از دست دادن ندارد به همين خاطراست که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده است. و اگر زمانی به مثابه گربه اي روی جنايت خود خاک ميريخت، امروز در تمامی خيابانهای شهر فضله ميکند بی آنکه روی آنرا بپوشاند. از حکومتی که والی ان خامنه اي،وسربازان گمنام امامش، گمنامين بدنام و متجاوزين به نواميس مردم، ازاين بيش انتظاری نيست.باشد که آيندگان بخوانند و بدانند که استبداد دينی منحوس ترين استبدادهاست، که در آن هر جنايتی رنگ آسمانی به خود ميگيرد که هيچ اعتراضی به آن وارد نيست. حکومت فاشيستی اسلامی ايران در اين سی سال به همه جهانيان ثابت کرد که مستبد ترين استبداد هاست، که روی تمامی استبدادها را سفيد کرده است. چه کسی ميگويد که گرانی اينجاست؟ دوره ارزانيست- چه شرافت ارزان- تن عريان ارزان- و دروغ از همه چيز ارزانتر- و چه تخفيف عظيمی خوردست قيمت يک انسان!!


خشم و انزجار مردم از جنایت تازه وحوش بسیجی

خبرگزاری هرانا - سه عضو نهاد شبه نظامی بسیج با سوء استفاده از مدارک شناسایی خود، دختر جوانی را در شهر تبریز ربوده و پس از ضرب و شتم و تعرض و تجاوز به وسیله سلاح گرم او را به قتل رسانده و جسد وی را در بیرون شهر رها کرده اند. این موضوع باعث حساسیت افکار عمومی و تالم شدید مردم منطقه شده است.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، پس ازمفقود شدن دختر جوانی در شهر تبریز با نام الناز - ب. 26 ساله، خانواده او مراتب مفقود شدن وی را به تمامی نهادهای مربوطه اطلاع دادند و پس از یک هفته تجسس جسد وی در پزشکی قانونی در حالی که پزشکی قانونی پس از آزمایشات از تعرض، ضرب و شتم، تجاوز و قتل به وسیله شلیک سلاح گرم را تایید می کرد به خانواده تحویل داده شد. نیروهای انتظامی محل کشف جسد را اطراف گورستان امامیه تبریز اعلام نمودند.

با اعلام شکایت خانواده نیروهای انتظامی سه شهروند تبریزی عضو فعال بسیج را بازداشت نمودند که متهم ردیف اول در اداره آگاهی به تمام موارد فوق اعتراف نمود. وی اذعان نمود که با عنوان امر به معروف و تذکر بابت بدحجابی که در قالب طرح "حجاب و عفاف" از سوی بسیج و نیروی انتظامی تعریف می شود وارد خودروی این دختر جوان در منطقه ولیعصر تبریز می شود و سپس با تهدید وی با سلاح گرم و سوار نمودن دو تن دیگر از دوستان خود وی را به خارج شهر کشانده و مورد سوء استفاده قرار می دهند. و پس از این اقدام با شلیک سه گلوله به ناحیه سینه نامبرده را از پای در می آورند.

در حال حاضر گفته می شود متهم اصلی این پرونده به دلیل حساسیت موضوع، در اختیار سپاه پاسداران است.

عضویت وی در نیروی شبه نظامی بسیج، حمل سلاح گرم، حضور نیروهای رده بالای سپاه در خانواده وی و همینطور استفاده از کارت شناسایی و عنوان طرح مبارزه با بدحجابی به حساسیت های این موضوع در افکار عمومی افزوده است.


دختر جوان پس از تجاوز توسط بسیجیها به قتل رسید

خبرگزاری هرانا - هفته گذشته یک دختر جوان به نام الناز بابازاده، توسط نیروهای بسیج پس از تجاوز به قتل رسید.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، یکی از نیروهای بسیج به بهانه ی بد حجابی، با سد کردن راه خودرو الناز بابازاده در منطقه ولیعصر تبریز دستور توقف و به اصطلاح "اصلاح حجاب" وی را می دهد که با مقاوت این دختر جوان مواجه می شود.

فرد مذکور پس از مشاهده ی چنین وضعی، با کشیدن سلاح و تهدید وارد خودروی خانم بابازاده می شود و بلافاصله پس از آن دوتن دیگر از نیروهای لباس شخصی نیز وارد خودرو می شوند.

این سه تن پس از ضرب و شتم وحشيانه و تعرض و تجاوز جنسی به اين دختر جوان 26 ساله وی را با شلیک گلوله به قتل می رسانند و جسد را در اطراف گورستان اماميه تبريز رها مي كنند.

پس از تحقیقات محلی گزارشگر خبرگزاری حقوق بشر ایران، نهایتا در ختم الناز بابازاده مشخص می شود که فرزند يكي از سرداران پاسدار ایشان را به قتل رسانده و انگيزه ی خود از قتل و تجاوز را مبارزه با بد حجابي و انجام فرمان خدا اعلام كرده است!

خانواده ی بابازاده از این فرد شکایت کرده اند اما گفته مي شود كه سپاه تبريز در تلاش است تا پرونده ی این جنایت را در اختيار خود گرفته تا شخصا رسيدگي كند.

الناز بابازاده ساكن كوي وليعصر تبريز بوده است.

اخیرا نیروهای امنیتی به بهانه ی برخورد با بدحجابی و اجرای طرح حجاب و عفاف، آزادی زنان در کشور را محدود تر از قبل کرده اند و فضایی مملو از رعب و وحشت برای ایشان ساخته اند.

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۳
دوستی از من خواست که با کمترین لغات ممکن وضعیت روحی و فرهنگی و باور های یک کمونیست را شرح بدهم و من هم جمله زیر به ذهنم آمد.


کمونیست فرد حسودیست که چون شما 200 دلار داشتید خودش را مستحق دریافت نیمی از آن یعنی 100 دلار می بیند, اما اگر هر زمان خودش یک بیلیون دلار در جیب داشت حتی یک دلار هم به شما نخواهد داد!!!ـ.

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۷
-: همش کار انگلیساس!
جمله ای معروف از رمانی معروف و معمول در جوامع توسعه نیافته و در حال توسعه ای که دلیلی برای توجیه عیوب خود نمی یابند با این عبارت تلاش می کنند نادانی خویش را به گردن دیگران بیندازند.
صد البته در جهان سیاست بین الملل رقابت سختی برای به چنگ آوردن منافع میان کشورها وجود دارد و کشورهای برتر از نظر نظامی و اقتصادی و... توان در فشار گذاشتن و اجبار برخی کشورهای ضعیف تر به اجرای منویات خود را دارند اما سیاستمداران و جوامع ضعیف تر با تدبیر درست می توانند نیروهای به اصطلاح استعماری را در خدمت بگیرند تا با بهره برداری از تکنولوژی و توان آن ها بتوانند به آبادانی و سربلندی کشور خود کمک کنند.
استعمار در لغت معنای منفی ای ندارد استعمار یعنی طلب عمران و آبادانی کردن. در گذشته کشورهایی که به سرزمین های دیگر قلبه ی نظامی سیاسی می کردند آن ها را از نظر سیاسی مطیع خود می ساختند (دولت های دست نشانده) و در عوض خود در عمران و‌ آبادانی آن سرزمین نقش داشتند. هرچند سواستفاده از منافع مستعمره (که در انگلیسی به معنای سرزمین معنا می شود) و در نهایت برتری قایل شدن میان مردم کشور قالب و مردم کشورهای مستعمره و جنایت هایی که در پی آمد خواست استقلال طلبی را شعله ور کرد. اما متاسفانه حقیقت این است که سرزمین هایی که در قرن بیستم از یوغ استعمار رهایی یافتند تنها وقتی به این هدف نیل آمدند که نگه داشتن مستعمره برای کشور استعمارگر صرفه ی اقتصادی نداشت. بر خلاف باور عموم انگلستان تنها زمانی مجموعه کشورهای هند پاکستان و بنگلادش را رها ساخت که آن کشور ثروتمند فقیر شده بود و از نظر اقتصادی صرفه ای در نگهداری از آن نبود. همین طور درباره ی استقلال الجزایر شارل دوگل رییس جمهور فرانسه تنها زمانی به این امر اهتمام ورزید که دیگر نگهداری آن کلونی (به معنای سرزمین یا مستعمره) صرفه ی اقتصادی نداشت و آن چنان ربطی به جنگ الجزایر پیدا نمی کرد.
صد البته کشورهایی که از نظر استعماری بر کشور ضعیف تر فایق می آمدند جنایت ها و چپاول های بسیاری به بار آورده اند اما در کنار آن مجبور به تصویب و پرداخت بودجه برای آبادانی و عمران و بهبود شرایط آموزش فرهنگ بهداشت راه ها اقتصاد و... بوده اند.
امروزه هنوز کشورهایی چون انگلستان و فرانسه و... کلونی هایی (به معنی خاک) دارند که دولت ترجیح می دهد از راه انتخاباتی مستقلل شوند ولی از آن جا که فرهنگ عمومی به برابری های اجتماعی و قومی و جنسی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی انجامیده و کشور استعمارگر یا بهتر است بگوییم مالک مجبور است در ازای مالیاتی که دریافت می کند به آبادانی و توسعه بپردازد در بیش تر موارد مردم این مستعمره ها از استقلال سرباز زده اند و به انگلیسی و فرانسوی بودن افتخار کرده اند.

ادامه دارد...

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۷
ایران از نخستین کشورهای استعمارگر تاریخ به شمار می رود و شاید نخستین استعمارگر تاریخ را باید کوروش نامید همان طور که به صراحت می گوید مردان من پس از تسخیر یک سرزمین به دین و فرهنگ آن نباید کاری داشته باشند و باید آزادی های آن ها را محترم برشمارند.
بدیهی است که منافع اقتصادی از مالیات ها و هدایای حکام دست نشانده در ساتراپ ها برای امپراطوری کفایت می کند و حاکم عاقل تلاش نمی کند با اعمال سیاست های دستوری و نژادپرستانه بحران اجتماعی بیافریند و تلاش دارد رضای شهروندان جدید را از زندگی در امپراطوری و امنیت فراهم آورد.
تاریخ به ما نشان داده که متاسفانه بر خلاف باور عموم رفاه اقتصادی در زمان برقراری روابط حسنه با کشورهای قدرتمند که نفوذی روی حکومت ها دارند بیش تر است به دلیل ساده که شهروندان یک امپراطوری به طور نسبتا برابر یا دست کم مناسبی از مزایای بودجه ی کل امپراطوری در ازای پرداخت مالیات و برخورداری از تکنولوژی نو موفق ترند تا کشورهای استقلال طلب.
اکثر کشورهایی که در قرن بیستم موج استقلالی را از سر گذراندند به دو دلیل به فلاکت افتادند.
یکی این که اکثرا با داشتن رهبرانی چپ گرا و متمایل به بلوک شرق به دام کمونیسم افتادند.
جدا از فسادآوری و ناکارآمدی اداری اقتصادهای بسته ی دولتی کمونیستی و به بن بست رسیدن اقتصادی و پدید آمدن دولتی دیکتاتور و شعار محور که به جای تقویت طبقه ی متوسط و بهبود شرایط کارگردان بر فقر عمومی می افزاید نیاز این کشورهای ضعیف به کمک های کریمانه ی دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در عمل آن ها را از دام یک استعمارگر به دام استعمارگر دیگری می انداخت و پس از فروپاشی آن امپراطوری که یکی از علت هایش همین بذل و بخشش های بی پایان برای امپراطوری ای با بن بست اقتصادی بود در گذار ناگهانی به خصوصی سازی های شتابزده و بیش تر غیر شفاف هنوز با فقر درگیرند. چرا که عملا مدیران فاسد دولتی کمونیستی بودند که توان خرید سهام خصوصی سازی کارخانه ها را داشتند و یک شبه میلیاردر شدند نه مردم کارگر فقیر که زندگی فلاکت بار بهتری در نظام کمونیستی داشتند.
نوع دیگری از فلاکت که بر سر کشورهای استقلال طلب می آمد کودتاهای نظامی آمریکا یا حمایت های همه جانبه ی آمریکا و بلوک غرب از دیکتاتورهای خونخوار اما راستگرای حاکم جنایات و نسل کشی های فراوانی در پی داشت هرچند بنیه ی اقتصادی آن کشورها را پس از رهایی از شر دیکتاتورها قوی نگه می داشت ولی دوران سیاهی از دولت های پلیسی سرنوشت محتوم کشورهای گرفتار استعمار جدید بود چه آن هایی که موفق به رهایی از بند استعمارگر سابق نمی شدند چه در بند کمونیسم و استعمار شوروی می افتادند چه در وضع سابق می ماندند.
شاید هند تنها نمونه ی موفق پس از استقلال باشد که توانست دموکراسی را نهادینه کند اما فقر دهشتناک حاکم بر آن کشور به هر حال نشانگر آن بوده و هست که انگلیس بی جهت از هند نگذشته است.
کودتاهای خارجی آمریکا با کودتای 1953 ایران و متعاقبا گوآتمالا (دومی به سرمایه گذاری یک شرکت آمریکایی که گواتمالا را در دست داشت و نه لزوما دولت آیزنهاور!) آغاز شد و به ویژه در آمریکای جنوبی بارها رخ داد که یکی از خون بارترین آن ها کودتای 1973 شیلی بر ضد دولت سالوادور آینده ی چپ گرا بود که احتمالا اگر رخ هم نمی داد آینده مجبور بود دیر یا زود به دامان مسکو فرو افتد!

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۸
اما ایران در آسیا شاید از معدود کشورهایی است که هرگز رسما مستعمره نبوده است. ولی سیاستمداران ضعیف بنیه و فاسد متاسفانه ایران را مکان رقابت دو قدرت روسیه و انگلیس در قرن 19 و اوایل قرن 20 قرار دادند.
هرچند در حقیقت دلیل ثبات ژئوپلیتیک کشوری با نام ایران (هرچند با از دست دادن 40٪ از خوش آب و هواترین خاک امپراطوری پیشین روبه رو بود) رقابت انگلیس و روسیه بود وگرنه ایرانی با آن بنیه ی ضعیف امروز وجود خارجی نداشت. روسیه برای دستیابی به آب های خلیج فارس باید در ایران نفوذ می یافت و انگلیس برای نگه داری از هند! این رقابت و ناکارآمدی سیاستمداران که این تهدید را نتوانستند به فرصت آبادانی ایران تبدیل کنند فجایع بسیاری را به بار آورد که مهم ترین آن قراردادهای استعماری ترکمانچای و گلستان بود که جدا از تسخیر بخش عمده ای از خاک ایران زمینه را برای نفوذ روسیه افزایش داد. یکی از معروف ترین بندهای عهدنامه ی ترکمانچای حمایت امپراطوری روس از حفظ پادشاهی قاجار بود و به نوعی روسیه را قیم و منتگذار حکومت ایران معرفی می کرد.

این جاست که حضور ناگهانی سیاستمداران اصلاح طلب و البته استقلال خواه راستین به ما نشان می دهد که در اوج ضعف یک کشور می توان از قدرت های خونخوار بهره برد.
میرزا تقی خان امیرکبیر با دخالت های سفارت انگلیس و روس مخالفت می کرد با درباریان فاسد درافتاد. اما با سیاستی درست انگلستان را مجبور کرد تا به او در سرکوب شورش های خراسان که تقریبا اکثر دوران زمام داری او را در برگرفت یاری نظامی رساند. همان دولتی که شدیدا با دخالت هایش دشمنی می کرد.
از طرف دیگر امیر به نیکی ضعف اصلی ایران را عدم آشنایی با کشورهای خارجی و وجود سیاست خارجی درست یافته بود و انگلستان و روسیه را مجبور کرد تا سفارت ایران را در آن کشورها بر پا کنند.
دلیل این کار را چنین بیان می کرد: ما باید آدم بفرستیم و بدانیم شهر لندن کجاست؟ شهر سنت پطرزبورگ کجاست؟ مدیرانش چگونه عمل می کنند تا رفاه شهروندانشان را فراهم کنند و در آبادانی موفق باشند (امیر به سنت پطرزبورگ پیش تر در جریان عذرخواهی به خاطر قتل گریبایدوف رفته بود.) و از احوال آن ها هم خبر داشته باشیم.
پس از همین موفقیت سیاسی هم بود (که با مخالفت شدید روسیه و اما و اگر انگلیس روبه رو شد) که نخستین روزنامه ی رسمی ایران را با نام وقایع اتفاقیه انتشار داد.

اما متاسفانه سیاست های نادرست جانشینان امیر نه تنها باعث جدایی هرات (افغانستان) از ایران شد بلکه کار را به جایی رساند که از شدت ضعف نظامی وثوق الدوله به فرمانفرما وزیر خارجه اش بنویسد که برای رهایی از شر "این روس های پدرسگ" از انگلیس درخواست مستعمره شدن کند. مطلبی که با وجود منافع برای انگلستان چنان چه رسمی می شد هزینه های وحشتناکی در پی داشت. این قرارداد در مجلس شورای ملی رد شد و به کودتای مشکوکی در کم تر از دو سال بعد انجامید. بدیهی است فلاکت مملکت این وقایع را با وجود انقلاب مشروطه اجتناب ناپذیر می کرد.
سیاست بعدی دولت ایران در پهلوی اول گرایش به نیروی سوم بود. آلمان ها نخستین موسسان نیروی هوایی ایران بوده اند.
به هر حال این مقدمه ای بود از ریشه ها و حقایق آن چه به تئوری توطئه ی قدرت مطلق استعمار می انجامد.
اما بانیان تئوری توطئه به راستی چه کسانی هستند و چه اهدافی در سر دارند؟
در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت.

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۸
تئوری توطئه ی امروزی ریشه در دوران استعمار قرن 19 دارد ولی محصول جنگ جهانی و جنگ سرد است.
در دوران جنگ سرد که کمونیست ها و آمریکایی ها در رقابت سنگین ایدئولوژیک به سر می بردند. دولت مسکو هر نابه سامانی را تقصیر جهان سرمایه داری می انداخت و شعارزدگی سراسر دولت فاسد را گرفته بود. در آمریکا هم سیاستمداران با استفاده از فرصت رقابت های نظامی و کودتاهای خود را برای جلوگیری از خطر کمونیسم توجیه می کردند و پیش می بردند.
بنا براین گروه نخستی که بانی تئوری توطئه بود کمونیست ها و محافظه کاران آمریکایی آن زمان و نئومحافظه کاران بودند که ناکارآمدی نظام خود را محصول دشمن می دانستند و هزیته های تسلیحاتی را با خطر کمونیست توجیه می کردند. این افکار در جامعه های تازه استقلال یافته یا گرفتار استعمار یا دیکتاتورهای آمریکایی خریدار داشت.
کمونیست ها راه حل رهایی نجات از یوغ سرمایه داری را پیروزی نهایی سوسیالیسم می دانستند و به یک معنا جهان واحد کمونیست یعنی امپراطوری جهانی شوروی سوسیالیستی. یعنی افتادن از دامن یک استعمار به استعماری دیگر.
آمریکا هم به عنوان فاتح جنگ با نام خطر کمونیسم منافع خود را توجیه می کرد ولی هر دو طرف به جنایت در جهان سوم دست می زدند. جنگ هایی چون کره و ویتنام و لائوس و کودتاها و بحران موشک های خلیج خوک ها در کوبا همه بلایایی بود که روس ها و آمریکایی ها بر سر دیگر ملت ها برای تصویه حساب های خود می یافتند.
توطئه همیشه یا از سوی کمونیست ها یا سرمایه دارها. فقر مردم در کشورهای کمونیستی را دلیل آمریکا بود و آمریکایی ها هم برای هزینه های هنگفت نظامی دولت مالیات بیش تری می پرداختند. در کشورهای توسعه نیافته سرمایه داری با استعمار گذشته پیوند می خورد.
اما پیش تر از این ها جرقه های تئوری توطئه از زمان نازی ها زده شد که عامل بدبختی ها را ثروت یهودیان می دانستند و دست به جنایت هایی زدند که بر همه آّشکار است. نازی ها هم همچون دو قدرت دیگر (شوروی و آمریکا) راه حل را امپراطوری جهانی رایش می دانستند.
از آن سو آمریکا برای مبارزه با کمونیسم پدیده ی اسلامگرایی را پرورش داد که امروز پس از حذف کمونیست ها همه ی جهان را تهدید می کنند.
اسلامگراها ناراضیان مذهبی تمامیتخواهی بوده اند یا هستند که گاه گرایش چپ دارند گاه راست ولی از نظر ایدئولوژیک شدیداً متاثر از ایدئولوژی مارکسیستی و جهان توطئه محور بود.
از آن سو در جهان اسلام درگیری اسراییلی فلسطینی می رفت تا به درگیری یهودیان و مسلمانان بدل شود و کم کم بارقه هایی از اندیشه های نازیستی را هم ته مایه ی اندیشه ی مارکسیستی فاشیستی خود کردند و یهودیان را شرورترین ملت جهان خواندند بانیان جهان سرمایه داری.
البته در آمریکا هم گروهی افراطیگرای تمامیتخواه وجود دارد که متاسفانه توانسته است در بازی خونین با اسلامگراها و مارکسیست ها موفق ظاهر شود و آن ها کسی نیستند چون نظامیگرایان نئومحافظه کار آمریکایی که دهه هاست از جنگ سرد و تنش بین المللی برای پر کردن حساب های کارخانه های اسلحه سازیشان سود برند و دولت های آمریکا را هم در خدمت بگیرند.
در میان این چهار گروه به شکلی افراط گرا (کم تر و بیش تر) یعنی نئومحافظه کاران کمونیست ها نژادپرست های ضد یهود و سرانجام اسلامگراها در اروپای غربی شاید با تلاش برای بهبود شرایط کار و زندگی کارگر توانستند وضعیت فجیع کارگران قرن نوزدهم را بهبود بخشند ولی دیگران فقط دنبال تسخیر کامل جهان بوده یا هستند.
امروز از این چهار گروه دو گروه بر جا مانده اند که ما به توصیف اسلامگرایان می پردازیم.

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۸
اسلامگرایی چیست؟
با توجه به بررسی دیدگاه های تمامیتخواه و بنیادگرا می توان دانست همه ی ایدئولوژی های نژادپرستانه راست نظامی گرا چپ افراطی و مذهبی بحث یا مشکلی جز قدرت جهان شمول خود نداشته اند و ندارند. نظامی گراها با میدان دادن و بزرگ کردن سخنان دیگر بنیادگرایان و البته تکنولوژی برتر توانسته سیاست های خود را پیاده کند.
اندیشه ی اسلامگرایی محصول سیاست های نظامیگراهاست که حال دشمن خودشان شده.
یک اسلامگرا برای همه ی جهان خطرناک هستند حتا برای خود مسلمانان.
اسلامگرایان به اسلام اعتقاد چندانی ندارند. بحث آن ها بحث قدرت است.
این افراد به صراحت می گویند هر کس فکر کند دین در سیاست نمی تواند دخالت کند اشتباه می کند.
این جمله در حقیقت یعنی دین وسیله ای است برای اعمال سیاست ها و خشونت های خواسته ی این حاکمان.
این جمله به صراحت می گوید دین ابزاری است برای اعمال قدرت و در حقیقت قدرت را در درجه ی اول اهمیت قرار می دهد تا دین را.
اسلامگرا دلش به حال معنویت جامعه نسوخته. او نیز نیک می داند که مردمان با اندیشه ها و معنویات خود خوشند. اما اوست که از دیدن دیگر اندیشه ها و تفکرها در هراس و جوشش است.
اسلامگراها با تروریسم و جهاد جهانی خواستار نابودی شعایر ضد شریعت و اعمال شریعت بر کل جهان است تا همه سعادتمند و آزاد شوند و او از دیدن یک زن زیباروی بی حجاب که امکان تجاوز آنی به او را ندارد بر هم نریزد.
باید خاورمیانه را از اشغالگران خالی کرد تا ما (اسلامگراها) بر آن حکومت کنیم.
کافی است بر اورشلیم تسلط یابیم و هرچه یهودی و مسیحی و پیروان دیگر ادیان است از دم تیغ بگذرانیم تا بتوانیم کل جهان را فتح کنیم. بهشت ما در آسمان ها نیست. بهشت ما قدرت بی حد و حصر و بی قانون و کشتن هر مخالف است و صد البته در تجاوز به هر آن چه و هر آن که خواستیم.
دیگر مسلمانان هم اگر چون ما مجنون قدرت و خونخوار نباشند گوسفندان ما هستند هر زمان خواستیم می کشیمشان به بیگاری می کشانیمشان و به زیبارویانش تجاوز خواهیم کرد.

اسلامگرایی مدرن هرچند انباشته از اندیشه های فاشیستی چپ مارکسیستی است ولی ریشه در تاریخ اسلام و جنگ های صلیبی دارد. آن زمان که امپراطوری اسلامی تا اندلوس و پواتیه گسترش داشت و اورشلیم را در اختیار داشت و هدفش همان قتل عام هایی که حتا بر انشعاب های اسلامی روا داشت.

اما امروز اسراییل بزرگ ترین مانع بر سر کنترل جهانی آن هاست.
بحث این نیست که عملکرد اسراییل با فلسطینیان درست است یا نه. بحث این است که اسراییل کشور 7میلیون انسان است که حق حیات دارند و اگر اسلامگراها نباشند قطعا آن ها هم می خواهند با فلسطینیان در صلح زندگی کنند و سیاست های نظامی را پایان دهند.
موقعیت استراتژیک اورشلیم چیست؟ تسلط به هفت دریا!
امروز که تا حدودی این حقایق بر جهانیان روشن شده است. اسلامگراهای بزک دوزک کرده وارد کارزار شده اند تا با سخنانی ظاهرا زیبا این افکار را در قالبی نو عرضه کنند.

اما تئوری توطئه از نظر اسلامگرایان چیست؟ یهودیان فراماسون صهیونیست آمریکایی (نازیسم) بر اقتصاد و سیاست جهان مسلطند (کمونیسم) و می خواهند با نابودی دین (جدا کردن دین از قدرت و آزادی) احکام شریعت را از میان بردارند (اسلامگرایان بر جامعه فرمانروایی نکنند) و دیکتاتوری سیاه جهانی را برپا کنند.

متاسفانه این افکار ابزار نظامیگرایان برای ادامه بر کوبیدن طبل جنگ است و بدبختی ای که بر سر مردم جهان سوم می آید بهانه ای برای دامن زدن به اسلامگرایی و تروریسم و توجیه بدبختی ها و ناکارامدی ها.
متاسفانه بدبختی ای که می کشیم از بزک دوزک کرده ها و مدرن نمایانی است که با خوب و زیبا جلوه دادن اسلامگرایی و حمله بر استعمار و استکبار این بن بست را کش دار می کنند و فقر را گسترش می دهند.

ولی حقیقتی که هست آن است که هیچ کس چون نئومحافظه کاران دست اسلامگرایان هیاهوگر را نمی فشارد تا بتواند به این بهانه کشورهای ضعیف و بی تدبیر را با خود همراه کند. کسانی که به آسانی جای کمونیست ها و نازی ها را گرفتند و خود تنها منتظرند تا فرصتی بازشود تا جای نئومحافظه کاران را در استعمار ملت های خود و دیگر بگیرند.
فرقشان تنها این است که استعمار اسلامگرانه به مردم خود نیز رسیدگی نمی کند و شرط بقایش فقر نادانی و بدبختی جامعه هاست.
جنگ جنگ قدرت است برای استعمار دیگری و هیچ یک از بانیان تئوری توطئه دلشان به حال مردم نسوخته است بلکه مساله شان این است که چرا من استعمارگر نباشم؟

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۴۳
((((((((( شهرام امیری و بازیهای اطلاعاتی )))))))))

پس ار ماه ها حدس و گمانه زنی پیرامون یکی از دانشمندان هسته ای رژیم جمهوری اسلامی، روز گذشته با ورود شهرام امیری به تهران این ماجرا به انتهای خود نزدیک شد. پیرامون حضور شهرام امیری در آمریکا و چگونگی رسیدن او به آنجا خبرهای ضد و نقیضی منتشر شده است. از یک سو رژیم جمهوری اسلامی ادعا می کند که شهرام امیری توسط سازمانهای اطلاعاتی عربستان و آمریکا در مراسم حج ربوده شده است. از سوی دیگر مقامهای آمریکایی می گویند که او به خواست خود به آمریکا آمده، در ازای دریافت 5 میلیون دلار اطلاعاتی را در اختیار آنها قرار داده و اکنون آزاد است که به هر کجا می خواهد برود.

از یک طرف بزرگ نمایی دستگیری و فرار شهرام امیری از چنگ ماموران امنیتی آمریکا، بازسازی داستانهای هالیوودی و جیمزباندی را به خاطر می آورد و در همین حال بی اهمیت شمردن و نازل دانستن این ماجرا توسط مقامهای آمریکایی موجی از ابهام و سووالات بی پاسخ را دامن می زند.

در اینکه دو طرف این ماجرا درگیر یک ماجرای اطلاعاتی و جنگ روانی علیه یکدیگر هستند شکی نیست اما برملاشدن اینگونه ماجراهای مضحک و دست چندم می تواند خوراک خوبی هم برای نشریات و رسانه هایی که نیازمند موج سازیهای عوام پسند هستند، باشد.

حرفها و گفته های شهرام امیری بیش از هر چیزی به ادعاهای رژیم جمهوری اسلامی شبیه است. این نشان می دهد که او آلت دست دستگاه اطلاعاتی رژیمی است که کاه را کوه جلوه می دهد و واقعیات عیان و مستندی همچون قتل ندا را حاشا می کند.

شهرام امیری در فرودگاه تهران ادعا کرد: "از روز اول در تلاش برای تطميع من بودند و حتی عنوان کردند که در ازای يک مصاحبه ۱۰ دقيقه‌ای با سی‌ان‌ان که در طی آن عنوان شود پناهنده شده‌ام و به خواست خود به آمريکا رفته‌ام، ۱۰ ميليون دلار در اختيارم قرار می‌دهند. يک تلفن نيز در اختيار من قرار داده بودند و اعلام کردند که اگر از رفتن به ايران منصرف شوم تا ۵۰ ميليون دلار نيز به من خواهند داد و گفتند نيازی نيست هيچ مصاحبه‌ای انجام دهی، ما شما را به هر کشور اروپايی که بخواهی منتقل می‌کنيم و تحت حمايت مالی و سازمانی خود قرار می‌دهيم

با این گفته ها شهرام امیری نشان می دهد که حداقل آشنایی با سیستم کاری دستگاههای اطلاعاتی را ندارد. اینگونه ساده سازی و داستان به التماس افتادن ماموران دستگاه اطلاعاتی آمریکا و نپذیرفتن او بیشتر مسخره است تا واقعیت. بازجوییهای حرفه ای، بیرون کشیدن اطلاعات از یک فرد و تخلیه اطلاعاتی وی کاری است که نیروهای اطلاعاتی به ویژه آمریکاییها در آن تخصص دارند و یاوه های شهرام امیری نمی تواند یک بچه مدرسه ای را نیز قانع کند. او دریافت پول از آمریکا در ازای اطلاعات را رد می کند و می گوید اگر مشکلی داشت هرگز به ایران بر نمی‌گشت. شاید نداشتن مشکل با رژیم و بازگشت آزادانه به کشور را بشود از او پذیرفت، در این صورت این گمانه تقویت می شود که او از ابتدا مامور اطلاعاتی بوده و برای مقاصدی خاص دست به این مانور اطلاعاتی زده است.

در یک سال گذشته این دومین باری است که وزارت اطلاعات رژیم فیل هوا می کند و موفقیت اطلاعاتی خود را جار می کشد. بار اول با ماجرای به زمین نشاندن یک هواپیمای عبوری از خاک ایران و دستگیری عبدالمالک ریگی که هیچکس سناریوی آنرا باور نکرد، و اکنون شهرام امیری دانشمند هسته ای که موفق شده ماموران اطلاعاتی آمریکا را فریب دهد و از آن کشور بگریزد.

در هر دوی این ماجراها یک پای جریان آمریکاست و طرف دیگر رژیم جمهوری اسلامی، آیا این بازیهای دست چندم و کهنه شده سالهای جنگ سرد و سوار شدن بر موج مدیای جهانی است یا در پس آنها سناریوهای دیگری در جریان است که کمتر کسی از آنها آگاهی دارد؟

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۴۴
با درود

مقاله ای خواندنی و جالب که حقیقت را بازگو میکند. برای آن دسته از روشنفکران پرانتزی که هم خر را میخواهند و هم خرما را مانند حضرت جناب آقای دکتر نوری زاده کسی که در آوردن این رژیم بسیار کوشا بود، محسن سازگارا کسی که دستور کشتار مردم بیگناه را در اساسنامه سپاه پاسداران گنجاند اکنون چهره عوض کرده و سبزی قورمه وابسته به بیگانه شده.

آنان که بر همگان روشن است وابسته به بیگانه اند و هنوز نتوانسته اند بفهمند اسلام و دمکراسی با هم سازگار نیستنند و کوشش میکنند تا مردم را بگونه ای دیگر مشغول کنند مانند آقایان حجت الاسلام والمسلمین دکتر محسن کدیور، دکتر اکبر گنجی، عطاالله مهاجرانی، و محسن مخملباف وووو ...... و بقیه روشنفکران پرانتزی که سد درسد گفته زیر در مورد آنها بسیار بجاست برای شناختن این ایران بر باد دهان اینجا را کلیک کنید (http://www.awti.org/lobby_gari/lobby_eng.htm)

با مهر

مرداویج



معصومه اعظمی (دختر یک روحانی) از تهران

پژوهشی در روحیه مسلمانان

همه ی تقصیرها را نمی شود به گردن کسانی انداخت که بر ایران حکومت می کنند و مردم را گردن می زنند.

نویسندگان، تحصیل کردگان، روزنامه نگاران، برنامه سازان رادیو و تلویزیون که تا کنون به بنیادهای خشونت دین اسلام نپرداخته اند، تقصیر کمتری از جلادانِ آلوده دست ندارند، اینان که حتی جرات نوشتن و یا تکلم واژه اسلام را، مگر برای مدح اسلام ندارند صاف کنندگان جاده برای جلادان و جانیان مسلمان و حاکم بر ایران هستند، از وکلا و وزرا و رؤسای سازمان های دولتی گرفته تا بظاهر مخالفانی که در برون از کشور به کار آموزش و پرورش و رسانه های گروهی مشغول هستند.


همه و همه دستشان برای ویران کردن ایران در یک کاسه قرار دارد

هر کسی که با بسم الله الرحمن و الرحیم شروع به سخن می کند، و یا خود را از معرکه ی بر پا شده، که بر زندگی همه ی ایرانیان اثر گذارده دور نگه میدارد، و آنها که احترام قرآن و محمد و علی را در باطن ویا ظاهر حفظ می کنند و هنوز خود را مسلمان می دانند و می نامند، همه شریک جرم مستقیم جنایت های جمهوری اسلامی در ایران هستند.

هر مسلمانی طبق دستور دین وآیه قرآن یک قاتل بلفطره است...
شما اگر خود را مسلمان می دانید موظف هستید که مرتد را بقتل برسانید.

این دستور دین اسلام است – کُشتن کافر به گردن شماست

این مسایل را تا به امروز روشنفکر و فیلسوف و شاعر و هنرمند ایرانی نتوانسته بصورت عمیق بفهمد و احساس کند و در برابر آن بایستد. چرا کشتاری را که مسلمانان در هر کجای جهان انجام می دهند در سایر مردم مسلمان اثر بدی نمی گذارد و آنها را به اعتراض و شورش نمی کشد،؟

چون همه ی مسلمانان، بلفطره کشتار را دوست دارند وگر نه اعتراض می کردند

ایرانیان مسلمان نمیدانم بگویم مفتخر باشند یا شرمنده که در کتاب آسمانی شان فعل بکُش – قَتَلَ – در سوره بقره 31 بار – سوره آل عمران 22 بار – سوره نساء 23 بار – سوره مائده 13 بار – سوره انعام 4 بار – سوره اعراف 3 بار – سوره توبه 13 بار- سوره یوسف 2 بار- سوره اسراء 5 بار- سوره الکهف 2 بار – سوره طه 1 بار – سوره حج 2 بار – سوره فرقان 1 بار – سوره شعراء 1 بار – سوره قصص 7 بار – سوره عنکبوت 1 بار – سوره احزاب 5 بار – سوره غافر 2 بار در سوره های، محمد، فتح، حجرات، ذاریات، حدید، حشر، ممتحنه، صف، منافقون، مزمل، مدیر، عبس، تکویر و بروج مجموعا 23 بار که در مجموع دستکم 166 بار فعل "قَتَلَ" در قرآن آمده است. بدینوسیله اسلام حیات خود را از مرگ دیگران دارد. و نیز 133 بار در قرآن از مرگ ( ال موت) سخن رفته است.

و حال بهتر می فهمیم که چرا تحصیل کردگان مسلمان ایرانی در بیرون و درون ایران جرات اعتراض به اسلام را ندارند چون که خود را در همه ی کشتارهای اسلامی سهیم کرده اند ؛ حتی اگر بزبان، خود را مبرا از این شراکت بدانند.

نقل از نشریه بیداری، شماره 37 رویه 5

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۴۵
طالعتان را ديد مي زنيم !

فروردين: دوستي جديد پيدا مي کني، که با کمي ملايمت دوستي پايداري خواهيد ساخت. به مهماني دعوت خواهي شد که اصلا به تو خوش نمي گذرد!

ارديبهشت: در اين هفته لباس جديدي مي خري، و پس از پوشيدن آن غذاي چربي رويش مي ريزي که هرگز پاک نمي شود (حتي با پودر رختشويي سپيد) مواظب لباس هايت باش.

خرداد: خيلي خودت را خسته مي کني. در اين هفته برنا مه ي رفتن به سينما را با دوستانت ترتيب بده! خوش بگذرد.

تير: خبر خوبي خواهي شنيد. کلاس هاي فوق برنا مه ي زيادي در انتظار توست. خسته نباشي!

امرداد: در اين هفته شايد چند بار تا پاي اخراج بروي! کمتر شيطاني کن و بيشتر به فکر اطرافيانت باش.

شهريور: در اين هفته مشغله ي زيادي خواهي داشت که راهي است به سوي موفقيت تو! به همين خيال باش !

مهرگان: سر قراري مي روي که در راه بچه اي بستني اش را به لباست مي مالد و سپس باران مي گيرد. و بعد هم دوستت سر قرار نمي آيد. از اولش سر قرار نرو تا ضايع نشوي!!

آبان: روزهاي خوبي به نظر نمي رسد. سعي کن ملايم تر رفتار کني تا دوستانت را از دست ندهي.

آذر: هفته ي خوبي خواهد بود... نمره هاي خوب، کارهاي خوب، بچه ي خوب.... از کي تا حالا؟!... از وقتي ايرانسل اومده!!!

دي: غذايي در هفته مي خوري که خيلي خوشت مي آيد. منتظر کسي هستي که او را مي بيني.

بهمن: اتاقت را مرتب کن. مهماني خواهي داشت. کادو هاي خوبي مي گيري!! (خوش به حالت)

اسفند: سرمايي مي خوري که شايد يک روز به مدرسه نيايي. در آن روز به اين فکر کن که کادوي تولد چه مي خواهي؟!!

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۴۹
وقتی پرده های سینما بالا رفت و خرید بلیط سینما و دیدن یک فیلم برای ایرانی ها آرزو شده بود، هنرمندانی بزرگ قبول ایفای نقش کردند و هدفشان ترویج فرهنگ غنی ایران بود. سینمای ایران قدرتمند شد و هنرمندانی بزرگ پرورش داد و آن هنرمندان الگویی بزرگ برای نسل امروز سینمای کشور شدند که گاها فروش فیلم هایشان از میلیارد هم می گذرد.
http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh60.jpg
اما نمی دانم که چرا همان الگوها امروز، اَخ های رسانه های تصویری و گروهی کشورمان شده اند و هیچ کدام از رسانه های بزرگ از جمله صدا و سیما و خبرگزاری ها و مطبوعات خبری از آنها - حتی بابت حضورشان در مراسم ختم یکی از بزرگان این عرصه - انعکاس نمی دهند و حتی فجیع تر آنکه تصویرشان را هم به نمایش نمی گذارند.

عکس هایی که قدیمی ها برایتان به تصویر می کشد، مراسم ختم نادره بانوی سینمای ایران در تهران است که متاسفانه در هیچ رسانه ای، خبری از انعکاس آنها نیست و باید افسوس خورد.

در این مراسم هنرمندانی چون ناصر ملک مطیعی، همایون، پوری بنایی، ایرن، نصرت الله وحدت، بهمن مفید، عبدالله بوتیمار، شهلا ریاحی، گیتی ساعتچی، جمیله فردین، ژاله علو، فرانک میرقهاری، پروا (خواننده)، محمدعلی کشاورز، جلال پیشواییان، محمد متوسلانی، مرتضی احمدی، داریوش اسدزاده، رضا صفایی، محرم بسیم، افشین (خواننده)، رضا عبدی، بهزاد فراهانی، حسن شریفی، اسماعیل شاهین خو، حسین قاسمی وند، پرویز بهرام، فیروز، کامران قدکچیان، داریوش مهرجویی، شادی آفرین، رضا بنفشه خواه، اصغر بیچاره و ثریا قاسمی[/COLOR] حضور داشتند. متاسفانه ناصر ملک مطیعی و همایون به دلیل شلوغی جمعیت نتوانستند به مسجد راه یابند. اما داماد ناصر ملک مطیعی در مسجد حضور داشت. محمدعلی کشاورز هم با گله مندی به ثریا قاسمی (دختر هنرمند نادره) می گفت: نبایستی مراسم دفن نادره را به این شکل و در سکوت انجام می دادید. محمدعلی کشاوز گفت: نادره مادر همه ما بود.


عکس: مهدی خسروشیری

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh27.jpgl]
نصرت الله وحدت گریان در حال ورود به مسجد

[http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh29.jpg
محمدعلی کشاورز در میان هوادارانش در حال ورود به مسجد

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh39.jpg
پوری بنایی در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh40.jpg
ایرن در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh43.jpg
شهلا ریاحی در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh44.jpg
محمد متوسلانی در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh46.jpg
مرتضی احمدی در حال ورود به مسجد

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh51.jpg
گریه بهمن مفید در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh56.jpg
افشین - خواننده - در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۵۰
بهروز جان فرستنده خبر از من خواسته است که در هیچ کجا او را معرفی نکنم

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh24.jpg
شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh25.jpg
نصرت الله وحدت در میان هوادارانش در حال ورود به مسجد

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh29.jpg
محمدعلی کشاورز در میان هوادارانش در حال ورود به مسجد

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh32.jpg
محمدعلی کشاورز و بهمن مفید در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh35.jpg
رضا صفایی کارگردان قدیمی در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh36.jpg
جلال پیشواییان، محمدعلی کشاورز و بهمن مفید در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh42.jpg
پوری بنایی در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآباد

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh45.jpg
عبدالله بوتیمار و تقی تقدسی در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh54.jpg
گیتی ساعتچی در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh55.jpg
مرتضی احمدی در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۵۰
آخرین قسمت عکس ها

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh53.jpg
داریوش اسدزاده در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh52.jpg
عبدالله بوتیمار در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh51.jpg
گریه بهمن مفید در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh50.jpg
رضا عبدی در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh49.jpg
رضا صفایی در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh48.jpg
جلال پیشواییان در مراسم شادروان حمیده خیرآبادی

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh46.jpg
مرتضی احمدی در حال ورود به مسجد

http://ghadimiha.persiangig.com/image/nasereh41.jpg
جمیله فردین در مراسم ختم شادروان حمیده خیرآبادی

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۵۱
پیامبر اسلام : بخيل‌ترين مردم، كسى است كه نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد
این اونوقت یعنی‌ چی‌؟؟؟

آدم اینقدر خود خواه

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۵۵
بله سی و یک سال پیش شاه رفت....
7 ماه و 4 روز پیش فریاد برآوردیم محمود رفت!‌ احمدی بای بای! احمدی بای بای! به شاه مملکت چه کار داشتیم؟
در روزی که خس و خاشاکمان خواندند (24 خرداد) نوشتند اکبرشاه رفت! خوب اونم بره چه ربطی داره؟
حالا می خوام بدونم سی و یک سال خوردید و بردید و کشتید و تجاوز کردید و... (مخصوصا 7 ماهه شرایط فوق العاده و لغو قانون ظالمانه و تبعیض آمیز خودتون رو برقرار کردید و قد کل سی سال قتلش جنایت کردید؟
علی جلاد؟
اکبرشاه؟
محمود؟
نوچه های مموتی؟
شریعتمداری؟
و کلیه ی اعوام و انصار؟
نمی شه جمع کنید شمام برید؟
اون شاهش رفت شما که کاریکاتور شاهم نیستند (همان طور که عظمای جلاد گفت شما کاریکاتور انقلاب 57 هم نیستید! این به اون در)
برید دیگه. این کشور رو بعد 2500 سال به مردمش بسپرید. همیشه باید با خون برید؟ همیشه با کشتار؟ (به کل حکومت های استبدادی منظورم هست!) نمی شه به زبون خوش برید؟

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۷:۵۶
پند سقراط ! ...

روزی سقراط، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید

مرد پاسخ داد:
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.
سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت:
چرا رنجیدی؟

مرد با تعجب گفت :
خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید:
اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟

مرد گفت:
مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید:
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد:
احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت:
همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسانها تنها جسمشان بیمار می شود؟
و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟

بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، باید دل سوزی و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۹:۱۵
to ke gholdor nabidi ghalandar, dige pole zor nagir ghalandar :M06:


اگر بخواهيم اندکي تاريخی‌تر به مسئله نگاه کنيم بايد در نظر داشته باشيم زماني که امپراتوري ايرانيان 127 يالت را تحت سلطه خود سازماندهاي کرده بود اوج تمدن غربيان يعني يونان هنوز از سيستم ابتديي دولت شهرها (نه يک امپراتوري واحد) استفاده می‌کرد. لذا غرب ناگريز است تا با ساختن يک اتوپيي (آرمان شهر) خيالي يعني يونان باستان تمامي مدنيت را به خود ارجاع دهد. زماني که سخن از منطق باشد ارسطو الگو مي شود. اگر از رياضيات سخن رانده شود ارشميدوس را نشان می‌دهند. پدر علم پزشکي بايد بقراط باشد و غيره و غيره تا من ايراني هيچگاه به اين فکر نکنم که چرا غرب هنوز با اين همه ادعا نتوانسته حقوق بشري را که کوروش 2500 سال پيش به بهترين نحو اجرا مي کرد را حتي شبيه سازي کند. اگر لازم باشد براي من و توي ايراني فيلم 300 مي سازند تا ما را از تمامي گذشته پرافتخارمان بيزار کنند كه مبادا شکوه و تمدن نياکانيمان ما را دوباره به فکر فرهنگ سازي در جهان بي اندازد.

ino yek mosalmone shiie neveshte jalabe bekhonid faghat be eslam rabt dadanesh bikhode

مجسمه آزادي يا تنديس آزادي (Statute Of Liberty) که نام رسمي آن Liberty Enlightening The World (آزادي روشنگر جهان) است در سال 1886 ميلادي توسط فرانسه به يالات متحده آمريکا هديه داده شد.

در 28 اکتبر آن سال «استيفن گراور کليولند» رئيس جمهوري وقت آمريکا مجسمه آزادي را در محل فعلي آن (دهانه رود هودسن - Hudson) در جزيره آزادي که تا محله منهتن شهر نيويورک دو هزار و ششصد متر و تا شهر جرسي سيتي يالت نيوجرسي 600 متر فاصله دارد قرار داد. اين مجسمه بنا بود در سال 1876 به مناسبت يکصدمين سالگرد استقلال آمريکا به اتمام برسد. ولي به علت پاره ي از مشکلات مانند حمل آن به آمريکا طولاني شدن جريان ساخت و ... با ده سال تأخير بر فراز آب‌هاي آتلانتيس ايستاد. اين مجسمه با دست راست خود مشعلي فروزان را بالي سر نگه داشته و در دست چپش نيز يک لوح سنگي وجود دارد که بر روي آن با شماره‌هاي رومي نوشته شده JULY IV MDCCLXXVIکه نشانگر 4 ژوئيه 1776 ميلادي (تاريخ استقلال آمريکا) است.

سال‌ها قبل‌ يک يهودي دريانورد به نام کريستوفر کلمپ با مشورت با محافل يهودي اسپانيا و با توجه به اطلاعات و شواهدي که از وجود سرزميني در آنسوي اقيانوس اطلس داشت با نيت پيدا کردن ارض موعود عهد عتيق سرزمين خالي از سکنه ي را مي يابد كه اندكي بعد مورد توجه پيوريتن‌هاي انگليسي قرار مي گيرد. اين مسيحيان يهودي به محض ورود به امريکا آنرا ارض موعود ناميده و بوميان آن سرزمين را کنعانيان پنداشته و تا جيي که مي توانند آنها را قتل‌عام می‌کنند.
اولين کتابي که در امريکا به چاپ مي رسد «مزامير داوود» است. پيوريتن‌ها نام‌هاي عبري بر فرزندان خيابان‌ها و شهرهاي خود مي گذارند. تا جيي که بايد پسوند «DC» در نام شهر «Washington DC» را David Capital يعني (پيتخت داوود) دانست.

نهيتآ پس از مدت‌ها جنگ داخلي سرانجام در چهارم ژوئيه 1776 اولين کشور تمام فراماسونري جهان يعني امريکا استقلال خود را اعلام مي نميد. بعد از يک قرن يعني درسال 1886 ميلادي فرانسه به مناسبت يکصدمين سالگرد استقلال امريکا مجسمه آزادي را در چند تکه مجزا توسط کشتي به امريکا هديه مي کند.


فردريك آگوست بارتولدي طراح مجسمه آزادي - فراماسونر
طراح اصلي اين مجسمه «فردريک آگوسته بارتولدي» مجسمه‌ساز ماسون فرانسوي بود. البته سازه دروني آن را «الکساندر يفل» مهندس فرانسوي برج يفل طراحي نمود. مهندسان و طراحان ديگري نظير «ژوزف پوليتزر» و «اوژن ويوله لودوک» نيز در جريان ساخت آن نقش داشتند.

ويژگي مشترک تمامي اين مهندسان و طراحان عضويت در لژهاي فراماسونري فرانسه بود. تا جيي که به عنوان مثال بسياري از نماد شناسان برج يفل را يک «ابليسک» فانتزي مي دانند.
در ابتدا سازندگان فرانسوي آن اعلام نمودند که اين مجسمه نماد «تائيس» معشوقه اسکندر است. اما نکته ظريفي که در اين ميان ناديده ماند چيز ديگري بود که بعدها نشريه ماسون ترک آنرا فاش ساخت و آن شباهت بسيار زياد چهره اين مجسمه با «يسيس» اسطوره مصر باستان و الهه مورد تقديس ماسونها بود. بعدها فردريک بارتلدي در پاسخ به انتقاد افرادي که بيان می‌داشتند اين مجسمه از نظر فرم صورت به «تائيس» هيچ شباهتي ندارد گفت: من در طراحي اين مجسمه از چهره مادر بيوه خودم الهام گرفته ام. آري! بارتلدي راست می‌گفت. ولي منظورش از مادر بيوه «يسيس» بود که در واقع مادر بيوه معنوي تمامي ماسون‌ها منجمله خود او بود.

پس از انتقال اين مجسمه به نيويورک امريکيی‌ها با هزينه ي نزديک به 200 هزار دلار پيه‌ي 46 متري از جنس گرانيت براي آن ساختند تا مجسمه را بر روي آن قرار دهند. حال که فراماسون‌هاي فرانسوي براي امريکا سنگ تمام گذاشته بودند ناپسند می‌نمود اگر طراحان امريکيي دست روي دست مي گذاشتند و البته در عمل نيز چنين نشد و درنهيت پيه گرانيتي آنها يک کپي محض از معبد کذيي سليمان از آب در آمد. معبدي که ماسون‌ها براي رسيدن به نظم نوين جهاني و تشکيل حکومت ماسوني - يهودي خويش بالاخره بايد آنرا بر بقيي مسجد الاقصي بنا کنند. با اين تفاسير جي تعجب هم نخواهد داشت اگر ارتفاع اين ساختمان 46 متر يعني مجموع 33+ 13 (دو عدد مورد علاقه فراماسون‌ها) باشد و خود تنديس نيز داري 168 پله به علاوه 1 نيم پله (مجموعآ 169 پله) باشد که بازديدکنندگان را تا بالي برج راهنمايي کند! (169 = 13 X13)
بارتلدي بر روي تاج اين مجسمه هفت شعاع نور قرار داد تا بيش از پيش نمادهاي ماسوني اين تنديس ننگ و نيرنگ را آشکار سازد. عدد هفت در کنار سمبل‌هاي گوناگون نور از دير باز ستوده مصريان باستان و يهوديان و کاباليست‌هاي مصر زده بود. همانگونه که آن را در شمعدان هفت شاخه يهود «MENORAH» خورشيد هفت شاخه مصريان و يا هفت ستاره منقوش در آسمان معبد سليمان ديده يد.



دو نماد معروف يهودي و ماسوني: شمعدان 7 شاخه و مجسمه آزادي به شكل بيوه زن (نماد ISIS: الهه مورد احترام ماسون‌ها)
كه تاج تابان با 7 شعاع نور بر سر دارد.

اما نکته ي که در اين ميان (بنابر اعتراف فرانسويان) هرگز نبيد فراموش نمود الگوبرداري ساخت مجسمه از «تائيس» معشوقه اسکندر است. حتي اگر شباهت‌هاي چهره اين مجسمه با «يسيس» را کنار بگذاريم چه دليلي دارد فرانسوی‌ها نمادي از «تائيس» بسازند و آن را به امريکا هديه دهند؟ مگر غربيان در تاريخ هزار خديي يونان و رم با کمبود الهه مواجه شده بودند که از يک شخصيت نه چندان موجه به نام «تييس» مجسمه بسازند و آنرا تنديس و نماد آزادي قرار دهند؟

آري! حقيقت چيز ديگري است که لاجرم مجبوريم براي روشن شدن اين گوشه از تاريخ و آشنيي با شخصيت اين زن به بازخواني گذري حمله اسکندر به يران زمين بپردازيم.
با آنکه اسکندر يا همان الکساندر در ميان غربيان قهرماني بزرگ شناخته مي شود وليکن در ميان يرانيان به عنوان شخصيتي بدنام و ويرانگر نمود يافته است. در متون زرتشتي از وي همواره به عنوان «گجسته» (ملعون و شوم) ياد شده و همراه ضحاک و افراسياب از کارگزاران اهريمن به شمار آمده است. در اين اثنا عده‌ي نيز نظر در انکار وجود شخصيت تاريخي به نام اسکندر مقدوني دارند. ولي اين به معني ناديده انگاشتن انبوهاي از آثار و اسناد تاريخي و باستان شناسي و حذف تاريخ اسکندر و سلوکيان و خلأ زماني به مدت بيش از صد سال از تاريخ يران است.
اسکندر متولد مقدونيه و فرزند فيليپ پادشاه مقدونيه بود. در آن زمان مقدونيه قسمتي از حکومت يونان بود که البته مقدونی‌ها در ميان مردم يونان معروف به وحشی‌گري بودند. لذا فيليپ پدر اسکندر براي فرزند خود معلماني يوناني استخدام کرد تا با فرهنگ يونانيان بزرگ شود. اسکندر پس از مرگ پدر پادشاه مقدونيه شد و پس از کشمکش‌ها و فراز و نشيب‌هيي که بيان آن در اين مجال نمي گنجد براي ماجراجويي و تصاحب سرزمين‌هاي ديگر راه جهان‌گشيي و حمله به ديگر کشورها را پيش گرفت. اگرچه يونانی‌ها او را وحشي و بربر مي دانستند ولي هنگامي که با تصاحب سرزمين‌هاي ديگر توسط او ثروت زيادي به آتن سرازير شد با وي همراه شدند.


مجسمه آزادي فراماسونري تائيس يسيس
بزرگترين و مهمترين جنگ اسکندر نبرد با امپراتوري وسيع قدرتمند و متمدن هخامنشيان بود. نبرد اسکندر و پادشاه يران چندبار به عقب‌نشيني وي انجاميد. اما سرانجام با تضعيف روحيه سپاهيان يران ورق به نفع يونانيان برگشت و اسکندر داريوش را در منطقه «گيل گمش» شکست داد. در شب پيروزي اسکندر و افسرانش در تخت جمشيد (پرسپوليس) قصر باشکوه يرانيان جشن بزرگي برپا کردند. اسکندر همواره در سفرهاي خود يک گروه از زنان فاحشه و رقاص و شراب‌ريز همراه خود مي آورد تا بساط عيش و نوش و شهوتراني خود و فرماندهان سپاهش گسترده باشد. يکي از اين زنان کنيزي اورشليمي به نام «تائيس» بود که به خاطر زيبيي به دربار اسکندر راه يافته بود.
پس از آنکه اسکندر قصد ازدواج با شاهزاده اسير ايراني و دختر داريوش سوم «استاتيرا» را نمود حسادت تائيس او را به طرح نقشه‌ي اهريمني کشاند که نهيتآ صدها سال تمدن فرهنگ و افتخار جهاني را به خاکستر نشاند. در آن جشن تائيس آنقدر به اسکندر شراب خوراند که عقل او را کاملآ زيل کرده و سپس از او خواست به انتقام معبدي که در آتن توسط خشيارشاه به آتش کشيده شد تخت جمشيد را آتش بزند. اسکندر نيز مشعلي را به تائيس داد و او هم پرده هاي حرير و جواهرنشان قصر را به آتش کشيد و پس از مدتي کوتاه قصر يکپارچه در آتش کين و حقارت شخصيت تييس سوخت.
و اينگونه شد که امروز در دست مجسمه به ظاهر آزادي امريکا «تائيس» همان مشعل هنوز به اميد به آتش کشيدن دوباره تمدن شرق افروخته است. اينگونه شد که يک فاحشه که گوشه ي ناچيز از تاريخ تاريک و ددمنشانه غرب را اشغال کرده نماد آزادي غربيان مي شود!



قلمرو سلسله هخامنشيان

به راستي چرا سازندگان فرانسوي مجسمه آزادي چنين شخصيتي را به عنوان نماد آزادي در نظر گرفتند؟ بی‌شک يکي از اصلی‌ترين دليل آن يادآوري حمله اسکندر به شرق و استحاله فرهنگي آن است. چراکه تاريخ‌شناسان يکي از مهمترين اقدامات اسکندر را هلنيزه کردن سرزمين‌هاي تحت تصرفش مي دانند. هلنيسم در لغت به معني تقليد از يونان و به معني مجموعه تمدن و فرهنگ يونان و به عبارتي ساده تر يوناني مأبي است. در اين راستا اسکندر اقدام به تأسيس شهرهاي جديد در راه‌هاي مهم و استراتژيک و کوچ دادن مردم از آسيا به اروپا و از اروپا به آسيا نمود. وي با اين کار قصد در استحاله فرهنگي متصرفاتش داشت. نمود بارز و آشکار اين مسأله را می‌توان در هلنيزه شدن سلسله ايراني اشکانيان پس از براندازي سلوکيان (بازماندگان سلوکوس جانشين اسکندر) ديد. اشکانيان همواره سعي در يوناني مأبي داشتند. تا جيي که حتي بر سکه هيشان عنوان (يونان دوست) همراه با اسم پادشاه زمان مي آمد.

اما در مقابل تمدن کهن و بافرهنگ يران هرگاه دچار نزول شد دوباره در همان مکان جوانه زد. هرگز نبيد فراموش کرد که نهيتآ اسکندر با لباس ايراني از اين مرز پر گهر رفت وحشيان و متجاوزان مغول مسلمان شدند و رصدخانه و مسجد و کتابخانه ساختند )inja az vahshigari arabha hichi nagoft( و از ميان سه نفر زبانشناس که قواعد زبان عربي را براي خود عرب‌ زبانان نگاشتند دو تن از آنها ايراني بودند و اکنون نيز پس از چند هزار سال باز هم يران است که در مقابل زياده‌خواهی‌هاي وحشی‌گرانه غرب ايستاده است. آري! تکرار اين تجربه تاريخي و از سويي ديگر پيشگويی‌هاي غرب نيز همين را می‌گويد که منشاء آن اتفاق بزرگ آخرالزماني نيز يران است و موعود اديان به ياري يرانيان است که بساط بيداد آنها را بر خواهد چيد. گويا غرب ناگزير از شنيدن نام يران در کنار ناکامی‌هاي خود است لذا اينگونه است که تائييس دوباره مشعل به دست رو به سوي شرق بر فراز آتلانتيس ايستاده است.

اگر بخواهيم اندکي تاريخی‌تر به مسئله نگاه کنيم بايد در نظر داشته باشيم زماني که امپراتوري يرانيان 127 يالت را تحت سلطه خود ساماندهاي کرده بود اوج تمدن غربيان يعني يونان هنوز از سيستم ابتديي دولت شهرها (نه يک امپراتوري واحد) استفاده می‌کرد. لذا غرب ناگريز است تا با ساختن يک اتوپيي (آرمان شهر) خيالي يعني يونان باستان تمامي مدنيت را به خود ارجاع دهد. زماني که سخن از منطق باشد ارسطو الگو مي شود. اگر از رياضيات سخن رانده شود ارشميدوس را نشان می‌دهند. پدر علم پزشکي بايد بقراط باشد و غيره و غيره تا من ايراني هيچگاه به اين فکر نکنم که چرا غرب هنوز با اين همه ادعا نتوانسته حقوق بشري را که کوروش 2500 سال پيش به بهترين نحو اجرا مي کرد را حتي شبيه سازي کند. اگر لازم باشد براي من و توي ايراني فيلم 300 مي سازند تا ما را از تمامي گذشته پرافتخارمان بيزار کنند كه مبادا شکوه و تمدن نياکانيمان ما را دوباره به فکر فرهنگ سازي در جهان بي اندازد.
آري! اين کينه‌ي ديرينه است از تمدن شرق و سترگ يران‌زمين که در هيبت شعله‌هاي آتش در مشعل عفريته جنگ اين الهه شوم پيوندي! (تائيس + يسيس) خود را نشان داده است. صدالبته غرب در اين آتش کين می‌سوزد و خواهد سوخت.dozdidane farhange iran va be name eslam gozashtan
چراکه پس از تلاش چند هزار ساله براي منکوب و استحاله تمدن يران‌زمين جوانه نورسته‌ي دوباره و اينبار در هيبت اسلام شيعي از دل يران زمين روييد و اينبار نيز يرانيان بهترين را انتخاب کردند. رويشي که به لطف حق به انقلاب نهيي مهدي موعود (عج) منجر خواهد شد
و چه زيبا پروردگار بزرگ در قرآن کتاب انسان‌ساز فرمود:
«و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثين»
«و ما اراده نموديم تا بر مستضعفين جهان منت گذارده و يشان را پيشويان و وارثان زمين قرار دهيم»

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۹:۱۸
بخاطر اینکه دشمنان خنده و شادی دوباره سوسه نیان داداشتون هیچی نمی گه ولی جونه هرچی مرده داشی فقط می خواد بهتون روحیه بده تا نابودی هرچی سیاهی.. تاریکی.. گریه.. مصیبت.. روضه.. افسردگی و.. یه نفس بریم جلو و دهنشونو سرویس کنیم... خوب از اونجاکه خانمها همه جا فرست لیدی هستند می ریم سراغ سری اول آبجیهای تالار.. داشی..

http://up.iranblog.com/Files/6248d059d67b4367a5c3.jpg


http://up.iranblog.com/Files/d406831ce32e4f469460.jpg


http://up.iranblog.com/Files/6bf4c8851e564b09b45d.jpg


http://up.iranblog.com/Files/a69338fef7e84c3783f5.jpg


http://up.iranblog.com/Files/8c00a97a3b3a4249b062.jpg


http://up.iranblog.com/Files/55e64333ede84adebf54.jpg


http://up.iranblog.com/Files/58910d59afe34b0fa1f6.jpg


http://up.iranblog.com/Files/6f3240ab5fda4fb8b1a4.jpg


http://up.iranblog.com/Files/2cdea2f57d5b45098e7f.JPG

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۹:۲۱
http://up.iranblog.com/Files/8063d46ab7ee45b1b718.jpg

http://up.iranblog.com/Files/9dd0384aad7f42cfb564.jpg

http://up.iranblog.com/Files/4e13a4c5239f4bf59eac.jpg

http://up.iranblog.com/Files/16df342f1d214d32a57d.jpg

http://up.iranblog.com/Files/9ff2981360834844978c.jpg

http://up.iranblog.com/Files/2832a28859a24bac83d5.JPG

http://up.iranblog.com/Files/d06a85ad62784a1dac4c.jpg

http://up.iranblog.com/Files/bc861931887d42ddac4a.jpg

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۹:۲۶
سفری در دنیای عرفان





همه كس ميداند
همه كس ميداند
كه در اين مدرسة عشق
دگر جايِ تن آسائي نيست
سالِكي بايد بود
تا كه ره توشه كند
وَ بلنداي افق را
برود تا به سرِ جلوه گهِ خُلدِ برين.

پا در اين قافله رفتن دلِ خالص خواهد
دل قوي بايد داشت
تا پيِ ديدنِ ساحل گذرد از سرِ موج
وَ در اين چاووشي
ميلِ تسليم كند
وَ فرود آرد سر
تا از آن جلوه گهِ ذات تنعم جويد.

آن طرف ها كوهيست
پشتِ ديوارِ بلندِ اَميال
زيرِ آن كاشته اند
سنگِ قبرِ “من” وُ “ما”
تا كه مخلص باشي و روي بر سرِ كوه
تا كند جلوه به تو منطقِ نور
وَ عروجي باشد
تا رهائي از تن
تا تو دل زنده كني از تمنايِ وصال
و ببوسي رخِ زيبايِ حبيب
با لبِ ماهيِ عشق.

خانة دوست آنجاست
در تفرج گهِ روح
در عبورِ سايه
در دلِ نازكِ برگ
در تمناي وصال
در جمالِ ملكوت.

دل قوي بايد داشت
كوله باري بايد
بارِ آن شبنمِ عشق
بارِ آن قطرة شوق
بارِ آن خَلسة پاك.

بايد از من وُ همه بيگانه
بايد از خود بگذشت
تا در اين كشمكشِ من وَ برون
سرِ آن كوهِ بلند
تخمِ سيمرغِ حقيقت به دلت لانه كُند.

سخن از فصلِ شنا در باد است
باده اي بايد خورد
به سخاوت چون نور
وَ شناور در باد
خاكِ ديده ثمنِ ديدنِ او بايد كرد.

سخن از وصلِ دل وُ دلدار است
جامه را بايد كند
دل فرو بايد داشت
سينه چاك از سرِ پيمانه گذشت
وَ فراسوي تب عشق
به پيمان بنشست.

تا خدا را بيني
چَشمِ دل بايد داشت
تا نَفَس تازه كني
سر سپاري در راه
تا ز عطرِ گُلِ هستي تو مناجات كني.

تا رسي بر درِ دوست
ديده بر راه بنه
وَ بِشو مخلصِ كامل
تا فراسوي وصال
وَ عبادت بنما
ذاتِ بي رنگِ مِيِ يزدان را.

تا به دلدار رسي
خود تو دلدار شوي
حَل شَوي در ملكوتِ خطِ حُسن
وَ به جائي برسي
كه ملائك همه در كِسوَتِ والا هستند
در جهاني كه در آن مائده ها مستغني است
وَ ز عطرِ گُلِ بوي دو جهان
مست شوي.

خانة دوست آنجاست
در سرِ چشمة نور
در عبورِ خطِ خورشيد به ماه
در چراغِ مهتاب
در دلِ لالة سرخ
در نگاهِ شبتاب.

از “من” وُ “ما” بِگُذر
وحدت انديشه بكن
وحدتِ روح به آن مرتبتِ عاليِ حُسن
به همان اصلِ وجود
به عبورِ سفرِ عشق درونِ معنا.

دست ها را بِگُشا
به دعا تا سرِ آن اوجِ بلند
با دعايت بِشِكن پردة ديوارِ عبور
وَ به گلشن سفري كن به تماشاگهِ راز
تا كه راضي بشود رازِ فلك از سرِ لطف.

ديده بر هم بِگُذار
تا رسي بر سرِ آن كوهِ بلند
با غروري خفته
وَ تني ملتمس از حُسنِ فلك
وَ سري رفته به سجده به نياز.

خانة دوست آنجاست
در خطِ زلفِ فلك بر سرِ‌ باد
در سلامِ دو كبوتر با هم
در نمازِ نوكِ گنجشك به يك اَرزنِ خُرد
در شكستِ تنِ انسان ز غرور.

دل به دنيا مسپار
مهرباني خو كن
همه هم رنگِ تو اَند
همه هم پيشة تو
دل به آن باقي وُ باني بسپار
به خدائي كه رحيم است وُ شفيق
وِ عبورِ رگِ هستي به دلِ ذرة خاك
ار خصالِ خطِ اوست.

من كنون مي فهمم
من كنون مي فهمم
كه من وُ تو ثمنِ بَخسٍ خدائيم به خاك
من كنون مي بينم
خطِ خالق به ميانِ رگ وُ پي ها جاريست.
وَ دعا مي خوانم
وَ دعا مي خوانم
تا نفس ها باقي است
به سرِ چشمة نور.

دل وَ دلدار يكيست
دل به او بايد داد.

تهران – 12/6/1373

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۹:۲۷
اين هنرمند و خواننده‌ي لرستاني امروز (يكشنبه، 27 تيرماه) به دليل بيماري از دنيا رفت.

رضا سقايي در چند سال گذشته در بستر بيماري بود.

دایه دایه مشهور ترین ترانه لری است که در مقام ” سه پا ” خوانده و اجرا می گردد.

در جنگ اول جهانی (سال های ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۸ میلادی یا ۱۲۹۵ تا ۱۲۹۷ خورشیدی) که روسها بعنوان متحد انگلیس وارد ایران شده بودند ، در منطقه لرستان تا بروجرد و بخش هایی از غرب کشورمان پیش آمدند . گفته می شود روزی یکی از افسران روسی در بروجرد به یکی از زنان رهگذر که از کوچه ای گذر می کرده ، قصد بی حرمتی داشته است که اهالی لر شهر به دفاع از زن همشهری خود برخاسته و مانع از اجرای این عمل شنیع می شوند . پخش این خبر در لرستان در بین سران ایل ها و طوایف پیش کوه و پشت کوه سبب تحریک افکار عمومی الوار جهت هم پیمانی با یکدیگر با هدف بیرون راندن روسها از منطقه لرستان می شود و لرها موفق می شوند در نبرد و درگیری های مختلف قوای روسیه را تا قزوین مجبور به عقب نشینی نمایند. در درگیری مردم لرستان با روسها طوایفی از بیرانوند ، بالا گریوه و سگوند حضور فعال داشته اند .

ضرب آهنگ ۸/۶ است و سر بیت یا ترجیع بند ترانه تکراری است و اشاره به دو نفر از رزم آوران لر است . طی سالیان گذشته علاوه بر تغییر سربیت این تصنیف ، پیش از اجرای مقام ضربی دایه دایه و یا در فاصله هر دو بیت در وصف جنگ ، یک یا دو بیت از منظومه خسرو شیرین نظامی را نیز در مقامی به همین نام می خوانند و سپس آهنگ ضربی ادامه می یابد . لذا تصنیف دایه دایه امروزی از تلفیق زیبای دو مضمون عاشقانه های نظامی و ترانه ضربی حماسی شکل گرفته است
حیف خوم سی بیرنون د عهد مردو

د وروگرد چول می کرد تا تخت تهرون

لرسّو و کردسون و بختیاری

بیرانون تفنگ ونه سکون سواری

هم یدالله شیر جنگی هم نصرالله خان رنگی

چه کشیم چه زخم داریم چه مین میدو

دایه دایه وقت جنگه

تفنگه بالا سرم پرش فشنگه( د شنگه)

یدالله گوت نصرالله شونکنی کی

ورم رو، پشتم کمر جا جنگو نی

یدالله گوت ملتی کی هی وگیره

تو و توپت جنگ کنی مه وی سه تیره

دایه دایه وقت جنگه

تفنگه بالا سرم پرش فشنگه( د شنگه)

آساره د آسمو و ماهی د آووه

مردان خان بیرانون منی قصووه

یدالله و نصرالله دو باز بالدار

دووه سن سی تفنگیا تا پاپی خالدار

د قلا کرده و در شمشیر و دسش

چی طلا برق می زنه لغم اسبش

بیرانوند و باجلاوند بالاگریوه

سی هزار سوار دارن سی هر چه دیوه

هم یدالله شیر جنگی همه نصرالله خان رنگی

چه کشیم چه زخم داریم چه مین میدو
ترجمه:

حیف من برای بیرانوند که در زمان خان مردان

بیرون میراند دشمن را از بروجرد تا به تهران

لرستان و کردستان و بختیاری

بیرانوند ها شلیک می کردند وسگوندها سواری

هم یدالله شیرجنگی و هم نصرالله خان سنگین

چه بکشیم و چه زخمی بشیم چه وسط میدان

مادر مادر وقت جنگه

تفنگ بالای سرم پر از فشنگه

یدالله گفت ،نصرالله شانه ات را کوتاه نکنید

روبروم رودخانه و پشتم کوه نمیشه جنگید

یدالله گفت ای مردم گوش کنید چی میگم

دشمن با توپ می جنگه و من با این سه تیرم

مادر مادر وقت جنگه

اسلحه بالای سرم پر از فشنگه

ستاره تو آسمون و ماهی تو آبه

مردان خان بیرانوند انگار قصابه

یدالله و نصرالله چون دو باز بالدار

دویدند برای تفنگ ها تا پاپی خالدار

از قلعه بیرون اومد شمشیر به دستش

چون طلا برق می زنه لگام اسبش

ایل بیرانوند و باجلاوند و بالاگریوه

سی هزار سوار دارند برای هر چی دیوه


هم یدالله شیرجنگی و هم نصرالله خان سنگین

چه بکشیم و چه زخمی بشیم چه وسط میدان

اجرای رضا سقايی
http://www.youtube.com/watch?v=8rgFrkm3C98&feature=player_embedded

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۹:۳۰
در کشور اندونزی با جمعیتی بیش از دویست میلیون نفر و حدود نود درصد مسلمان بحران مسیر نماز مشکلات بسیاری ایجاد کرده است. مردم اندونزی پس از بیانیه مجمع علمای اندونزی (MUI) متوجه شدند سالهای طولانی است که سمت قبله شان اشتباه بوده است. شولیل رضوان رئیس مجمع علمای اندونزی در مصاحبه اش با رویترز گفت: "پس از بررسی متوجه شدیم که مسیر قبله در اندونزی به جای مکه، به سمت آفریقای جنوب شرقی (سومالی و کنیا) است. به همین دلیل از مردم خواستیم مسیر قبله شان را کمی به سمت شمال غرب تغییر دهند.

http://af.reuters.com/article/oddlyEnoughNews/idAFTRE66F1Z820100716


به یزدان اگر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم؟

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۹:۳۰
به روایت مهم‌ترین فرازهای گفتگوی رو در روی برخی از فعالان و نخبگان محیط زیست با شهردار تهران پرداخته شد، اینک می‌خواهم سخنان دکتر جلال‌ الدین شایگان را انتشار دهم، استاد دانشگاه صنعتی شریف و رییس شاخه‌ی محیط زیست فرهنگستان علوم ایران؛ سخنانی که بخش‌هایی از آن بسیار بحث‌برانگیز و مهم ارزیابی شد.
استاد شایگان، سخنان خود را در چهار بند تنظیم و ارایه کرد:
1- آب تهران ناسالم است. بررسی‌ها و اندازه‌گیری‌هایی که توسط خود من در خروجی تصفیه‌خانه‌ها و چاه‌های آب تهران صورت گرفته، جملگی نشان از آلوده بودن این آب می‌دهد. اما نکته مهم این است که آب تهران فقط به نیترات آلوده نیست، بلکه یک ماده‌ی خطرناک‌تر دیگر در آب تهران مشاهده شده است به نام TOC که یک پارامتر نسبتاً ناشناخته است که در هنگام کلر زدن به آب آشامیدنی به ترکیبات کلره تبدیل می‌شود که اغلب سرطان‌زا هستند. نکته نگران‌کننده آن است که میزان این ماده از 3 تا 14 میلی‌گرم در جاهای مختلف – اعم از خروجی تصفیه خانه‌ها تا چاه‌های آب متغیر است؛ در حالی که استاندارد آن در آب شرب باید صفر باشد. من از شما آقای شهردار می‌خواهم تا به این موضوع رسیدگی فرمایید، هرچند که می‌دانم مدیریت آب در تهران برعهده‌ی سازمان دیگری است.
2- معضل زباله‌ی تر هنوز در تهران حل نشده است، در صورتی که من طرحی دارم که خانواده‌ها به راحتی می‌توانند زباله‌های تر خود را به کمپوست تبدیل کنند و کتابی به زبان ساده در این خصوص نوشته‌ام که امیدوارم شهرداری تهران در توزیع آن بین مناطق شهری تسهیل فرماید.
3- متأسفانه جنگل‌کاری‌های وردآورد در غرب تهران، به بهانه ساخت و ساز – آن هم برای تعاونی‌های متعلق به شهرداری – دارد قلع و قمع می‌شود (ماجرایی که نگارنده هم بر آن تآکید کرد و پیش‌تر هم در همین تارنما به آن پرداخته‌ام). دکتر شایگان این موضوع را حیرت‌آور و غیرقابل قبول دانست و به آقای قالیباف گفت: اگر مایل باشند، می‌توانند اطلاعات جزیی‌تری را در اختیارشان قرار دهند (موضوعی که شهردار قول پیگیری آن را دادند).
4- آخرین نکته‌ای که دکتر شایگان بر آن تأکید کردند، روند نگران‌کننده‌ی تخریب محیط زیست نه فقط در تهران که در ایران بود؛ ایشان خواستار برانگیختگی بیشتر آحاد مردم شده و از نخبگان خواستند تا بنیادی با نام "بنیاد محیط زیست ایران" تشکیل دهند که بتوانند بدون وابستگی‌های دولتی و صنفی به روشنگری در این حوزه بپردازند و از شهردار تهران خواست تا به این موضوع عنایت بیشتری کنند.


===============================================
[[]http://3.aksup.com/images/eygw465y6ewgag40ydn4.jpg[/L]
به «مهار بيابان‌زايي» خوش آمديد؛ تارنمايي كه در فروردین ماه سال 1389 به عنوان سومین وبلاگ محیط زیستی جهان در سال 2009 انتخاب شد و مي‌كوشد در گام نخست جايگاه محيط زيست را در سبد اولويت‌هاي راهبردي كشور، به منزلگاهي درخور ارتقاء بخشد؛ و در گام بعدي ثابت كند كه بخش پهناوري از زيست‌بوم وطن، همان قلمرو برهنه و سوزان ماسه‌هاي بادي و شوراب‌هاي كويري و كلوت‌هاي سر به فلك كشيده و نبكاهاي استوار عرصه‌هاي بياباني، مي‌تواند پايدارترين و غني‌ترين صندوق ذخيره‌ي ارزي ايرانيان باشد. به شرط آنكه بكوشيم با نفي «بيابان‌زدايي»، از بياباني‌شدن زيست‌بوم‌هاي تالابي، جنگلي و مرتعي خويش جلوگيري كنيم.

http://darvish100.blogfa.com/post-1937.aspx

مهرآب
سه شنبه ۲ شهریور ۸۹, ۰۹:۳۷
فقط یک شعر برای اعتبار یک شاعر کافی‌ است


این همان شعری از فزوغ فرخزاد است که نام وی را از لیست کتاب شاعران معاصر حذف کرد


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/e/ee/Foroogh_tomb.jpg
فقط یک شعر برای اعتبار یک شاعر کافی‌ است

:






بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.

زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم


پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.

نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.

ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت.

او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش،
گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت.

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.

چون سینه جای گوهر یكتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.

مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم؛

زیرا درون جامه بجز پیكر فریب،
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهكاره رسوا! نداده بود.

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حكایت عشق مدام! ما.

“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما”

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۴:۵۷
بیماری عجیب در بیمارستان....!




چشم‌هايتان را باز مي‌كنيد. متوجه مي‌شويد در بيمارستان هستيد. پاها و دست‌هايتان را بررسي مي‌كنيد. خوشحال مي‌شويد كه بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستيد.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار مي‌دهيد. چند ثانيه بعد پرستار وارد اتاق مي‌شود و سلام مي‌كند. به او مي‌گوييد، گوشي موبايل‌تان را مي‌خواهيد. از اين‌كه به خاطر يك تصادف كوچك در بيمارستان بستري شده‌ايد و از كارهايتان عقب مانده‌ايد، عصباني هستيد. پرستار، موبايل را مي‌آورد. دكمه آن را مي‌زنيد، اما روشن نمي‌شود. مطمئن مي‌شويد باتري‌اش شارژ ندارد. دكمه زنگ را فشار مي‌دهيد. پرستار مي‌آيد.

«ببخشيد! من موبايلم شارژ نداره. مي‌شه لطفا يه شارژر براش بياريد»؟

«متاسفم. شارژر اين مدل گوشي رو نداريم».

«يعني بين همكاراتون كسي شارژر فيش كوچك نوكيا نداره»؟

«از 10سال پيش، ديگه توليد نمي‌شه. شركت‌هاي سازنده موبايل براي يك فيش شارژر جديد به توافق رسيدن كه در همه گوشي‌ها مشتركه».

«10سال چيه؟ من اين گوشي رو هفته پيش خريدم».

«شما گوشي‌تون رو يك هفته پيش از تصادف خريدين؛ قبل از اين‌كه به كما بريد». «كما»؟!

باورتان نمي‌شود كه در اسفند1387 به كما رفته‌ايد و تيرماه 1412 به هوش آمده‌ايد. مطمئن هستيد كه نه مي‌توانيد به محل كارتان بازگرديد و نه خانه‌اي برايتان باقي مانده است. چون قسط آن را هر ماه مي‌پرداختيد و بعد از گذشت اين همه سال، حتما بوسيله بانك مصادره شده است. از پرستار خواهش مي‌كنيد تا زودتر مرخص‌تان كند.

«از نظر من شما شرايط لازم براي درك حقيقت رو ندارين».

«چي شده؟ چرا؟ من كه سالمم»!

«شما سالم هستيد، ولي بقيه نيستن».

«چه اتفاقي افتاده»؟

«چيزي نشده! ولي بيرون از اين‌جا، هيچكس منتظرتون نيست».

چشم‌هايتان را مي‌بنديد. نمي‌توانيد تصور كنيد كه همه را از دست داده‌ايد. حتي خودتان هم پير شده‌ايد. اما جرأت نمي‌كنيد خودتان را در آينه ببينيد.

«خيلي پير شدم»؟

«مهم اينه كه سالمي. مدتي طول مي‌كشه تا دوره‌هاي فيزيوتراپي رو انجام بدي»..

از پرستار مي‌خواهيد تا به شما كمك كند كه شناخت بهتري از جامعه جديد پيدا كنيد..

«اون بيرون چه تغييرايي كرده»؟

«منظورت چه چيزاييه»؟

«هنوز توي خيابونا ترافيك هست»؟

«نه ديگه. از وقتي طرح ترافيك جديد رو اجرا كردن، مردم ماشين بيرون نميارن».

«طرح جديد چيه»؟

«اگر راننده‌اي وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشينش مي‌برن پاركينگ و تا گلستان سعدي رو از حفظ نشه، آزاد نمي‌شه».

«ميدون آزادي هنوز هست»؟

«هست، ولي روش روكش كشيدن».

«روكش چيه»؟

«نماي سنگش خراب شده بود، سراميك كردند».

«برج ميلاد هنوز هست»؟

«نه! كج شد، افتاد»!

«چرا؟ اون رو كه محكم ساخته بودن».

«محكم بود، ولي نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت كنه».

«چي؟!.... هواپيما خورد بهش»؟

«اوهوم»!

«چه‌طور اين اتفاق افتاد»؟

«هواپيماش نقص فني داشت، رفت خورد وسط رستوران‌گردان برج».

«اين‌كه هواپيماي خوبي بود. مگه مي‌شه اين‌جوري بشه»؟

«هواپيماش چيني بود. فيلتر كاربراتورش خراب شده بود، بنزين به موتورها نرسيد، اون اتفاق افتاد».

«چند نفر كشته شدن»؟

«كشته نداد».

«مگه مي‌شه؟ توي رستوران گردان كسي نبود»؟

«نه! رستوران 4سال پيش تعطيل شد»..

«چرا»؟

«آشپزخونه‌اش بهداشتي نبود».

«چي مي‌گي؟!... مگه مي‌شه آخه»؟

«اين اواخر يه پيمانكار جديد رستوران گردان رو گرفت، زد توي كار فلافل و هات‌داگ....».

«الان وضعيت تورم چه‌جوريه»؟

«خودت چي حدس مي‌زني»؟

«حتما الان بستني قيفي، 14هزار تومنه».

«نه ديگه خيلي اغراق كردي. 12هزار تومنه».

«پرايد چنده»؟

«پرايدهاي قديمي يا پرايد قشقايي»؟

«اين ديگه چيه»؟

«بعد از پرايد مينياتور و ماسوله، پرايد قشقايي را با ايده‌اي از نيسان قشقايي ساختن».

«همين جديده، چنده»؟

«70ميليون تومن».

«پس ماكسيما چنده»؟

«اگه سالمش گيرت بياد، حدود 2 يا 2 و نيم....».

«يعني ماكيسما اسقاطي شده؟ پس چرا هنوز پرايد هست»؟

«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تكميل نشده».

«تونل توحيد چه‌طور»؟

«تا قبل از اين‌كه شهردار بازنشسته بشه، تمومش كردن».

«شهردار بازنشسته شد»؟

«آره».

«ولي تونل كه قرار بود قبل از سال1390 افتتاح بشه».

«قحطي سيمان كه پيش اومد، همه طرح‌ها خوابيد».

«چندتا خط مترو اضافه شده»؟

«هيچي! شهردار كه رفت، همه‌جا رو منوريل كشيدن. مترو رو هم تغيير كاربري دادن».

«يعني چي»؟

«از تونل‌هاش براي انبار خودروهاي اسقاطي استفاده كردن».

«اتوبوس‌هاي BRT هنوز هست»؟

«نه! منحلش كردن، به جاش درشكه آوردن. از همونايي كه شرلوك هلمز سوار مي‌شد».

«توي نقش‌جهان اصفهان ديده بودم از اونا...»

«نقش‌جهان رو هم خراب كردن».

«كي خراب كرد»؟

«يه نفر پيدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، يونسكو هم نتونست حرفي بزنه».

«خليج‌فارس چه‌طور؟»

«اون هم الان فقط توي نقشه‌هاي خودمون، فارسه. توي نقشه گوگل هم نوشته خليج صورتي».

«خليج صورتي چيه»؟

«بعضي‌ها به نشنال‌جئوگرافيك پول مي‌دادن تا بنويسه خليج عربي، ايران هم فشار مياورد و مدرك رو مي‌كرد. آخرش گوگل لج كرد، اسمش رو گذاشت خليج صورتي...»

«ايران اعتراضي نكرد»؟

«چرا! گوگل رو فيلتر كردن».

«ممنونم. بايد كلي با خودم كلنجار برم تا همين چيزا رو هم هضم كنم».

«يه چيز ديگه رو هم هضم كن، لطفا»!


«چيو»؟



«اين‌كه همه اين چيزها رو خالي بستم».

«يعني چي»؟

«با دوست من نامزد شدي، بعد ولش کردي. اون هم خودش را توي آينده ديد، اما خيلي زود خرابش کردي. حالا نوبت ما بود تا تو را اذيت کنيم. حقيقت اينه که يك ساعت پيش تصادف كردي، علت بيهوشي‌ات هم خستگي ناشي از كار بود. چيزيت نيست. هزينه بيمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگي‌ات»!

«شما جنايتكاريد! من الان مي‌رم با رييس بيمارستان صحبت مي‌كنم».

«اين ماجرا، ايده شخص رييس بيمارستان بود».

«ازش شكايت مي‌كنم»!

«نمي‌توني. چون دوست صميمي پدر نامزد جديدته».

.
.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۴:۵۹
ميدانيد نشانه هاي زن و شوهر بودن دو نفر چيست...؟



روزي زن و شوهر جواني از راهي مي رفتند .
ماموران تا آنها را ديدند خواستند گيري دهند پس پرسيدند :
شما دو با هم چه نسبتي داريد...؟

زن و شوهر جواب دادند :
زن و شوهريم .
از آنها مدرك خواستند گفتند نداريم ....!

ماموران پرسيدند :
پس چگونه باور كنيم كه شما دو نفر زن و شوهريد...؟!!!!!!!!!!!!!!!

گفتند :
ما نشانه هاي فراواني داريم براي ثابت كردن اين امر ::M25: :M25: :M25:



اول اينكه آن مدل افراد كه شما مي گوييد دست در دست هم مي روند و ما دستهايمان از هم جداست.


دوم آنكه آنها هنگام راه رفتن و صحبت كردن به هم نگاه مي كنند و ما رويمان به طرف ديگريست.


سوم آنكه آنها هنگام صحبت كردن و راه رفتن با احساس با هم حرف مي زنند و ما به هم هيچ احساسي نداريم.


چهارم آنكه آنها با هم بگو بخند مي كنند و ما غمگينيم.


پنجم آنكه آنها به هم چسبيده راه مي روند و ما يكي از آن يكي جلوتر مي رود.


ششم آنكه آنها هنگام با هم بودن كيكي بستني چيزي مي خورند و ما هيچ نمي خوريم.


هفتم آنكه آنها هنگام با هم بودن بهترين لباسهايشان را مي پوشند و ما لباسهاي قديمي تنمان است


هشتم آنكه......


پس ماموران عصباني گشتند و گفتند :

برويد برويد....!!!

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۰۰
پانیشر عزیز

این جوک ها ساخت کسانی هست که زندگی زناشوئی موفقی نداشته اند و کمتر زوج های سعادتمند دنیا که تعدادشان بسیار بیشتر از ناموفق هاست, کلمه ای از خوشبختی خودشان بر زبان جاری می سازند. به هر صورت که نگاه بفرمائید, ازدواج یک قرارداد مشترک بین یک زن و مرد است تا وجود جداگانه خودشان را در یکدیگر ادغام کنند و ضمن زندگی بهتر گل های شیرینی هم به جامعه هدیه نمایند. به مانند هر شرکت در این مورد هم امکان ناکامی هست .

دو نکته باریکتر از مو هم در این مورد وجود دارد.

ا- زن و شوهر ها از ساعات خوش زندگی مشترکشان کمتر میگویند و اما مشکلات را اگراندیسمان می کنند.

2- این عادت بسیار بدی در بین مردم جهان و مخصوصا ایرانیان است که در موقع جدائی تمام ساعات خوش گذشته مشترکشان را فراموش کرده و فقط مراحل تضاد را بیاد میاورند.

این موضوع را نه تنها بین زن و شوهر ها که بین دوستانی یافته ام که چهل سال از سر و کول همدیگر بالا میرفتند (همچنین شرکاء تجارتی) و چون جدائی پیش می اید دشمنان قسم خورده میشوند و آنچه ناسزا هست را بسوی یکدیگر پرتاب میکنند و در بعضی مواقع از برخورد فیزیکی هم ابا ندارند. آن 20 سالی که در یک بستر آرمیده و حتی نفس هایشان مشترک شده بود را فراموش میکنند و تنها به مشکلی که آغاز جدائیست می پردازند. هیچکس نمیتواند بگوید که بدون مهر با دیگری همبستر شده است (به جز عده ای معدود که به زور تن به ازدواج میدهند). بعد ساعات مختلف خوش زندگی مشترک پیش رو هست. خدا کند که هیچ حادثه ای هرگز دو مرغ عاشق را از همدیگر متاثر نسازد, اما وقتی اشکالات پیش آمد آیا همانند اول روزهای سر خوش ازدواج بهتر نیست پیگسست جدائی هم به خوبی و خوشی به انجام برسد. یک زوج سی سال از زندگی مشترک لذت برده اند چرا یکسال زندگی نا آرام که به طلاق کشیده است باید آن 30 سال گذشته را تحت الشعاع قرار بدهد. من در زندگی زناشوئی 20 سال خوشبخت ترین انسان روی زمین بوده ام. مشکلات مهاجرت پیش آمد و بعد هم کنکاش ها و جدائی. حالا من و زنم از همدیگر جدا هستیم ولی حد اقل به آن 20 سال زندگی مشترک بعنوان خاطره ای بر جسته نگاه میکنیم و سعی میکنیم تا تلخی های طلاق را فراموش کنیم که این به نفع فرزندانمان هم هست. اگر دو زوج علاوه بر عاشق بودن دوست مشترک هم باشند, وقتیکه عمر عشق سپری شد, (که پایداری هر عشقی حداکثر یکسال و نیم است) لاجرم زندگی رنگ و لعاب بهتری پیدا میکند. ازدواج عملی بسیار نیکو هست اما به شرط آنکه هر دو زوج با چشم کاملا باز زندگی خودشان را با دیگری پیوند بزنند. اگر تفاهم و درک مشترک نباشد لهیب آتش دو نگاه روز به روز بیشتر رنگ خاکستر می یابد. در زندگی امروزه هم کمترین تعداد فرزند بهترین است, یعنی حد اکثر یک و یا دو نفر اولاد.

جوک های مربوط به زندگی زناشوئی از برقرارترین و کثیر الانتشار ترین هستند اما بهتر است ضمن خندیدن با این جوک ها همواره در نظر آوریم که تعداد زوج های راضی و خوشحال بیش از ده برابر زوج های شکست خورده است.

زیادی ملا شدم حالا جوکی را که خودم شنیده و به آن خندیده ام در اینجا بازگو میکنم. که امیدوارم مورد مداهنه اهل هنر و تربیت قرار نگیرم که بالاخره جوک ها نا خالصی هم دارند تا شیرین تر شوند.

فکر میکنم برنارد شاو برای اولین بار گفت که : ازدواج مانند بشکه ای سربسته است که بعنوان عسل به شما میفروشند, اما وقتی سر این بشکه را باز میکنید, تنها یکماه عسل خوری میکنید و بزودی دستتان به گوه میرسد که زیر لایه ای از عسل بشکه را پر کرده است".

این جوک برنارد شاو را داشته باشید تا به جریان اصلی اشارتی داشته باشم

یکروز در مغازه نشسته بودم که یک مشتری خوش ذوق به درون آمد و گفت کامران ایا جوک ازدواج و بشکه عسل را شنیده ای" و من چون تائید کردم گفت" اما من بسیار بدبخت تر از اشارت این جوک هستم زیرا از همان روز اول ازدواج بشکه را از ته باز کردم و در ازدواج مشترک از روز اول به گوه رسیدم و هرگز عسلی کامم را شیرین نکرد!ـ

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۰۱
اشکال مرموز کشتزارهای گندم و هندسه دوجینی




دوایر مرموز :




http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/1.jpg

حدودا بیست سال است که هر چند یک بار در یکی از کشورهای اروپایی واقعه عجیبی اتفاق می‌افتد . داستان هم این است که شب می‌خوابند و صبح که بیدار میشوند می‌بینند که در مزارع گندم دایره‌های بزرگی ایجاد شده است . این اتفاق نمی‌تواند عادی و یا شوخی و جعلی باشد . گذشته از این یک شبه نمی‌شود چنین اشکالی را با آن دقت در مزارع ایجاد کرد . در این بین بحران دایره‌های گندمزاری متوقف نشده است ، بلکه توسعه نیز یافته و جالب است که اشکال هندسی ، سال به سال هندسی‌تر ، پیچیده‌تر و پرکارتر شده‌اند .


ژاپنی‌ها موضوع را آنقدر جدی تلقی کرده‌اند که هیات‌هایی را برای بازدید از این دایره‌ها به اروپا و آمریکا فرستادند . نظر نهایی اینست که این اشکال ثمره هنرنمایی موجودات فضایی باهوشی است که سوار بر بشقاب پرنده به زمین می‌آیند و بوسیله اشکال مرموز برای ما پیغام می‌گذارند و دوباره به سیاره خود بر می‌گردند .


آزمایشها و بررسی‌های شبانه با کمک دوربینهای مادون قرمز و میکروفن‌ها ثابت کرده‌اند که این اشکال عجیب و غریب و شاید در باطن پر معنی ، شب هنگام و در کوتاه‌ترین زمان و بدون ایجاد کمترین سر و صدایی یا تظاهرات عینی و گویی که بطور صد در صد نامریی بوجود آمده‌اند .


این اشکال در طول ۲۰ سال گذشته هندسی‌تر ، هنری‌تر ، پیچیده‌تر و پر طرح‌تر شده‌اند . مثلا دایره‌ها بزرگتر شده‌اند . گاهی دایره‌ها مانند حلقه‌های سمبل المپیک تو در تو هستند و در یک مورد هم یک مثلث نیز به آنها اضافه شده است . اشکالی هم شبیه حشرات و ماهی‌ها عینا مانند آثار نقاشی ماقبل تاریخ که در غارها کشف شده‌ دیده شده‌اند . در کل کسی که این اشکال را ایجاد کرده است در نوعی خط تصویری نظیر خط هیروگلیف مهارت داشته و خواسته است که با زبان بی زبانی به ما چیزهایی بگوید .


برخی از محققینی که ماجرا را مورد بررسی قرار داده‌اند ، می‌گویند که این اشکال از فضا و با کمک نوعی اشعه شبیه اشعه لیزر دایره‌وار سوزانده می‌شوند و بعید نیست که در حین عمل ، صدای خش و خش مانندی نیز بلند شده باشد . ولی در کل از روی شکل‌های این مزارع باید نتیجه گرفت که فاعل هر کسی که باشد ، روحیه اعتدالی دارد و از هندسه و هنر چیزهایی سرش می‌شود و در ضمن با طبیعت هم سر و کار دارد . بطور کلی می‌توان گفت که آنها موجودات بی آزار و صلح جویی هستند و می‌خواهند ، خود را به نحوی از انحا با طبیعت زمین تطبیق دهند و به ما حالی کنند که ما هم هستیم .


نیرویی که بتواند ساقه‌های گندم را خم کند ، الزاما باید ویژگیهای خاصی نیز داشته باشد . چون در بعضی از گندمزارها ساقه‌های گندم در این اشکال بریده و یا سوزانده نشده‌اند ، بلکه خیلی تمیز و پاکیزه با زاویه ۹۰ درجه خم و خوابانده شده‌اند . یعنی به بوته گندم امکان داده شده است که به رشد خود ادامه دهد ولی نه بصورت قائم ، بلکه بصورت افقی .





http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/1.gif


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2.jpg


مسئله کشف و تشخیص آثار رادیواکتیو در این اشکال ، موضوع را پیچیده تر کرده است . در تمام اشکال ، آثار تشعشعات رادیو اکتیو بتا و گاما ( البته با شدت ضعفهای متفاوت ) تشخیص داده شده است و آزمایشگاه‌ها نظر داده‌اند که در بعضی از مزارع ، مقدار اشعه بتا و گاما زیاد و در برخی کم است .


تشکیلات موسوم به حلقه‌های کشتزار ، اغلب در مزارع غلات پدید می‌آیند و طی فرآیندی که به پیدایش آنها می‌انجامد ، گیاهان به نحوی اسرار آمیز بر روی زمین می‌خوابند . بدین صورت الگو‌هایی پدید می‌آید که یک باره و بی آنکه در روشنایی روز پیش از آن ، کسی آنها را دیده باشد ، توجه مردم را به خود جلب می‌کنند .




http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/2.jpg


شواهد موجود نشان می‌دهند که وقوع این پدیده‌ها ، از اوایل قرن بیستم به بعد ، سال به سال افزایش یافته است ، به طوری که در دهه ۱۹۶۰ به رویدادی آشنا تبدیل شده و از دهه ۱۹۷۰ به بعد توجه اذهان عمومی را به خود جلب نموده است . از سال ۱۹۷۲به بعد ( یعنی سال مشاهده عینی صحنه وقوع توسط باند و شاتل وود ) تاکنون در حدود ده هزار گزارش از پیدایش مستند حلقه‌های کشتزار با اشکال گوناگون ، در نقاط مختلف جهان ارائه شده است . قطر بعضی از این حلقه‌ها به یک کیلومتر می‌رسد و برخی دیگر از آنها مساحتی بالغ بر ۱۹ هزار متر مربع را می پوشانند .




http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/4.jpg

در این تصویر ، صورت یک موجود نقش بسته است !

نکته جالب و شگفت انگیز دیگری که در این باره وجود دارد ، مسئله تحول و تکامل تدریجی این طرح‌ها میباشد . امروزه شاهد پدیدار شدن نگاره‌های هندسی بغرنجی هستیم که از روابط ریاضی پیچیده‌ای پیروی می‌کنند و جالب آنکه در برخی موارد ، این نگاره‌ها ، نمایانگر نقوش و طرح‌های مقدس اقوام و ملل مختلفی از سراسر جهان هستند .

http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/5.jpg

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۰۱
نکته قابل ذکر دیگر ، نحوه خمیده شدن ساقه‌ها و ارتباط آن با ساختمان آنهاست . ساقه گیاهان علفی ، بندها یا گره‌هایی دارند که از وظایف آنها ، ایجاد استحکام در گیاه است . این بندها ، مجهز به روزنه‌هایی برای ایجاد امکان خروج بخار آب هستند . تجمع آب در محل بندها و فشار آن ، موجب راست ایستادن ساقه و در نتیجه ، موجب سر پا ماندن گیاه می‌شود . در صورتی که دما افزایش یابد ، آب به بخار تبدیل می‌شود و منافذ موجود در بندها ، راه را برای خروج بخار می‌گشایند . این ساز و کار ، راهی برای تنظیم دما و خنک نگه داشتن گیاه است ، که البته به از دست رفتن عامل استحکام و خمیده شدن ساقه گیاه می‌انجامد .


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/11.jpg


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/24.jpg


بررسی‌های میکروسکوپی نشان داده است که به هنگام پیدایش حلقه‌های کشتزار ، دقیقا همین عامل است که به خوابیدن رستنی‌ها بر روی زمین می‌انجامد . در واقع ، چنین به نظر می‌رسد که نوعی عامل خارجی باعث می‌شود در ناحیه بندها ، دما افزایش یابد . البته این خوابیدن برای رستنی‌های خشک شده و آماده درو نیز گزارش شده است .


نکته شگفت انگیز دیگر اینکه اثر این عامل خارجی ، انتخابی است . یعنی بندهایی که تحت تاثیر قرار می‌گیرند و جهت و میزان خمیدگی آنها ، بسته به طرحی که پیاده می‌شوند ، در بخش‌های مختلف تغییر می‌کند . مثلا ممکن است در یک سمت الگو ، نخستین بندهای بالاتر از سطح زمین ، آب از دست بدهند و در سمت دیگر ، دومین بندها . به این ترتیب ، به راحتی می‌توان آثار تقلبی را از نمونه‌های اصلی تشخیص داد . خم کردن ساقه‌ها با دست یا هر وسیله مکانیکی دیگری ، علاوه بر ایجاد آسیب در گیاه ، منجر به بروز خمیدگی‌هایی می‌شود که عمدتا در میان فواصل بندها و نه در خود آنها به وجود می‌آیند .


ساز و کار فوق نشان می‌دهد که احتمالا تابش امواجی نظیر مایکروویو که به صورت منفرد بر برخی از بندها اثر می‌کند ، عامل پیدایش الگوی خمیدگی هاست . با توجه به پیچیدگی هندسی طرح‌ها ، چنین می‌نماید که نوعی وسیله هدایت کننده اصلی ( نظیر یک رایانه ) فرمان‌های مقدماتی را به یک دستگاه عمل کننده نهایی ( نظیر دستگاه مولد پرتوها ) می‌فرستد و این دستگاه دوم ، اثر قابل مشاهده را بر بندهای ساقه اعمال می‌کند .


بررسی خاک مزارع در بخش داخلی طرح‌های مربوط به حلقه‌های کشتزار ، توسط دانشمندی به نام کالین اندروز ، نشان داده است که میزان تشعشع الکترومغناطیسی آن ، تا ۱۰۰ ٪ بیشتر از حد عادی است و گزارش‌های ارائه شده ، مشخص کرده‌اند که در سالهای متعاقب این رویداد ، منطقه تحت تاثیر ، تا ۴۰ ٪ با افزایش محصول رو به رو شده است .


همچنین ، اندازه‌گیری‌های مربوط به گسیل انرژی ، آشکار ساخته‌اند که تا چندین روز پس از پیدایش حلقه‌ها ، نوعی انرژی در محدوده فرکانس ۵ کیلو هرتز ، از منطقه ساطع می‌شود که برخی از افراد حساس ، آن را در قالب صدایی لرزان می‌شنوند .


بسیاری از کسانی که از این حلقه‌ها بازدید می‌کنند ، دچار واکنش‌های جسمی خاصی می‌شوند که از آن جمله می‌توان به حالت تهوع ، سردرد ، گیجی ، احساس قلقلک و دردهای گوناگون اشاره کرد . نظیر این نشانگان را می توان در ناخوشی‌های حاصل از تاثیر پرتو رادیو اکتیو نیز مشاهده کرد .


گفته می‌شود که ساعت‌ها ، تلفن‌های همراه ، دوربین‌های عکاسی و به ویژه دستگاههای الکترونیکی که برای بررسی وارد منطقه می‌شوند ، دچار اختلال می‌شوند و نیز ادعا می‌شود که قطب نمای هواپیماها ، در بالای این مناطق ، به صورت دیوانه وار به چرخش در‌می‌آید .


اشخاصی که شاهد پیدایش حلقه‌های کشتزار بوده‌اند ، متوجه تابش سرخ رنگی بر سطح زمین شده‌اند . خمیده شدن گیاهان در ۵ دقیقه اتفاق می‌افتد و در این مدت ، هیچ کس ، شخص یا وسیله‌ای را که بتوان این رویداد را به آن نسبت داد ، ندیده است .


در برخی موارد ، پیدایش اشکال پیچیده این حلقه‌ها با برخی حوادث عجیب همراه بوده است . مثلا دیده شده است که سگ‌های مجاور یک منطقه در فاصله ساعت ۲ تا ۴ بامداد پارس کرده‌اند و صبح روز بعد ، پیدایش حلقه‌ای در آن منطقه گزارش شده است ، و یا دیده‌اند که احشام ، پس از ورود به محوطه حلقه‌ها بیمار شده‌اند . در دامنه تپه‌ها ، متوجه وزش بادهای عجیب شده‌اند و همچنین مشاهده گوی‌های نارنجی نورانی ، شنیدن صداهای خش خش مانند عجیب و ظهور مکرر اشیاء پرنده ناشناس ، از دیگر وقایع پس از ظهور حلقه‌ها بوده‌اند .


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/3.jpg



این تصویر عینا بر روی پلاک همسر توت ان خامون فرعون مصر نقش بسته بود و موجب تعجب دانشمندان گردیده است ! این تصویر عینا در اهرام مصر باستان وجود دارد ! این تصاویر و اشکال هندسی دلیلی بر اثبات وجود رابطه‌ای مابین فراعنه مصر و سرنشینان یوفو میباشد .


مشهورترین تصویر قدیمی مستندی که وقوع پدیده حلقه‌های کشتزار را نشان میدهد ، یک گراور یا حکاکی چوبی ، متعلق به سال ۱۶۷۸ میلادی در انگلستان است . در این اثر ، موجودی شیطانی به تصویر در آمده است که با داسی بلند ، مشغول دروی مزرعه غلات در قالب الگویی عجیب و خاص است .


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/8.jpg


این تصویر در سال ۱۹۹۲ ایجاد شده است . اگر دقت کنید عین همین تصویر در آثار باستانی اینکاها در امریکا دیده می‌شود . واقعا باور نکردنی است ! طول این تصویر ۱۳۰متر و عرض آن ۴۰ متر است ! مکان در گراسدورف آلمان میباشد . این تصاویر و اشکال هندسی دلیلی بر اثبات وجود رابطه‌ای مابین سرخ پوستان امریکا و سرنشینان یوفو میباشد .






توجیه اشکال هندسی در گندم‌زارها :


همانطور که در مورد ریاضیات مختص فیزیک توضیح داده شد ، مقوله ریاضیات برای انسان ، از شمارش موجودات هستی شروع شده و سیستم شمارش اعداد به تعداد انگشتان دو دست بوده است ( یعنی مبنای دهدهی ) ، در واقع راهبرد انسان در ریاضیات مقایسه تعداد اشیا با تعداد انگشتان دو دست است . یعنی یک حرفه دستی که امروزه مکانیزه و ماشینی شده است . در طول تاریخ ثبت شده که پیشرفت جامعه‌های متمدن با توسعه سیستم شمارش اعداد و نوشتار متن گفتار ( کتابت و کتاب نویسی ) همراه بوده که چنین به‌نظر میرسد که همگی ریشه در وحی کتب آسمانی و تاریخ ادیان داشته است . نشانه‌هایی از سیستم‌هایی از اعداد بر پایه سه ، چهار ، پنج ، شش ، هشت و بیست در میان سرخ پوستان آمریکای شمالی پیدا شده است . بعضی شواهد از سیستم اعداد بر پایه دوازده را میتوان در مثال اینکه هر فوت دوازده اینچ است یا هر شیلینگ انگلیسی دوازده پنس و یا اینکه هر سال دوازده ماه است و یا شبانه روز دو تا 12 ساعت است و ... ، ملاحظه کرد . اما در جوامع امروزی به‌نظر می‌رسد که سیستم اعداد بر پایه ده برنده شده است . البته نه به‌علت وجود مزایای ذاتی ، بلکه به نظر می‌رسد که به سبب وجود ده انگشت دو دست می‌باشد . اما با تحقیق و مطالعه متوجه این موضوع میشویم که سیستم شمارش اعداد بر مبنای 12 بر عالم حاکم شده است و این مسئله مربوط به خلقت خداوند میشود که دلیل آن در دو مبحث نظریه حبابهای سطحی و شالوده هندسه دوجینی ، نظریه ذرات حجمی و تردید در تئوری نیروی هسته‌ای قوی توضیح داده شد . سیستم دوجینی از بعضی جهات راحت‌تر از سیستم دهدهی است . راحتی فوق اصولا از این حقیقت ناشی میشود که تعداد مقسوم علیه‌های دوازده از تعداد مقسوم علیه‌های ده بیشتر میباشد . دوازده بر یک ، دو ، سه ، چهار ، شش و دوازده بخش‌پذیر است . بنابراین بسیاری از محاسبات دستی در سیستم دوجینی تا حدودی ساده‌تر از سیستم دهدهی هستند ، بعضی از کسرهای معمولی که در مبنای دهدهی به صورت عددهای کسری متناوب در می‌آیند در مبنای دوجینی چنین نیستند . برای نمونه کسر 3/1 که همان 12/4 میباشد در مبنای دوجینی به صورت 0.4 است و ..... که در صورت علاقمندی مراجعه نمایید به مبحث ریاضیات مختص فیزیک چیست ؟


چنین به‌نظر میرسد ، موجودات هوشمند منجمله انسان و UFO و USO که توانایی انجام دادن عملیات و محاسبات ریاضی را دارند به‌طور ذاتی از سیستم‌های شمارش بر مبنای ده‌تایی و دوازده‌تایی بهره میجویند . به عکسهای زیر توجه نمایید .





http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/1.jpg


http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/2.jpg

دو عکس فوق مربوط به دو موجود دریایی است که در میان گذشتگان ما به پری دریایی شهرت یافته است اما نه به آن زیبایی که در داستانهای کودکانه ما آمده است . همانطور که مشخص است تعداد انگشتان آنها در دو دست ، همانند انسان ده عدد میباشد .



http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/4.jpg

عکس فوق مربوط به جنازه یک سرنشین بشقاب پرنده است ( یوفو ) . همانطور که مشخص است تعداد انگشتان او در دو دست ، همانند انسان 10 عدد میباشد .

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۰۲
http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/3.jpg

عکس فوق مربوط به ساخته دست یوفوها است ( اشیاء بدست آمده از سقوط بشقاب پرنده در واقعه روزول ) . همانطور که مشخص میباشد تعداد انگشتان سازنده آن 12 تا بوده است که بعضی از انسانها نیز به‌طور مادرزادی 12 انگشتی به دنیا می‌آیند . لازم به توضیح است که شواهد بسیاری دال بر وجود رابطه نزدیک مابین یوفوها و سرخ پوستان آمریکای شمالی ، حتی فراعنه مصر در دست است و با توجه به اینکه انسانها تاکنون از سیستم‌های شمارش متعددی غیر از ده استفاده نموده‌اند ، پیش بینی میشود که موجودات باشعوری با تعداد انگشتان متفاوتی نیز وجود داشته باشند ، منجمله عکس زیر .

http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/5.jpg




عکسهای زیر مربوط به ترسیم‌هایی میشود که در قاره آمریکا روی زمین آنهم در ابعاد بزرگ کشف شده است و حاکی از مبناهای متعدد اعداد رایج در میان سرخ پوستان بوده است .

http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/6.jpg




به هر حال تعداد انگشتان یک موجود هوشمند تاثیر زیادی در اندوخته‌های فکری و دانش او از عالم پیرامون دارد و چنین به‌نظر میرسد که موجودات 12 انگشتی باشعورترین ، موفق‌ترین و تکامل یافته‌ترین موجودات در عرصه علم و دانش منجمله ریاضیات و فیزیک باشند . و مسلما موجودات باهوش‌تری هم یافت میشوند که این سیستم شمارش اعداد را علی‌رغم مغایرت با تعداد انگشتان خود ، برگزیده‌اند چرا که نشانه‌هایی از آن سیستم در میان ما انسانها یافت میشود که دال بر وجود یک نوع رابطه علمی آنها با گذشتگان ما در روی سیاره زمین بوده است و شاید آنها با گذشتگان ما نوعی همزیستی داشته‌اند .





http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/7.jpg


عکس فوق مربوط به جنازه یک موجود 12 انگشتی است که در کنار بشقاب پرنده سقوط کرده در نیومکزیکو ( واقعه روزول ) یافت شده است . اینک به رابطه این اشکال با سیستم شمارش دوجینی یا هندسه دوجینی میپردازیم و به چند نمونه از این اشکال گندم‌زار اشاره میکنیم .


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/9.jpg


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/23.jpg


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/davidstar/7.jpg


http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/4.jpg



اشکال شش ضلعی برگرفته از ستاره داوود یعنی نمای ایزومتریک مکعب کاملا مشهود است . این اشکال ثابت می‌کند که سیستم شمارش اعداد و هندسه طراحان آن بر مبنای دوجینی است ، یعنی به تعداد انگشتان دو دستشان .


منبع : ki2100

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۰۹
اشعار زير از شاهانمه فردوسي بزرگ در وصف نبرد شير زن ايراني گرد افريد با سهراب است. شايد اين ماجراي تاريخي را بار ها شنيده باشيد. گرد افريد زني بود که چون از حمله تورانيان به خاک ميهنش خبر يافت بي درنگ لباس رزم پوشيد و به ميدان شتافت. مبارز دليري که نفس پهلوان بزرگي چون سهراب را بريد. و اين چنين جان مقدسش را راه ايران فدا کرد و مايه افتخار هر ايراني شد. اري بانوي ايراني اين چنين است. ما ايرانيان را چه شده است که قهرمانان خود را فراموش کرده و به تازياني بي مقدار روي اورده ايم.؟ به راستي هرايراني که بر مرگ حسين گريه کند يا براي زينب تازي سوگ واري کند به خون پاک گرد افريد و گرد افريد ها خيانت کرده است. و هر زن ايراني که در راه ازادي مهين تلاش کند خود گرد افريدي ديگر است. همانند ندا که حماسه گرد افريد را بار ديگر از نو افريد.

چو آگاه شد دختر گژدهم
که سالار آن انجمن گشت کم
زنی بود برسان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید
چنان ننگش آمد ز کار هجیر
که شد لاله رنگش به کردار قیر
بپوشید درع سواران جنگ
نبود اندر آن کار جای درنگ
نهان کرد گیسو به زیر زره
بزد بر سر ترگ رومی گره
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد
که گردان کدامند و جنگ‌آوران
دلیران و کارآزموده سران
چو سهراب شیراوژن او را بدید
بخندید و لب را به دندان گزید
چنین گفت کامد دگر باره گور
به دام خداوند شمشیر و زور
بپوشید خفتان و بر سر نهاد
یکی ترگ چینی به کردار باد
بیامد دمان پیش گرد آفرید
چو دخت کمندافگن او را بدید
کمان را به زه کرد و بگشاد بر
نبد مرغ را پیش تیرش گذر
به سهراب بر تیر باران گرفت
چپ و راست جنگ سواران گرفت
نگه کرد سهراب و آمدش ننگ
برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ
سپر بر سرآورد و بنهاد روی
ز پیگار خون اندر آمد به جوی
چو سهراب را دید گردآفرید
که برسان آتش همی بردمید
کمان به زه را به بازو فگند
سمندش برآمد به ابر بلند
سر نیزه را سوی سهراب کرد
عنان و سنان را پر از تاب کرد
برآشفت سهراب و شد چون پلنگ
چو بدخواه او چاره گر بد به جنگ
عنان برگرایید و برگاشت اسپ
بیامد به کردار آذرگشسپ
زدوده سنان آنگهی در ربود
درآمد بدو هم به کردار دود
بزد بر کمربند گردآفرید
ز ره بر برش یک به یک بردرید
ز زین برگرفتش به کردار گوی
چو چوگان به زخم اندر آید بدوی
چو بر زین بپیچید گرد آفرید
یکی تیغ تیز از میان برکشید
بزد نیزهٔ او به دو نیم کرد
نشست از بر اسپ و برخاست گرد
به آورد با او بسنده نبود
بپیچید ازو روی و برگاشت زود
سپهبد عنان اژدها را سپرد
به خشم از جهان روشنایی ببرد
چو آمد خروشان به تنگ اندرش
بجنبید و برداشت خود از سرش
رها شد ز بند زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد روی اوی
بدانست سهراب کاو دخترست
سر و موی او ازدر افسرست
شگفت آمدش گفت از ایران سپاه
چنین دختر آید به آوردگاه
سواران جنگی به روز نبرد
همانا به ابر اندر آرند گرد
ز فتراک بگشاد پیچان کمند
بینداخت و آمد میانش ببند
بدو گفت کز من رهایی مجوی
چرا جنگ جویی تو ای ماه روی
نیامد بدامم بسان تو گور
ز چنگم رهایی نیابی مشور
بدانست کاویخت گردآفرید
مر آن را جز از چاره درمان ندید
بدو روی بنمود و گفت ای دلیر
میان دلیران به کردار شیر
دو لشکر نظاره برین جنگ ما
برین گرز و شمشیر و آهنگ ما
کنون من گشایم چنین روی و موی
سپاه تو گردد پر از گفت‌وگوی
که با دختری او به دشت نبرد
بدین سان به ابر اندر آورد گرد
نهانی بسازیم بهتر بود
خرد داشتن کار مهتر بود
ز بهر من آهو ز هر سو مخواه
میان دو صف برکشیده سپاه
کنون لشکر و دژ به فرمان تست
نباید برین آشتی جنگ جست
دژ و گنج و دژبان سراسر تراست
چو آیی بدان ساز کت دل هواست
چو رخساره بنمود سهراب را
ز خوشاب بگشاد عناب را
یکی بوستان بد در اندر بهشت
به بالای او سرو دهقان نکشت
دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان
تو گفتی همی بشکفد هر زمان
بدو گفت کاکنون ازین برمگرد
که دیدی مرا روزگار نبرد
برین بارهٔ دژ دل اندر مبند
که این نیست برتر ز ابر بلند
بپای آورد زخم کوپال من
نراندکسی نیزه بر یال من
عنان را بپیچید گرد آفرید
سمند سرافراز بر دژ کشید
همی رفت و سهراب با او به هم
بیامد به درگاه دژ گژدهم
درباره بگشاد گرد آفرید
تن خسته و بسته بر دژ کشید
در دژ ببستند و غمگین شدند
پر از غم دل و دیده خونین شدند
ز آزار گردآفرید و هجیر
پر از درد بودند برنا و پیر
بگفتند کای نیکدل شیرزن
پر از غم بد از تو دل انجمن
که هم رزم جستی هم افسون و رنگ
نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
بخندید بسیار گرد آفرید
به باره برآمد سپه بنگرید
چو سهراب را دید بر پشت زین
چنین گفت کای شاه ترکان چین
چرا رنجه گشتی کنون بازگرد
هم از آمدن هم ز دشت نبرد
بخندید و او را به افسوس گفت
که ترکان ز ایران نیابند جفت
چنین بود و روزی نبودت ز من
بدین درد غمگین مکن خویشتن
همانا که تو خود ز ترکان نه‌ای
که جز به آفرین بزرگان نه‌ای
بدان زور و بازوی و آن کتف و یال
نداری کس از پهلوانان همال
ولیکن چو آگاهی آید به شاه
که آورد گردی ز توران سپاه
شهنشاه و رستم بجنبد ز جای
شما با تهمتن ندارید پای
نماند یکی زنده از لشکرت
ندانم چه آید ز بد بر سرت
دریغ آیدم کاین چنین یال و سفت
همی از پلنگان بباید نهفت
ترا بهتر آید که فرمان کنی
رخ نامور سوی توران کنی
نباشی بس ایمن به بازوی خویش
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش
چو بشنید سهراب ننگ آمدش
که آسان همی دژ به چنگ آمدش
به زیر دژ اندر یکی جای بود
کجا دژ بدان جای بر پای بود
به تاراج داد آن همه بوم و رست
به یکبارگی دست بد را بشست
چنین گفت کامروز بیگاه گشت
ز پیگارمان دست کوتاه گشت
برآرم به شبگیر ازین باره گرد
ببینند آسیب روز نبرد

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۰
در اینجا می خواهم یک سئوال غامض و پارادوکس مانند را مطرح کنم که در ده ها منبر آنرا مطرح کرده و هرگز جز سفسطه پاسخی درخور و علمی نشنیده ام:

فرض میگیریم که امام حسین بزرگترین و مهمترین آگاه ترین و شاخص ترین برگزیده خدا در روی زمین بوده و یزید هم کثیف ترین فردی هست که تاکنون در عالم حضور داشته است. آنطور که من و شما شنیده ایم و در تمام کتاب های معتبر شیعی موجود است. این بزرگوار با 72 تن یارانش که اکثرا زن و کودک بوده اند به نبرد با یزید میرود که حدودا 100 هزار سرباز را به زیر فرمان خودش داشته است. وارد این جریان نمیشوم که یک آدم باخرد هرگز با 72 تن که بیشتر از نیمی از آنها زن و بچه هستند به نبرد لشکری 100 هزار نفری نمیرود. زیرا نتیجه از اول معلوم است. قتل عام و مسئله تمام, پس این طریق صحیح عدالت خواهی هم نمیتواند باشد. این سئوال را هم مطرح نمیکنم که چگونه الله که ارزنده ترین موجود انسانی را خلق کرده, ناتوان دست روی دست میگذارد تا یک سپاه 100 هزارنفری برگزیده ترین انسان هائی را که خلق کرده است را از بین ببرد. اما این سئوال اساسی مطرح است که قاتل سفاکی بنام یزید به مصاف شاه ولایت آمد و طی 3 روز نبرد نابرابر و بستن آب آشامیدنی به روی آن ها, خون 72 تن بیگناه که برگزیده الله هستند را به زمین میریزد. تمام این داستان را درست فرض میکنیم اما یک پارادکس اساسی بوجود می اید. وقتیکه یزید تمام آن 72 نفر را نابود نمود و از گربه های انجا هم نگذشت. پس چه کسی این همه روایت را که حجم یک کتابخانه 400 متر مربعی را پر میکند از حوادث عاشورا نقل قول کرده است. آیا مرده ها به سخن آمده اند . آیا دشمن به تمام مکالمات آنها گوش داده است و لاجرم در مدح امام حسین قلم فرسائی کرده است. ایا دشمن در اطاق خواب حسین و خواهرش بوده تا کلمات را یک به یک یاداشت کند. اگر دشمن انقدر به امام حسین نزدیک بوده پس با یک ضربت شمشیر امام حسین را میکشت و مثل پیرزن ها به فالگوش نمی ایستاد تا آن همه قصه را نقل کند. بیان این مطالب از طرف دشمن غیر ممکن است و در بین یاران امام حسین هم کسی باقی نمانده تا شرح آن فجایع را بدهد. پس کدام یک از مردگان جملات زینب را کلمه به کلمه ذکر کرده است تا بیش از ده هزار جلد کتاب در مورد نوشته شده باشد. پس میتوان تصور کرد که تمام داستانها و روایت ها, وقتیکه راوی زنده نمانده است, حاصل خیال پردازی یک عده نویسنده مفتخور هست تا با قصه پردازی های دروغین آب و نانی برای کودکان خودشان ببرند. از سر این مسئله هم میگذرم که یزید را برای بستن چاه آب بر روی لشکر حسین لعنت شده است هر چند که یزید این روش را از پیامبر آموخته که در جنگی آب را بر روی سپاه دشمنش دور نگهمیدارد و با این طرفند پیروز میشود سئوال اصلی در این است که چگونه یک عده شهید مرده این همه روایت را نقل کرده اند

این گوی و این میدان...ـ

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۱
جناب فاش
زین العابدین بیعار ببخشید بیمار در جنگ شرکت نکرده و به دلیل بیعاری ببخشید بیماری از مردن قصر در رفته و این حقایق را برای سعادت من و شما نقل کرده ضمن اینکه خود زینب هم گویا بنا به دلایلی مورد ترحم یزیدیان قرار گرفته است و در صحنه نبرد جان نداده است
حالا از سر نقد بفرمائید

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۱
بهروز عزیز

اتفاقا با دانش وسیع خودت در مسائل تاریخی نکته جالبی را اشاره کردی. درست است که زین العابدین زهر مار زنده مانده است اما او که در جنگ شرکت نداشته و بالفرض هم که انجا بوده (که نبوده) صد تا گوش میخواهد تا آدم همه چیز را ببیند و بشنود و مو به مو شرح و تفصیل کند. یعنی باید در صورت غیبت زین العابدین زهر مار از صحنه, باید گربه ای و یا حیوان دیگری جنی شده و این قصه ها را منتقل کرده باشد. شاید هم هدهد های آسمانی از طرف الله ناظر بر وقایع بوده اند و باز هم این مطرح میشود که چگونه الله بی معرفت هدهد جنی به صحنه نبرد فرستاده اما یک فوت خدائی نکرده تا سپاه یزید دود شود و اثر و آثاری از آن باقی نماند.

در خصوص زینب بعضی روایت ها بر اینستکه یزید خاطر خواه زینب بوده است و از مجاری مرسوم زوجیت زینب را طالب میشود که امام حسین انرا رد میکند. و نهایتا این عشق باعث حمله یزید و تصاحب زینب و دیگر مسائل میشود. ضمنا یزید شاعری بسیار دانشمند بوده و دیوان شعری مطرح دارد. خط اول کلام حافظ شیرازی عینا از دیوان یزید برداشت شده است و این میرساند که حافظ به تمام اشعار یزید اشراف داشته است. یا هو

الا یا ایهالساقی ادرکاسا و ناول ها را حافظ از دیوان یزید برداشته و عینا ذکر کرده است

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۱
فاش گرامی
برای اثبات دروغ بودن انچه كه از وقایع كربلا ذكر میشود نیازی نیست كه به این موضوع باندیشیم كه چه كسانی شاهد ماجرا بوده اند و چه كسانی نبوده اند.
قبلا از این كه لب كلام خود را بیان كنم توضیح مختصری ضروری است. اصولا یك واقعه و رخ داد به شرطی به نسل بعدی منتقل میشود كه نسل اولی ان را به گونه ای از طریق گفتار و یا نوشتار به نسل بعدی منتقل كند و در هر صورت اطلاعات نسل دوم از یك رخداد نمیتواند بیش از نسل اول باشد.
بنابر این اگر شما تنها شاهد یك تصادف بین دو اتومبیل باشید و سپس قسمتی از جزیات واقع را برای من ذكر كنید . و بعد ها پليس از من نسبت به جزيات رخداد بازجوريي کند. انچه من ميتوانم در پاسخ به پليس بيان کنم در هر صورت بيش تر از انچه شما از جزيات واقعه به من منتقل کرده ايد نيست.


برای این كه به صحت یا عدم صحت یك واقعه و جزیاتش پی ببریم باید دید كه ایا اطلاعات ذكر شده در مورد ان واقعه در كلیه حلقه های زنجیری كه ما را به ان واقعه میرساند موجود است و یا خیر. اگر این اطلاعات در كلیه حلقه های این زنجیر موجود نباشد نمیتوانیم در مورد صحت ان خبر مطمعین باشیم و باید به دنبال زنجیره دیگری برویم. برای مثال وقتی كه در كتابی از خواجه نصیر الدین طوصی میخوانیم كه فارابی از قول ارسطو جمله ای را از سقراط ذكر كرده است. تنها در صورتی میتوانیم نصبت به صحت صدور این جمله از سقراط اطمینان حاصل كنیم كه این كلام به وجه مطمعینی از حلقه اول زنجیر ما گذشته و به حلقه دوم و سپس به حلقه های بعدی منتقل شده باشد.در غیر اینصورت برای اثبات واقعه باید به دنبال زنجیره دیگری باشیم.

اما نکته اي که در مورد واقعه کربلا عجيب است اين است که در حالي که در اثار به جا مانده از نسل اول که خود شاهد و يا هم دوره اين رويداد بوده اند ذکر چنداني از جزيات اين واقعه نشده و در نسل هاي بعدي نيز ذکر چنداني از رويداد کربلا به غبر کليات ان درج نشده است به يک باره از دوران صفويه به بعد حجم اطلاعات روحيانان و پيشوايان مذهبي نه تنها از نسل اول و کساني که خود شاهد ما وقع بوده اند بيشتر شده بلکه به قدري از جزييات ان سخن به ميان امده است که گويا صد ها دوربين دقيق فيلم برداري اين رويداد را تحت پوشش قرارد داده اند.


نكته دیگر ان كه شما از عشق یزید به زینب سخن گفته اید. البته یزید عاشق زیبب خواهر امام حسین نبوده بلكه وی عاشق زنی به نام اور زینب بوده است. اما مشكل اساسی برای رسیدن یزید به معشقوقش این بوده كه اور زینب شوهر داشته است. یزید تلاش بسیاری برای به دست اوردن اورزینب میكند و نهایتا به حیله متوسل شده و در كوفه شایع میكند كه اور زینب زنا كار است. از این روی شوهرش برای حفظ ابرو او را طلاق میدهد اما از شانس بد یزید حسیین ابن علی از راه میرسد و او را به عقد خود در میاورد و این گونه باعث كینه یزید نسبت به خود میشود.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۲
جناب امین

با تشکر به اطلاعاتی که به سئوال من افزودید. باید اذعان کنم که دانش من در زمینه تاریخ هرگز به شما و بهروز نمیرسد, اما از اینکه تاریخدان نیستم ولی قدرت سنجش دارم و هرگز نمیتوانم هر لاتائلات سستی را بعنوان سند اصل قبول کنم. مسئله باز کردن دریا توسط حضرت موسی چون با دلایل علمی همپایه نیست در کت من فرو نمیرود. همچنین است شق القمر محمد که حاکی از بی اطلاعی او و انسان های هم عصرش از اندازه طبیعی ماه است. محمد و بقیه تصور میکردند که ماه باندازه یک توپ فوتبال است و گرنه نمی آمد ادعائی اینچنین واهی بنماید. دیگر مسئله زینب است که من اطلاعات دقیقی در باره آن ندارم ولی یک امکان را از نظر دور نمیدارم و متشکر میشوم که به دانستنیهای من بیافزائید. سراسر تاریخ شیعه پر از دروغ و تقیه هست. یزید را که چندان از آدم های هم عصر خودش بدتر نبوده است (حد اقل باندازه علی آدم نکشته است) مهر در گرو خواهر امام حسین میگذارد و لاجرم جنگی در گیر میشود و بقیه قضایا. اما یک سئوال دارم. ایا اور زینب و زینب خواهر حسین یک نفر نبوده اند که البته یزید از زینب کام میستاند و شاید شیعیان در تاریخ دست برده اند تا مزاوجت یزید و زینب را بصورت دیگری منعکس نمایند؟

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۲
جناب فاش
این موضع بدیهیست كه معشوق یزید زینب خواهر امام حسین نبوده است.
زینب در ان زمان سنی بیش از 50 سال داشته و نمیتوانسته طرف عشق یك مرد جوان و ان هم یزید قرار گیرید. از طرفی زینب بعد از واقعه كربلا نیز زنده ماند اما یزید هرگز نظری به وی نداشت.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۳
امین جانم. متشکرم . توضیح شما بسیار درست موجز مستدل و گویا هست و منهم آنرا می پذیرم. البته من شنیده بودم که واقعه کربلا فقط بخاطر یک زن و تصاحب او بین یزید و امام حسین اتفاق افتاد. که البته با توضیح شما آن زن زینبی دیگر بوده است. لطفا اگر توضیح دیگری دارید دریغ نفرمائید که هر کس کلامی تازه بمن بیاموزد . معلم من بوده و تا ابد سپاسگزار او هستم.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۳
یکی‌ مثل این مرتیکه به اصطلاح رهبر ، خودشو از پنجره قطار میندازه بیرون واسه نماز خوندن،البته اگه راست بگه.

و یک عده دیگه نمازو بی‌خیال میشن که از قطار جا نمونند...

عجب دین بیدرو پیکری
:L101: :M23: :L101:
http://www.youtube.com/watch?v=RIYVZgwqZMQ&feature=player_embedded

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۶
نامه ای از یک نفر فرنگ رفته برای پدر نامزدش در روستا

حاج قربانعلی سلام علیک .... پسر جانعلی سلام علیک

نام بنده غلام می باشد .... خدمتم هم تمام می باشد

رشته ام هست کارگردانی .... ولی از منظر مسلمانی

چند سالیست در بلاد فرنگ .... طی یک ارتباط تنگاتنگ

با اجانب شبانه محشورم .... چه کنم از بلاد خود دورم

دشمنم با سکانسهای لجن .... مرگ بر سینمای مستحجن

راستی از دهاتمان چه خبر ؟ .... از رفیقان لاتمان چه خبر ؟

گاو ها و خرانتان خوبند ؟ .... پسر و دخترانتان خوبند ؟

چه خبر از نگار من گلنار .... لعبتی زیر چادر گلدار

یاد آن چشمهای نیلی او .... طعم لبهای زنجبیلی او

اخوی ها چطور می باشند ؟ .... باز هم تخم کینه می پاشند ؟

عمه ها ، خاله ها همه خوبند ؟ .... گاو و گوساله ها همه خوبند ؟

راستی حال دردسر دارید ؟ .... از سیاست شما خبر دارید ؟

از شب و شعر و شاعری چه خبر ؟ .... راستی از جزایری چه خبر ؟

نان سر سفره ها فرستادند ؟ .... راستی پول نفت را دادند ؟

کسی آنجا نیوز میخواند ؟ .... افتخاری هنوز میخواند ؟

خادم اینبار کشتی اش را برد ؟ .... حسنی کوله پشتی اش را برد ؟

رفته آیا به سمت بهبودی .... حرکات سهیل محمودی ؟

درج این نکته هست قابل ذکر .... نیستم بنده هیچ روشن فکر

گرچه من چار قل نمیخوانم .... شاملو هم به کل نمیخوانم

شعر اهل قبور هم ایضا .... بوف بینا و کور هم ایضا

من مجلات زرد میخوانم .... من سگ ول نگرد میخوانم

کار کی با براهنی داریم .... ما که نسرین ثامنی داریم

خاتمی ماتمی مرا سنه نه .... یا کیا رستمی مرا سنه نه

گاه و بیگاه سینما بد نیست .... اندکی حاتمی کیا بد نیست

سینمای یه قل دو قل خوب است .... ایرج قادری به کل خوب است

رشته من ز بیخ و بن الکیست .... عشق من سینمای ده نمکیست :)

جان من حرف مفت را ول کن .... فکر ما باش و فکر این دل کن

چقدر صاف و ساده اید هنوز .... شوهرش که نداده اید هنوز

پس پریشب باهاش چت کردم .... جان قربانعلی غلط کردم

به خدا وب نداشتیم اصلا .... عربی مینگاشتیم اصلا

انت فی قلبی ایها الگلنار .... فقنا ربنا عذاب النار

حبک فی عروق در جریان .... همه حتی الورید و الشریان

انت فی چادرت شبیه هلن .... فتشابه بسوفیای لورن

عشق ما هست سمعی و بصری .... به خدا عین حوزه هنری

من هم اینجا به کار مشغولم .... در پی جمع کردن پولم

راند خواری نمیکنم هرگز .... خرده کاری نمیکنم هرگز

گرچه این سرزمین پر از کفر است .... به خدا آک مانده ام در بست

یادتان هست در شلوغیها .... با زنان دست داد آن آقا ؟

همه جا داشت بلبشو میشد .... مملکت داشت زیر و رو میشد

گرچه آن زن عزیز شد دستش .... ولی آن مرد جیز شد دستش

نامه اینجا به بعد شطرنجیست .... به گمانم که قافیه گنجیست

بگذریم از دهات میگفتیم .... از خر مش برات میگفتیم

راستی جانعلی خرش زائید ؟ .... کل حسن زن برادرش زائید ؟

چه خبر از صفای گندمزار .... نه ولش کن دوباره از گلنار

بنویس تا حال و حول کنیم .... وقت آنست تا قبول کنیم

مملکت زوج خوب میخواهد .... زن و مردی بکوب میخواهد

دست در دست هم نهند زیاد .... میهن خویش را کنند آباد

هی به همدیگر اعتماد کنند .... جمعیت را فقط زیاد کنند

بعد هم با جناب عزرائیل .... بشتابند سوی اسرائیل

همه در دست شاخ افریقا .... یورش آرند سمت امریکا

هر کجا که صلاح میدانند .... میخ اسلام را بکوبانند

غرض از این بیاض طولانی .... دو کلام است و نیک میدانی

مادرم میرسد به خدمتتان .... هم سلامی و هم زیارتتان

گفته ام حلقه ای بیارد او .... سنگ بر بافه ای گذارد او

تا غلام از فرنگ برگردد .... مهر گلنار بیشتر گردد

چند خطی برای من کافیست .... حاج قربان زیاده عرضی نیست








اگه خوشتون اومد جواب قربانعلی را هم بنویسم ;)

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۶
اول نامه ام به نام خدا .... هست قربانعلی غلام خدا

جانم اینجا که نامش ایران است .... کارگردان شدن چه آسان است

ای جوان جوعلق بیعار .... رفته ای در دیار استکبار ؟

با تو ام ای جوان دختر باز .... پسر صادق سماور ساز

از همان ابتدا شناختمت .... تو بگو از کجا شناختمت

نامه ات چون نداشت بسم الله .... گفتم این هست کافری گمراه

تو اگر شاملو نمیخوانی .... اسم او را چطور میدانی ؟

اسم او را نبر که کافر بود .... تو گمان میکنی که شاعر بود ؟

گرچه مهمان به خانه آرد او .... دشنه در پیش میگذارد او

جان من میهمان حبیب خداست .... تازه او اسم همسرش آیداست

توی ایران ادیب خیلی هست .... مثلا مهدی سهیلی هست ؟

آنهمه شعرهای با مفهوم .... نور بارد به قبر آن مرحوم

تو در آنسوی تنبلی کردی .... انقلابات مخملی کردی

با تو ام ای جوان مساله دار .... دست از روستای ما بردار

درس پر زرق و برق میخوانی .... رفته ای غرب و شرق میخوانی ؟

تربیت رفته پاک از یادت .... حاجی هم هست جد و آبادت

من همان مشدی ام و میباشم .... من به زخمت نمک نمیپاشم

حیف گلنار من که با توی خر .... بشود در فرنگ همبستر

رفته ای توی روم نصفه شبی .... تازه بلغور میکنی عربی

من از این روستا اگر برهم .... عربی هم به تو نشان بدهم

میفرستم تو را به رسم ادب .... هدیه کوچکی مناسب شب

میگذارم به جعبه ای گلدار .... چند صابون خوشگل گلنار ( مارک نوعی صابون در ایران )

هیچ جایت نمیزند شوره .... هست این هدیه چند منظوره

راستی دختر چو دسته گلم .... ترگل و ورگل و تپل مپلم

فکر یک آب و نان بهتر کرد .... رفت از این روستا و شوهر کرد

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۷
[IMG]http:IMG]سوریه پوشیدن روبنده در دانشگاه ها را ممنوع کرد

[http://media.voanews.com/images/480*306/ap_burqa_480.jpg
باید پرسید که برای انتشار این فتوائیه نظر نایب الله در روی زمین حرضت ولایت وقیح را جلب کرده است و یا نه

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۸
استاد در شهر ما هم بسیاری از خانمهای مسلمان روبنده دارند و اکثرا فقط دوتا چشم هایشان بیرون است ولی با همان دو تا چشم می خواهند چشمهای ما را در بیاورند از بس ذل می زنند به آدم ولی خانمهای هندو کاملا بی حجاب هستند و ساری به تن می باشند محال است حتی نیم نگاهی به مرد مقابلش بی اندازد و من در حیرتم که دین اسلام چقدر جاذبه دارد.http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/4/46/Niqab.jpg/200px-Niqab.jpg
http://lastkiss.persiangig.com/image/woman%20in%20india/woman%20in%20india%20(1).jpg

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۸
علی جانم

من خودم در امریکا شاهد همین موضوع بوده ام. 99 درصد از زنان امریکائی در مدت گرما مینی شورت می پوشند و خیلی ها هم پیراهن رکابی و بدون جوراب. باور کن که تقریبا هیچکس به آنها نگاه نمی کند و متقابلا آنها هم این ملبوس را برای راحتی میخواهند و اصلا فکر دیگری در سرشان نیست. تن و بدن را تابو و وسیله شهوت نکرده اند. بسیار بهمدیگر وفادارند و در اولین فرصت هم وا نمی دهند زیرا دارای شخصیت بوده و بدون انگیزه دوستی دائمی و مستمر با کسی هم خوابه نمیشوند. در طی 11 سال در اینجا من یکنفر فاحشه ندیده ام .

میدانم که بعضی ها این سخن من را پیراهن عثمان خواهند کرد اما تا قبل از ازدواج من بیش از 200 مرتبه همخوابگی با زن های متفاوت داشته ام. باور کن 95 درصد آنها چادری بوده اند و علت اینکه من به آنها گرایش میکردم سهل الوصول بودن آنها بود که در همان جلسه اول و یا دوم خودشان را وا میدادند. البته این نیست که بگویم همه ی زنان چادری آنکاره هستند اما این ملبوسی است که به زنان دله و سر بهوا امنیت میدهد. زن با چادر اگر از کنار شوهرش هم بگذرد , با گرفتن رو, حتی شوهرش هم او را شناسائی نمیکند لاجرم بهترین لباسی هست که زن های سهل الوصول میتوانند خودشان را زیر آن پنهان سازند.

این قصه سر دراز دارد....

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۹
حضرت امام حسین (ع) چند روز پیش به مناسب ایام محرم به خواب یکی از علمای اسلام امدند و متن پیامی را به شرح زیر برای ایرانیان فرستادند.

ای عجم های احمق بروید به حال خودتان عزاداری کنید. من بیش از هزار سال است که در بهشت در ناز و نعمتم و از انواع میوه جات و خوراکی ها و زنان و حوریان بهشتی برخوردارم. اما در این مدت هیچ وقت ذره ای به بد بختی و فقر و فلاکت شما ایرانیان غصه نخوردم. این منم که باید به بد بختی و بیچارگی شما گریه کنم اما به جای ان در اغوش حوریان بهشتی به ریش شما میخندم. این نامه را نوشتم تا بگویم به جای گریه کردن چند تا از زنان ایرانی را به بهشت بفرستید. چرا که در بهشت زن ایرانی نیست. دوران جوانی خود را در ایران بودم و طعم تجاوز و عیش با زن ایرانی را چشیده ام و به تجربه دریافتم که هیچ چیز جای زن ایرانی را نمیگیرد.

از طرف : امام حسین تازی.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۹
ادامه متن امام حسین :
ای ایرانیان غیور چقدر باحال بر سر و سینه خود میزنید چقدر تیپ مشکی بهتون میاد زنجیر را که دیگر نگو
وقتی به خودتان زنجیر میزنید یاد الاغ پدربزرگ یکی از دوستان می افتم که برای راه افتادن به او یک فروند زنجیر حواله میکردند ولی خوب برای یک پرس قیمه ارزشش را دارد
عزیزان من ای کسانیکه با فمه خون خود را میریزید تا به یاد خون ریخته در کربلا باشید از امسال برای ثواب بیشتر و برای اینکه جیگر من بیشتر حال بیاید یک مراسم جدید برا کنید و در این مراسم به خودتان چماق فرو کنید آخر قمه زدن دیگر قدیمی شده است
از سال آینده به جای اینکه 10 روز قبل از عاشورا (روز کشته شدنم ) شروع به عزاداری کنید 364 روز قبلش شروع کنید که من خشنود تر گردم
دوستتان دارم چون تا امثال شما هستید ایران مانند کشورهای کافر غربی به دنبال علم و دانش نمیرود آخر علم و دانش چیز مزخرفی است و انسان را از عزاداری باز میدارد شما چنین نباشید
خورش قیمه ظهر عاشورا را عشقه

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۱
مقاله ای از پرستو


عشق یعنی چه؟


تعدادى از متخصصان اين پرسش را از گروهى از بچه هاى ٤ تا ٨ ساله پرسيدند که: «عشق يعنى چه؟»
پاسخ هايى که دريافت شد عميق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود. در اينجا بعضى از اين پاسخ را براى شما می آوريم:


• هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت ديگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پايش را لاک بزند. بنابراين، پدربزرگم هميشه اين کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. اين يعنى عشق. (ربکا، ٨ ساله)

• وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانيد که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بيلى، ٤ ساله)

• عشق هنگامى است که يک دختر به صورتش عطر می زند و يک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بيرون می روند و همديگر را بو می کنند. (کارل، ٥ ساله)

• عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می رويد و بيشتر سيب زمينى سرخ کرده هايتان را به يکنفر می دهيد بدون آن که او را وادار کنيد تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کريس، ٦ ساله)

• عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزهاش خوب است. (دنى، ٧ ساله)
• عشق هنگامى است که دو نفر هميشه همديگر را می بوسند و وقتى از بوسيدن خسته شدند هنوز می خواهند در کنار هم باشند و با هم بيشتر حرف بزنند. مامان و باباى من اينجورى هستند. (اميلى، ٨ ساله)

• اگر می خواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد بايد از دوستى که ازش بدتان می آيد شروع کنيد. (نيکا، ٦ ساله)

• عشق هنگامى است که به يکنفر بگوئيد از پيراهنش خوشتان می آيد و بعد از آن او هر روز آن پيراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)

• عشق شبيه يک پيرزن کوچولو و يک پيرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همديگر را دوست دارند. (تامى، ٦ ساله)

• عشق هنگامى است که مامان بهترين تکه مرغ را به بابا میدهد. (الين، ٥ ساله)

• هنگامى که شما عاشق يک نفر باشيد، مژه هايتان بالا و پائين میرود و ستاره هاى کوچک از بين آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)

• شما نبايد به يکنفر بگوئيد که عاشقش هستيد مگر وقتى که واقعاً منظورتان همين باشد. اما اگر واقعاً منظورتان اين است بايد آن را زياد بگوئيد. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسيکا، ٨ ساله)

و سرانجام ...
برنده ما يک پسر چهارساله بود که پيرمرد همسايه شان به تازگى همسرش را از دست داده بود. پسرک وقتى گريه کردن پيرمرد را ديد، به حياط خانه آنها رفت و از زانوى او بالا رفت و همانجا نشست. وقتى مادرش پرسيد به مرد همسايه چه گفتی؟ پسرک گفت: "هيچى، فقط کمکش کردم که گريه کند




Mah Azad

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۳
بندر اینبولو یک شهر شمالی در ترکیه است با وسعتی و جمعیتی کم اما طبیعتی بکر و زیبا و تا حدودی دست نخورده. شهری کنار دریا که سواحل دریای‌اش شاهد پدیده‌ی کوه ـ دریا است و زیر پای کوه دریایی از زیبایی چشم‌ را می‌نوازد.

بعد از دو سال زنده‌گی مشترک با شیدا برای اولین بار فرصتی دست داد که دو تایی برویم سفری برای تفریح که به قول شیدا شد ماه عسل‌مان. روز اول که به شنا و دریا و خوش گذشتن کنار دریا گذشت و روز دوم اتفاق جالبی افتاد.

داشتیم در شهر قدم می‌‌زدیم و بندر اینبولو را تماشا می‌کردیم که دیدیم گروه‌هایی با لباس‌هایی یک شکل و سنتی از کشورهایی مثل ترکیه، بلغارستان، گرجستان و چندین کشور دیگر با در دست داشتن پرچم کشور و تابلویی که نام کشورشان در دست بود به سمت جایی در شهر در حرکت بودند. قضیه برای‌مان جالب شد. رفتیم پرسیدیم با آن زبان بی‌زبانی که چه خبر است گفتند «فستیوال رقص» است و از کشورهای مختلف آمده‌اند که برقصند.

چه چیزی از این بهتر که در یک سفر تفریحی فستیوال رقص هم ببینیم که تا به حال ندیده بودیم. از آن‌جا که بودند همراه‌شان حرکت کردیم و به یک میدان وسط شهر رسیدیم که قرار بود وسط میدان گروه‌ها برقصند. قند در دل‌مان هم آب شده بود که چه شانس خوبی داشتیم. حسرت می‌خوردیم که چرا چنین چیزی در ایران نیست و چرا یک گروه ایرانی نباید در چنین جمع‌های شادی باشد.

چند کشور آمدند و گروه‌های‌شان رقصیدند. خیلی جالب بود. یک گروه بود که تنها شش نفر بودند از بقیه گروه‌ها که جمعیتی در حدود پانزده تا بیست نفر بودند متفاوت بودند. جالب این بود که پرچم و تابلو هم نداشتند. شیدا که داشت مدام عکاسی می‌کرد. عکس یکی از دختران همین گروه را گرفت و سریع آمد نشان داد که ببین این دختر چقدر زیبا است.

این گروه متشکل از سه پسر و سه دختر بود. آمدند و با یک آهنگ ترکی شروع کردند به رقصیدن، آن‌قدر زیبا می‌رقصیدند که همه جمعیت حاضر در حیرت بودند و همه را سر ذوق آورده بودند. رقص‌شان انگار که کاملا رقص ایرانی بود. وقتی که دور اول رقص‌شان شروع شد مجری مراسم به ترکی گفت: «از گروه رقص ایران» ممنون هستیم به خاطر این اجرای زیبا. هر دو خشک‌مان زد: «گروه رقص ایران»؟

دور دوم رقص را هم به زیبایی هر چه تمام‌تر اجرا کردند و از صحنه بیرون رفتند. سریع رفتیم سراغ‌شان که ببینیم جریان چیست. باورمان نمی‌شد. رفتیم و دیدیم گروهی رقصی از ایران هستند که از تبریز آمده‌اند. تازه فهمیدیم که چرا این گروه پرچم و تابلو نداشت؛ نمی‌توانستند به صورت رسمی حضور پیدا کنند! و از طرف خودشان حضور پیدا کرده بودند.

جالب این‌جا بود که با هزینه خودشان آمده بودند و ترک‌ها که میزبان فستیوال بودند گویا تنها به آن‌ها جای خواب داده بودند. آن‌ها هم باورشان نمی‌شد که هموطن‌شان در آن‌جا باشد و رقص‌شان را ببینید. به علت این‌که یک گروه زیرزمینی رقص بودند، نمی‌شود بیش‌تر از آن‌ها نوشت.
این هم برخی از عکس ها. از گروه رقص ایران عکس های زیباتری هم می شد گذاشت که برای این که مشکلی در بازگشت به ایران برای‌شان پیش نیاید، صرف نظر کردم.

سمیع‌نژاد
[http://3.aksup.com/images/qhl4cwcvqsmhxw719v2.jpg (http://3.aksup.com/)
[http://3.aksup.com/images/rwxckh2mp4jtt757xhq5.jpg (http://3.aksup.com/)
[http://3.aksup.com/images/h8lklpmju87bn0g3npnn.jpg (http://3.aksup.com/)
http://[IMG]http://3.aksup.com/images/tscadhsxcw2ljdfkilf1.jpg (http://3.aksup.com/)
http://[IMG]http://3.aksup.com/images/ltvh7n37las8m7qjnmw.jpg (http://3.aksup.com/)

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۳
شگفتی مسؤولان ترکيه از سفر یک ميليون گردشگر ايرانی
نشريه «تو دي زمان» ترکيه نوشته است، گردشگران ايرانی با سرازير شدن به ترکيه، ارقام توريسم اين کشور را به گونه اي جهش آسا بالا برده اند. ....شايد اگر برخي امکانات و شرايط در داخل کشور فراهم مي شد، امروز کمتر کسي حاضر بود که زيبايي ها و جذابيتهاي داخلي را با هزينه هاي اندک آن با مسافرت به کشورهاي همسايه عوض کند.

روزنامه قدس: ايران به لحاظ جاذبه هاي طبيعي يکي از منحصر به فردترين کشورهاي دنياست که جنگل و کوير و کوهستان و دريا و... را همه با هم دارد. در تمام شهرها و دور افتاده ترين نقاط کشور ما مجموعه هاي بي نظيري از ميراث تاريخي و فرهنگ قرنها را مي توان به راحتي پيدا کرد و از تماشاي آنها لذت برد؛ در سردترين و گرم ترين فصول سال هميشه مي توان نقاط معتدل و خوش و آب و هواي مختلفي را در گوشه و کنار اين کشور سراغ گرفت و...


همه اينها در حالي است که متأسفانه کشور ما در سالهاي اخير و در دوران رونق صنعت گردشگري نه تنها در جذب گردشگرهاي خارجي موفق نبوده، بلکه بسياري از مسافران ايراني را هم در مقابل سفرهاي متعدد و گسترده به شهرها و کشورهاي همسايه از دست داده است. اين در حالي است که شهرهاي اطراف ايران نه تنها به هيچ وجه جذابيتها و جاذبه هاي تاريخي و طبيعي شهرهاي خودمان را ندارند، بلکه حتي از نظر کوچکترين و ساده ترين امکانات رفاهي هم از ارائه خدمات مناسب به مسافران ايراني عاجز هستند. مثلاً نخجوان وامکانات بسيار اندک رفاهي و بهداشتي آن با بسياري از روستاهاي ايران هم قابل قياس نيست، اما متأسفانه ساليانه بسياري از مسافران ایرانی شهرهايي از اين دست را براي مسافرت انتخاب مي کنند.


شايد اگر برخي امکانات و شرايط در داخل کشور فراهم مي شد، امروز کمتر کسي حاضر بود که زيبايي ها و جذابيتهاي داخلي را با هزينه هاي اندک آن با مسافرت به کشورهاي کوچک و فقير و غني همسايه عوض کند.


شگفتي مسؤولان ترکيه از سفر یک ميليون گردشگر ايراني

سفر يک ميليون گردشگر ايراني تنها در چهار ماه نخست سال 2010 و در فصل سرد سال به ترکيه فعالان توريسم اين کشور را شگفت زده کرده است.اين در حالي است که پيش از اين در سال 2006 آژانس خبر ترک، گزارش داده بود که در کل سال 2006 يک ميليون گردشگر ايراني وارد ترکيه شده بودند.

نشريه الکترونيکي «تو دي زمان» ترکيه با اعلام اين مطلب يادآور شده است، گردشگران ايرانی با سرازير شدن به ترکيه، ارقام توريسم اين کشور را به گونه اي جهش آسا بالا برده اند.

بنا به اين گزارش، به طور کلي تعداد زياد توريست هاي خارجي که درست در ميانه فصل سرد؛ يعني سه ماه نخست 2010 به ترکيه سفر کرده اند، بسياري از آژانسهاي مسافرتي ترکيه را نسبت به رونق اين صنعت در فصل تابستان اميدوار کرده است؛ اما در ميان کشورهاي مختلفي که ساليانه بازار توريسم ترکيه را رونق مي دهند، امسال تعداد گردشگران ايراني رشد سريعي داشته است.

طبق گزارش منابع ترک، مقامات و فعالان توريسم ترکيه از سالها پيش برنامه هاي گسترده اي را براي جذب گردشگر از ايران تدارک ديده اند. طي برگزاري دومين نمايشگاه گردشگري ترکيه که در سال 2007 در ايران برگزار شد، مقامات دولتي و گردشگري ترکيه از شهرهاي بزرگ ايران از جمله تهران، تبريز، اصفهان، شيراز و مشهد ديدن مي کردند تا جاذبه هاي گردشگري ترکيه را به ساکنان اين شهرها معرفي کنند.همچنين وزارت فرهنگ و گردشگري ترکيه در چند سال اخير، ظرفيت خود را براي ورود گردشگران ايراني بالا برده و هم اکنون نيز طبق اهداف تعيين شده، در سال 5 ميليون گردشگر ايراني را جذب ترکيه کند.

اين گزارشها درحالي عنوان مي شود که هيچ آمار دقيق و روشني از تعداد گردشگران ترک به ايران ارائه نشده و به استناد آمار ارائه شده از سوي منابع ترکيه، در سال 2006 در برابر ورود يک ميليون گردشگر ايراني به ترکيه، کمتر از 10 هزار گردشگر ترکيه وارد ايران شده بودند.:M06: :M06:

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۴
میگن بــرادرای اهل ایمـــــــــان

بــــرای اصـلاح ا مــــــور نسوان ـ



نشستنو حســـــابی طرح دادن

حـدود منـکراتـــو شــــــرح دادن



یه طرح خو بو فوق العــاده جامع

قــــابل استـفــــاده در مجـــــــامع



برادرا فکــــرای بکــری کــــــــردن

که خواهــرا ولنگو بــــــــاز نگـردن



بـــــــــرای آرایـش صــــــورت زن

کـــــــلّی جریمه در نظــر گـــرفتن



جریمه مـــــالیــــات زیبــــــــــاییه

یه جور مجــــــازات سر پــــــاییه



عزیز من کی گفته خوشگل بشی؟

بـــاعث اختلال و مشکل بشی



یه عــــالِمی توی کتــــاب نـوشته

دختر اگه قشنگ بـــــاشه زشته



بعضــیا در بـــــاره ی خلقت زن

چیزای خیلی جــالبی نوشتن



میتونم آدرس بدم ، که سرکـار

رجو کنی به جلد هفت "اسفار" *۱



اونجا یه چیزایی نوشته "ملا " *۲

نگو بگم ، که روم نمیشه والا



تمـــوم دخترایی کــه خـوشگلن

بـاعث و بــــانی هــزار مشکلن



ایــنه نشونیـــــــا ی دختر خـوب

چونه چکش ،دماغ مثل گوشکوب



دختره بـــــا سبیل نصــفه نیمه

هر جـــــا بـره معـــافه از جریمه



کـــــارش اگـه گیرکنه تــــو اداره

تــــــــار سبیلشو گــــرو میـذاره



تمــــــوم چیـزای تکـــون دهنده

مــال همین حجـــاب نیـم بنده



جریمه هـا میاد تو سامـــانه ها

اضـافه می کنن بــه یــــارانه ها



صد تــــا بلا از سرمــون رد میشه

کلی ام ایجــــــاد در آمـد میشه



هـــزار تومن برای هر تــــــار مو

میخــوای جریمت نکنن بذار تــو



نــــاخن لاک خورده هم فلان قد

خودش میشه یه عـــالمه در آمد



پوست برُ نزه میشه سیصد هزار

هر چی پس انداز داری وردار بیار



جریـــمه ی آستینـــــــای کـوتـاه

میشه برابر حقـوق یک مـــــــــاه



کـاش یکی قــــانون جدید بیــاره

کـه " فکر کوتــاه "، جریمه داره



جـــریمه ی عینک بــــالای سر

از لاک نـــاخن ام میشه بیشتر



دختره کــه دس نگـــرِِِ بـــابــاشه

ممکنه پول تو کیف نداشته باشه



شمــــاره ی ملی بــــرای ایــنه

که دختـــرا بچسبونن به سینه



پلیس شمــــاره هـــارو ور میداره

بـرای هـــر خلاف یه کـد میذاره



خلاصه این که شرح احوالشــــون

میره توی نامه ی اعمـالشـــون



زنای شل حجــــاب بعد چن مـــاه

میــــــان و می رسن سر بزنگـاه



اونــــا کــــــه قـصد ازدواج دارن

بــــــاید خلافی بگــــــــیرن بیــارن



امـــــــــا فقــــط گــرفتن خلافی

برای دفتر خونه نیست کــــــــافی



اون کـــــه برای ثبت عقد میــره

مــــاینه فنی ام بــــــاید بگـــیره



شــکر خدا الان تــــو این مملکت

نه اعتیـــــاد وجـود داره نه سرقت



شبـــــــا در مـــــــاشینتو وا بذار

کیف پر از پولتــــو هم جــــا بذار



تـــــو مملکت وفــــــــــور امنـیته

الان هـمه خیـــــالـشون راحـته



مـواد فروش که مطلقــــا نداریم

خواسته باشین میریم دلیل میاریم



مشکل ازدواج و کــار و مسکن

تو مملکت به کل شده ریشه کن



رشـــــوه و اختلاس تــــوی اداره

حتی یه مــــورد ام وجــود نداره



حل شده کل مشکـــلات کشور

مـونده فقط " عینک بــالای سر "



یه چی بگم پیش خودت بمــونه

ذلّت مــــا حـــــاصل فکرمـــونه



ســوال من اینه ، چرا طــــالبــان

عمل میـاد یه جایی مثل افغان ؟



چرا سوئیس طــــــالبان نداره؟

که هر بلایی سرشــون بیـــاره



چــــرا یه طــالبان برای درمان

گیر نمیاد تو انگلیس و آلمــان؟



از ســر درده هر چـه می نویسم

دلم ورم کـــرده که می نویسم



آهای قلم ، قربون شکل ماهت

فدای بـــــوی جوهر سیـاهت



دَوُوم بیار هنوز زیــــــاده کارم

هزار تــــا شعر نــا نوشته دارم



خلیل جوادی






*۱ ـ کتاب اسفار جلد ۷ پاورقی صفحه ی ۱۳۶

*۲- ملا صدرا

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۳
یه شب که من حسابی خسته بودم .... همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد .... یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده .... محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن .... ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه .... به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه چـرا این همــه لج می کنیـد .... راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد .... بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ ــاد کنیــد .... بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد .... نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم .... نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم .... حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد .... نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد .... از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟ .... این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن .... خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد .... بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي .... از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي

از اون قیافه های حق به جانب .... هم از خودی شاکی هم از اجانب

گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست .... پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن .... مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن .... اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت .... حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا .... یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت .... یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن .... یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

فوری در آورد واسه شون چک کشید .... گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده .... دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه .... تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

قراول حضــرت حــق دمش گــــرم .... بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش .... کشون کشون برد و یه جایـی بستش

رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن .... تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد .... داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی .... یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن .... بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده .... تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه .... کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه .... ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی .... بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی .... چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی

این همه که روضه و نوحــه خونـدی .... یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

خیال می کردی ما حواسمــون نیس .... نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن .... می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه .... بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف .... تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه .... جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن .... کشون کشون همـه رو پیش آوردن

گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن .... بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

مأ موره گف میگم بهت مــن الان .... مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن .... بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها .... کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن .... زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن .... خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن .... بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

همیشـــه در حــال نظاره بــــودن .... شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

خیام اومد یه بطری ام تــو دستش .... رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم .... گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن .... بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی .... این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو .... نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

نـــه مال این نــــه مال اونـو برده .... فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده

آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم .... اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن .... نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن



حضرت اسرافیل از اونــــور اومد .... رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن .... فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

مونده بودم کــه این کیـــه خدایا .... تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

فِک می کنید داخل اون تخ کی بود .... الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد .... همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

همونکه کاراش عالی بود اون دیگه .... بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا .... یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

وقت و تلف نکن تــوماس زود برو .... بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی .... مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه .... گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

آخه ادیسون کــه مسلمون نبود .... ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر .... نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده .... با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید .... خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

حضرت حق خــودش رو جابجا کرد .... یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد

از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ .... [ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود .... خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید .... بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود .... خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه .... و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود .... اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟ .... در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه .... دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

درسـتـــه گفتـه ام عبـادت کنیــد .... نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده .... دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم .... اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد .... نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبوده .... یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبــوده

خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت .... دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته .... اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه .... چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم .... دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست .... وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست .... متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه .... مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس .... صــــداش با این گوشـا شنیدنی نیس

شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد .... اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

همینجوری می خواس بلن شه نم نم .... گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم .... داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

خلیل جوادی


فایل صوتی این شعر را دانلود کنید (http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://atishpare66.persiangig.com/audio/MAHKAME.MP3)

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۵
[http://3.aksup.com/images/42oqh4133s4q0ydd0dn.jpg (http://3.aksup.com/)

مرد در خود اندیشه می پرورد. نمی توان. نمی توان بدینگونه زیست. نباید چنین باشد. این نیست آنچه از افسانه ها فرا گرفته ام. باید یافت. خواهم یافت سرزمینی که مردمانش عشق را باور داشته باشند. گذشت را بدانند چیست. دروغ و ریا را نیاموخته باشند.

مرد با خود اندیشه می کرد. راهواری پر از اندیشه های شیرین. پر از امید.

راه به کدام سوی باید برد؟ کدامین راه به سرزمین مردمان نیک می انجامد؟

چوپانی در پی چند گوسفند چوب بر دوش گام می زد.

هی چوپان سرت سلامت، راه سرزمین مردم نیک کدام است؟

خنده ای بر لبهای ترک خورده چوپان نشست و به نجوا گفت: نمی دانم، شاید هیچکدام. و اندوهی چشمهای چوپان را فرا گرفت.

مرد اندوه چشم چوپان را دید. تمام وجودش سوال شده بود: چرا غم به چشمانت نشست؟

چوپان چوبش را تکان داد و رفت و گوئی به پاسخ گفت: به خود بگذارم مرد.

مرد با خود گفت: راه را نمی دانی. اگر می دانستی کنون خود رفته بودی. اما من ایمان دارم که راهی به آن هست.

آفتاب سخت به بیابان میزد و مرد تشنۀ قطره ای آب وجودش را عطشی سخت در خود گرفته بود. کدام چشمه است که سر از بیابانی خشک بدر آورد.

مردی می گذشت. مشکی از آب بر دوش.

- هی رهگذر من تشنه ام. جام آبی.

- دیوانه ای مرد. آفتاب وسط آسمان ایستاده. ظهر بیابان است. آب را به تو بدهم خود چگونه جان بدر برم.

- گفتمت تنها یک جام. نه تمام آن آب را.

- نه، نخواهم داد. خود به تمامی اش نیاز دارم. چیز دیگری بخواه.

مرد به تلخی جواب داد: از تو چه بخواهم. دیگر چه چیز به کارم می آید. تنها سوالی داشتم، اما از تو پاسخ نمی جویم که می دانم نمی دانی.

مرد راه را ادامه داد. آفتاب به مغرب نزدیک می شد. سایۀ چاهی از دور. خشکیده از تشنگی به چاه رسید. دلو را درون چاه انداخت و آب. آبی که بوی بیابان را می داد.

بر دیوارۀ چاه تکیه زد زدودن خستگی را. خورشید می نشست و باز پندار در او جان گرفت: کاش این همه را نتیجه ای باشد. چقدر دلم تنگ است. آبم نداد و رفت. چقدر دلم گرفت از اندیشه محدودی که تنها خود را می یابد.

خستگی از تن رفته بود. مرد برخاست. مهتاب بیابان را روشن کرده بود. پا به راه گذاشت و در خود. آنچنان که گوئی چیزی جز او نیست.

خاری به دامن لباسش نشست و مرد تلخ بر خار نگاه کرد: هی خار چرا دامنم را گرفتی؟

خار به صدای خشک خود گفت: آب. آبم بده مرد.

- تا حال چه کسی خار را آب داده؟ نه این است که دامن دیگران را پاره می کنی و نشان زخم بر پای رهروان می گذاری؟

بوتۀ خار سر بزیر افکنده گفت: با چنین شکلی چه می توان کرد. اگر خار نبودم در این بیابان سر از زمین برون نمی کردم.

- راست می گویی خار. راست می گویی. ترا چه گناهی است.

مرد دلوی از آب بر بوتۀ خار ریخت و خار سوالی را که لبریزش کرده بود باز گفت: تو کیستی؟ با همۀ رهروان این راه فرق داری. پی چه می گردی؟ رو به کدام سو؟

جوابش داد: پی سرزمین مردم نیک می گردم. سرزمینی که ارزشهای انسانی را مردمش نگه داشته اند. سرزمینی که مردمش به یکدیگر مهربان هستند، و چه زیباست نیکی.

خار با تاثر در صدا جوابش داد: برگرد مرد و به خانه ات برو. چگونه بر این باور شده ای که سرزمینی برای زیبایی ها وجود دارد.

- در کتابها خوانده ام. باید نیک بود و مردانه زندگی کرد. نه فقط برای خویشتن.

خار جوابش داد: حرف تو زیبا است، امام این کلام است. شاید زمانی سرزمینی حفظ می کرد نیکی و مردمی را. اما چه می بینی امروز. همه جا را پلیدی و سیاهی گرفته. برگرد و خودت را به رنگ آنان در آور.

- هر گز، هرگز. این مرگ است اما به گونه ای دیگر. خواهم یافت سرزمین انسانهای واقعی را. سرزمین نیکی.

خار گفت: نیک رفتاری اما ای کاش چون دیگران بودی.

مرد پرسید: از نیکی می گریزی؟ بیمناک از نیک مردی هستی؟

خار جواب را ناگفته نگذاشت: تنهایی مرد. شاید باشند کسان دیگری چون تو در جستجوی نیکی اما تنهایید. یکدیگر را نمی یابید. و چون بیابید تنها به عذای هم خواهید گریست. تنها غصه هایتان را باز خواهید گفت. نیکی حریر سفیدی است که به راحتی لک می پذیرد. حریر سفیدی که لکه ای به خود داشت نیکی نیست.

مرد گفت: دلسردم مکن خار. من راه را می یابم. آنگاه برایت از سرزمین موعود قصه ها خواهم گفت. از خندۀ بی غش مردمانش، از گریۀ بی ریای انسانهای نیک آینه ها برایت خواهم گسترد. از حریر سفید سرزمین نیکی برایت ردائی به ارمغان می آورم.

خار جوابش گفت: دیگر چیزی نمی دانم که بگویم. خود به پاسخ خواهی رسید. بیش از این وقت را تلف نکن. باشد که باز یابی آنچه می جویی.

مرد خار را وداع گفت و نگاه بر دامان خویش انداخت. زخمی از تیغۀ خار. نجوا کرد: باشد، به چشمم بد نمی آید. یادی از خار بیابان است و صحبتهای ماَیوسش.

ماه چون هر شب روی به سقف آسمان می رفت. بیابان سرما را از شب می گرفت و مرد به دنبال امیدهای شیرینش راه می سپرد. گوشه ای دو چشم در تاریکی بیابان می درخشید. گوئی آتشی در خود زنده نگه می داشتند. مرد پای سست کرد و به چشمهای شعله ور خیره شد. تحمل نگهداشت پرسش را نیاورد: کیستی تو که اینچنین آتش از چشمهایت زبانه می کشد؟

روباه گفت: به چه کارت می آید که بدانی من کیستم؟

- خود به درستی نمی دانم. شعله نگاهت پرسش را در من افروخت.

روباه پاسخش داد: نامم روباه است. اما تو کیستی و در پی چه این بیابان را پیش گرفته ای؟

- پی سرزمین نیکی می گردم. سرزمینی که مردمش تزویر را نمی پسندند.

- بیهوده می گردی مرد. از پدرانم هم نشنیدم که چنین سرزمینی باشد.

- شاید چون به تزویر خو کرده اید نیکی را نمی بیبنید.

- چه تزویری؟ صحبت از مرگ و زندگی است. اما این را بدان که سرزمین نیکی افسانه است و بس.

روباه به جواب نماند و رفت، و مرد در خود اندیشه کرد: کدامیک از اینان پای را از این بیابان بیرون گذارده. اگر پندی می دهند از سر جهل است و ماندگی در بیابان برهنه.

مرد پای به راه گذارد و خاک سخت بیابان را به پای کوبید.

ادامه دارد...
با سپاس فراوان از شراب قرمز گرامی که نگارۀ زیبای او زینت بخش این داستان گردید.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۶
زردشت : صاحب و داراي شتر زرد

ساسان : گدا و گدائي كننده

گشتاسب : ترسو ، از كار افتاده

اردشير : شير عصباني

جاماسب : اسب چاپار

آرمان : حسرت ،‌ اندوه ، دريغ

پوران : پسران - اسمي دخترانه !

پدرام : بد خواه و بي مهر ، اسب و توسن وحشي و رام نشده

پژمان :‌ پژمرده ، افسرده ، غمناك ، بي رونق

تورنگ : خروس صحرائي

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۶
جعفر :شتران ماده پر شير

ذبيح :ذبح شده

عباس :بسيار ترش رو

عثمان : مار يا بچه مار

ام كلثوم : شير ماده
از لغت نامه ي دهخدا

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۷
غلام از ریشه غلم می اید که بمعنی بهره وری جنسی است! و غلام به پسر بچه هائی می گفتند که اعراب از آنها استفاده جنسی مینموده اند. غلام و کنیز همطراز و همراهند.از کنیزان نیز بهره جنسی و خانگی می برده اند و از غلام بچه ها هم .....!

ام کلثوم = ام یعنی مادر و کلثوم به فرزند چاق و خیکی اطلاق میشود / پس بچه ای که تازه دنیا اومده / براش آرزو میکنند که در اینده / مادر دختر چاق و خیکی باشه و این نشان از اون داره که چقدر به زنهای چاق و چله علاقه داشته اند / البته اگر از زنده به گور شدن نجات پیدا کنند......!!!

حفصه = هسته خرما و یا زن سیاه و زشت.

خدیجه = به سقط جنین شتر گویند.

بتول = زنیکه هوس مرد و همخوابگی دارد.

سمیه = از سم میاید و باندازه سمی که در چیزی باشد میگویند.

سکینه = که مسکین هم با این نام هم خانواده می باشد. به بانوی گدا و خوار و بیچاره میگویند.

رقیه = که از ریشه رق میاید. به معنای افسون و جادو و نیرنگ است.

عذرا = به چیزی که سوراخ نشده باشد میگویند.

فاطمه = از فطم میاید و به بچه شتر ماده از شیر گرفته شده میگویند.

جعفر = ماده شتری که شیر بسیار داشته باشد.

ذبیح = به هر چهارپائی که گلویش را ببرند میگویند. ذبح شده یعنی گلو بریده.

باقر = که از خانواده بقره میباشد و به گاو نر چاق میگویند و باقر العلوم یعنی کسیکه باندازه گاو چیز میداند.

عباس = از عبس میاید و بمعنی اخمو ترشرو ترسناک بدخو.

عثمان = بچه مار.

کاظم = از کظم میاید و یعنی لال و گنگ و خاموش بودن.

هاشم = بمعنای نان فروش دورهگرد میگفته اند..!

حیدر = به کسی گفته اند که انسان ها را زنده زنده پاره میکرده است.

صغری = کوچک و پست و اصغر هم از همین خانواده است.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۸
زردشت . [ زَ دُ ] (اِخ ) بمعنی زره تشت است . (جهانگیری ). شخصی که دین آتش پرستی را بهمرسانید و احوال او در لغت زراتشت بخوبی مذکور شد و بعضی گویند زردشت به زبان سریانی نام ابراهیم علیه السلام است و بعضی دیگر گویند که زردشت و برزین هر دو امامان ملت ابراهیم بودند. (برهان ). زردشت ، زرتشت و زرهشت این سه لغت بر وزن انگشت باشد. زاردشت ، زارهشت و زارتشت این سه لغت بر وزن خارپشت است . زرادشت و زراتشت ، زراهشت این سه نام بر وزن چراکشت . زره دشت ، زره تشت و زره هشت این سه بر وزن اره پشت آمده و زردهشت ، زرتهشت ، زاردهشت و زارتهشت در این چهار لغت بدال مهمله و تای فوقانی مضموم است و از آن پس ساکن باشند و آن شین معجمه و تای فوقانی آخر است و این جمله نام پسر پورشسب بن پیتراسب است که به دوازده واسطه نسبش به شاهنشاه ایران منوچهر ایرج بن فریدون منتهی شود و مادر او دغدویه هم از اولاد فریدون بوده ، عقیده ٔ فارسیان ایران آن است که او پیغمبر بزرگوار و حکیم ریاضت شعار بوده و بر وی نامه ٔ آسمانی نازل شده ، چنانکه پیش از او بر پیغمبر عجم مه آباد که او را آذرهوشنگ نیز گویند و چی افرام و شای کلیو و یاسان و سایر انبیای عجم نزول نموده ، همچنین بر کیومرث که او را گرشاه و گلشاه نیز گویند کتاب آسمانی فرودآمده و سیامک ،هوشنگ ، طهمورث ، جمشید، فریدون ، منوچهر و کیخسرو که حکمای کامل و سلاطین عادل بوده اند نیز کتاب داشته اند و بعد از زردشت ، ساسان نخست که پسر بهمن بود از سلطنت گذشت عبادت اختیار کرد و بمقامات اعلی رسیده و درجه ٔ پیغمبری یافت و صاحب کتاب گردید. آخرین این طایفه ، ساسان پنجم است که بعد از وفات پرویز کتاب دساتیر را که جامع کتب آنها است ، ترجمه نموده و از حقایق بعضی مطالب اختیار کرده و آن را نمیرای نام نهاده یعنی باقی و جاوید و نمیرنده و هنوز در میان هست و زردشت را وخشور سیمباری گویند به معنی پیغمبر رمزگوی و کتاب زند و پازند منسوب به اوست . و آذرپژوه نام موبدی از زند و پازند احکام شریعتی زردشت را انتخاب کرده وبیرون نوشته و آن احکام ملتی مشتمل بر صد باب است وموسوم به «صد در» و در صفت آن گفته اند :
زرادشت بنگر چه دین پرور است
که در شهر علمش رد از صد در است .
گویند وی از شهر اردبیل و سبلان ظهور کرده و اصلش از شهری بوده در میانه ٔ مراغه و زنکان که شیز نام داشته ، به ری آمده و از ری رو به تختگاه شاهنشاه لهراسب و گشتاسب نهاده که آنرا ایران شهر می نامیده اند و نیشابور و ترشیز و کشمر اکنون بجای او است . پادشاه عهد بوی گرویده و دین او را قبول کرده و بعضی گفته اند قبل از ملاقات با گشتاسب شاه بخراسان رفته به بلخ در آتشکده ٔ موسوم به نوبهار اعتکاف گزیده ، گشتاسب او را دیده بعد از امتحان و اظهار معجزات بزرگ به او ایمان آورده ، آیین او را رواج داده اسفندیار بترویج و تعیین آتشکده پرداخته تا ولایت ایتالیا آتشکده ها بر پای کرد؛ الا در سیستان و زابلستان که رستم زال آیین زردشت را نپسندید و این نیز سبب عداوت گشتاسب و اسفندیار با او گردید. ارجاسب نیز قبول ننموده انکار سخت گزید و بعد از سی سال از حکوت گشتاسب ، ارجاسب از ترکستان بدارالملک بلخ تاخته لهراسب را بکشت و تور براتور به آتشخانه آمده زردشت را از پای درآورد. مدت عمرش هفتاد و هفت سال بوده که پنجهزار و بیست و سه سال بعد از هبوط آدم صفی علیه السلام ظهور نموده است . کتاب زند محتوی بر بیست و یک نسک است ،یعنی قسمت و بهره و هر نسک را نامی معین است و چهارده نسک از این کتاب نزد موبدان دین زردشت باقی بوده که آن نیز در فتنه های ایران از میان رفته است و زند بر دو بخش است آنکه احکامش مطابق کتاب مه آباد است مه زند خوانند و آنچه مخالف بود که زند گویند و پازند شرح و ترجمه ٔ زند است و آنرا استا و ابستا و اوستا نیز گفته اند و بعضی گفته اند ابستا متن است و زند شرح است و زردشت چون عناصر و کواکب را تمجید می کرده و پیوسته در افروختن آتش و ساختن آتشکده ها ساعی بوده ، عوام او را آتش پرست گفته اند و آتش را قبله ٔ زردشت خوانده اند و شعرا در اشعار آورده اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). اشوزردشت ، پسر پورشسب از نژاد فریدون بود. آبتین که در شهر ری زائیده شده و در زمان پادشاهی لهراسب در روز خورداد و فروردین ماه از بطن دغدونام تولد شد و در زمان گشتاسب ، در دین بهی به پیغمبری مبعوث گشت و در آن هنگام چهل سال از عمر وی می گذشت و زردشت اسفنتمان گویند چه اسفنتمان پشت نهم وی می باشد و نخست به شهر بلخ که در آن هنگام پایتخت گشتاسب بوده ، آمده آن پادشاه با زنش کتایون و فرشوشتر و جاماسب را به کیش خود دعوت نموده و آنان پذیره شدند و چون هفتادوهفت سال به دو ماه و پنج روز کم از عمر وی گذشت به روزخیرایزد دی ماه از زخمی که از لشکر ارجاسب پادشاه توران به وی وارد آمده بود، این جهان فانی را بدورد گفت ، اشوزردشت فرجودهای بسیار آشکار می کرد که از همه بزرگتر آتش برزین بوده که همیشه بدون هیزم و چوب سندل می سوخت و چون آن آتش را بر دست می نهادند... تأثیرنانموده و نمی آزارد و کتاب آسمانی اشوزردشت کتاب اوستا می باشد که زند شرح آن و پازند شرح زند است . بعضی گویند به نام زردشت دو نفر را می نامند: یکی اشوزردشت اسفنتمان پور پوروشسب از اهالی ری که در زمان گشتاسب مبعوث به پیغمبری گشت و دویمی از اهالی اردبیل که پس از زردشت اسفنتمان بوده و کیش آتش پرستی از وی پدیده آمده و این زردشت دومی نشان برای پیروان خود قرار داد که مویهای بناگوش را بگذارند بماند و بازمانده را بسترند، آنان را موی گوش گفتندی و این کلمه را تازیان معرب کرده مجوس گفتند. (ناظم الاطباء). نام مؤسس آیین ایران باستان . در فارسی بصورتهای زردشت ، زرتشت ، زردهشت ، زراتشت ، زارتشت ، زره تشت ، زاردهشت . زاردشت ، زراتهشت ، زارهوشت ، زرادشت ، زراهشت ، زره دشت ، زره هشت آمده و معمول تر از همه زردشت و زرتشت است . این نام در گاتها بصورت «زرثوشتره » ۞ یاد شده . در جزو دوم «اشترا» (بمعنی شتر) اختلافی نیست ، ولی در وجه اشتقاق جزو اول سخن بسیار رفته ، به احتمال قوی بمعنی زرد است ۞ و جمعاً بمعنی دارنده ٔ شتر زرد. نام خانوادگی او «سپیتمه » ۞ است که در پهلوی سپیتمان یا سپنتمان شده . در زادگاه او اختلاف است . برخی وی را از آذربایگان و برخی از ری و غالباً از شمال شرقی ایران دانند. در باب زمان او نیز سخنهای بسیار گفته شده . سنت زرتشتیان زمان او را در حدود 600 ق .م . تعیین می کنند و غالب خاورشناسان همین تاریخ را با جزئی تفاوت پذیرفته اند و گروه دیگر زمان او را در هزاره ٔ دوم پیش از میلاد قرار داده اند. پدر زردشت «پورشسب » و مادر او «دغدو» نام داشت و او معاصر کی گشتاسب بود و گشتاسب دین او بپذیرفت . وی طبق روایت در چهله ٔ دوم ارجاسب تورانی به بلخ بدست یک تن تورانی بنام «براتروک رش » ۞ ، «برات -رش » ۞ (تور براتور). در سن هفتادوهفت سالگی کشته شد... (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
یکی زردشت وارم آرزویست
که پیشت زند را برخوانم از بر.



گشتاسب . [ گ ُ ] (اِخ ) در اوستا و پارسی باستان ویشتاسپه ۞ (یونانی اوستاسپس ) ۞ مرکب از دو جزء ویشته ۞ بمعنی از کار افتاده یا ترسو و محجوب و جزء دوم اسپه ۞ همان اسپ است . جمعاً یعنی دارنده ٔ اسب از کار افتاده مورخان ایرانی و عرب نام او را «بشتاسب » و «بشتاسف » نیز ضبط کرده اند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نام پادشاهی است معروف و او پدر اسفندیار روئین تن بود. گویند یکصدوشصت سال پادشاهی کرد و دین زردشت پذیرفت و چون زردشت کشته گردید بجای او منصوب شد و آیین زردشت را برپای داشت . (برهان ). فردوسی نام دو پسر لهراسب را ذکر کرده ، گشتاسب ، زریر. در بندهش کتاب مذهبی مزدیسنا (پهلوی ) فصل 31، بند 29، آمده : «لهراسب ، گشتاسب و زریر و برادران دیگر بوجود آمدند» ۞ . گشتاسب در اوستا ویشتاسپه ذکر شده (یعنی دارنده ٔ اسب چموش ). همین کلمه نزد یونانیان هوستاسپس ۞ گردیده ، مورخان ایرانی و عرب نام او را «بشتاسب » و «بشتاسف » نیز ضبط کرده اند. لهراسب چون از تاج و تخت چشم پوشید، طبق وعده ٔ قبلی سلطنت را به فرزند هنرمند خود تفویض کرد :
چو گشتاسب را داد لهراسب تخت
فرودآمد از تخت و بربست رخت .

ساسان . (اِخ ) جد خاندان شاهنشاهی ساسانیان ، و پدر بابک و بابک پدر اردشیر نخستین پادشاه آن سلسله است . و لغت نویسان و مورخان اسلامی او را ساسان الاصغر نامیده اند در مقابل ساسان الاکبر که بنابروایات افسانه ای جد همین ساسان (ساسان چهارم به اصطلاح انجمن آرا) و فرزند بهمن بن اسفندیاراست ۞ . در ترجمه ٔ تاریخ طبری آمده : اصطخر را روستائی است نام وی طیروره ۞ ، و اردشیر از آن ده بود و ساسان جد اردشیر مردی مبارز، با هفتاد هشتاد سوار برآمدی ،و ملک نبود ولیکن بر این دیه ها و روستاها مهتر بود و آتشخانه ٔ اصطخر بدست وی بود، و مردی جلد بود، و اورا زنی بود رام بهشت ۞ نام از نسل بازرنجیان که ملوک فارس بودند. پس ساسان را پسری آمد او را بابک نام کرد، و این بابک چون از مادربیامد موی او دراز بود مادرش گفت این پسر را کاری بشاید بود. پس چون بزرگ شد ساسان بمرد و بابک هم بکارپدر ایستاد مهتری آن روستاها و نگاه داشتن آتشخانه و همه ٔ استخر. (ترجمه ٔ تاریخ طبری چ مشکور ص 81 و82). اندر تاریخ چنان است که پاپک پسر خود ساسان بود و اردشیر از وی بزاد. (مجمل التواریخ والقصص ص 32). درکارنامه آمده که ساسان پدر اردشیر و داماد بابک از نژاد بهمن بود ولی باگردان به صحراگردی می پرداخت و روایات در این باب مختلف است . (سبک شناسی ج 1 ص 11). ثعالبی از اردشیر پسر ساسان سخن میراند و نوشته ٔ او مطابق روایت ایرانی است که موافق تاریخ نیست زیرا ساسان داماد پاپک نبود بل پدر او بود، او نیز نژاد ساسان را به بهمن (اردشیر درازدست ) میرساند. (ایران باستان ج 3 ص 2565). پدر اردشیر را ساسان نام بود از نسل ساسان بن بهمن . پدر اردشیر شبانی بابک کردی . بابک درحق او خوابی دید ۞ از نژادش پرسید اظهار کرد. بابک او را معزز داشت و دختر داد، اردشیر متولد شد. (تاریخ گزیده چ عکسی اروپا ص 104). فردوسی در شاهنامه ساسان را چهارمین پسر ساسان بن دارای کیانی معرفی میکند که همه ساسان نام داشتند:
برین هم نشان تا چهارم پسر
همی نام ساسانش کردی پدر.
ساسان بنزد شبانان بابک رسید و ابتدا مزدور و بعدها سرشبان شد شبی بابک بخواب چنان دید:
که ساسان به پیل ژیان برنشست
یکی تیغ هندی گرفته بدست ...
چنین دید در خواب کآتش پرست
سه آتش ببردی فروزان بدست
چو آذرگشسب و چو خرداد و مهر
فروزان بکردار گردان سپهر
همه پیش ساسان فروزان بدی
به هر آتشی عودسوزان بدی .
بابک بزرگان و فرزانگان را انجمن کرد و خواب خویش باز گفت . خوابگزار پیش بینی کرد که ساسان یا پسرش پادشاه خواهد شد. بابک ساسان را بدرگاه خواند.
ز ساسان بپرسید و بنواختش
برخویش نزدیک بنشاختش .
و از گوهر و نژاد او بپرسید. ساسان چون بجان زینهار یافت .
به بابک چنین گفت از آن پس شبان
که من پور ساسانم ای پهلوان
نبیره جهاندار شاه اردشیر
که بهمنش خواند همی یادگیر
بابک وی را بنواخت و دختر خود بدوداد و اردشیر ثمره ٔ این پیوند بود. رجوع به شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 1923 تا1926 شود. روایت شبانی ساسان جد ساسانیان در شاهنامه یک بار نیز از زبان بهرام چوبین به خسرو پرویز بیان میشود:
بدوگفت بهرام کز راه داد
تو از تخم ساسانی ای بدنژاد
که ساسان شبان و شبان زاده بود
نه بابک شبانی بدوداده بود؟

(شاهنامه چ بروخیم ج 9 ص 2701).

مشیرالدوله در کتاب ایران باستان آرد: چنانکه طبری گوید (ج 2 ص 56) ساسان موبد معبدی بود که در استخر برای ناهید (یکی از ایزدان مذهب زرتشت ) ساخته بودند و زن او رام بهشت را دختر یکی از پادشاهان بازرنگی میدانستند. این سلسله ٔ پادشاهان در استخر سلطنت داشت . پاپک پسر ساسان در شهر خیر در کنار دریاچه ٔ پختگان یا بختگان حکومت میکرد. او برای پسرش اردشیر منصب ارگبدی (دژبانی ) قلعه ٔ دارابگرد را گرفت و پادشاهی که این منصب به او داد گوزهر بازرنگی بود. بعدها پاپک گوزهر راکشت و از اردوان عنوان پادشاهی برای پسرش خواست و با وجود امتناع اردوان از اعطای آن ، شاپور بعد از فوت پدرش خود را پادشاه دانست و برادرش اردشیر را بتمکین از خود فراخواند ولی شاپور ناگهان درگذشت و اردشیرتاج پادشاهی بر سر نهاد. این است مفاد روایت طبری که با روایت کارنامه ٔ اردشیر پاپکان و فردوسی اختلاف کلی دارد. موافق این روایت نسب ساسان جد جد اردشیر به بهمن (اردشیر درازدست ) میرسد. یعنی جد جد او که نیزساسان نام داشت و پسر دارا معاصر اسکندر بود پس از کشته شدن دارا به هند رفت . در دوره ٔ اشکانیان ایران به دویست و چهل دولت کوچک تقسیم میشد و شاه اشکانی بر تمامی پادشاهان سلطنت داشت ، پاپک که پادشاه پارس بود خوابهائی حیرت آور دید و دانشمندان آن را چنین تعبیر کردند که چوپان او ساسان یا پسرش شاه خواهند شد. پس از آن پاپک ساسان را خواست و معلوم کرد که نسب اوبه بهمن (اردشیر درازدست ) میرسد و دختر خود را به او داد و از این پیوند اردشیر به دنیا آمد. پیداست که این روایت افسانه است و آن را از این جهت گفته اند که نسب ساسانیان را به هخامنشیان برسانند زیرا از انقراض سلسله ٔ هخامنشی تا زمان پاپک 555 سال گذشته بود و بنابر این ممکن نبود نسب ساسان در چهار یا پنج پشت به داریوش یا دارای داستانها برسد. ثانیاً اگر ساسان بهند رفت و اولاد او تا زمان اردوان در آنجا ماندندخیلی بعید است که ساسان معاصر پاپک ، پنج قرن و نیم پس از مهاجرت نیاکانش به هند، ایرانی مانده و بپارس بازگشته چوپان پاپک شده باشد و بالاخره با صرف نظر ازهمه ٔ این ایرادات ساسان پدر پاپک بود نه داماد او، و زن او رام بهشت را دختر گوزهر بازرنگی امیر استخر میدانستند نه دختر بابک ... باید دانست که پاپک پدر اردشیر یکی از اترپاتها (آذربانان ) بود که هم روحانی بودند و هم در پارس حکمرانی میکردند. و تا کنون از سی تن از اَتروپاتهای پارس مسکوکاتی بدست آمده است . (از ایران باستان ج 3 ص 2529 تا 2531). نام زن ساسان بطوری که از کتیبه ٔ کعبه ٔ زردشت برمی آید دینگ بود. (ایران در زمان ساسانیان کریستنسن چ 2 ص 106). و نیز رجوع به قاموس الاعلام ترکی و حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 222 و تاریخ طبری چ لیدن ج 2 ص 813 و سبک شناسی ج 1 ص 134 و تاریخ سیستان ص 201 و ایران تألیف گیرشمن ترجمه ٔ دکتر معین صص 291 - 318 شود :
بابک ساسان کو و کو اردشیر
کوست نه بهرام نه نوشیروان .

ناصرخسرو (دیوان ص 317).

اردشیر. [ اَ دَ / دِ ] (ص ) کسی را گویند که در قوت و شجاعت بی تهور و جبن باشد. (جهانگیری ) (برهان قاطع) ۞ (آنندراج ):
چو دیدش بدانگونه وی را دلیر
همیخواند ازین پس ورا اردشیر.

جاماسب . (اِخ ) جزو دوم این کلمه همان اسب است ولی جزو اول آن معلوم نیست ، و ربطی به «جام » = یام که مغولی است ندارد. (برهان قاطع چ معین ج 4 پایان کتاب ص بیست و دوم ). و در سنت زرتشتیان جاماسب از خاندان هوگوه ۞ در اوستا و برادر فرشوشتر ۞ بود و هر دو وزیر کی گشتاسب بودند. جاماسب با دختر زرتشت بنام پوروچیست ۞ ازدواج کرد. (مزدیسنا ص 77 - 78). جاماسب در ادبیات ایران و عرب «فرزانه »و «حکیم » خوانده شده است و بدو پیشگوئیهائی نسبت داده اند که ذکر آنها در رساله ٔ پهلوی «یادگار زریران » و«گشتاسب نامه ٔ دقیقی » و «جاماسب نامه » آمده . رجوع به مزدیسنا ص 353 ببعد و ص 362 و 363 و یادنامه ٔ پورداود ج 2 ص 56 شود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نام حکیمی که وزیر گشتاسب شاه بود. (شرفنامه ٔ منیری ). نام حکیمی ستاره شمر بوده و گویند ترجمه ٔ این نام به عربی مطابق نصراﷲ خواهد بود. وی برادر گشتاسب شاه بود که پدر اسفندیار است چون گشتاسب ۞ آئین زردشت پسندید جاماسب و پشوتن و اسپندیار نیز به زرتشت گرویده به کیش او درآمدند. اسپندیار به تسخیر بلاد و ترویج آئین زردشت و بنای آتشکده ها در ایران و غیر ایران مأمور شده از راه آذربایگان به ولایت روم و اروپا رفته جده ٔ مادری خود را در ایتالیا ملاقات کرده وجاماسب به نشر علوم نجوم و حکمت پرداخت و از آثار کواکب استحضار زیاد حاصل کرد. (آنندراج ) :
ستاره شناسی گرانمایه بود
ابا او بدانش گران پایه بود.

فردوسی .

یکی از حکمای ایرانی که در صنعت کیمیا بحث کرده و گویند عمل اکسیر تام را دریافته بود. از اوست : کتاب جاماسب فی الصنعة. (الفهرست ابن الندیم ). جاماسب نامه ازمصنفات اوست . (شرفنامه ٔ منیری ). نامه ای از او دیده شده که بپارسی قدیم است و نام آن فرهنگ ملوک و اسرارعجم است و عنوان آن بنام گشتاسب شاه است و نظرات کواکب را به رمز بیان نموده و مقارنات اختران را طالع وقت نهاده و بر آن زایچه حکم نموده . گویند پنج هزار سال از روزگار آینده را باز نموده از سلاطین و انبیاءخبر داده ، در آنجا حضرت موسی سرخ شبان باهودار و حضرت مسیح را پیغمبر خرنشین که او را بنام مادر بازخوانند و از حضرت رسول عربی (ص ) به مهرآزما تعبیر کرده و بعضی سخنان وی موافق روزگار گذشته است و برخی مخالف ، واﷲ اعلم بالصواب . (آنندراج ). او را جاماس نیز خوانده اند. (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ). جاماسپ . (آنندراج ). جاماسف . (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به جاماس و جاماسپ و جاماسف شود :
بخواند آن زمان شاه جاماسب را
کجا رهنمون بود گشتاسب را.

فردوسی (از آنندراج ).

وی بدستور گشتاسب بن لهراسب نقوش افلاکی را بر تخت طاقدیس پیداکرده است :
چو گشتاسب آن تخت [ طاقدیس ] را دید گفت
که کار بزرگان نشاید نهفت
به جاماسب گفت ای گرانمایه مرد
فزونی چه دانی بدین کار کرد
چو جاماسب آن تخت را بنگرید
بدید از در دانش او را کلید
بر او بر شمار سپهر بلند
همه کرد پیدا چه و چون و چند
زکیوان همه نقشها تا به ماه
بدان تخت کرد او بفرمان شاه .

فردوسی .

وی موبدان موبد گشتاسب بود:
سر موبدان بود و شاه ردان
چراغ بزرگان و اسپهبدان .

آرمان . (اِ) حسرت . لهف . دریغ. اندوه . (مجمل اللغة). اَرمان .
- آرمان خوردن ؛ حسرت بردن .
|| آرزو. اَمَل :
هر حوائج را که بودش آرمان
راست کردی میر شهری رایگان .

مولوی .

از فراقت روز و شب عشاق را هست الامان
هرکه دیدار تو بیند نیستش هیچ آرمان .

خواجوی کرمانی .

|| امید. رجاء :
نه امّید آن کایچ بهتر شوی تو
نه ارمان آن کِم تو دل نگسلانی .

منوچهری .

۞
- امثال :
بخورد و بمرد به از آرمان بگور .
کرده پشیمان نکرده آرمان .

معنی لغاتی که گفتی از لغتنامه ی دهخدا آووردی !
سایت لغتنامه ی دهخدا http://www.loghatnaameh.com
فکر کنم بس باشه دیگه برو عزیزم برو کم کم داره سوسمار پلویی که پختی سرد میشه :L76:
زمستون میره رو سیاهیش به ذغال می مونه B-)

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۸
این هم چندتا اسم ایرانی (اوستایی - پهلوی) ، که در واقع اسامی پر کاربرد ایرانیان قبل از حمله ی اعراب بود.

آبتین ؛ روح کامل-انسان نیکو کار - از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
آترابان ؛ نگهبان آتش، پیشوای دینی
آتروپات ؛ صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست
آتور ؛ آذر،آتش
آتورپات ؛ صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست
آذر ؛ نام ماه نهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آتش، نام روز نهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم ؛
آرمیتا ؛ الهه نعمت - آرامش یافته
آریوداد ؛ ایرانداد،داده ایران
آسیمن ؛ سیمین، نقره فام
آوینا ؛ دختر پاک ، بانویی که مثل آب زلال است. مرکب از آو(آب) + ین نسبت + الف تانیث
ارنواز ؛ مرکب از ارنه ( سزاوار) + واز ( واژه)، به معنی دارنده سخن سزاوار، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دو دختر جمشید پادشاه پیشدادی
ارواد ؛ نیرومند
اروس ؛ سفید ، درخشان، زیبا
اسپندیاد ؛ اسفندیار،آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم
اسفندیار ؛ آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم
افراسیاب ؛ به هراس افکننده، از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه تورانی، پسر پشنگ و نبیره تور پسر فریدون پادشاه پیشدادی
البرز ؛ مرکب از کوه +بلند نام رشته کوهای شمالی ایران که سرتاسر شمال ایران از مغرب به مشرق کشیده شده است
الوند ؛ اروند ، دارای تندی و تیزی، نام کوهی در جنوب همدان
خوب دیگه عزیزم سوسمار پلوت داره سرد می شه
ادامه دارد ....

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۹
ممنون از جناب سیاه و سفید که به جای پرخاش گری و مبارزه ، جواب درست و بدون غرض دادند البته آن جمله آخر ارزش کار خودتان را کم کرد. من فکر نمیکنم تاختن به فرهنگ اسلامی یا ایرانی دردی دوا کند. آنها که چنین میکنند قصدی جز تفرقه اندازی بین ایرانیان ندارند. جناب سیاه و سفید در مورد پست اول رد شبهه فرمودند . اجازه دهید من هم در مورد پست ۴ رد شبهه کنم :

به راستی دروغ و افترا تا به کجا. این اسامی که شما ذکر کردید ، اغلب اسم رهبران شیعه نیست . بلکه لقبی است که شاگردان این بزرگواران به آنها میدادند. آیا فکر میکنید شیعیان احمق و نادان بودند که امامان خود را چنین بنامند و در ضمن حیات آنها چنین القابی به آنها بدهند و آنها هم ناراحت نشوند؟ واقعا راست گفته اند که دروغ کنتور ندارد.

جناب پانیشر ، لازم نیست منبع خود را ذکر کنید. من میدانم این را از کجا آورده ید. باور بفرمایید جواب این جماعت که هدفی جز تفرقه بین ایرانیان مسلمان و غیر مسلمان را ندارند داده اند. شما یک نگاه بیانداز ببین این دروغ گو راجع به زرتشت چه گفته. من که حتی اراجیف وی را در مورد زرتشت، به زرتشتیان هم نگفتم. جای بسی تاسف که شما ولی اراجیف او را در مورد ما مسلمانان تائید میکنید و ذکر میکنید. شما اگر به دنبال حقیقت هستید ، نگاه یک طرفه خود را کنار بگذارید . من این لینک را برای شما و سایر دوستان میگذرم تا ببینید جواب این آدم دروغ گو را داده اند. در ضمن از جناب سیاه و سفید هم ممنون که لینک لغت نامه آنلاین دهخدا را گذاشته. دوستان میتوانند آنها را خودشان چک کنند.

جعفر :به معنى نهر جارى پرفایده
کنیه: ابو عبداللّه
لقب: صادق


کاظم : خاموش و فروخورنده ی خشم
کنیه: باب الحوایج

حفصه: ماده شیر

بتول: پارسا و پاکدامن
لقبِ فاطمه زهرا

سمیه: همنام و همتا و همچنین بلند و رفیع

سکینه: سکینه از سکن میاید و به معنای آرامش و وقار است

باقر : شکافنده
توضیح: اولا که بقره (=گاو)، فعل نیست که مشتق و هم خانواده داشته باشد. در ثانی باقر العلوم یعنی شکافنده علوم لقب امام پنجم شیعیان. دلیل این لقب این است که ایشان علوم زیادی را در کلاس خود برای اولین بار درس داد مثل : جغرافی، فلسفه، تاریخ، نجوم و ... . به همین دلیل به وی چنین لقبی دادند.

خدیجه : به معنای نوپا و یا پیشگام
توضیح: خدیجه (ع) اولین زنی بود که اسلام آورد .

فاطمه : بُرنده
توضیح: کفار حضرت محمد را ابتر (کسی که فرزند ندارد و بچه دار نمیشود ) مینامیدند. تولد فاطمه (س ) امید کفار و دشمنان حضرت محمد را از بین برد

ادامه:
http://antimajus.blogfa.com/post-5.aspx

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۱
این ما انسانها نیستیم که به دین توهین میکنیم این نفس دین است که به انسانیت توهین میکند وگرنه
چرا باید مجازات زنا سنگسار باشد ؟
چرا باید زنان نصف مردان بیارزند ؟
چرا دیه یک نفر مسیحی یا یهودی یا .... به اندازه دیه یک شتر است ؟
چرا دیه بیضه یک مرد از یک زن کامل بیشتر است و
چرااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااا
فقط خواهشا نگید اینها در اسلام نیست و اسلام راستین یه چیز دیگه اس

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۲
با خواندن کامنت های دوستان مطالبی را عرض می کنم.

1- زندگی انسان ها در قدیم بسیار وابسته به حیوانات بود و تقدس خاصی برای حیوانات قایل بودند به طوریکه در بعضی از اقوام آنها را می پرستیدند به عنوان مثال مصریان قدیم گاو آپیس را می پرستیدند و هنوز در هند پرستش موش و گاو رایج است ، در نزد زردشتیان و هندو ها ادرار و تپاله گاو مقدس است همان طور که برای اعراب بادیه نشین ادرار شتر مقدس است ، پس عجیب نیست که انسان ها نام خود را از حیوانات بر می گزیدند در بین اعراب همان طور که دوستان نوشته اند ، نام های فاطمه ، باقر ، جعفر ، حیدر ، نجیب(شتر رهوار) ، عثمان نام حیواناتی مانند شیر ، شتر ، گاو و مار می باشد.
2- بعضی اوقات مفهوم یک کلمه با گذشت زمان دگرگون می شود به طوریکه با معنای اولیه بسیار متفاوت می شود به عنوان مثال کلمه پرستیدن در زبان فارسی قدیم حتی در شعر فردوسی نیز به معنای مراقبت کردن استفاده شده است و لغت پرستار از ریشه پرستیدن می باشد.
و نيز اين شعر گفتگوي رودابه است با خدمتگزارانش. هنگامي که راز دلدادگي خويش را به زال، با آنان درميان مي‌گذارد:
ورا، پنج ترک پرسـتنده بود / پرستنده و مهـــربان بنـده بود
بـدان بندگان خـردمند گفت / که: بگشاد خواهم، نهان از نهفت
شما يک به يک راز دار منيد / پرستنده و غمــگسـار منيــد
همین طور زرتشتیان چون در مراقبت از آتش می کوشیدند به آتش پرست یعنی نگه داری کننده از آتش نامور شدند ولی احتمالا مسلمان به دلیل تعصب مذهبی(خود را نمی دیدند که هر روز پنج نوبت به سوی مکانی خاض نماز می گزاشتند) نماز گزاردن زرتشتیان را حمد و ستایش آتش می دیدند غافل از اینکه اتش قبله زرتشت است
ز دیگر طرف سرخ رویان روس فروزنده چون قبله گاه مجوس .
نظامی
بنابر این ممکن است یک لغت در ابتدا معنی بدی نداشته باشد و کم کم در گذر زمان معنی آن عوض شود و معنی دیگری نیز تداعی کند که بعضی از آنها به زعم شما خوب و بعضی بد می باشد.شاید بنواژه (سکن) در عربی که به معنی آرامش و نداشتن حرکت است به دلیل اینکه افراد فقیر زندگی شان حرکت چندانی نداشت و با آرامش توام بود باعث ساختن کلماتی همچون مسکین و مسکنت شد ، در نتیجه در معنی سکینه باید همون مفهوم آرامش را در نظر گرفت.

3- منبع تاریخ ایران بیشتر قران و تورات بوده است و نویسندگان تعصب مذهبی خود را در نوشتن تاریخ نمی توانسته اند کنار بگذارند ، به عنوان مثال در تاریخ نگاری بعد از اسلام تمامی شهر ها و قوم های قدیمی از نام یکی از پسرن نوح مشتق شده است زیرا آقایان فکر می کردند بعد از توفان نوح جز نوح و خانواده اش کسی باقی نمانده است یا به عنوان مثال دیگر تمامی انسان های خوب پیرو پیغمبر اولالعزم قبل از خود بوده اند ازاین رو فریدون پیرو نوح و زردشت پیرو ابراهیم است.از این رو در تاریخ نویسی بعد اسلام در بین مورخین ما تفسیر وقایع تاریخی مطابق با دیدگاه خود و رمان نویسی تاریخی بسیار دیده می شود به عنوان مثال ساسان نیای بزرگ ساسانیان بعد از شکست از پادشاه اشکانی به نزد درویشان پناه می برد از این رو مورخین ما ساسان را گدا وفقیر معنی کرده اند غافل از اینکه ابتدا نام او ساسان بوده است و بعد به تعبیری گدا شده است ، عجیب است که هنوز این استدلال در بین دوستان مذهبی رایج است:
supernova:
فاطمه : بُرنده
توضیح: کفار حضرت محمد را ابتر (کسی که فرزند ندارد و بچه دار نمیشود ) مینامیدند. تولد فاطمه (س ) امید کفار و دشمنان حضرت محمد را از بین برد
4- برای معنی یک کلمه از یک زبان باید معنی آن را در همان زبان و زمانی که این کلمه به وجود آمده است ، جست نه این که آن را با زمان کنونی مان معنی کنیم اگر این گونه بود معنی تهران ، نهایت ران (قسمتی از پا) می شد .اردشیر در شکل باستانی آن ارتخشتر می باشد ارت به معنی مقدس و خشتر به معنی شهر و کشور می باشد شاید معنی آن این است شخصی مورد احترام همه کشور می باشد ، حال این کلمه در طول تاریخ عوض شده است و به اردشیر تبدیل شده است حال مورخین ما شیر انتهایی را به معنی حیوان شیر در نظر گرفته اند و برای خود معنی کرده اند.

بدیهی است که هیچ قومی برای نامگذاری فرزندان خود نام زشت استفاده نمی کند، آقای عرب مفتخر یاد بگیر به دیگران احترام بگذاری تا آنها هم به تو و اعتقاداتت احترام بگذارند.
[/SIZE][/SIZE][/FONT]

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۲
کلب الحسین = سگ حسین بن علی
چه شد که ایرانی سگ حسین بن علی شد؟
[http://3.aksup.com/images/9mgm5v1m990kq0y234ub.jpg (http://3.aksup.com/)

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۶
خامنه ای در راه خدا شدن است!!!-

---------------------------------------------------------------------------

سنی نیوز: آقاي خامنه اي اين يکي را راست بگو کي خدا مي شوي تا نميري کارت داريم.

با عرض سلام به ساحت مقدس در حال خدا شدن اي مدعی خدایی!! وقتي فتوی بي فحواي شما را ديروز خواندم بي نهايت خوشحال شدم و به خود باليدم که چه خوب شد ما زمينيان هم داريم خدا دار مي شويم!

دست به سوي آسمان بردم و اين بار نه براي دعا بلکه به آسمانيان گفتم ما هم چند روز ديگر خدا دار مي شويم و اين بار خداي ما جبرئيل از زمين به آسمان خواهد فرستاد و براي اينکه کسي سر شما کلاه نگذارد و خودش را جبرئيل خدايمان معرفي و قالب نکند قبلا مشخصات او را براي شما مي فرستيم جبرئيل ما شکل و شمايل انسان را داراست اگر ميم اولش را برداريم مي شود «صباح» و اگر باقي اسمش را مثلا ياي اخرش را يک حرف جلوتر بگذاريد مي شود يزيد! مي رسيد به اسم واقعيش.

پس اگر به آسمان آمد به اسم مستعار مصباح يزدي مي ايد شما را قبلا در جريان مي گذاريم تا اشتباه نشود جبرئيل ما هم هميشه يک جن شبيه به آدم اما کوتاه تر از آدمها که ما اسم مستعار او را جنتي گذاشتيم همراه خود مي آورد تا بين آسمان و زمين شناسايي نشوند شما تي آخرش را برداريد و او را بشناسيد.

من که دارم پيام مقدماتي خدا دار شدنمان را برايتان مي نويسم هدفم اينکه زودتر به شما خبر بدهم تا در لحظه اي که در حال خدا شدن ما خدا شد شما جا نخوريد ضمنا به اطلاع شما مي رسانيم فرق خداي ما با خداي شما اين است که خداي ما تعداد زيادي خدا تراش دارد و براي اينکه شما آنها را شناسايي نکنيد چند حرف به اسم اصلي آنان اضافه کرد ه ايم!

مثلا اگر مثلا اسمش مکار است ما به آخر اسمش حرف م اضافه کرديم تا بشود مکارم ايشان هم ضمن کار خداتراشي براي ما زمينيان از آنطرف آب کشتي کشتي شکر مي آورد ديگر فرق خداي ما با خداي شما بي رحمي و قاطعيت اوست! خداي ما خدا نشده اگر کسي در حق در حال خدا شدنش اعتراض کند توسط خداتراشان بلاي برسرش مي آورندکه خداي شما را قبل از خدا دار شدنمان فراموش کند و به خداي ما قبل از خدا شدن ايمان مي آورد بعد خداي شما نه مرد است و نه زن و لم يلد و لم يولد است ولي خداي ما يلد و يولد است و نه تنها نه مرد است بلکه خيلي نامرد است!

ودر اين خصلت بي مثيل است و حتي به خدا تراشهاي خدا تراشانش بخواطر يک نامه مثل محمد نوري زاد رحم نمي کند و در رحم نکردن عادل است زيرا مي خواهد اين نظريه جديد خود را که مي فرماييد الملک يبقي مع الظلم و لم يبق معا الکفر يعني عکس يعني آنچه قبلا مي گفتند را ثابت کند بعد خداي در حال خدا شدن ما هنوز خدا نشده علم يقين دارد و هر اتفاقي در زمين بيفتد نديده و نشنيده مقصر را مي شناسد همين سه ماه پيش جيش کردن بچه را در رختواب که در بندر کنارک اتفاق افتاد را گردن آمريکا و انگليس انداخت!

بعد اي آسمانيها يک چيز مي گويم حسوديتان نشه خداي شما پيامبرانش را از غريبه ها انتخاب مي کرد ولي خداي در حال خداشدن ما چون يولد کرده وليعهد دارد و چون آقاي خامنه اي قرار است نميرد ولي عهدش را پيامبر خواهد کرد فقط يک فرق خداي شما با خداي در حال خدا شدن ما را نگفتم خداي شما دستان زيادي دارد و خامنه اي در حال خداشدن ما فقط يک دست دارد!.

بعدش فهميدم صاحب الزمان دعا کرده تا هر چه زودتر خامنه اي خدائيش را اعلام کند تا مردم گراني و تورم را گردن صاحب الزمان نيندازند اسم خارجي خداي در حال خدا شدن ما ديکتاتور است. بعدش بيدار شدم .
[/right]

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۸
چه بابك شاد و خرسند است كه بي دين است



اگر اعدام و تيرباران ره دين است
اگر کشتار مردم در قوانين است
اگر دين مبين تازيان اين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر سينه زني فرمان اين دين است
قمه بر سر زدن نامش اگر دين است
عزاداري اگر کيش است و آئين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر دين سوره هاي جنگ خونين است
همه جا آيه هاي آتش کين است
اگر صلح و صفا محکوم تمکين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر زن برده بي مايه دین است
اگر دين چادر چرکين و ننگين است
اگر زن در حجاب تار و غمگين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر دين آرزوي مرگ نسرين است
اگر پايان عشق ويس و رامين است
اگر دين دشمن فرهاد و شيرين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر زاهد به منبر والي دين است
ولي پائين منبر حيله آئين است
اگر زاهد ستمکار و سيه بين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

اگر بابک خرد را مهر و آئين است
خردمندي اگر دشمن به هر دين است
اگر کافر خردمند است و بي دين است
اگر آزاده بودن پاسخش اين است
چه بابک شاد و خرسند است که بي دين است

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۹
برای اولین بار و صراحتا، رهبر جمهوری اسلامی در پاسخ به استفتائی، خود را رسما یک "مجتهد جامع‌الشرایط"، "جانشین امام زمان در زمان غیبت" و همچنین "شعبه‌ای از ولایت ائمه‌ اطهار" و "ولایت رسول‌ خدا" نامید و خاطرنشان ساخت اطاعت از دستورات حکومتی وی، نشانگر "التزام کامل به ولایت فقیه" است.

به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از جرس،خبرگزاری ایلنابابیان این مطلب نوشت، طرح‌کنندگان استفتاء از آقای خامنه ای پرسیده‌ بودند "خواهشمند است در خصوص التزام به ولایت فقیه توضیح دهید. به عبارت دیگر چگونه باید عمل نمائیم تا بدانیم که به جانشین برحق آقا امام زمان اعتقاد و التزام کامل داریم."

سید علی خامنه ای در پاسخ آنان گفته است "ولایت فقیه به معنای حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌ای است از ولایت ائمه‌ اطهار که همان ولایت رسول الله می‌باشد و همین که از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین اطاعت کنید، نشانگر التزام کامل به آن است."

بدین ترتیب رهبر جمهوری اسلامی، در پاسخ به استفتاء فوق الذکر، ابتدائا و رسما خود را یک "مجتهد جامع‌الشرایط" و "جانشین امام مهدی در عصر غیبت" * نامید و حکومت خود را "شعبه‌ای از ولایت ائمه‌ اطهار" و "ولایت محمد" ذکر کرد و خاطرنشان ساخت اطاعت از دستورات حکومتی ولی فقیه، نشانگر التزام کامل به ولایت فقیه است.

دو دهه پیش و پس از انتخاب آقای خامنه ای به رهبری (پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی)، مرحوم منتظری و برخی از روحانیون برجسته ، وی را "مجتهد جامع‌الشرایط" برای صلاحیت رهبری ندانستند و به همین دلیل سالها مورد آزار و حصر و بی احترامی قرار گرفتند.

به گزارش خبرنگار حیات، محمد علی رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد دولت دهم، امروز پس از انتشار استفتاء آقای خامنه ای، در نشست خبری خود تاکید کرد: "اگر امروزه توجه دقیق داشته باشیم، تمام مبانی تحلیل های خود را از رهنمودهای امام خامنه ای استنتاج و انکشاف می کنیم."

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۰
یک بسیجی چگونه نامه عاشقانه می نویسد؟


با درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای ولایت و آرزوی پیروزی اسلام بر کفر و از بین رفتن سران فتنه و طلحه و زبیر و بد حجابها و دیگر عناصر ضدانقلاب نامه عاشقانه خودم را آغاز میکنم.

خواهر بسیجی زينب خانوم!
سلام علیکم و رحمت الله!
الان که این نامه را برای تو می نویسم حلقه های اشک از گوشه های چشمانم سرازیر شده و از دوری و فراق تو قسمتهایی از بدنم به یادت متورم گردیده است. امیدوارم خدا توفیق دهد بار دیگر در جوار شما قرار بگیرم و روی زیبای شما را از روی چادرببینم و شاید هم اگر خدا خواست یک بشگونی ازت بگیرم و با هم به نماز جمعه برویم و شب هم یک جایی را پیدا کنیم و با کسب اجازه از مقام شامخ ولایت با هم اسلام را پیاده نماییم. میدانم تو هم همین احساس را داری ولی رویت نمیشود آنرا بیان کنی. ولی من همانطور که آقا فرمودند خواص مواضع خود را صریح و روشن بیان کنند و بصیرت داشته باشید این کار را کردم.

عزیزم!
یادت می آید ما چگونه با هم آشنا شدیم؟ الان یکسال از آن واقعه می گذرد. آنروز برای سرکوب فتنه از شهرستانها به تهران آمده بودیم و همه برادرها و خواهرها برای گرفتن کیک و ساندیس هجوم آورده بودند و همدیگر را هل میدادند. من عقب یک وانت بار ایستاده بودم و داشتم ساندیس ها را بین برادران و خواهران ارزشی توزیع میکردم. یک وقت چشمم توی آن همه جمعیت به روی زیبای شما افتاد که داشتی داد میزدی: « اینقدر هل ندهید. دارم خفه میشم...برای سلامتی آقا صلوات!» که من بهت چشمک زدم و ازت خواستم بروی و جلوی وانت بار بنشینی و منتظر من شوی.
من هم از شدت هیجان و عجله نفهمیدم چگونه آن همه کارتن های ساندیس را بین برادرها و خواهرها تقسیم کردم. فقط یادم می آید کارتن ها را پرت کردم توی جوب خیابان و آنها حمله کردند وسط جوب و از سر و کله هم بالا میرفتند. البته یک کارتن را برای خودمان کنار گذاشتم و بعد آمدم جلو و با هم رفتیم زیر زمین مسجد محله و آنجا نشستیم و همه ساندیس ها را خوردیم و حالت عرفانی پیدا کردیم.

زينب کماندوی عزیزم!
خیلی دلم برایت تنگ شده و میترسم همین روزها یک کاری دست خودم بدهم. کنترل اعصابم را از دست داده ام. هر وقت توی خیابون ساندیس می بینم یاد تو می افتم. هر وقت وانت آبی رنگ نیسانی را توی خیابان می بینم بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر میشود و فوری میروم و به راننده آن گیر میدهم. اصلا دست خودم نیست دیگر. همش بخاطر این است که تو را دوست دارم و حاضرم جان ناقابل خودم را برایت عملیات انتحاری کنم.

عزیزشیرین تر از جانم!
آرزوی من این است که یکبار اسم مان در قرعه کشی صندوق قرض الحسنه مسجد محله بیرون بیاید و جایزه سفر زیارتی به عتبات عالیات نصیب ما دو نفر شود. بخاطر همین هرروز صد رکعت نماز حاجت میخوانم تا اسم هر دو نفرمان در قرعه کشی ماه آینده دربیاید. البته به شرطی که تا آن زمان شناسنامه ام پیدا شود تا بتوانم بروم در آنجا یک حساب پس اندازی را باز نمایم.
آخه شناسنامه ام را از آن روز انتخابات که به پایگاه بسیج داده بودیم تا برایمان در چند حوزه رای بدهند گم شده و هربار که مراجعه میکنم میگویند کارهای اداری اش تمام شده و فقط یک امضایش مانده که مسولش رفته غزه و آنجا اسیر صهیونیسم شده و تا او نیاید هیچ کس حق امضا ندارد. ایشالله که هرچه زودتر آقا ظهور کند و کلک این صهیونیسم را بکند تا شناسنامه ما هم به دستمان برسد.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۳
خانواده ای آبرودار که سرپناهی ندارند + تصاویر
شب‌های تهران هنوز پر درد است!؟
از ایشان می‌پرسم علی چند ماه است که اینجاست؟ می‌گوید تقریبا هشت ـ نه ماهی است که این خانواده در این مکان زندگی می‌کنند. می‌پرسم برای رفع مشکل اینها کاری کرده‌اید؟ مرد در پاسخم می‌گوید که بله با همه جا تماس گرفتیم. با کمیته امداد، سازمان بهزیستی، شهرداری و... اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم!
مجنونم و دلزده از لیلی‌ها - خیلی دلم گرفته از خیلی‌ها
شاید اصلی‌ترین تفاوت یک روزنامه نگار با افراد عادی این باشد که حتی در نیمه شب ـ همان زمان که چشمان دیگران را خواب ربوده و بالش‌های نرم، خستگی کار روزانه خیابان‌های شهر را می‌زداید ـ چشمان او خواب آلودگی را تجربه نمی‌کند و هنوز هشیار و بیدار با بی تفاوتی‌ها دست و پنجه نرم می‌کند؛ بی‌تفاوتی‌هایی که گاه از روی ناآگاهی و گاه آگاهانه، زندگی‌هایی را به تباهی و نابودی می‌کشاند و زجرهایی را بر دیگران تحمیل می‌کند!

بیست و هفتم تیر ماه هم یکی از آن روزهای متفاوت بود. از خیابان طالقانی، تقاطع بهار رد می‌شدم که دیدن منظره‌ای برای نخستین بار، همه باورهایم را زیر سوال برد. بیشتر که دقت کردم دیدم حقیقت دارد. خانواده‌ای ایرانی, همجنس خودمان از همان‌هایی که خون آریایی در رگ هایشان جاری است. پدر و مادر و نازنینی 9 ساله در فرورفتگی یک شرکت آرمیده بودند. با خودم فکر کردم آیا اینها خوابند یا تمام ما آدم‌هایی که بر روی تخت‌های آن چنانی با تشک‌های خارجی طبی زیر هوای مطبوع کولرهای گازی مشغول استراحتیم؟
[http://3.aksup.com/images/uuud6x65rsj809mriy.jpg (http://3.aksup.com/)


مجال رفتن نبود. قدم از قدم نمی‌توانستم بردارم؛ وظیفه حرفه‌ایم اقتضا می‌کرد که تلاش کنم به این خانواده نزدیک تر شوم با آنها گفت وگو کنم و از زجرهایی که از روزگار می‌کشند، بپرسم. از داستان آدم‌های نامردی که برای تنها اندکی کرایه در محله پامنار تهران اینها را از سقفی که داشتند محروم کرده‌اند.

برای ارگان‌های حمایتی که نعره‌هایشان گوش فلک را کر کرده است و دم از کمک و همیاری مستضعفین می‌دهند. هر یک به نوعی و هر یک به شکلی! ارگان‌هایی که با تشکیلات عریض و طویل، امکانات فراوان و بودجه‌های آن چنانی و تبلیغات فراوان سعی می‌کنند نشان دهند که ما کاملا در خدمت محرومین و مستضعفین هستیم. با اینکه در سفرهای گوناگون به مناطق جنوبی، شرقی، غربی و شمالی کشور گوشه‌های فراوانی از درد و رنجی که محرومین سرزمین من می‌بینند، دیده بودم و علت آن را در هزاران بهانه‌ای که مسئولین برای آن می‌تراشند، برای خود توجیه می‌کردم شاید دیدن علی و همسرش و نازنین کوچولو خط بطلانی باشد به همه شعارهایی که مسئولین و ارگان‌های حمایتی در راستای حمایت از محرومین سر می‌دهند.

بشاگرد، نیک شهر و خیلی از مناطق محروم دور افتاده کشورم پیش کش! این اتفاق همین جا، در همین نزدیکی، در تهران بزرگ، دو سه کوچه آن طرف تر، درست بغل گوش من و شما افتاده است.
[http://3.aksup.com/images/e0yag0sdq0dq54k2iyd8.jpg (http://3.aksup.com/)
آیا انسانی که در نزد قادر متعال خود به جانی می‌ارزد، برای ما آدم‌های متمدن به نانی نمی‌ارزد؟!

علی بچه آبادان است؛ جنگ را حس کرده است. مدتی همدوش رزمندگان و شهدای جنگ بوده است. به هزار دلیل که من و تو می‌دانیم، کوچ کرده و به تهران آمده است. کارمند قراردادی یکی از فرهنگسراهای سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران شده و حالا با چوب تعدیل، چند صباحی است که کارش را از دست داده که البته مدیریت فعلی می گوید سال 74 تعدیل شده است. اجاره خانه ندارد که بدهد. صاحب خانه محترم! با استفاده از تمام ابزارهای قانونی ـ همان ابزاری که برای دفاع از حقوق انسان‌ها به وجود آمده‌اند ـ علی، همسرش و نازنین کوچک را با تمامی اثاثیه شان از خانه بیرون کرده است.
[http://3.aksup.com/images/dfqwfgn17iffeflf6nw5.jpg (http://3.aksup.com/)
امرار معاش علی از پسماندهای فلزی زباله‌هایی است که شاید چند هزار تومنی را روزانه نصیبش کند تا بتواند با یک وعده غذای بسیار ساده، شکم همسر و بچه خود را سیر کند. ظاهر نازنین نشان می‌دهد که مدتی است روی آب را ندیده است. از علی علت را که جویا می‌شوم، می‌گوید پول ندارم. از وضعیت تحصیل نازنین می‌پرسم و با آهی پاسخ می‌دهد: نازنین مجبور است برای مدرسه به پامنار بازگردد. به مدارس نزدیک به اصطلاح همین محل سکونت که مراجعه کرده‌اند آنها را رانده‌اند تنها به علت وضع ظاهری! در حال صحبت با علی هستم که یکی از کارکنان شرکت که تو رفتگی آن، محل اسکان و زندگی علی شده، قصد خروج دارد. علی مجبور است که همسرش را از خواب بیدار کند تا راهی برای عبور فرد باز شود.

از ایشان می‌پرسم علی چند ماه است که اینجاست؟ می‌گوید تقریبا هشت ـ نه ماهی است که این خانواده در این مکان زندگی می‌کنند. می‌پرسم برای رفع مشکل اینها کاری کرده‌اید؟ مرد در پاسخم می‌گوید که بله با همه جا تماس گرفتیم. با کمیته امداد، سازمان بهزیستی، شهرداری و... اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم!؟

همه این سازمان‌ها با یدک کشیدن متولی بودن و رسیدگی در امور محرومین کارها را به همدیگر پاس می‌دهند. هر یک می‌گوید این در شرح وظایف و اختیارات ما نیست و به ارگان دیگری مربوط می‌شود و ارگان دیگری نیز می‌گوید به عهده سازمان دیگری است و این دور باطل همچنان ادامه دارد. اما آنچه واقعیت دارد نازنین کوچک است که روی یک تکه کارتن بر سنگفرش سیمانی خیابان پر ازدحام ماشین‌های مدل بالا خوابیده است و امشب را نیز مانند صدها شب دیگری که گذشته به صبح خواهد رساند.
[http://3.aksup.com/images/8k0278t8x3odkx4jmp28.jpg (http://3.aksup.com/)
قصه آنجا دردناکتر می‌شود که علی می‌گوید به دفتر رهبری نیز مراجعه کرده‌ام و آنها نیز پولی برای تهیه سرپناهی در اختیار کمیته امداد قرار داده‌اند؛ اما هنوز پس از گذشت ماه‌ها هیچ اتفاقی نیفتاده است.
گزارش خبرنگار «تابناک»

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۴
یکی نشـسته تــــوی قصـــــر زرین
دلش به ارتفـاع برجـــــاش خوشه

یکی بــــرای شکم بچــــه هــــــاش

یه تیـکه از وجـــودشــو میفـروشه

* * * *

تــوی یه شهر و تــــوی یک محله

چقدر فـــــــاصله ست بین مـــــردم

شهر مــــاشین هـای دویس میلیونی

شهـــر لبــــــاسهــــــای دست دوم

* * * *

برای آدمــــــــای حق به جــــــــانب

چقــــــدر سخـــته حرف حق شنیدن

میـــــون آدمـــــــــــــای آدم نمـــــــا

چقـــــــدر مشکله نفس کشــــیدن

* * * *

برای فـــــرعون و بـرای قـــــــــارون

چی مونده از گنجــای افســـانه ای؟

هر چی که هس دود میشه میره هوا

شبیه گــــــــــــــاز های گلخـــانه ای

* * * *

کی میدونه کی تو دلش غم داره؟

کی میدونه کی داره داغون میشه؟

درسته آفتــــــــــــــاب پشت ابره

اما خدا هر چی بخواد اون میشه

خلیل جوادی

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۶:۰۴
یکی از آخرین اقدامات فرهنگی دولت نماینده خدا در روی زمین این است که ملاها را بفرستد توی مدارس تا به بچه ها چیز میز یاد بدهند. عجب فکر بکری برای نجات نوباوگان مملکت از دست جهل معلمهای نادان کرده اند. کم کم بچه های مملکت داشتند از فراگیری دانش واقعی محروم می شدند و ممکن بود که تا چندی دیگر نه از موجوداتی به نام جن چیزی بدانند و نه یاجوج و ماجوج را بشناسند. نه کمکهای بی دریغ پرندگان بمب افکنی به نام ابابیل یادشان باشد و نه حتی نام ماهی خیر خواه شیعیان کرکرة بن عرعرة بن صر صرة را شنیده باشند. ممکن بود که اگر این اقدام خیر خواهانه انجام نمی شد، کم کم بچه ها یادشان می رفت که یک زمان درختها هم گریه می کردند و سنگها هم حرف می زدند.

اینها به کنار ممکن بود که این نو آموزان حتی در امور روزمره زندگی هم دچار گمراهی شوند و بی خبر از این که تخلی روی قبر مومنین حرام است تصمیم بگیرند که این کار را هر روز روی قبر مومنین انجام دهند. خیلی خوب شد که نگذاشتند بچه ها همه وقتشان را به پای علوم جسمانی مانند حساب و هندسه و فارسی و از این گونه هدر دهند و از چنین دانش روحانی بی بهره بمانند.

اما گویا ملاهای عزیز به عنوان یک اقدام فرهنگی دیگر تصمیم گرفته اند که اسم کتابهای درسی و بعضی مواد آموزشی را نیز تغییر دهند. نامهای جدید کتابها و برخی آموزه ها را ذیلاَ برای اطلاع خوانندگان علاقمند به آموزش و پرورش ذکر نموده ایم.
حساب: پس دادنیها

فارسی: لسان الشیاطین والاجنه

تعلیمات دینی: یاسا

تعلیمات مدنی: حذف شده.

هنر: مکروهات

جانور شناسی: تحقیق المشایخ

طبیعی: غیر المشایخ

تاریخ: علوم تجسمی

جبر: علوم اسلامی

عربی: تحفه

منطق: چی؟

دستور زبان: اجبار الکلام

ورزش: لواط

انگلیسی: زبانهای بانکی

تعلیمات اجتماعی: چماق شناسی

مثلثات: دوایر
(سبب این تغییر نام شکایت طنز نویس ارزنده سیامک ظریفی بود که از مثلث به دلیل داشتن قاعده در مملکتی که هیچ چیز قاعده ندارد شکایت کرد)

باز هم بگویید دولت به فکر مردم نیست.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۶:۰۵
فارس نیوز: اطلاعات ارزشمندي از سازمان اطلاعات آمريكا توسط اميري به ايران منتقل شد.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از وب سایت سپاه پاسداران، شهرام امیری اطلاعات ارزشمندی را از سازمان سیاه به دست ماموران اطلاعات ایران رساند. شهرام امیری که توسط تیم استثنائی های سازمان سیای آمریکا ربوده شده بود به علت بالا بودن هزینه های نگه داریش به ایران پس فرستاده شد.

افزایش وزن امیری حاکی از رفتار وحشیانه و شرایط سخت وی در مدت ربوده شدن است. امیری در مصاحبه با خبرنگار ناموس افزود که آمریکایی ها برای شستشوی مغزی و تغییر هویت اسلامی وی به صورت کاملا وحشیانه ریش های وی را تراشیده اند به صورتی که شهرام به مدت 24 ساعت می گریسته.
[http://3.aksup.com/images/t2dc5yjnhpmkvphael6.jpg (http://3.aksup.com/)
خبرگزاري فارس: يك منبع مطلع جزئياتي از اطلاعات منتقل شده از سازمان اطلاعات مركزي آمريكا توسط شهرام اميري به كشورمان را تشريح و 2 شماره پلاك متعلق به خودروهاي سيا را نيز اعلام كرد.
امیری در بازگشت خود اطلاعات بسیار با ارزشی را در اختیار سربازان گمراه امام زمان قرار داد که از جمله می توان به شماره پلاک دو خودرو سازمان اطلاعات سیا اشاره کرد.يك مقام آگاه در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس گفت که انشاالله با کمک سربازان گمنام این خودرو ها به زودی پنچر خواهند شد.

یک مقام آگاه دیگر افزود که هم اکنون شهرام از وضعیت جسمانی خوبی برخوردار است که انشاالله پس از بازجویی های لازم برادران اطلاعات وی به حال و روز سابق خود باز خواهد گشت.
8-x (OP)

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۶:۰۶
شهرام عزیزم، جاسوس یک الی دو جانبهء دلبندم:

از وقتی تو رفتی ، این غرب لعنتی از آن جهنمی که قبلا بود هم بدتر شده. یادش بخیر، آن چند هفته ای که تو بودی و ما هم بودیم و سی آی ای هم بعضی وقتها بود و بعضی وقتها نبود، مثل خواب و خیال گذشت. واقعا بعضی وقتها فکر می کنم که خواب می دیدم.

به قول حافظ جان که گفت: راستی خاتم فیروزهء بواسحاقی، خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود، تو هم خیلی مستعجل بودی ها، ناقلا!

یک روز صبح تو را با هدفون و تی شرت و پر از انرژی مشغول تند تند خبر دادن از وضعیت نارنجی الی قرمزت میدیدم، قیافت عینهو نوه عموم وحید بود که یک کمی از بچگیش هایپر بود و مجبور شدند بعد از سوم راهنمایی ببرنش بازار بذارنش سر کار چون معلوم بود این یکی انیشتین فامیل نخواهد شد.

درست روز بعد، تو را با کت و شلوار و با آن طمانینه و وقار جلوی کتابخانه و بساط شطرنج و آن طرف تر هم آن کرهء زمین آنتیک می دیدم که شمرده و مثل یک دانشمند بسیار با ارزش و هسته ای چیز دیگری می گفتی. (راستی، راستشو بگو کلک، اون کرهء زمینه واقعا بار بود؟ توش مشروب هم بود؟ اگر هم بود نوش جونت شهرام جان! لابد تا به حال فهمیده ای که هر گیلاس مشروب دویست، سیصد کالری داره، نه؟)

شهرام جان باور کن توی این غربت (همون دیازپورا)، ظرف این سالها ما خیلی دانشمند ایرانی دیدیم. یکی سفینه فضا می کرد، یکی خودش توی سفینه مینشست میرفت فضا، یکی محاسباتش را می کرد، یکی اختراع میکرد، یکی شرکت فن آوری اداره می کرد، یکی فیزیکدان بود و یکی شیمیدان، اما هیچیک از این دانشمندهای ایرانی، نه جدیدی ها و نه قدیمی ها، و نه خیلی خیلی قدیمیها، هیچکدوم به پای تو نرسیدند. یعنی افتخاری که تو نصیب ایران و جهان کردی لنگه نداشت و قابل مقایسه با هیچکدام از این اختراعات و اکتشافات دیگه نبود. واسه همینم خوشحالم که جمهوری اسلامی سینه سپر کرد و تا تو را تحویل نگرفت وا نداد.

میدانم که خودت خوب می دانی چقدر مورد حسد واقع شده ای. وقتی این ملت راه میرفتن و به تو می خندیدن من خیلی لجم می گرفت. می گفتم چقدر بخیلین! تا حالا دانشمندی که ارزش دزدیده شدن را داشته باشه ندیدین؟ این شهرام امیری هم دانش داره و هم جَنَم. از این ور آمریکایی ها به خاطر اطلاعات بسیار با ارزشش می دزدنش، از اونور انقدرهنوز با ارزشه که ایرانی ها برای پس گرفتنش اصرار می کنن و بعدش هم با سلام و صلوات می برنش ایران که بره سر خونه و زندگیش و سر تحقیقش که انشاءالله به کوری چشم این غربی ها، برنامهء هسته ای ایران را تا بیست درصد که هیچ، تا صد درصد غنی سازی پیش ببره.

شهرام، آخر تو چرا انقدر دیر پیدات شد و چرا انقدر زود رفتی؟ نمیشد سر این مامورهای سی آی ای را زودتر به طاق می کوبیدی و یه کم بیشتر به ما اینجا حال میدادی؟ باور کن هنوز جا داشتی یه پنج، شش تا ویدیوی دیگه درست بکنی و چند مدل دیگه حرف بزنی. من مطئنم تا این دور و برها بودی، تو میتونستی چند بار دیگه چند مشت محکم دیگر بردهان این استکبار جهانی بکوبی و یه درس خوبی بهشون بدی.

شهرام جان، می خواستم بگویم که خیلی از کسانی که این دور و برها زندگی می کنند انقدر خنگ اند که تا آخرش هم نفهمیدند جریان آمدن و رفتن تو اصلن چی بود. اینها یه هسته ای و یه غنی سازی و یه چیزایی شنیده بودند و خلاصه حسابی گیج شدند این وسط و نفهمیدن که تو اگر هم جاسوس جمهوری اسلامی بودی و با برنامه ای اینجا آمده بودی، اون برنامه اصلن به قضیهء اتمی ربطی نداشت، اما تا دلت بخواد به قضیهء صهیونیست ها مربوط بود. اینها نه حرفهای دکتر عباسی یادشون میاد و نه فرمایشات روزنامهء کیهان و نه هیچکدام دیگر از علما را که معتقدند هالیوود در تسخیر صهیونیسم است.

بنابراین هیچکس نفهمید که ماموریت اصلی تو، شرمنده، ببخشید، گلاب به روتون، شاشیدن به هرچی تفکر و تخیل در خصوص جاسوسی و جاسوسیت و جواسیس و عملیات جاسوسی در غرب بود. این ماموریت باید بدوا به نحوی اجرا میشد که هر آنچه فیلم جیمزباندی و پلیسی و جنایی و بله، جاسوسی بود که در آن یک آدم های بسیار عاقلی برنامه ریزی می کردند که اسرار نظامی و بله، هسته ای کشور های دیگر را بدزدند و برای این کار از لباس های مبدل، زنان زیبا ولی خطرناک، مردان شیکپوش و کاراته کار، تکنولوژی های اختراع شده در آزمایشگاههای اختصاصی و فوق سری، اسلحه های آنچنانی و .... استفاده می کردند می بایست خنثی می شد و(ببخشید)، اصطلاحا "به گا می رفت." هدف این (ببخشید) "به گا دادن" این تفکرات این بود که صنعت فیلمسازیِ انحصارا صهیونیست آمریکا را کاملا (ببخشید) " به گا" بدهد تا اولا کلیهء فیلمهای جاسوسی و نظامی وهسته ای که در حال حاضر در حال ساخت هستند از حیز انتفاع ساقط بشوند، و ثانیا هر آنچه قبلا دیده شده بود نیز با تمسخر و انزجار به کنارگذاشته شود و دیگر از آن یادی نشود. تازه تا هالیوود بیاید و بفهمد که چه غلطی باید بکند و حالا دیگر باید چه نوع فیلمی بسازد، ضرر مبسوطی به کمر صهیونیسم بین المللی خورده است که ممکن است دیگر نتواند از آن قد علم کند.

شهرام جان، دستت درد نکند، خسته نباشی، دست مریزاد! می شن اَ کام پی لیشد! تو تونستی جلوی چشم جهانیان، عملیات جاسوسی را در حد سناریو ها و سریال های تخمی/تخیلی و مبتدل وزارت اطلاعات، حسین شریعتمداری و صدا و سیمای جمهوری اسلامی پایین بیاری و ضایعش کنی! حتی اگر درست در همان زمانی که تو "جاسوس هفته" بودی ، در کنار تو بعضی از خوشگل ترین جواسیس تاریخ هم ظهور کردند، که ظاهرا بر عکس تو، همکار و همسایه و دوست را سالها فریب داده بودند و در این مملکت به آسانی زندگی کرده بودند، هیچکدامشان نتوانستند مانند تو از دست ماموران سی آی ای فرار کنند و به دفتر منافع کشورشان در واشنگتن بروند و با عزت و احترام به مملکتشان برگردند. آنها را مثل یک مشت جاسوس در ازاء یک مشت جاسوس دیگر در اروپا تعویض کردند و به اصطلاح بر خلاف شما که می شن اَ کام پی لیشد شدید، آنها میشن تِرِکمون شدند.

بعد از هنرنمایی های تو دوست عزیز، دیگر از این پس هیچکس باور نمی کند که ماموران امنیتی آمریکا عرضهء ربودن و یا محافظت از کسی را داشته باشند. پس هالیوود هم دیگر نمی تواند فیلمش را بسازد. قطعا دکتر حسن عباسی و حوزهء علمیهء قم از اینکه تو توانستی به کل ایدهء جاسوسی در سراسر جهان یک ترکمون هسته ای بزنی و در همین حال هالیوود را هم با خاک یکسان بکنی از تو ممنونند. من هم به سهم خودم از یکی دوماه تفریح و تفنن پای یوتیوب از تو ممنونم. مواظب خودت باش شهرام جان. سلام خدمت خانم بچه ها.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۶:۰۶
سریال 48 با هنرنمایی شهرام امیری

در پی استقبال چشمگیر از سریال «24» مدیران شبکه فاکس اعلام کردند که درصدد ساخت سریالی جدید تحت عنوان «48» هستند. سریال 48 داستان زندگی یک دانشمند هسته ای ایرانی است که در کشور عربستان به دست نیروهای اطلاعاتی این کشور ربوده شده و سپس تحویل نیروهای آمریکایی می گردد. آمریکایی ها این دانشمند ایرانی را به کشورشان منتقل می کنند و سعی می کنند تا با انجام انواع و اقسام شکنجه ها، وی را وادار به همکاری کنند.
داستان از آن جا جالب تر و جذاب تر می شود که این دانشمند هسته ای ایرانی تصمیم می گیرد برای به رخ کشیدن قدرت خود و کشورش، هر چهل هشت ساعت یک بار از دست مامورین آمریکایی فرار کرده و با آپلود کردن فیلمی از خود در سایت «یوتوب» جنایات آمریکایی ها را افشا کند. وی پس از هر بار آپلود فیلم در یوتوب، دو مرتبه خود را تسلیم نیروهای آمریکایی می کند تا بدین ترتیب اقتدار آن ها را زیر سوال ببرد.
گفتنی است قرار است آقای «شهرام امیری» بازیگر سرشناس ایرانی، آمریکایی، به عنوان بازیگر اول در این سریال ایفای نقش کند. شنیده ها حاکی از آن است که تاکنون دو اپیزود از این سریال ساخته شده است.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۶:۰۶
فروغ فرخزاد در شعری میگوید:

خط نوشتم كه خر كند خنده!!!ـ

حالا به این سناریوی احمقانه سباه باسداران هم باید بسیجی های الاغ خرخنده كنند. اگر سیا این اعجوبه را دزدیده بود كه اصلا اسمش را اعلام نمیكرد و بعد هم او را رها نمیكرد. سیا انقدر قدرت دارد تا زن و بچه این یابو را از ایران خارج كند و به دلدار برساند . مثلا امریكائیها حد اقل در 3 طرف ایران (باكستان- افغانستان - عراق - خلیج فارس) حضور مسلط دارند. همه جای داستان خنده دار است كه از یلاهت نویسنده و كوته فكری او حكایت میكند. ریشش را زده اند كه چه بشود؟ حالا چرا با رنج و عذاب ریش را تراشیده اند. اگر میخواستند او را شكنجه بدهند كه زدن ریش خیلی بچه گانه است. البته برای بیسوادان بسیجی ریش یعنی ناموس و دین و آئین و همه چیز و این بند كردن به ریش خوراك خر بسند دارد كه تصور میكنند اگر ریششان را بزنند كون آسمان ترك میخورد. من نمیدانم سناریو نویسان جمهوری آخوندی چرا اینقدر كودن و نا آگاه و سطحی اندیش هستند و شاید هم به این علت است كه مخاطبین آنها كاملا از مخ خالی هستند.

بیراهن این بابا را كه دیگه نگو. به انگلیسی نوشته است ....من نیویورك را دوست دارم!!!ـ

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۶:۰۷
شماره: 90 م 263

تاريخ: 10 بهمن 1382

30 ژانويه 2004

منشور پناهندگان ايران

«ما چرا پناهنده ايم»



به: سازمان ملل متحد

به: تمامي مردمي كه در اقصي نقاط جهان ميزبان ما هستند

به: اتحاديه اروپا

به: ايالات متحده آمريكا

به: كانادا، استراليا و...



از بيست و پنج سال پيش تاكنون ما ايرانياني كه امروز متجاوز از چهار ميليون نفر هستيم، از كشورمان جدا افتاده و در اقصي نقاط جهان سكني گزيده ايم:



اينكه از اين جمعيت عظيم چند نفرمان بطور رسمي و براساس تعاريف بين المللي پناهنده هستيم و يا درخواست پناهندگي داريم، يا بدون هويت و در كدام كشور جهان اقامت گزيده ايم

اينكه اضافه بر ما چه تعداد از مردم ايران كه گستره آن به اندازه تمامي هفتاد ميليون جمعيت ايران است در آرزوي فرار از كشور هستند

اينكه در اين فرار بزرگ و مهاجرت بي سابقه، تاكنون چه تعداد از اين جستجوگران پناهندگي به دامن مرگ، نقص عضو و تجاوز و... دچار گشته اند

اينكه چه تعداد از دختران و پسران و جوانان و نوجوانان كشور ما گرفتار قاچاقچيان انسان ها گشته اند

اينكه چه تعداد از اين افراد گرفتار محكوميت هاي مختلف و زندان شده اند

اينكه چه تعداد از آنها روزها و هفته ها پشت كاميون ها و درون قايق ها همچنان در حال فرار از كشور هستند و به چه سرنوشت هاي تلخي دچار گشته اند

اينكه بسياري از آنها براي حداقل هاي زندگي يك انسان، مانند خوراك و لباس و مسكن و... دچار چه مضيقه هائي مي باشند

اينكه بدين ترتيب به چه ميزان سرمايه هاي انساني و اقتصادي از كشور گريخته اند و وضعيت بي سرانجام امروز را ايجاد كرده اند

اينكه سرنوشت اين انسان ها بكجا خواهد انجاميد

اينكه آينده كشور و جامعه ما بكجا خواهد رفت

اينكه چرا كشور ما دچار چنين سرنوشت نابساماني شده است

اينكه بر اساس قانون اساسي جمهوري اسلامي، تبعيض بر نيمي از جمعيت ايران (زنان) استناد قانوني پيدا كرده است

اينكه بر اساس قانون اساسي جمهوري اسلامي، تبعيض بر تمامي اقوام و اديان ايراني كه صاحبان اصلي ايران هستند جنبه قانوني بخود گرفته است.

اينكه بنا بر آمارهاي سرشماري 1355 كه دو سال پيش از انقلاب انجام شده است 11.08% از ايرانيان زرتشتي 53.25% از ايرانيان مسيحي 79.54% از ايرانيان يهودي و تقريبا نزديك به اكثريت قريب به اتفاق پيروان آئين بهائي مجبور به ترك ايران گشته اند.

اينكه بر اساس استبداد حاكم جمهوري اسلامي، تبعيض، شكنجه و زندان بر عليه گروهي از علماي شيعه و سني مخالف با عملكردهاي رژيم، ابعاد وسيعي يافته است.

اينكه در طول 25 سال گذشته بسياري از هنرمندان، روزنامه نگاران و فرهيختگان جامعه ايراني تنها به دليل دگرانديش بودنشان اعدام، زنداني و يا با اعلام رسمي دولت ربوده و كشته شده اند اينكه نابساماني هاي اجتماعي تمامي كشور را فرا گرفته است

اينكه نابساماني هاي اجتماعي تمامي كشور را فرا گرفته است

اينكه اعتياد، روسپيگري، فرار گسترده از خانه ها، عدم امنيت اجتماعي شكل روزمره زندگي را يافته است

اينكه مشكلات اقتصادي، فقر مطلق، بيكاري گسترده و... جامعه را در سراشيبي سقوط قرار اده است.

اينكه بدليل عدم امنيت اقتصادي، منابع زيرزميني ايران به ثمن بخس واگذار مي گردد و بدليل عدم امنيت سياسي هيچ نوع سرمايه گذاري در ايران انجام نمي گيرد

اينكه سرمايه هاي فرهنگي ما از نيروي انساني گرفته تا آثار باستاني امان به نازلترين قيمت به حراج گذاشته شده است

اينكه به هيچ شكلي حكومتگران حاضر نيستند به مردم پاسخ گويند كه سرنوشت حدود پانصد ميليارد دلار، تنها از درآمد نفت در اين بيست و پنج سال گذشته كه مي توانست كشوري را از بنياد بسازد ولي جامعه را بدين فقر و بدبختي كشانده است چه شد؟

اينكه حكومت گران جمهوري اسلامي تنها به جنبه هاي درآمد اقتصادي و سوء استفاده هاي مالي منتهي شده و براساس گزارش هاي مكرر سازمان هاي غيردولتي از داخل ايران حتي به واقعه فاجعه آميزي مانند زلزله بم نيز بشكل يك منبع درآمد جديد نگاه مي شود.

اينكه حكومت جمهوري اسلامي در تماميت، موجوديت و كليت آن و در تمامي جناح هايش هيچكدام هيچ برنامه اي براي امروز و فرداي ايران ندارند


تمامي اينها كه تنها گوشه اي از بدبختي هاي امروز مردم ايران و كساني است كه شما آنها را پناهنده مي شناسيد، ما نيز يعني همان هائي كه بناحق عنوان پناهنده گرفته ايم از شما مسئولين دنياي امروز سئوال مي كنيم:


آيا به راستي شما مسئولين دنياي امروز نگران مردم تحت ستم در جهان هستيد؟


آيا به راستي شما نمي دانيد كه 89% از كل جمعيت جهان در فقر و بدبختي هاي متفاوت بسر ميبرند و تنها 11% هستند كه در كشورهاي پيشرفته و ثروتمند زندگي مي كنند و دچار مشكل مهاجرت و پناهندگي نيستند؟


آيا به راستي شما نمي دانيد كه مردم كشورهاي پناهنده فرست با يكديگر بدلايل مختلف اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي تفاوت هاي فاحش دارند.


آيا به راستي شما نمي دانيد كه در طبقه بنديهاي مهاجرت بيشترين پناهندگان «پناهندگان اقتصادي» هستند
• آيا به راستي شما نمي دانيد ما ايرانيان حداقل از ديدگاه اقتصادي و ثروت كشورمان مي توانيم در خيل «پناهندگان اقتصادي» كشورهاي شما قرار نگيريم.


آيا به راستي مي دانيد ايران كشور ثروتمندي بدليل نيروي انساني تخصصي و منابع زيرزميني فراوان است و جمعيت جوانش نيز بي ترديد آينده ساز ايران خواهد بود و تنها شرط آن دارا بودن يك حكومت مردمي و دموكراتيك است و بدينوسيله مي توان ايران را نجات داد و اين دوره پناهندگي براي تمامي ما تنها يك دوران گذرا است


ما در انجمن پژوهشگران ايران بر اين باوريم و شما مسئولين دنياي امروز بخوبي واقف هستيد كه حضور ما در كشورهاي غرب بدليل وجود حكومت جمهوري اسلامي است، حكومتي كه قراردادهای پراستفاده اش مي تواند منافع ملی شما را تضمين کند. ما با مشكلات دنياي غرب بيگانه نيستيم، و اگر امروز در كشوري مانند انگلستان سومين مشكل بزرگ پس از آموزش و پرورش و بهداشت، مشكل مهاجرت و پناهندگي است، بايد بدانيم طولي نخواهد كشيد كه اين مشكل به مشكل تمامي كشورهاي اروپائي، آمريكا، كانادا و استراليا و... نيز بدل خواهد شد.



ترديد نداشته باشيم كه اگر نتوانيم مسائل و مشكلات را بطور ريشه اي ارزيابي كنيم، موفق به حل مسئله مهاجرت و پناهندگي نخواهيم بود. مشكل ريشه اي اين مسئله در وجود حكومت هائي استبدادگر و ديكتاتور است و تا چنين است اطمينان داشته باشيم كه مهاجر و پناهنده هم رو به تزايد است.



ولي واقعيت امر اينست كه ما ايرانياني كه امروزه در گذر زمان و تاريخ كهنسال كشورمان عنوان پناهنده پيدا كرده ايم براي اين دوران گذار كه مطمئن هستيم زمان درازي بطول نخواهد انجاميد مي خواهيم از نوعي انعطاف در تصميم گيري هاي شما برخوردار باشيم و مسئولين كشورها و سازمان هاي بين المللي نيز مانند قضات با شرف و دستگاه هاي قضائي با اعتبار كشورهايشان، نگاهي عميق تر به مسائل انساني و وضعيت اسفناك ما پناهندگان پيدا كنند و تمام تصميم هايشان را نه بر مبناي مسائل سياسي كه بر نگاهي بشردوستانه و حقوق انساني افرادي كه امروز بدين سرنوشت دچار گشته اند اتخاد نمايند.



ترديد نداشته باشيد كه حكومت جمهوري اسلامي بدليل نداشتن پاسخ براي نسل جوان كشوري كه حدود 70% آن كمتر از 30 سال دارد، اختلافات فاحش در بين گروههاي حاكميت، فقر اقتصادي، مشكلات اجتماعي و بي اعتباري بين المللي، قادر به ادامه حيات نخواهد بود.



انجمن پژوهشگران ايران

http://www.aciiran.com/Asylum%20Seekers.htm

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۶:۰۹
http://up.iranblog.com/Files/d9409523a07841d38eb4.jpeg
آقا اینجا کلانتری تالار پرنیان است هرکس که می خواد از کسی شکایت کنه می تونه بدون هیچ واهمه ای شکایتش را مطرح کنه .. ولی درست عین کلانتری های ایران کسی به شکایت شما رسیدگی نمی کنه و ایکی ثانیه توسط مامورای وظیفه شناس کلانتری دو دره می شه بره پی کارش...... بی خود دلتون را خوش نکنید. ولی جونه هرچی مرده دیگه هیچ کجای تالار از کسی شکایت نکنید هرچی دارید همین جا بزارید و برید بیرون...
رئیس کلانتری سرکار استوار(جمشید)
معاون کلانتری گروهبان قندلی (بهروز)
افسر نگهبان گروهبان مندلی (منصور)
افسر تجسس استوار جندقی( مهراب)
افسر بازجویی سرجوخه فندقی(پونشیر)
یه سری دیگه پست هست که هرکس دلش خواست می تونه انتخاب کنه:
سرجوخه نباتی ( آبجی سارا)
آبجی کماندو ( )
آبجی کماندو ( )
آبجی کماندو ( )
سرباز سه ماه خدمت ( parsamarzban )
سرباز دوسال خدمت ( )
آهای سرباز...... اولین شاکی را برفست تووووو.http://mozilla-org-com.info/talar/images/smilies/57.gif

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۶:۱۰
http://up.iranblog.com/Files/984105f838d24067878a.jpg

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۱
My PC is not equipped with Farsi letters, Please somebody translate it for our other friends

Faash

Some interesting and revealing incidents from the life of Albert Einstein who was recently honored by Time magazine as the Man of the Century.
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRy9kEKUilN10LPPAMDB30xts8OnV2x5 H5IPaxbEoJ8j8Def3g&t=1&usg=__AiD2ZNNOYyhLlI_5Kzl-BRHkiKY=

1
One day during a speaking tour, Albert Einstein's driver, who often sat at the back of the hall during his lectures, remarked that he could probably give the lecture himself, having heard it so many times. Sure enough, at the next stop on the tour, Einstein and the driver switched places, with Einstein sitting at the back in his driver's uniform.
Having delivered a flawless lecture, the driver was asked a difficult question by a member of the audience. "Well, the answer to that question is quite simple," he casually replied. "I bet my driver, sitting
up at the back there, could answer it!"

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQRZox1poifeXQ7rObq1WdKxhTG7oo7C ScSw3BSGeaniPFZXtU&t=1&usg=__b4AUilIvD082fHJzTR9J59QjYaU=
2
Albert Einstein's wife often suggested that he dress more professionally when he headed off to work. "Why should I?" he would invariably argue. "Everyone knows me there." When the time came for Einstein to attend his first major conference, she begged him to dress up a bit. "Why should I?" said Einstein. "No one knows me there!"

3
Albert Einstein was often asked to explain the general theory of relativity. "Put your hand on a hot stove for a minute, and it seems like an hour," he once declared. "Sit with a pretty girl for an hour, and it seems like a minute. That's relativity!"

4
When Albert Einstein was working in Princeton university, one day he was going back home he forgot his home address. The driver of the cab did not recognize him. Einstein asked the driver if he knows Einstein's home. The driver said "Who does not know Einstein's address? Everyone in Princeton knows.Do you want to meet him?. Einstein replied "I am Einstein. I forgot my home address, can you take me there? "The driver reached him to his home and did not even collect his fare from him.

5
Einstein was once traveling from Princeton on a train when the conductor came down the aisle, punching the tickets of every passenger. When he came to Einstein, Einstein reached in his vest pocket. He couldn't find his ticket, so he reached in his trouser pockets. It wasn't there, so he looked in his briefcase but couldn't find it. Then he looked in the seat beside him. He still couldn't find it.
The conductor said, 'Dr. Einstein, I know who you are. We all know who you are. I'm sure you bought a ticket. Don't worry about it.'
Einstein nodded appreciatively. The conductor continued down the aisle punching tickets. As he was ready to move to the next car, he turned around and saw the great physicist down on his hands and knees looking under his seat for his ticket.
The conductor rushed back and said, 'Dr. Einstein, Dr. Einstein, don't worry, I know who you are. No problem. You don't need a ticket. I'm sure you bought one.'
Einstein looked at him and said, 'Young man, I too, know who I am. What I don't know is where I'm going.'

============ ========= ========= ========= =========

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۳
خیانتی که برای 25 سال دامن کشور را خواهد گرفت
نژاد حسینیان معاون سابق امور بین‌الملل وزارت نفت خبرداده است:
اگر حجم صادرات به هند و پاكستان روزانه 60 میلیون متر مكعب باشد، از جیب مردم ایران روزانه 25 میلیون دلار به هندی‌ها و پاكستانی‌ها تخفیف داده می‌شود و اگر 150 میلیون متر مكعب در روز صادر كند، میزان تخفیف روزانه بالغ بر 55 میلیون دلار خواهد شد و در دوره 25 ساله قرارداد برای حالت اول 225 میلیارددلار و برای حالت دوم 495 میلیارد دلار تخفیف داده می‌شود. به طور خلاصه قرار است برای رفع تنش بین هند و پاكستان از طرف هر ایرانی 2.3 تا 7 میلیون دلار به شركت‌های گاز هند و پاكستان كمك بلاعوض شود.
اصرار به امضای آن حتی با قیمت های پائین دارند تا به مردم بگویند قراردادی را كه چندین سال در دست مذاكره بوده و دو دولت قبلی نتوانسته بودند آن را امضا كنند، ما با قاطعیت امضا كردیم با توجه به اینکه این قرارداد باید در مجلس تصویب شود، باید همه مردم را ازخیانتی که برای 25 سال دامن کشور راخواهد گرفت، آگاه کنیم و از نمایندگان واقعی ملت بخواهیم جلو آنرا بگیرند.
http://img.mashroutiat.com/63mossadeghahmadabad.jpg
درچه فکری دکتر؟ انگلستان؟ احمدی نژاد؟ دولت خیانت پیشه؟ ما هستیم غمت نباشه . روحت شاد
http://moziraj.files.wordpress.com/2008/06/050908-1926-1.jpg?w=500

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۴
ارد بزرگ / Orod Bozorg

خلاصه زندگی نامه :

- ارد بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی ست که در حال حاضر در شهر مشهد زندگی می کند .

- در سراسر نوشته های ارد بزرگ حس میهن پرستی و توجه ویژه به انسانیت و اخلاق دیده می شود.

- "بنیاد جهانی ارد بزرگ" در دوم آوريل 2010 بنيان نهاده شد اين بنياد داراي 7 نفر در هيئت رييسه خود مي باشد که همه آنها از زبده ترين کارشناسان انديشه ها و نظريات ارد بزرگ هستند رييس هيئت رييسه خانم ياسمين آتشي است . ياسمين آتشي در پنجاهمين سال زندگي خود مسئوليتي جهاني را بر عهده گرفته است او از داستان نويسان مشهور ايران و کارشناس ارشد تاريخ مي باشد . دبير بنياد شکوهه عمراني از شخصيت هاي اجتماعي و مشهور کشور سوئيس مي باشد او حامي موسسات انسان دوستانه و همچنين حمايت از سالمندان است شکوهه عمراني نامزد گروه هشت سوييس در انتخابات پارلماني دوره گذشته اين کشور بود و از همکاران فرهنگي سازمان ملل متحد در ژنو مي باشد .
در هيئت رييسه بنياد کساني همچون اليان ايژن هير (رئيس انجمن هنري ارت کلوب و رئيس انجمن دفاع از منافع منطقه ي شامپل در ژنو) ، دکتر شهناز خاتمي ( پزشک ايراني مقيم اتريش ، وين ) ، امير همداني ( جامعه شناس ) ، شقايق شاهي (پژوهشگر برجسته افغانستان) ، دانيل ايزلي ( اسيستان سابق کادر اداري بيمارستان کانتونال ژنو و هم اکنون حامي و سرپرست کمک به سالخوردگان) مي باشند . خانم کریسیتین والون مدیر پژوهشگاه بنیاد جهانی ارد بزرگ می باشد بخش پژوهشگاه زیر نظر هیئت رییسه بنیاد فعالیت می کند ، و از اعضای ارشد پژوهشگاه می توان از خانم ایرن گاللی (طراح نقشه بردار و نقاش) یاد کرد . بنياد جهاني ارد بزرگ در صدد است انعکاس دهنده جهاني نظريات و انديشه هاي ارد بزرگ ( فيلسوف و متفکر نامدار ايراني ) باشد . و اعلام نموده آماده هر گونه همکاري تخصصي با کارشناسان ، محققين و نويسندگان در حوزه انديشه هاي ارد بزرگ مي باشد .

ادامه ... http://243.blogfa.com/post-24.aspx


دشمنان اُرُد بزرگ

دشمنان و مخالفین ارد بزرگ دسته ها و گروه های مختلفی را تشکیل می دهند که مهمترین آنها تجزیه طلبان (بخصوص پان تورکهای ایران) و همچنین پشتونهای افراطی افغانستان (مخالفین زبان فارسی ، تاجیکها و احمدشاه مسعود) و ... می باشند . این وب سایت سعی برآن دارد مجموعه ایی از حملات دشمنان ارد بزرگ را گردآوری کند تا مخاطبین ، خود قضاوت نهایی را انجام دهند .
ادامه ... http://anti-great-orod.blogspot.com/

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۴
خمینی در سال ۱۳۴۱، حق رای زنان را موجب نگرانی علماء اعلام و سایر طبقات مسلمین دانسته بود.
بسم الله الرحمن الرحیم


حضور مبارک اعلیحضرت همایونی


پس از اهداء تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است، دولت در انجمن‌های ایالتی و ولایتی اسلام را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده و به زنها حق رای داده است و این امر موجب نگرانی علماء اعلام و سایر طبقات مسلمین است.

بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است.

مستدعی است امر فرمائید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگوئی ملت مسلمان شود.


الداعی روح الله الموسوی:M06: (P)



تلگراف خمینی به شاه ۱۷ مهر ۱۳۴۱ـ صحیفه نور، جلد اول صفحه ۷۸

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۶
فكر مي كنيد كه اسلام را از خميني و جنتي و ملا عمر و بن لادن كه هر كدامشان بيشتر عمر خود را در تحقيق و بررسي اسلام گذرانده اند، آيا من و شما دين اسلام را از اين جك و جونورا بهتر مي شناسيم؟ نه عزيزان اسلام واقعي رو خود اينها دارند انجام مي دهند و تازه دارند به ما تخفيف هم مي دهند و اگر قرار بود اسلام صدر اسلام پياده شود خدا بايد به ما رحم مي كرد و تازه در واقع در عصر مدرنيته قابل اجرا نيست و روي آن را ندارند كه به اجرا بگذارند و تازه اين آخوندها و ملا ها دارند ماله هم روي اسلام مي كشند كه آن را امروزي هم جلوه بدهند ولي اينقدر اين احكام ديدن اسلام زشت هست كه هر جوري آرايش كنند و ماله بكشند جور در نمي آيد و فراموش نشود که همین عضرت علی در یک روز سر هشتصد نفر را با شمشیر خود گردن زد ...

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۴
درود بر شما
یکشنبه مطابق با سالشمار زرتشتی جشن امردادگان است. ضمن همایون باد این روز خجسته به همه ی ملت ایران، جُستاری در این باره تحت عنوان " جشن ِ بی مرگی ِ امردادگان پر نشاط باد " را همراه با ترانه های زیبای گیلکی با صدای بی همتای خانم شیلا نهرور در لینک های زیر ملاحظه کنید.
[http://www.aksup.com/images/fwvzw6tl78rojqx4l1.jpg (http://www.aksup.com/)
http://www.youtube.com/watch?v=Zdp2lTl8ldk&feature=related


تاریخ ِ کهنسال و پر سرور وُ غرور ِ ایرانزمین، همانگونه که در آثار ادیبان و فرهنگ زنان و فرهنگ مردان ایران آمده است، مشحون از شادی وُ شادمانی و جشن وُ پایکوبی وُ نشاط است.
هرچند در طول تاریخ ِ ایران- بیگانه گان- به دفعات ِ گوناگون بر این سرزمین تاختند و کشتند و خوردند و بردند و ویران کردند و شادی و شادمانی را بر مردم عزا نمودند. اما هر بار این فرهنگ ِ شادی آفرین ِ پرشکوه ِ ایرانیان بوده است که توانسته است بر هر چه غم و اندوه فایق آید و شادی و شادمانی را در هر سرایی جاری و در هر مکانی ساری کند.
بی گمان فرهنگ گوهر آفرین و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ایران، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی.


و فرهنگ عزا و ماتم و مصیبت و گریه و سینه زنی و قمه زنی را در آن، جایگاهی نبوده و نیست.
زیرا ایرانیان در هرماه، یک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند.
نام این جشن ها در تاریخ ایرانیان، فروردین گان، اردیبهشت گان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمن گان و اسفندگان ثبت شده است. بنابراین با برگزاری ِ این جشن های ماهانه و در کنارشان جشن های با شکوه و دلفروز ِ نوروز و سده و یلدا و چهار شنبه سوری و . . . و . . . و . . . دیگر جایی برای ناله و ماتم نگذاشته بود که امروز در جای جای ِ جان ِ جامعه، جار زده می شود تا تمامی سال را زانوی غم و ماتم بغل بگیرند و بر نادانی و بدبختی خود گریه و زاری کنند.
وقتیکه نور و روشنایی و آتش، مظهر و نماد ِ عشق ِ شورانگیز ِ شادمانی، در شب ِ شراب ِ ارغوانی، در باور های فرهنگ ِ گوهرآفرین ِ نیاکانمان، در کهن دیار ِ جانان، سرزمین ایران نقش بسته بود، بر تاریکی وتیرگی و سیاهی و ظلمت بوده است که دریده شوند و از جای جای ِ جان ِ جامعه ی ِ جاندار ِ جانان، گور خود را گم کنند.
و بر خورشید روشنایی گستر بود که سفره ی نور و گرما را در دلها، طبق طبق عشق و شادابی و شادمانی پهن کند.
پس بیهوده نیست که سراسر ِ زندگی مردم ِ پهن دشت ِ ایرانزمین بر بستر شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه ی نیاکانمان مکانی نبوده است و حتی در مرگ ِ عزیزان ِ خود لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی ِ فروخفته ی عزیز ِ از دست رفته را باید در زنده گان شکوفا کرد و به همین مناسبت سراسر ِ ایام سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.


http://www.youtube.com/watch?v=2VPHVxlI3Rs

آری
امرداد ماه فرا می رسد و گرمی و پختگی ِ همه سویه ی جهانش، در اوج دلبر است.
طبیعت ِ سبز در این ماه ِ بی مرگی، تمامی ِ پاره های جگر خود را به بازار چشمان عرضه می کند.
فراوانی و فزونی ِ آفریده های ِ زمین، چشم و دل عاشقان ِ زندگی ِ شاداب را چون آفتاب، نور می گستراند و ماهتاب را در شام ِ شب ِ شیدایان، برهنگی ماه را، چراغ، آویزان می کند.
گلها، با پرهای رنگا رنگینشان، خندان، در باغ ِ پر طراوت ِ انار، عصاره ی دل انگیز ِ جانشان را در هوا معطر می کنند تا زنده دلان و عاشقان زندگی را عطر افشان کنند.
چلچله ها جوجه هایشان را به پر ِ پرواز بالغ می کنند و خود در آسمان اوج می گیرند تا برای یافتن بهاری، به سرزمین ِ دیگر، مهاجرت کنند.
دریا ، آرام و رام، سینه ی آبی و نیلگونش را پذیرای ِ ازدحام ِ عاشقان ِ آب است و عطش ِ آفتاب ِ داغ ِ درون ِ جان ِعاشقان را در خنکی ِ خود، می شوید و رفع عطش می کند.
زیبا رویان، بال در گردن ِ عاشقان، ساحل ِ خیساب ِ شاداب را خرامان خرامان، در زیر نور مهتاب، عشق افشان، بذر ِ زندگی ِ شادمان می پاشند تا عشق ِ جوان ِ فردا را بشکفانند و فرداهای دیگر را، عشقستانی از گلهای ِ همیشه عاشق ببخشند.
کرم های ِ ابریشم پس از پختگی و رسایی زندگی ِ بیرونی، به گوشه ای در لای جای ِ برگ و شاخه ها پناه می برند تا دور از نگاه دیگران در پیله خود فرو روند و خوابی خوش تا بهار آینده را به چشمانش بیاورند.
طراوت ِ سرشار ِ کوهسار و جویبار، بی قراران ِ آب و چمن و چای زار را به خود فرا می کشند تا در زلالی ِ آب، صفای ِ چمنزار و نسیم ِ معطر ِ چای زار، اکسیژن ِ بی مرگی امرداد را در جانشان فرو دهند و شاداب، چون آینه و آب صمیمیت ِ دلدادگی ِ زندگی سبز را، در سر سرای ِ عاشقان ِ بی قرار، عشق افشان کنند.
ستاره گان ِ بی شمار ِ آسمان ِ امردادگان، چون شهرهای پر زرق و برق جهان، تمامی سطح آسمان را چراغ فرش می کنند و ازدحام ِ چشمک ِ ستاره گان هر دلباخته ی بی قرار را نگار ِ رخ انار، در سفره دل می نشاند.
هوای ِ مطبوع ِ نبمه شبان ِ امرداد ماه، شب ِ زنده داران ِ عاشقان ِ می وُ مستی را رُخ، گلگون می کند و آواز ِ غزل ِ عشق را چون عسل در گوش ِ جان ِ دلباختگان، شیرین و شکربار، شهد می ریزد.
آری
امرداد ماه می آید تا زندگی ِ بی مرگ ِ عاطفه ی سبز را بر عاشقان ِ گل و آب و آینه، جاودان، عشق باران کند.


http://www.youtube.com/watch?v=Nltleos9988


***

می دانیم که نیاکانمان در دوران باستان، هر روز را که با نام ماه یکی می شد آن روز را جشن می گرفتند.
بنا براین سوای جشنهای ملی و فراملی ِ نوروز، سده، یلدا، سوری، سیزده بدر و چند جشن دیگر، 12 جشن ماهانه بود که در 12 ماه سال برگزار می شد.
یکی از این جشن های دوازده گانه، جشن امردادگان بود که در روز هفتم امرداد ماه زرتشتی برگزار می گردید.
ولی امروز این جشن نه در هفتم، بلکه در سوم امرداد ماه برگزار می گردد.
دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل جشن امردادگان، نسبت به سال شمار دیروز، چهار روز جلوتر، یعنی سوم امرداد ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز هفتم امرداد ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.

بطوریکه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه در باره نگهبانی امشاسپند امرداد از گیاهان می گوید:
" مرداد ماه که روز ِ هفتم ِ آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزه ی پیش آمدن دو نام با هم جشن می گرفتند. معنای مرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد و مرداد فرشته ای است که به حفظ ِ گیتی و اقامه ی غذاها و دوایی که اصل آن نبات است و مزید جوع و ضرر و امراض هستند، موکل است."

خیام در نوروز نامه می نویسد:
"مرداد ماه یعنی خاک، داد ِ خویش بداد از بَرها ومیو های پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار ِ خاک باشد و این ماه میانه تابستان بود و قسمت او از آفتاب، مر برج اسد را باشد. "

این جشن سزاوار ِ شادمانی ونشاط ِ بی مرگی، امروز به غلط تحت نام مردادگان، در بین مردم رایج است. زیرا مرداد به معنی نیستی و مرگ است اما وقتیکه حرف الف در اول آن قرار می گیرد آن را نفی می کند و به بی مرگی و جاودانگی، تغییر معنی می دهد.
زیرا امرتات در زبان اوستایی و امرداد در زبان پهلوی، از ششمین امشاسپندان و یکی از صفات اهورامزدا در گات ها است که دلالت بر بی مرگی و جاودانگی و زوال ناپذیری اهورا مزدا دارد.
امشاسپند ِ جاودانگی ِ امرداد همواره در کنار امشاسپند ِ رسایی ِ خرداد، نگهبان آب و گیاه هستند.
بطوریکه در گزارش دفتر پهلوی ِ بندهشن، پیرامون نگهبانی امشاسپند ِ امرداد از گیاهان، چنین می خوانیم:
" امرداد ِ بی مرگی، سرور ِ گیاهان ِ بی شمار است. زیرا او را به گیتی، گیاه خویش است. گیاهان را برویاند و رمه ی گوسفندان را افزاید. زیرا آفریدگان از او خورند و زیست کنند. به فرش کرت ( روز رستاخیز ) نیز انوش ( بی مرگی ) را از امرداد آرایند. کسی که گیاه را آرامش بخشد یا بیازارد، آنگاه امرداد از او آسوده یا آزرده بود. او را همکار ر َشن ( ایزد عدالت ) اشتار ( ایزد بانوی راستی و درستی ) و زامیاد ( ایزد زمین ) است."
و در این باره در زراتشت نامه چنین سروده شده است:
چو گفتار خردادش آمد به سر
همان گاه امرداد شد پیش تر

سخن گفت در باره رستنی
که زرتشت گوید ابا هر تنی

نباید به بیداد کردن تباه
به بیهوده بر کندن از جایگاه

کزو راحت مردم و چار پاست
تبه کردن او، نه راه خداست

آری
وقتی آب است، زندگی موج می زند
روییدنی سبز می شود
باغ و بوستان پر گل و بر
چارپایان سیر و پروار
آدمیان از شادی سرشار
و این است رمز جاودانگی

http://www.youtube.com/watch?v=a2ubRgzbl4s&feature=related

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۵
اسیر زمان
زمان یعنی گذر از دیروز به امروز و در آخر پا گذاشتن به فردا.زمان یکی از
ابعاد این دنیای مادیست . همانگونه که این دنیا ما را اسیر انرژی جاذبه زمین کرده است و توان پرواز را از ما گرفته همچنین ما انسانها در چنگال پر زور زمان اسیریم تا نه تنها نتوانیم آینده را بدون گذر از گذشته و امروز ببینیم بلکه مهمتر اینکه زندانی دیروز شده ایم . بسیارند انسانهایی که در گذشته زندگی میکنند بدون آنکه خود ار آن آگاه باشند. اینان نه در قرون گذشته که در گذشته ذهنی خود زندگی میکنند. اینها بطور فیزیکی امروز را به فردا میرسانند غافل از اینکه گذشته را همواره بار خود دارند و آنرا به امروز و فردا میکشند.

اتفاقاتی که در هر لحظه رخ میدهد پس از اندی گذشت زمان به گذشته سپرده میشود و دیگر وجود خارجی ندارد، تنها نشانه آن در ذهن و فکر ما باقی خواهد ماند و بس. تصادف ماشینی که چند سال پیش رخ داده، در همان لحظه به پایان رسیده، هر چند عواقب آن تصادف همچنان باقیست اما خود عمل در همان جا و لحظه تمام شده است . این ما انسانها هستیم که صحنه تصادف را در بایگانی ذهن خود نگاه میداریم و هر از گاهی آنرا بیرون کشیده همچون یک فیلم سینمایی به تماشای دوباره آن رخداد میپردازیم. شما میتوانید هزاران بار این کار را تکرار کنید و فیلم تصادف را بارها بازبینی کنید ، ذهن ما عادت دارد و آموخته است که با دیدن، شنیدن و لمس کردن و با تکرار مکررات به آن مطالب عادت کند و آنرا باور میکند و این باور میتواند زندگی شما را دگرگون کند چه در جهت سازندگی و شکوفایی و یا در جهت ویرانگری و نابودی. با بارها بازبینی خاطره تصادف در ذهن خود تنها کاری که میکنیم اینست که به ذهنمان می قبولانیم که تصادف بدی رخ داده و این که تصادف بانی بدبختی های زیادی همچون مشکلات مالی و جانی شده است و ما را دچار نقص عضو کرده است. ساختار ذهنی انسان به گونه ای پای ریزی شده است که چاره ای جز این ندارد. این در مورد لحظه های شاد نیز صدق میکند، آنگاه که یک جشن عروسی را به یاد میاورید که همه شادند و خندان، خنده بر لبان شما ناخود آگاه شکوفا میشود، با تکرار این قضیه شما به ذهنتان این آموزش را میدهید که شما شادید و خندان، همچون اینکه شما همچنان در آن صحنه عروسی هستید.

مشکل زمانی آغاز میشود که گروهی در کرده های گذشته خویش زندگی میکنند، آنها هر چند در امروز زندگی میکنند ولی فکرشان در گذشته سیر میکند، با این تفاوت که گذشته منفی خود را مدام کنکاش میکنند و خود را سرزنش. انسانها همه گناه کارند، چرا که با گناه آفریده شد اند . هیچ انسان پاکی در این دنیا یافت نمیشود. همه ما دچار نافرمانی شده ایم و میدانیم که این گناهان میتواند تاثیرات روحی و فیزیکی بر ما بگذارد. ولی مهم اینست که بدانیم و یاد بگیریم که خود را اسیر زمان نکنیم، نباید به ذهن خود این اجازه را بدهیم که با بازبینی لحظه های گناه آلود گذشته خود، ما را سرزنش کند، و علت بیماری کنونی ما را کرده خود ما بداند، این بگونه ای نیروی پلیدی است که تلاش میکند روح ما را آزار دهد. باید بدانیم که رخداد های گذشته در گذشته ماندند و زندانی زمان هستند ، تنها کلید آزادی این رخداد ها فکر و ذهن ماست، اگر ما آنها را در ذهن خود مرور کنیم، به آنها نه تنها اجازه ورود به زمان حال را میدهیم بلکه به آنها عینیت می بخشیم یعنی مثل اینکه در همین لحظه نیز آن رخداد در حال رخ دادن است و این نه تنها آخر قضیه نیست بلکه مهمتر اینکه ما خود با افکار خود اجازه خود نمایی رویداد های گذشته را در آینده صادر میکنیم، به زبان ساده تر ما خود بانی تصادفات بیشتر در آینده خواهیم شد، یا اگر بیماری کنونی خود را ناشی از گناهان خود بدانیم ، از بیماری خود در امان نخواهیم بود و درمان نخواهیم شد چرا که ما خود عامل اتصال دیروز به امروز شده ایم و این خود زمینه تلقین به خودمان است که بدن باور میکند حتما بیمار است، چرا که ذهن مدام این کار را تکرار میکند، و این چنین است فردا یا آینده بر پایه افکار پلیدی که از گذشته بر جای مانده پای ریزی میشود.

تصادف ماشین،کرده های خطا و گناه آلود، لحظه های غم و ناراحتی، جنگ، و ....همگی حامل نیروهای پلید منفی هستند، آنها اسیر زمان گذشته هستند و در بعد زمان دفن شده اند، سعی نکنید با مرور آنها در ذهنتان به آنها حیاتی دیگر ببخشید، بلی آنها میتوانند دوباره زنده شوند و عواقب هولناک خود را به زندگی امروز شما بیآورند.

گذشته گذشته است، شما در حال زندگی میکنید ، همواره به ذهن خود اینرا بیاموزید که به حال بیاندیشد و به فردا. اگردر گذشته کسی یا کسانی به شما بدی کرده اند، آنها را ببخشید تا به نیروهای منفی اجازه ورود از گذشته به حالتان داده نشود، آنگاه در فردا آفریننده ما ، شما را خواهد بخشید. با بخشش دیگران از زندان زمان خارج شوید و پا در آزادی گذا رید آنگاه دریچه های سلامتی، شادی و پیروزی به رویتان گشوده خواهد شد

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۶
يه روزي آقاي کلاغ ، به قول بعضيا زاغ

رو دوچرخه پا مي‌زد ، رد شدش از دم باغ


http://i30.tinypic.com/335a491.jpg


پاي يک درخت رسيد ، صداي خوبي شنيد

نگاهي کرد به بالا ، صاحب صدا رو ديد

يه قناري بود قشنگ ، بال و پر ، پر آب و رنگ

وقتي جيک جيکو مي‌کرد ، آب مي‌کردش دل سنگ

http://i28.tinypic.com/xfq9dy.jpg

قلب زاغ تکوني خورد ، قناري عقلشو برد

توي فکر قناري ، تا دو روز غذا نخورد

http://i29.tinypic.com/atxmaa.jpg

روز سوم کلاغه ،‌رفتش پيش قناري

گفتش عزيزم سلام ، اومدم خواستگاري!

http://i28.tinypic.com/s0x0md.jpg

نگاهي کرد قناري ، بالا و پايين، راست و چپ

پوزخندي زد به کلاغ ، گفتش که عجب! عجب

منقار من قلمي ، منقار تو بيست وجب

واسه جي زنت بشم؟ مغز من نکرده تب

کلاغه دلش شيکست ، ولي ديد يه راهي هست

براي سفر به شهر ، بار و بنديلش رو بست

يه مدت از کلاغه ، هيچ کجا خبر نبود

وقتي برگشت به خونه ، از نوکش اثر نبود

داده بود عمل کنن ، منقار درازشو

فکر کرد اين بار ميخره ، قناريه نازشو

http://i32.tinypic.com/vhgebn.jpg


باز کلاغ دلش شيکست ، نگاه کرد به سر و دست

آره خب، سياه بودش! اينجوري بوده و هست

دوباره يه فکري کرد ، رنگ مو تهيه کرد

خودشو از سر تا پا ، رفت و کردش زرد زرد

رفتش و گفت: قناري! اومدم خواستگاري

شدم عينهو خودت ، بگو که دوسم داري

اخماي قناريه ، دوباره رتفش تو هم!

کله‌مو نگاه بکن ، گيسوهام پر پيچ و خم


http://i29.tinypic.com/b47qq0.jpg


موهاي روي سرت ، واي که هست خيلي کم

فردا روزي تاس مي‌شي! زندگي‌مون ميشه غم

کلاغ رفتش خونه نگاه کرد به آيينه

نکنه خدا جونم ! سرنوشت من اينه؟!

http://i25.tinypic.com/2rhs7ja.jpg

ولي نا اميد نشد ، رفت تو فکر کلاگيس

گذاشت اونو رو سرش ، تفي کرد با دو تا ليس

کلاه گيسه چسبيدش ، خيلي محکم و تميز

روي کله‌ي کلاغ ، نمي‌خورد حتي ليز

http://i25.tinypic.com/9hucly.jpg

نگاه که خوب مي‌کنم ، مي‌بينم گردنتو

يه جورايي درازه ، نمي‌شم من زن تو

کلاغه رفتشو من ، نمي‌دونم چي جوري

وقتي اومدش ولي ، گردنش بود اينجوري

http://i25.tinypic.com/o09j79.jpg

خجالت نمي‌کشي؟ واسه گوشتاي شيکم!؟

دوست دارم شوهر من ، باشه ژیمناست دست کم!

ديگه از فردا کلاغ ، حسابي رفت تو رژيم

مي‌کردش بدنسازي ، بارفيکس و دمبل و سيم

بعدش هم مي‌رفت تو پارک ، مي‌دوييد راهاي دور

آره اين کلاغ ما ،‌خيلي خيلي بود صبور



http://i29.tinypic.com/wcbgw2.jpg

واسه ريختن عرق ، مي‌کردش طناب‌بازي

ولي از روند کار ، نبودش خيلي راضي

پا شدي رفتش به شهر ، دنبال دکتر خوب

دو هفته بستري شد ، که بشه يه تيکه چوب

قرصاي جور و واجور ، رژيماي رنگارنگ

تمرينهاي ورزشي ، لباساي کيپ تنگ

آخرش اومد رو فرم ، هيکل و وزن کلاغ

با هزار تا آرزو ، اومدش به سمت باغ

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۶
http://i25.tinypic.com/2agviog.jpg

وقتي از دور ميومد ، شنيدش صداي ساز

تنبک و تنبور و دف ، شادي و رقص و آواز

دل زاغه هري ريخت ! نکنه قناريه؟

شايدم عروسي بازاي شکاريه!!

http://i30.tinypic.com/2vtodo9.jpg

ديدش اي واي قناري ، پوشيده رخت عروس

يعني دامادش کيه؟ طاووسه يا که خروس؟

هي کي هست لابد تو تيپ ، حرف اولو مي‌زنه!

توي هيکل و صورت ،‌ صد برابر منه



کلاغه رفتشو ديد ، شوهر قناري رو

شوکه شد ، نمي‌دونست، چيز اصل کاري رو!

مي‌دونين مشکل کار ، از همون اول چي بود؟

کلاغه دوچرخه داشت ،‌صاحب bmw نبود

http://i28.tinypic.com/xwr6a.jpg

نتيجه اخلاقي: متاسفانه هيچ نتيجه‌اي که مبتني بر اصول اخلاقي باشه ، نمی‌شه از اين داستان استنتاج کرد.

نتيجه غيراخلاقي: هيچ‌وقت افراد ، علت واقعي که چرا شما رو نمي‌خوان ،‌بهتون نمي‌گن...

اصولا اين تيپ سوالات که: تو فقط بگو چرا نمي‌خواي؟ تو فقط بگو مشکل من چيه... هيچ‌وقت جواب درست و حسابي بهش داده نمي‌شه!

پس خودتونو خفه نکنين

نتيجه قابل درک براي عموم قشر متوسط العقل رو به پايين: BMW از دوچرخه بهتره!

نتيجه از پيش مشخص و معلوم براي قشر دامبول جامعه:

دوماد ما بايد شازده باشه ... عاشقونه دلو باخته باشه

واسه عروس دل نازک ما ... دو سه مليوني اندوخته باشه

نتيجه کاربردي براي حل معضل ازدواج: حتي‌المقدور از کسي خوشتون بياد که لااقل تو يک زمينه از شما معيوب‌تر باشه! تا احتمال ارائه جواب مثبت زياد شه!

- آقا اجازه! ما يکي رو سراغ داريم همه چيش از ما سره ، تازه جواب بله هم داده!

- خب اتفاقا همين نشون مي‌ده که ايشون هرچه‌قدر هم که از شما سر باشن، مغزشون از شما معيوب‌تره.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۷
وبلاگ؛ اندر باب قضیه ولی امر مسلمین جهان

---------------------------------------------------------------------------

وبلاگ نورافکن

می گویند توهین نکن ! بخدا قصد توهین ندارم . فقط برایم بسیار جالب است وقتی می بینم دیوانه ای در این دنیا پیدا شده ( آن هم کی ؟ اوائل قرن بیست و یکم که قرن انقلابات تکنولوژیک و ارتباطات و روابط بین انسان هاست ) که بدون حتا یک نظر خواهی - حداقل از ساکنین کوچه ای که در آن می نشیند - خود را رهبر بلامنازع بیش از یک میلیارد و اندی مسلمان دنیا می داند ، آن هم نه هر رهبری - مثلاً از نوع گاندی و عبدالناصر و غیره - بلکه رهبری که انتظار دارد تو بدون اجازه او حتا انگشت در دماغت نکنی ! تو را صغیر و کم عقل و مفلوک و قاصر از تصمیم گیری می داند و خود را مسلط بر تمام - و حتا خصوصی ترین - شئون زندگی تو می داند . این را من نمیگویم ، به کتاب لغت مراجعه کنید و ببینید معنی دقیق واژه " ولی " چیست . یادتان بیاید آن موقع که در مدرسه بودیم ( برای خود من اتفاق افتاده ، برای شما را نمیدانم ) ناظم مدرسه می آمد و مثلاً میگفت فردا با ولی ات بیا ! یعنی با بزرگترت بیا و این هم یعنی هر کاری که داریم ابداً به تو مربوط نیست و تو بتنهایی نمیتوانی در مورد آن حتا حرف بزنی پس بهتر است کسی بیاید که بفهمد ! به همین راحتی . حالا این آقای خامنه ای به همه مسلمانان دنیا به همین چشم نگاه می کند . آخر خودتان قضاوت کنید ، توهینی از این هم بالاتر می شود که به آدم بگویند اولاً تو نمیفهمی ! و ثانیاً حالا که نمیفهمی ولی امرت و بزرگترت و تصمیم گیرت از قضا همین جناب مستطاب خامنه ای است ! انصافاً بدتر از این هم میتوان به کسی توهین کرد !؟ این جاست که من میگویم کسی که خامنه ای را بعنوان ولی امرش ( هر کس میخواهد باشد ) قبول داشته باشد بدترین توهین را خودش به خودش کرده است و دیگر نیازی به توهین مجدد ندارد چون یا معنای توهین را نمیفهمد یا کارش از توهین گذشته است ! همین</>

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۰
مجبورم کردید...خودتان اینگونه خواستید

قلب من گنجینه اسرار است . دلم نمی‌خواهد اسرار کسی‌ را فاش کنم. اما این تنها یک صدم آن مدارک مستدلی هست که در بایگانی دارم . من شاهده وقایع بسیاری بوده‌ام که ذکر آنها وقت شما را می‌گیرد. مثلا شاهد یک قتل که هرگز قاتل را لو نداده ام، ولی‌ به مرگ قاتل کتابی‌ نوشته‌ام در حدود ۸۰۰ صفحه که بزودی منتشر خواهم کرد. من بمدت یکسال با پسر عموی خمینی همخانه بوده‌ام (در انگلستان قبل از به قدرت رسیدن خمینی) و هنوز یک کلام از آنچه می‌دانم بروز نداده ام. من با نزدیکترین دوست ایرانی جرج بوش ۵۰ سال است دوست صمیمی‌ هستم. بسیار می‌دانم اما کلامی‌ را جائی‌ ننوشته‌ام (برای نوشتن خاطراتش ۲ هفته نزد او مهمان خواهم بود و از دست من راحت خواهید بود). به مدت ۲ سال سکوت کردم تا شاید کسانی‌ هم که اینجا دودزه بازی میکنند پی‌ به قبح کار خودشان ببرند . یعنی کسانی‌ که خودشان را معلم اخلاق نشان میدهند و دائما بازیچه دست مجاهدین و ذوب شدگان در ولایت میشوند (حد اقل ۳ نفر) . من از اینها در آیام سلامت اصل جوک‌های مستهجنی را دارم که با ایمیل برایم فرستاده اند و در تمام آنها الات جنسی‌ را به صورت کامل و نه با نقطه ذکر کرده اند. این اولین بار است که من در تمام زندگی‌‌ام می‌خواهم دست به این کار بزنم، ولی‌ آهسته پیش میروم تا مگر دست از فتنه بردارند. من را که تاکنون سخن زشتی بر زبان نرانده‌ام دیو معرفی‌ کرده و خودشان را فرشته. تنها قسمت مودبانه تر جوک‌ها را منتشر می‌کنم تا بدانید‌ آدمهایی که برای شما جا نماز آب میکشند تا چقدر دورو و ریاکار هستند و رفتار حقیقی‌ آنها با آنچه در اینجا نمایش میدهد تا چه حد متضاد است (یکی‌ از بدبختیهای من این است که ظاهر و باطنم یکی‌ است).

واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

فعلا اولین قسمت را داشته باشید تا بعد

قزويني ها اعتراض ميكنن اين چه الفبائيه كه به ن ميگن نون اما به ك نميگن ك...ن؟

موسي در قزوين: اي موسي عصايت را به زمين بنداز. و موسي چنين كرد . و ندا امد حالا اگه جرات داري برش دار

ترکه و لره شطرنج بازی میکنن آخرش شاه دق میکنه

یک زن مومنه میمیره و بعد از مدتی به خواب دخترش میاد و میگه دخترم تا میتونی در دنیا اصلا" کار خوب نکن.
من اینجا حوری شدم ، فرصت نمیکنم شورتمو بالا بکشم

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۱
دوستان امروز با این مطلب برخورد کردم که البته نمیدونم تا چه اندازه درست باشه / گفتم تو تالار بذارم تا دوستان خارج از کشور بیان و خودشون بگن که تا چه اندازه این مسایل درست هست....





20 قانون عجیب و غریب دنیا....



20 قانون عجیب و غریبی که در دنیای امروز اجرا می شود به ترتیب زیر است :







سوییس:

- نباید لباس را در روز یکشنبه برای خشکاندن، آویزان کرد.
- نباید ماشین تان را در روز یکشنبه بشویید.
- دختران جوان نبایستی با مردان دست دهند.



سنگاپور:

- فروش آدامس غیر قانونی است.
- کشیدن سیگار در تمام مکان های عمومی غیر قانونی است.
- اگر شما به آشغال پاشی برای سه بار مقصر شناخته شوید، بایستی خیابان ها را در روز یکشنبه با یک پیشبند با عنوان: “من آشغال پاش هستم”، پاک کنید.



کانادا:

- ۳۵ درصد از برنامه های ایستگاه های رادیویی باید “محتوایی کانادایی” داشته باشند.
- شهروندان نبایستی در عموم، بانداژشان را بردارند.
- چرخیدن به راست در هنگام چراغ قرمز در هر زمانی غیر قانونی ست.
- تولید کننده های مارگارین نمی توانند مارگارین شان را به رنگ زرد تولید کنند.



دانمارک:

- تلاش برای فرار از زندان، غیر قانونی نیست.
- گزارش نکردن مرگ یک فرد، مجازات ۳٫۵ دلاری دارد.



فرانسه:

- بین ساعت های ۸ صبح تا ۸ شب، بایستی ۷۰ درصد موزیک رادیوها، متعلق به هنرمندان فرانسوی باشد.
- گرفتن عکس از افسران پلیس یا وسایل نقلیه پلیس غیر قانونی است. حتی اگر آنها در پس زمینه ی تصویرتان باشند.
- زیرسیگاری، یک اسلحه ی مرگبار فرض می شود.



کامبوج:

- تفنگ آبی نباید در جشن های سال نو استفاده شوند.



آلمان:

- هر محل کاری بایستی دیدی، هر چند کوچک، به آسمان داشته باشد.



استرالیا:

- کودکان نمی توانند سیگار بخرند اما می توانند آن را مصرف کنند.
- پیاده روی در سمت راست پیاده رو غیر قانونی است.
- تنها متخصصان برق دارای مجوز می توانند یک چراغ برق را تعویض کنند.




بهرحال، تعدادی از این قوانین منطقی به نظر می رسند. مثلا “تنها متخصصان برق دارای مجوز می توانند یک چراغ برق را تعویض کنند”. این طور نیست...؟!


منبع : asriran.com

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۱
چرا لباس فارغ التحصیلی در کل جهان این شکلی می باشد...؟



http://gharneyakhi.files.wordpress.com/2009/08/graduate1.jpg



یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه ما خود آنرا نمی‎شناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد شما هم تا به حال دیده اید كه وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می‎خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می‎كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می‎گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می‎خواند.



http://www.egypty.com/Component/Photo/News/20090712231806_NewsPhoto2.jpg



هنگامی كه از ما سوال می‎شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی میدهیم؟! هنگامی كه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سئوال می شود كه این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلان خود می‎كنید، می گویند ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا - پور سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می‎پوشیم.



http://clendening.kumc.edu/dc/pc/Avicenna.jpg



آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا»ی (پور سینا) ما می‌باشد كه لباس بلند رِدا گونه می پوشیده است، این لباس را تن دانشمندان خود می‎كنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی است كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان می‎كردیم و به دوش می‎انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه پور سینا (ابن سینا) می ‎دانند، ولی ما خودمان نمی‎دانیم....!!!!!!!!

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۲
درد من نبود آزادی و آسایش نیست, بلكه مرگ ملتیست كه

گدایی را قناعت
بی عرضگی را صبر
و با تبسمی بر روند این زندگی خفت بار آنرا حكمت و قسمت خدا می دانند

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۳
" آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد
آقای نخست وزیر دود نمی كشد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد
ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .
ـــــــــــــــ
كاش گفته می شد :
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یك فقیر میان مردم نیست ."

برتولت برشت

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۳
طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس /سوی دگر خزر

محمدرضا شفیعی کدکنی

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۴
این داستان را پدر دانشمندم که من تنها از یک صدم دانش او بهره برده ام در زمان حیاتش برای من تعریف کرد و مناسب می بینم که هم یادی از آن عزیز سفرکرده داشته باشم و هم این داستان گزنده را در اختیار شما بگذارم.

بازرگانی با 40 شتر بار قصد سفر داشت تا کالای خودش را در دیاری دیگر عرضه دارد و منافع کافی فرا چنگ آورد. عده ای بازرگان را از این سفر منع کردند زیرا در 40 فرسخی 40 راهزن در انتظار هر کاروانی بودند که قصد گذر از آن وادی را داشتند. پس بازرگان طریق مصلحت خوست و او را بر این داشتند که 40 غلام زبده خریداری و در دفع راهزنان کارساز آید.

پس بازرگان برای خرید 40 غلام راهی بازار برده فروشان شد که 40 حجره داشت. بازرگان جویان از تمام حجره ها گذر کرد و در تمام مراحل جواب نامید کننده بدست آورد چه زیرا در تمام بازار بیش از چند نفر غلام زبده برای فروش عرضه نمیشد.

بازرگان با نومیدی به حجره چهلم رسید و بیان خواسته کرد. تاجر برده فروش را یافتن 40 غلام زبده را نامیسر افتاد اما بازرگان را نوید داد که غلامی دارد که یک تنه 40 دزد قدر را حریف است. غلام در نهایت قدرت و سلامت و کارائی هست اما گوشزد کرد که این غلام تنها یک عیب دارد و آن اینکه دیر غیرتی میشود.

بازرگان این عیب کوچک را نادیده گرفت. غلام را خریداری کرد و با 40 شتر بار عازم دیاری دیگر شد. چند صباحی رفته, همانطوریکه قبلا به او گفته بودند, 40 نفر راهزن قدر راه را بر او بستند و طلب مال و اموال را کردند. در این موقع بازرگان به غلام نهیب یورش زد اما غلام حتی دست خودش را هم تکان نداد.

راهزنان دست و پای بازرگان و غلام را بستند و به چپاول مایملک او پرداختند. وقتیکه راهزنان از جابجائی غنائم فراغت حاصل کردند. ظهر گرم روز چهلم تابستان , بعد از 40 روز دوری از کاشانه و عدم دفع شهوت به مدت 40 روز آنها را 40 مرتبه از خود بی خود کرد و بازرگان را بعنوان 40 حوری بهشتی پنداشتند . پس اولین راهزن بند او را گشود و دخول کرد و هر چه بازرگان فریاد کشید پنداری که غلام 40 سال به خواب رفته و کوچکترین عکس العملی را ملحوظ نمیداشت. بعد نوبت خود غلام آمد که بند او را هم گشودند و دخول کردند. نوبت به راهزن دومی رسید و راهزن دوم هم بعد از دخول به بازرگان به سراغ غلام رفت و دفع آتش شهوت نمود. به همین طریق تمام راهزنان
, یعنی 39 نفر, به بازرگان و غلام دخول کردندو در این میان هم تمام ناله های بازرگان غلام را غیرتی نمیکرد تا کاری را صورت بدهد.

نوبت به راهزن چهلم که رسید ناگهان غلام غیرتی شد. با یک حرکت 40 طناب بسته به دست و پایش را پاره کرد و با خروشی رعد آسا بر خاست. و 40 بار فریاد کشید که " با ولینعمت من...." بعد گرزی بدست آورد و به سرعت تمام راهزنان را ناکار نمود. بعد هم با 40 بار رفت و آمد 40 فله بار را بار 40 شتر نمود . پس به نزد ولینعمت خودش رفت و پس از 40 دفعه پوزش, 40 بند گران را از دست و پای بازرگان گشود و همه چیز به خوبی و خوشی پایان یافت.

نتیجه اخلاقی:

1ـ البته که ملت ایران هم غیرتی میشوند اما بعد از 40 بار گائیده شدن.....!!!ـ

2- هر مشکلی بالاخره حل میشود اما یک کون پاره برای آدم باقی میماند  

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۷
سپاس ایزد را که شما تنها یک صدم دانش پدرتان را بهره برده اید. تا کنون هیچ داستانی را به این وقاحت نخوانده بودم. اگر شما نویسده هستید پس درد من این است. که ما ایرانیان نویسندگانی به مانند شما داریم. از ماست که بر ماست.‌ ای کاش به اندازهٔ سر سوزنی دانش و ادب آن کاربرانی را داشتید که به قول شما هیچ از ایران نمیدانند. سر مویی از این انسانهای شریف می‌ارزد به تمامی‌ خاندان شما. گویا هدف شما آلوده کردن نام یهودیان پاک سرزمینمان ایران است. ولی‌ دورهٔ این حرفها به سر آمده است. حالا میفهمم چرا جستارهای شما خواننده ندارند نویسندهٔ گرامی‌. اگر داش بهروز در این تالار نبود نام Faash را همین امشب در زباله دانی‌ تالار حکّ می‌کردم. برای من هم شما از مردگان هستید. خدایتان بیامرزاد!

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۷
بدجوری خودتو فاش کردی جناب فاش

شما همونی نبودی که تا چن وقت پیش داد می‌زدی که ایران بزرگمهر با حرفهای رکیک هوای تالار رو آلوده کرده است.شما که ماشاالله همه را از دم تیغ کثیف ذهنتان گذراندید.

از قدیم می‌گفتند که ماه هیچ وقت پشت ابر نمیماند...
:M06: :M06: :M06:

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۷
جناب كامران بجز اینكه متاسف و متاثر از این كامنت شما بشم چیز دیگری نمی توانم بگویم!!! آیا با سنی كه از شما گذشته و خانومهای تالار كه احتمالان سه برابر از سن شما كوچكتر هستند و بجای دختر شما به حساب می آیند آیا نوشتن این كلمات زننده در شا"ن شما بود؟؟

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۳۹
درود
فاش گرامی ، شما داستانی از پدرتون که امیدوارم روحشون در آرامش باشه نقل کردید ،من هم میخام از این فرصت استفاده کنم ،و از پدرم بگم ،به نظر من هم پدرم یک دانشمند هست ولی این مهمه که واژه دانشمند چگونه تعبیر شه !!! پدر من از شما سنشون کمترهست ، پدر من قلم خوبی نداره ،پدر من هیچ گاه سردبیر یا نویسنده یک روزنامه ،ماهنامه یا مجله و ... نبوده و نیست ، پدرمن اهل شعر و شاعری هم نیست ،واسمون داستان میگفت ،داستانهائی که با افتخار میتونم هر جائی نقل قول کنم از ایشون ،در عوض پدر من ویژگی های بارزی داره ، بزرگترین نمونه اش این هست که هیچ گاه ندیدم در جائی که حتا یک خانوم هم باشن کلمه رکیکی بگن،و خیلی چیزای دیگه که حتا یاد آوری شون هم به من ی غرور خاصی میده . شما که خودتون همیشه میگید بچه های این تالار مثل فرزندان شما هستن( نمیدونم این حس رو نسبت به من هم دارید یا نه ولی اگه دارید دیگه نداشته باشید) ،آیا درسته یک پدر ، این گونه سخن بگه ؟؟؟؟؟؟؟ هر چند این بار اول نیست که من این گونه سخن گفتن رو از شما میبینم ، به همین دلیل خیلی هم متعجب نشدم ،شما با ایدی سید ارمنی خیلی حرفا زدید ،هر چند من منظور بسیاری از حرفاتون رو متوجه نشدم ،ولی شما یک شناختی از بچه های این تالار داشتید ،اما باز هم با اون ایدی توهین کردید ،نمونه اش که الان برای باره اول هست من عنوان میکنم ، و هیچ گاه هم در پیام خصوصی پیش کسی عنوان نکردم توهینی بود که به اسمر کردید .الان من نه مدافع اسمر هستم نه کاسه داغتر از اش ولی اگه من جای اسمر بودم که نیستم بعد از افشای خودتون که سید ارمنی شما بودید اولین انتقاد رو من از خوده شما میکردم ،که چرا شوخی شوخی و با ایدی دیگه توهین میکنید .
شما همیشه سعی دارید هر کسی در این تالار بر خلاف شما سخن بگه ،به بزرگ مهر نسبتش بدید ،ولی بزرگ مهر داستانی نمیگذاشت که من حتا شرمم بگیره که نقله قولش کنم ،توهین های بزرگ مهر رو به خانوم ها و دیگر دوستان تالار رو توجیه نمیکنم ،ولی اگه بخایم اعمال بزرگ مهر رو عادلانه وزن کنیم ،فک کنم کفه خوبی هاش سنگین تر باشه نسبت به بدی هاش !!!
در آخر اینو بگم من با پدرم خیلی شوخی میکنم ولی اگه پدرم بخاد در برابره یک جمع ،چه در دنیای مجازی چه حقیقی ،حتا مزاح کنه و کوچکترین واژه رکیک ی بگه ،تا ابد میزارمش کنار.
شاد باشید

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۴۲
درد من ( البته تا جائی که به تالار مربوط میشه ) اینه که مد شده اینجا از هر کی انتقاد میشه به جای پاسخگوئی و یا عذر خواهی یه نفر دیگه محکوم میشه
به جمشید میگن چرا فلان حرف را زدی میگه بهروز که بدترش را زده
به بهروز میگن چرا ؟ اونم میگه برید جلو پانیشر را بگیرید
فرضا من و جمشید مدتها قبل با هم دعوامون شده باشه الان هر کس میاد انتقادی میکنه به جای خودسازی باید بگم تو آیدی بیست و هفتم جمشید هستی ؟؟؟
و نباید بپذیرم که : بابا من اشتباه کرده ام و باید عذرخواهی کنم ( اسامی را از دوستان نزدیکم انتخاب کردم که کسی بهش برنخوره وگرنه واقعیت نیست )
جنگ توی این تالار مثل جنگ خمینی و صدام شده
هم خمینی باطل بود و هم صدام ولی وقتی از خمینی میپرسیدند چرا فلان اشتباه رو کردی میگفت صدام که بدترش رو کرد و برعکس صدام هم همینو میگفت
این وسط جوونای مملکت نابود شدند
آقا بپذیرید که حرف رکیک ( مخصوصا جلوی خانمهائی که نسبتی هم با شما ندارند ) اشتباهه چه بزرگمهر بزنه چه فاش بزنه چه من بزنم چه حتی یک خانم و حتی هر مقدسی که برایتان محترمه

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۴۳
سلام کامران جان
خواستم بگم واقعیتش نمی دانم چرا این داستان را دوباره در این تالار گذاشته اید. تاکید می کنم که دوباره چون پیش تر این داستان را گذاشته بود. کی و کجایش را فرصت گشتن ندارم.
به یاد دارم در گذشته که این داستان را گذاشتید صرف نظر از این که بیان چنین داستانی درست است یا نه.
همه سکوت کردند. چرا؟ چون آن زمان صدای جماعتی در تحسین و کف فرهنگ فحاشی بلند بود. فرهنگ فحاشی به افراد و خانواده ی آن ها برای عقده گشایی و... برو بیایی داشت و بعضی زاهد پارسا خود نیز به این عمل همت می ورزیدند و بعد چشم بر اعمال خود می بستند. طبیعتاً آن زمان کسی شاکی نبود.
ولی حالا فرصت هست بانیان فرهنگ فحاشی (نه لزوماً همه ی کسانی که به حرف شما نقد دارند) بیایند و فرهنگ کثیف خود را تطهیر کنند. شما را آدم بده کنند و افکار عمومی را به سمتی نیل دهند که آره فاش آدم بده است و قبلا هم به حق به اش حمله می شد.
حالا هم آمده اند آن فرهنگ را به حق جلوه دهند و طوری القا کنند که آره چون کامی دو کلمه سخن ناشایست به کار برد قطعا از بانیان و موسسان رسمی این فرهنگ پست تر است و آن ها کاملا بر حق بوده اند.
توجه کنید بحث بحث فرهنگ است نه افراد.
اما درباره ی خود متن. نخست این که کاربرد این واژگان شایسته نبود.
من به سانسور اعتقادی ندارم اما به اخلاق چرا.
می شد همچین متنی را با اشارات کلی تر و نه واژه های زننده بیان کرد و شما به زیبایی توان این کار را داشته اید اما دریغ کرده اید.
هرچند چنان چه این مدعیان فرصت جو اهل مطالعه ی کتاب ها و روایات حتا ادیبان کلاسیک هم بودند می دیدند گاهی نویسندگان امروزی که سهل است بزرگانی چون مولانا و ایرج میرزا و عبید زاکانی و... هم زشت ترین واژگان ممکن را به کار برده اند و نکته ی تازه ای نیست و به هر حال نویسنده آزاد است و طبیعتا در برابر نوشته اش مسئول.
هرچند من به شخصه اصلا نمی پسندم و استفاده از ادبیات زننده را درست نمی دانم و مخالفش هستم.
البته این نکته هم حائز اهمیت است که اگر شما بدتر از این عبارات را به نفع اهداف بانیان فرهنگ فحاشی به کار می بردید با سوت و کف طرف می شدید. مساله این است که استفاده ی ابزاری از چیزهای کثیف شایسته است و مساله این است که حرف ناشایست با اهداف این افراد هماهنگ نیست. همان طور که می بینیم صراحتا مگس هایی چون صدرا را صدا می کنند تا بیاید و هرچند مگسی وز وزی بیش تر نیست بدتر از این ها را نثار شما کند و دل آن ها را خنک.

نکته ی آخر بی توجه به لحن زشت و زننده ی بیان داستان و استفاده از واژگان ناشایست که شخصا مخالفش هستم این که متاسفانه چنین داستانی حقیقت جامعه ی عقب افتاده ی ایرانی است و مسلما برای کسانی که ایرانیان را افرادی ایده آل و برتر از همه ی افراد این جهان می دانند شنیدن این حقیقت در قالب هر تمثیلی که باشد زننده است و ناچار به واکنش.
پاک کردن صورت مساله چیزی را حل نمی کند و حمله به شما هم فرهنگ کثیف اینان را تطهیر نمی کند و گناه ها را نمی شوید.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۴۷
بزرگترین درد من آدم‌های دورو، دورغگو و دغلباز هستند

بزرگترین درد من آدم‌های جاسوس و آدم فروش هستند

بزرگترین درد من آدمهای بیسوادی هستند (مثل خمینی) که فکر میکنند بسیار میدانند

بزرگترین درد من فحاشان سازمان یافته هستند

بزرگترین درد من فاشیست‌های اسلامی هستند که دیگر کشی‌ را راه ورود به بهشت میپندارند

بزرگترین درد من جمعیت هوچیگر هستند تا با ایجاد هیاهو نظر دیگران را جلب کنند

بزرگترین درد من آدمهای چند شخصیتی هستند که در لباسها و اسم‌های متفاوت میخواهند شما را "خر " کنند.

بزرگترین درد من ریاکارانی هستند که اندیشه‌ها را میدزدند و بعد گرفتارتان میسازند.

بزرگترین درد من کسانی‌ هستند که خودشان را حد مناسب برای اعمال سانسور پنداره میکنند

بزرگترین درد من کسانی‌ هستند که وقتی‌ حقیقتی ناخوشایند ولی‌ درست را میشنوند ، بجای تفکر و تعمق، پنجه به صورت شما میکشند

بزرگترین درد من کسانی‌ هستد که در لباس دوست (مذهبی‌ یا ملی‌) با شما در میامیزند و بعد از پشت به شما خنجر میزنند.

بزرگترین درد من........

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۴۸
درد شما چیست؟........
حکیم عمر خیام میفرماید.

افسوس که بی‌ فایده فرسوده شدیم --- وز داس سپهر سر نگون, سوده شدیم

دردا و ندمتا که تا چشم زدیم --- نابوده به کام خویش نابوده شدیم

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۷:۵۰
شب هجرت رسید آخر، به توفانها ز ساحلها
جرس فریاد می دارد، که بر بندید محملها

سلام به تمامی بهاران سرسبز و سپید و سرخ
دوستان گرامی من

فقط خواستم به تمامی شما بگویم که دوستتان دارم، این نقطه پایانی بود بر حضورم. آن بار به شما قول دادم که با شاخه گلی حضور داشته باشم، اما وقت رفتن است. دلیل آنرا دیگر نپرسید، به کسی قول داده ام که دیگر حتا نامی از من نباشد که آزارش دهد و به این خاطر شما را به خدای عشق و محبت می سپارم و با دلی سرشار از عشق به شما و سرشار از اندوه و غم وداع می گویم. خواهش دارم که به خاطر من و اگر دوستم دارید حتا یک کلمه هم در اینجا ننویسید و حتا یک شکلک هم نگذارید. دوست دارم مثل همیشه تنهای تنها باشم حتا در این به قول شما جستار. این آخرین درخواست و خواهش من از شماست. فقط بخوانید و چشمهایتان را ببندید و مرا برای همیشه فراموش کنید. من در دل شما را با خود خواهم داشت. فقط اجازه می خواهم چند جمله ای هرچند طولانی بنویسم بخاطر خودم. اگر خسته شدید ببخشید و یا اگر خسته میشوید لطفا به خواندن ادامه ندهید.

چیزی حدود بیست و پنج سال، معادل ربع قرن از عمر من در زندانهای مختلف گذشت. هرچه بود گذشت و باز هم خواهد گذشت، بقیه هم جز دربدری نبود. مدتی زیاد نبود که از این زندانها رهایی یافته بودم شاید کمی بیشتر از اینکه این تالار را پیدا کنم و به درون آن راه یابم. ابتدا خیلی خوشحال بودم. از اینکه دنیای جدیدی را می بینم، دنیایی که نام دنیای آزاد به خود گرفته است. نام زیبایی است و نام زیبایی بود برای من که همیشه در حصار بودم. حتا دیدن یک تلفن و گردش در یک خیابان و مهمتر خرید از یک مغازه و در آغوش گرفتن یک کودک برایم رویا شده بود. رویایی دست نیافتنی و ای کاش می دانستید که سالها در آرزوی دیدن یک گل بودم. و یا نشستن در زیر یک درخت. دیدن رنگهای مختلف و دیدن چهره های مختلف و در آرزوی دیدن و خواندن یک روزنامه یا یک مجله. حتا تصور نمی کردم تلفن دستی را توی دست بگیرم و روزی که اولین بار همین چند سال قبل آنرا دیدم تا مدتها نمی دانستم چطور می توان به کسی زنگ زد. در آرزوی دیدن یک سینما و گرفتن یک بستنی در دست. و باور کنید در این مدتی هم که مرا می شناسید تنها یکبار توانستم بستنی بخرم و آنهم برای یک دختر بچه کوچولوی فقیر بود که ترجیح می دادم خوردن او را ببینم ولو اینکه نگاهش کنم. شاید تمام اینها باورش و درکش برای شما مشکل باشد، اما واقعیتی است که بر من گذشته است و همچنان میگذرد.

دوستان، اما این پایان ماجرا نبود، گفتم که خوشحال بودم به دنیای آزاد! پا گذاشته ام اما افسوس که در این دنیای آزاد بیش از پیش فقط و فقط در درد و اندوه گم شدم. به جز یک یا دو ماه که دیدار خیابان و دیگر چیزها لذتی گذرا بردم، بقیه را آرزو کردم که ای کاش در همان زندانها بقیه عمرم طی میشد. دیگر نمی گویم چه ها گذشت، اما از آن آرزوها دیگر هیچ در دلم نماند و هر روز بیش از پیش دلم از خیلی چیزها گرفت. دیدم که صداقت بی معناست و از خود گذشتن بی ارزش است. یاد گرفتم که باید برای بدست آوردن دلها دروغ گفت و خود را طور دیگری نشان داد. دیدم که برای دوستی و عشق ورزیدن باید مدح گفت و چاپلوسی کرد. دیدم که برای بدست آوردن پول دلی را باید شکست و قلبی را سوزاند و خانه ای را ویران کرد. یاد گرفته بودم که باید پول را سوزاند تا دلها به هم برسد، اما چیز دیگری را دیدم. دیدم که عشق یعنی پرده داری. یعنی پشت پرده ماندن و نقاب بر چهره گذاشتن. دیدم که زندگی یعنی کلاهبرداری و ریاکاری و دروغ..... خیلی چیزها یاد گرفتم. هرچند که دوست ندارم. هرچند که ترجیح دادم زندگی ام باز هم در زندان و بیخبری طی شود و عمرم به سرآید اما دیگر هیچ چیزی به گذشته باز نخواهد گشت.

گاه به خودم گفتم ای کاش مثل خیلی آدمها بی احساس بودم و بی احساس از دنیا می رفتم. اینطور اینهمه درد و رنج و سختی را متحمل نمی شدم. چه میشد اگر بدون احساس بدنیا آمده بودم و بدون احساس می مردم؟ مگر اینهمه جانی و رذل در دنیا نیست؟ احساس آنها فقط پول و ارضای هوسهای کثیف گوناگون است. من که همین را هم نمی خواستم. فقط دوست داشتم بدون احساس باشم. مثل یک دیوانه. گاه برای یک دائم الخمر محله مان حسرت خوردم که کاش جای او بودم و در کوچه و خیابان می خوابیدم و لقمه نانی هم خدا می فرستاد و عمرم به ندانستنها طی میشد. اما اینها همه آرزوهایی دست نیافتنی است. خیلی روزها آرزو کردم ای کاش بیماری کشنده می گرفتم و می دانستم که چند هفته ای بیشتر زنده نخواهم ماند آنوقت تازه معنای لذت را و احساس شادی را درک می کردم. در همان چند هفته به اندازه عمری از زندگی لذت می بردم. اما اینها هم فقط آرزوست. آرزوهایی که همیشه برای من طی شده است. آرزوهایی که برای دیگران آرزو نیست اما برای من آرزوست. آیا کسی را می شناسید که آرزویش دیدن یک گل و درخت و خیابان رفتن و خرید و تلفن زدن و روزنامه دیدن و خواندن و تلویزیون دیدن و بودن در کنار یک کودک باشد؟ شاید بیمارانی از اشکال مختلف باشند. شاید نابینایی باشد یا امثال آن. اما من که بیمار نبودم با چنین آرزوهایی.

این گونه گذشت. حدود یکسال و اندی است که از این تالار بازدید می کنم. خیلی چیزها یاد گرفتم. اما دلم بشدت گرفت. حوادثی در روزهای اخیر پیش آمد که تمام احساسات مرا دستخوش تلاطم نمود. تلاطمی سخت و دردناک. در پس خنده های من گریه هایی تلخ است. هیچگاه کسی گریه های مرا ندیده است. اما کمتر روزی را سراغ دارم که اشک در چشمانم حلقه نزده باشد و یا بشدت نگریسته باشم. شاید تنها تسکین دردهای سنگین روحی و جسمی و قلبی من همین اشکها باشد. اگر نبود حتما دیوانه بودم.

به هرحال وقت رفتن رسید. آخرین ضربه در این روزها به من وارد شد. دیگر همه چیز برایم به نقطه ای دیگر رسید. باید خودم را دوباره بازخوانی کنم و خودم را با شرایطی جدید تطبیق دهم. متأسفانه هر بار دورانی سخت تر از دوران قبل برایم می رسد. هنوز از دردی روحی و یا حتا جسمی خارج نشده ام دردی دیگر فرا می رسد. انگار دردها با من عجین شده اند. هرچند هیچ دردی هولناکتر از دردهای قلبی نیست. دردی که بر قلب وارد میشود و خنجری که بر قلب می نشیند راه علاجی نمی گذارد. قلبم در این چند روز اخیر به گونه ای جبران ناپذیر شکسته است. از چه؟ از کی؟ اینرا هم بگذارید در اعماق قلبم مدفون شود.

دوستان عزیزم، همانطور که گفتم وقت خداحافظی است. دیگر وقت نوشتن نیست. فقط بخوانید و فراموشم کنید. این تنها خواهش من از شماست. اگر مرا ذره ای هم دوست داشتید و دارید. حتا یک واژه هم ننویسید. دوست دارم این جستار با قلبهای شما رابطه بزند نه با انگشتان شما. از دوستانی هم که خارج از این تالار با من ارتباط دارند خواهش دارم که دیگر برایم نامه ننویسند. دوست دارم همه مرا به فراموشی بسپارند. همگی شما در قلب من و در خاطرات من خواهید ماند. دوستتان دارم و اسم هم نمی برم. اسمهای خود را در حروف الفبا بیابید. من تمامی حروف الفبا را به نام تک تک شما صدا می زنم.

من در میان درد و رنج و زندان و اسارت و خون و آتش عمرم را طی کردم، اما شما مرا در میان عشق و محبت و دوستی و شادی جستجویم کنید. هروقت با هم زیباترین واژه ها را تبادل کردید، من در آنجا هستم. هروقت به عشق ورزیدید من در میان عشق شما خواهم بود. هروقت به هم لبخند زدید من در میان لبخند شما خواهم بود. هروقت با هم دوستی کردید مرا هم در میان خود خواهید یافت.

بدرود دوستان خوبم. برای تک تک شما هرکجا که هستید آرزوی خوشبختی و تندرستی و پیشرفت و شادی دارم. با بهترین آرزوها برای شما.

آخرین خواستۀ مرا لطفاً برآورده کنید و تنها در دلتان با من سخن بگویید. هر سخنی در این تالار را نشان از خودخواهی و تظاهر خواهم دانست. شاد باشید. بهارانتان همیشه سرسبز و سپید و سرخ باد

پیامبر عشق، سورنا آذرخش ایرانی، گردآفرین، عزیز نسین، جنبش سبز مردم ایران، بهار سبز

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۸:۰۸
شب هجرت رسید آخر، به توفانها ز ساحلها
جرس فریاد می دارد، که بر بندید محملها

سلام به تمامی بهاران سرسبز و سپید و سرخ
دوستان گرامی من

فقط خواستم به تمامی شما بگویم که دوستتان دارم، این نقطه پایانی بود بر حضورم. آن بار به شما قول دادم که با شاخه گلی حضور داشته باشم، اما وقت رفتن است. دلیل آنرا دیگر نپرسید، به کسی قول داده ام که دیگر حتا نامی از من نباشد که آزارش دهد و به این خاطر شما را به خدای عشق و محبت می سپارم و با دلی سرشار از عشق به شما و سرشار از اندوه و غم وداع می گویم. خواهش دارم که به خاطر من و اگر دوستم دارید حتا یک کلمه هم در اینجا ننویسید و حتا یک شکلک هم نگذارید. دوست دارم مثل همیشه تنهای تنها باشم حتا در این به قول شما جستار. این آخرین درخواست و خواهش من از شماست. فقط بخوانید و چشمهایتان را ببندید و مرا برای همیشه فراموش کنید. من در دل شما را با خود خواهم داشت. فقط اجازه می خواهم چند جمله ای هرچند طولانی بنویسم بخاطر خودم. اگر خسته شدید ببخشید و یا اگر خسته میشوید لطفا به خواندن ادامه ندهید.

چیزی حدود بیست و پنج سال، معادل ربع قرن از عمر من در زندانهای مختلف گذشت. هرچه بود گذشت و باز هم خواهد گذشت، بقیه هم جز دربدری نبود. مدتی زیاد نبود که از این زندانها رهایی یافته بودم شاید کمی بیشتر از اینکه این تالار را پیدا کنم و به درون آن راه یابم. ابتدا خیلی خوشحال بودم. از اینکه دنیای جدیدی را می بینم، دنیایی که نام دنیای آزاد به خود گرفته است. نام زیبایی است و نام زیبایی بود برای من که همیشه در حصار بودم. حتا دیدن یک تلفن و گردش در یک خیابان و مهمتر خرید از یک مغازه و در آغوش گرفتن یک کودک برایم رویا شده بود. رویایی دست نیافتنی و ای کاش می دانستید که سالها در آرزوی دیدن یک گل بودم. و یا نشستن در زیر یک درخت. دیدن رنگهای مختلف و دیدن چهره های مختلف و در آرزوی دیدن و خواندن یک روزنامه یا یک مجله. حتا تصور نمی کردم تلفن دستی را توی دست بگیرم و روزی که اولین بار همین چند سال قبل آنرا دیدم تا مدتها نمی دانستم چطور می توان به کسی زنگ زد. در آرزوی دیدن یک سینما و گرفتن یک بستنی در دست. و باور کنید در این مدتی هم که مرا می شناسید تنها یکبار توانستم بستنی بخرم و آنهم برای یک دختر بچه کوچولوی فقیر بود که ترجیح می دادم خوردن او را ببینم ولو اینکه نگاهش کنم. شاید تمام اینها باورش و درکش برای شما مشکل باشد، اما واقعیتی است که بر من گذشته است و همچنان میگذرد.

دوستان، اما این پایان ماجرا نبود، گفتم که خوشحال بودم به دنیای آزاد! پا گذاشته ام اما افسوس که در این دنیای آزاد بیش از پیش فقط و فقط در درد و اندوه گم شدم. به جز یک یا دو ماه که دیدار خیابان و دیگر چیزها لذتی گذرا بردم، بقیه را آرزو کردم که ای کاش در همان زندانها بقیه عمرم طی میشد. دیگر نمی گویم چه ها گذشت، اما از آن آرزوها دیگر هیچ در دلم نماند و هر روز بیش از پیش دلم از خیلی چیزها گرفت. دیدم که صداقت بی معناست و از خود گذشتن بی ارزش است. یاد گرفتم که باید برای بدست آوردن دلها دروغ گفت و خود را طور دیگری نشان داد. دیدم که برای دوستی و عشق ورزیدن باید مدح گفت و چاپلوسی کرد. دیدم که برای بدست آوردن پول دلی را باید شکست و قلبی را سوزاند و خانه ای را ویران کرد. یاد گرفته بودم که باید پول را سوزاند تا دلها به هم برسد، اما چیز دیگری را دیدم. دیدم که عشق یعنی پرده داری. یعنی پشت پرده ماندن و نقاب بر چهره گذاشتن. دیدم که زندگی یعنی کلاهبرداری و ریاکاری و دروغ..... خیلی چیزها یاد گرفتم. هرچند که دوست ندارم. هرچند که ترجیح دادم زندگی ام باز هم در زندان و بیخبری طی شود و عمرم به سرآید اما دیگر هیچ چیزی به گذشته باز نخواهد گشت.

گاه به خودم گفتم ای کاش مثل خیلی آدمها بی احساس بودم و بی احساس از دنیا می رفتم. اینطور اینهمه درد و رنج و سختی را متحمل نمی شدم. چه میشد اگر بدون احساس بدنیا آمده بودم و بدون احساس می مردم؟ مگر اینهمه جانی و رذل در دنیا نیست؟ احساس آنها فقط پول و ارضای هوسهای کثیف گوناگون است. من که همین را هم نمی خواستم. فقط دوست داشتم بدون احساس باشم. مثل یک دیوانه. گاه برای یک دائم الخمر محله مان حسرت خوردم که کاش جای او بودم و در کوچه و خیابان می خوابیدم و لقمه نانی هم خدا می فرستاد و عمرم به ندانستنها طی میشد. اما اینها همه آرزوهایی دست نیافتنی است. خیلی روزها آرزو کردم ای کاش بیماری کشنده می گرفتم و می دانستم که چند هفته ای بیشتر زنده نخواهم ماند آنوقت تازه معنای لذت را و احساس شادی را درک می کردم. در همان چند هفته به اندازه عمری از زندگی لذت می بردم. اما اینها هم فقط آرزوست. آرزوهایی که همیشه برای من طی شده است. آرزوهایی که برای دیگران آرزو نیست اما برای من آرزوست. آیا کسی را می شناسید که آرزویش دیدن یک گل و درخت و خیابان رفتن و خرید و تلفن زدن و روزنامه دیدن و خواندن و تلویزیون دیدن و بودن در کنار یک کودک باشد؟ شاید بیمارانی از اشکال مختلف باشند. شاید نابینایی باشد یا امثال آن. اما من که بیمار نبودم با چنین آرزوهایی.

این گونه گذشت. حدود یکسال و اندی است که از این تالار بازدید می کنم. خیلی چیزها یاد گرفتم. اما دلم بشدت گرفت. حوادثی در روزهای اخیر پیش آمد که تمام احساسات مرا دستخوش تلاطم نمود. تلاطمی سخت و دردناک. در پس خنده های من گریه هایی تلخ است. هیچگاه کسی گریه های مرا ندیده است. اما کمتر روزی را سراغ دارم که اشک در چشمانم حلقه نزده باشد و یا بشدت نگریسته باشم. شاید تنها تسکین دردهای سنگین روحی و جسمی و قلبی من همین اشکها باشد. اگر نبود حتما دیوانه بودم.

به هرحال وقت رفتن رسید. آخرین ضربه در این روزها به من وارد شد. دیگر همه چیز برایم به نقطه ای دیگر رسید. باید خودم را دوباره بازخوانی کنم و خودم را با شرایطی جدید تطبیق دهم. متأسفانه هر بار دورانی سخت تر از دوران قبل برایم می رسد. هنوز از دردی روحی و یا حتا جسمی خارج نشده ام دردی دیگر فرا می رسد. انگار دردها با من عجین شده اند. هرچند هیچ دردی هولناکتر از دردهای قلبی نیست. دردی که بر قلب وارد میشود و خنجری که بر قلب می نشیند راه علاجی نمی گذارد. قلبم در این چند روز اخیر به گونه ای جبران ناپذیر شکسته است. از چه؟ از کی؟ اینرا هم بگذارید در اعماق قلبم مدفون شود.

دوستان عزیزم، همانطور که گفتم وقت خداحافظی است. دیگر وقت نوشتن نیست. فقط بخوانید و فراموشم کنید. این تنها خواهش من از شماست. اگر مرا ذره ای هم دوست داشتید و دارید. حتا یک واژه هم ننویسید. دوست دارم این جستار با قلبهای شما رابطه بزند نه با انگشتان شما. از دوستانی هم که خارج از این تالار با من ارتباط دارند خواهش دارم که دیگر برایم نامه ننویسند. دوست دارم همه مرا به فراموشی بسپارند. همگی شما در قلب من و در خاطرات من خواهید ماند. دوستتان دارم و اسم هم نمی برم. اسمهای خود را در حروف الفبا بیابید. من تمامی حروف الفبا را به نام تک تک شما صدا می زنم.

من در میان درد و رنج و زندان و اسارت و خون و آتش عمرم را طی کردم، اما شما مرا در میان عشق و محبت و دوستی و شادی جستجویم کنید. هروقت با هم زیباترین واژه ها را تبادل کردید، من در آنجا هستم. هروقت به عشق ورزیدید من در میان عشق شما خواهم بود. هروقت به هم لبخند زدید من در میان لبخند شما خواهم بود. هروقت با هم دوستی کردید مرا هم در میان خود خواهید یافت.

بدرود دوستان خوبم. برای تک تک شما هرکجا که هستید آرزوی خوشبختی و تندرستی و پیشرفت و شادی دارم. با بهترین آرزوها برای شما.

آخرین خواستۀ مرا لطفاً برآورده کنید و تنها در دلتان با من سخن بگویید. هر سخنی در این تالار را نشان از خودخواهی و تظاهر خواهم دانست. شاد باشید. بهارانتان همیشه سرسبز و سپید و سرخ باد

پیامبر عشق، سورنا آذرخش ایرانی، گردآفرین، عزیز نسین، جنبش سبز مردم ایران، بهار سبز

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۸:۱۱
وقتیکه با اکثر مسلمانان بحث میشود و بعد از بر شمردن ایرادات، خشونت ها، خونریزی ها، شقاوت ها و زن ستیزی های مستتر در اسلام، کم می آورند در جواب میگویند:

اسلام واقعی این نیست. اسلام واقعی "چیز دیگر" است!

و وقتیکه می پرسی که این حکومت در کجا تاکنون تشکیل شده و نام تمام سلسله ها و کشورهای اسلامی را در اکنون و تاریخ ردیف کنی و حتی از اسلام در زمان محمد و علی یاد کنی باز هم جواب می شنوی که:

اسلام واقعی این نیست. اسلام واقعی "چیز دیگر" است!

می پرسی آیا اسلام واقعی حکومت طالبان است و یا جمهوری اسلامی ایران؟ شاید حکومت شاهان صفوی را میگوئید که زنده زنده آدم ها را می خوردند (البته سنی ها را). شاید حکومت امام حسن را میگوئید که 2000 کنیز از یزید گرفته بود؟ و باز هم جواب میشنوی که:

اسلام واقعی این نیست. اسلام واقعی "چیز دیگر" است!

اینک من ندیده و نپرسیده و نیافته عاشق آن "چیز دیگر" شده ام و از آنجا که کسی نمیداند که این "چیز دیگر" چه چیز دیگری است، لطفا مرا راهنمائی کنید تا به معشوقه ام دست پیدا کنم. مطمئنا اگر این "چیز دیگر" آن "چیز دیگر" باشد من با گروه عظیمی از مردم دنیا همه را روی چشم میگذاریم و مثل نان سنگک مسلمان دو آتشه می شویم.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۸:۳۹
جوینده عاقبت یابنده است (قسمت اول)

از زیدی پرسیدم که این "چیز دیگر" چه "چیز دیگر" است که نه در زمان پیغمبر و و حضرت علی و امامان وجود داشته و نه در حکومت های مختلف شیعه و سنی از زمان اختراع تا لحظه اکنون؟
گفت من میدانم.
خوشحال شدم و سرش را بوسیدم و گفتم اگر جواب مرا درست بدهی هر چه با دین و بی دین اعم از کمونیست و سوسیالیست و چینی و هندو و یهودی و مسیحی هستند ، حتی پاپ اعظم به دین اسلام مشرف شده و علم و دانش و عدالت و انسان دوستی و درستی در سایه اسلام "چیز دیگر" دنیا را پر از عدل و داد میکند.
ذوق زده شد و گفت: گفتم که اسلام "چیز دیگر" وجود دارد ولی دیده باصر می خواهد که آنرا را ببیند.
گفتم اگر اشتباه نکنم مقصود تو حکومت طالبان است.
پوزخندی زد و گفت که طالبان خیلی عقب افتاده و وحشی هستند. من دارم از یک مذهب پاک و مترقی و انسان دوست صحبت میکنم.
گفتم حتما مقصود تو "جمهوری اسلامی ایران" است؟
گفت که معلوم هست چی میگوئی؟ این حکومت غیر از اسمش هیچ چیزش اسلامی نیست . تو باید سططح بینش خودت را خیلی بالا ببری تا بفهمی که آن "چیز دیگر" چیست!
من که یواش یواش داشت توی دلم قند و شکر و نبات و آبنبات آب میشد ذوق زده گفتم که حتما مقصود تو زمان امامت امام جعفر صادق است و اگر بگوئی نه از تو می رنجم.
سرش را بطرف بالا برد و با پرروئی گفت:"نوچ!"
گفتم: بی دین آخه چرا نوچ!
گفت که امام جعفر صادق هم خیلی زیاد حرف های شلخته و کل پتی زده است. بعلاوه در زمان او هم به جرم کافری و مرتد بودن جنایت فراوان کرده اند. فساد و زنبارگی هم که غوغا میکرده است.
گفتم که با این اوصافی که تو میگوئی آن اسلام "چیز دیگر" باید در ژاپن و سوئد تکوین یافته باشد!
بر آشفت و گفت: تو هم ما را گرفته ای ها ...همه میدانند که سوئدی ها گبرند و ژاپنی ها هم هندو!...بعد زد زیر خنده و گفت شوخی کردم اکثریت آنها کافر هستند.
گفتم که پدر سوخته تو پدر من رو در آوردی. چرا قمیش میائی؟ تو قرار بود به من بگی که آن "چیز دیگر چه چیز دیگریست؟
گفت اگر آرام باشی به تو میگویم. باید دندان روی جگر بگذاری تا من مشکل تو را حل بکنم.
گفتم زودتر بنال. مثل اینکه کلمات توی گلوی تو گریپاژ کرده و بیرون نمی آیند. اصلا به من بگو که این "چیز دیگر" چه مشخصاتی دارد؟
گفت که این "چیز دیگر" خیلی چیز است! یعنی خیلی عاقلانه است.
گفتم که اینکه حسن است اگر آن "چیز دیگر" بر اساس عقل باشد که بسیار مقبول است.
گفت در آن "چیز دیگر" اصالت عقل وجود دارد. بعلاوه در این "چیز دیگر" که چیز دیگریست مردم و رهبرانش روز و شب دروغ نمی گویند. یعنی پند داریوش کبیر را پذیرفته و از دروغ و تقیه خبری نیست.
پرسیدم خوب در این "چیز دیگر" حق و حقوق زنان چگونه است. آیا در "چیز دیگر" صیغه هم وجود دارد؟
گفت که حالا تو داری حرف های کل پتی میزنی. در "چیز دیگر" مقام زنان از مردان بالاتر است. تعدد زوجات وجود ندارد. میزان مهریه بسیار پائین است. زن و مرد به یک میزان ارث میبرند. وقتیکه مرد از جهان رفت بیشترین ارث او به عیالش میرسد. کنیزی و بردگی هم وجود ندارد وصیغه را یک نوع از فاحشگی میشناسند.
گفتم که تا اینجا که تو گفتی این "چیز دیگر" واقعا چیز دیگریست باز هم برایم تعریف کن که آهسته آهسته دارد خوش خوشانم میشود
آب دهانش را قورت داد و.....

بقیه برای چند ساعت دیگر. دعوت شام دارم به یک رستوران چینی و جای شما را هم خالی خواهم کرد. دعا کنید که گاوش حلال باشد تا من معصیت نگیرم. میگویند گاوی را که با گیوتین کشته باشند " چی چیز" دارد و آدم باباقولوس میگیرد..

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۸:۳۹
پرستو جان

چند سال پیش از ملت امریکا خواستند بگویند که احمق ترین امریکائی کیست؟ جرج بوش پسر اول شد (در حماقت) و مایکل جکسون با کمال افتخار دوم گردید! این دیوانه یک مدت هم خاخام شده بود و گیس های بغل گوشش را تابانده بود! این بابا اگر عقل درست و حسابی داشت که آن بلاهای عجیب و غریب را به سر خودش نمی آورد. ضمنا این را بشما بگویم که من به اندازه سر سوزن هم با اسلام مشکل ندارم. دوستان مسلمان بسیار زیادی داشته و دارم مثل دسته گل. اسلام هم مثل ادیان دیگر است. البته مثل بقیه ادیان قدیمی و پر از کاستی ها و اشتباه. زرتشتی و یهودی و مسیحی هم در مذهبشان کاستی بسیار است. ولی آنها بجز عده قلیلی قوانین مستعمل مذهبشان را دور ریخته و نکات مثبت را نگهداشته اند. به هر حال من منکر نیستم که آخوند و ملا و کشیش (کشملاخ!) برای مراسم عروسی و عزا بدرد می خورند ولی وقتی بخواهند در ارکان حکومت دخالت کنند، مدینه فاضله هائی مثل افغانستان و ایران بوجود می ایند. این فقط مربوط به اسلام نیست، هر دین و مذهب و گروهی که خودشان را برتر از انسان بشمارند، لاجرم چون ساکن و جامد هستند تبدیل به لجن میشوند و برای بقای مکتب سعی میکنند که انسان را به زور در زمان گذشته منجمد کنند. این در اروپای قرن هجدهم و دنیای کمونیستی هم اتفاق افتاده است. حکومت های جامد بجای اینکه سیال شوند و در خدمت بشر در آیند، قوانین خود را ثابت و خدائی پنداشته و می خواهند که بشر پیشرفت و ترقی نکرده تا دین آنها بصورت عصر حجر باقی بماند. شاید اگر پیامبران امروز زنده میشدند بلافاصله قوانین مذهبشان را مطابق امروز تغییر میدادند و کشیش ها و ملا ها و آخوند ها را بزرگترین دشمن نهضت خودشان بر میشمردند. باز هم می گویم که من با هیچ مذهبی مشکل ندارم. حتی با کسانیکه عقلشان در قرون ماضی کار میکند هم مشکلی ندارم. مشکل من کسانی هستند که عقاید مستعمل خودشان را سخنان خداوند پنداشته و از هیچ نوع جنایتی هم کوتاهی نمی کنند تا بخیال خودشان از حق خداوند دفاع کرده و بجای او شمشیر بکشند و گلوله خالی کنند. طبیعت و یا خداوند میوه های فراوان دارد. خداوند انسان های همگون بوجود نیاورده است. هنوز عده ای در هند گاو پرستند. تا وقتیکه این گاو پرستان کاری به دیگران ندارند آب از آب تکان نمی خورد ولی اگر گاوپرستان با شستشوی مغزی فکر کنند که آنها درسترین و آخرین عصاره های خلقت هستند و دست به زورگوئی و خشونت بزنند، مصیبت آغاز میشود. در آن موقع هست که دیوانه ای هواپیما به ترید سنتر میزند و عده بیشماری بیگناه را بخاطر خشنودی خدا ! میکشد و یا حیوان دگمی گلوله در مغز ندا خالی میکند. کسیکه نفهمد که خدا در زمان گذشته متوقف نشده و هر روز خداوند (بقول ماتریالیست ها طبیعت) از دیروز بهتر است، از درک بدیهی ترین مسائل اجتماعی مردم هم غافل است. چشمش رفته طرف چاه جمکران تا حضرت بعد از 1300 سال سر از چاه جمکران در آورد و برای آقایان تخم طلا کند و با این عقیده منسوخ که یادگار زرتشتیان و یهودیان قدیم است و اسلام این را از آن ها دزدیده است، دمار از زندگی همه در آورند. غافل از اینکه به احتمال محال اگر امام زمان بر روی اسب خودش از جمکران ظاهر شده و بجلو بتازد، کافیست که فشفشه ای زیر تخم اسب او انداخته شود تا حضرت بفهمد که با عصای مومنین دگم نمی تواند جلو.تر برود..

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۸:۴۰
عاقبت جوینده یابنده است (قسمت دوم)

گفت در آن "چیز دیگر" اصالت عقل وجود دارد. بعلاوه در این "چیز دیگر" که چیز دیگریست مردم و رهبرانش روز و شب دروغ نمی گویند. یعنی پند داریوش کبیر را پذیرفته و از دروغ و تقیه خبری نیست.
پرسیدم خوب در این "چیز دیگر" حق و حقوق زنان چگونه است. آیا در "چیز دیگر" صیغه هم وجود دارد؟
گفت که حالا تو داری حرف های کل پتی میزنی. در "چیز دیگر" مقام زنان از مردان بالاتر است. تعدد زوجات وجود ندارد. میزان مهریه بسیار پائین است. زن و مرد به یک میزان ارث میبرند. وقتیکه مرد از جهان رفت بیشترین ارث او به عیالش میرسد. کنیزی و بردگی هم وجود ندارد وصیغه را یک نوع از فاحشگی میشناسند.
گفتم که تا اینجا که تو گفتی این "چیز دیگر" واقعا چیز دیگریست باز هم برایم تعریف کن که آهسته آهسته دارد خوش خوشانم میشود
آب دهانش را قورت داد و گفت که اگر صبر داشته باشی همه چیز "چیز دیگر" را میگویم!
گفتم مثلا قانون جهاد چه میشود؟ دیگر لشکر اسلام به کاروان خودی ها حمله نمی کند. دیگر لشکر اسلام کاروان را غارت نمی کند؟ دیگر لشکر اسلام زنان شوهردار را به کنیزی که اسم محترمانه جندگی هست نمی برد.؟ سرنوشت کودکان چه میشود؟ یعنی از آن ها غلام بچه نمی سازند تا زیر عرب های کثیف و شهوت پرست بخوابند؟
رویش را کرد بطرف من و گفت که واقعا خر هستی. من میگویم که اسلام من "چیز دیگر" است و بعد تو همان مزخرفاتی را می گوئی که مسلمانان در ابتدای اسلام انجام داده اند؟ واقعا که نادانی! نه مردک در "چیز دیگر" هرگز به کاروانی حمله نمی شود بلکه به کاروانیان خسته ماوا میدهند. برای آنان طعام می آورند و نوشابه باز میکنند. در "چیز دیگر" شوهران را نمی کشند. در "چیز دیگر" زن حرمت دارد. او را از شوهرش جدا نمی کنند و به اسم کنیزی آن ها را به جندگی وا نمیدارند. کودکان را هم بسیار گرامی میدارند. حتی در آن مدت کوتاه به آن ها آموزش های مهم میدهند!
راستی که داشتم شاخ در می آوردم. مدینه فاضله همین است که این دوستم می گوید. بعد از نخ نما شدن دنیای کمونیستی ظهور این نهضت جدید "چیز دیگر" آرزوی تمام روشنفکران است. هیجان زده پرسیدم که حساب باج و جزیه و خمس و ذکات چه میشود؟ دیگر لازم نیست که ملت های شکست خورده و یا غیر عرب با منت گذاشتن سر خداوند ،باج و خراج و جزیه و خمس و ذکات به گردن کلفت های قریش بدهند؟
دیگر دوستم کلافه شده بود و سرم فریاد زد که تو داری مرا دیوانه میکنی! مردک دیوانه باج و خراج و جزیه و خمس و ذکات اصلا چی هست؟ ما به مردم شکست خورده و ناتوان کمک میکنیم تا مشکلات خودشان را حل بکنند. در اسلام "چیزی دیگر " چی چیز نیست یعنی باج گرفتن نیست بلکه رهبران "چیزی دیگر" به امت کمک میکنند نه آنکه جزیه و باج بگیرند.
دیگر یک دیوانه کامل شده بودم. فکرم از مشرق به مغرب می رفت و صد باره بر میگشت. در خیالم به هر بیغوله ای سر میزدم. از جزایر فوجی به راس الخیمه میرفتم و ناگهان در وسط سیبری سرنگون میشدم. حتی گاهی به سرم میزد که این "چیز" دیگر در کره ماه است و من از آن بی خبرم. با نگاهی ملتمسانه از او پرسیدم: قانون حجاب چیست؟ آیا به زور بر سر خانم ها چادر و روسری نمی کنند؟ دیگر مردان کثیفی وجود ندارند که با دیدن موی خانم ها خودشان را خراب کنند. موسیقی چی؟ آیا دیگر مزقون حرام نیست و انسان معاصر میتواند از این والاترین هنر روزگار کاملا بهره مند شود؟
گفت که لباس برای زن و مرد آزاد است و هنرمند والاترین مقام را در اسلام "چیز دیگر" دارد. رشوه گیری نیست. اعدام وجود ندارد. جنگ و خونریزی جایش در موزه هاست در اسلام "چیز دیگر" تهمت و سالوس و ریا هم جا ندارد
دیگر کاملا دیوانه شده بودم. فقط فکر خودم نبودم. بدنبال بی اعتبار شدن فلسفه کارل مارکس همیشه افکارم بدنبال "چیزی دیگر" می گشت. دیگر سرم داشت گیج میرفت و نمی فهمیدم که چه کلماتی از دهانم خارج میشود. آنقدر گیج شده بودم که سکندری خوردم ولی هنوز به زمین نرسیده بودم که دوستم یک لیوان آب پاشید توی صورتم. خدائی بود که به زمین نیافتادم تا استخوان ملاجم سه هزار تکه شود. هنوز بین زمین و هوا بودم که با فریاد پرسیدم: نامسمان این " چیزدیگر" تو شیعه هست یا وهابی یا اسماعلیه آخر اسم این شعبه از اسلام چیست؟
پوز خندی زد و در حالیکه چشم هایش سیصد و و شصت درجه در قاب خودش میگردید من را قسم داد که هر چه را میگوید رامن بکسی نگویم
بعد هم سرش را گذاشت در گوش من و چیزی گفت که من چون قول داده ام نمی توانم آنرا به شما بگویم. اگر خیلی می خواهید بدانید که آن " چیز دیگر" چیست بروید از دوست من بپرسید!

فاتحـــه 

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۸:۴۲
جناب فاش

ابتدا به این شعر حافظ توجه بفرما:


جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند


خوب، پدر گرامی، به نظر میاد دوباره مطلب کم آورده ای و به این جملات بی معنا پرداخته ای. مدتی بود به مسائل جنسی پرداخته بودی و با این سن و سال دنبال ارشاد جوانان بودی و کلیپهای سکسی تولید می کردی. فلان امام 2000 کنیز داشته و دچار فساد بوده است، شما چرا در این سن و سال به نوشتن مسائلی می پردازید که تماماً مربوط به امور جنسی است و فیلمهای سکسی؟ آیا باور کنیم که شما در این سن و سال تمام ذهنتان مشغول این چیزها است در جوانی شخصی بوده اید که اساساً به حور و کنیز (البته مدل غربی و قرن بیستم) فکر نمی کرده و دنبال اخلاقیات بوده اید؟ و یا خدای ناکرده آنچه در تصورات و خیالات و عملکردهای خودتان بوده را برای مزاح به دیگری مرتبط می کنید که فضا را تلطیف نمایید؟

به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده

آخر پدر گرامی مگر نشنیده ای که هرکس بنا بر تصور خود بزرگان را مورد تفسیر قرار می دهد؟ این که مشخص است برای خراب کردن هرکس ابتدا باید مارک زد. برای تخریب چهرۀ معصوم هم راهی نمی ماند جز نسبت دادن آنها به کاری که البته امروزه کار روزمره و بی دغدغۀ سردمداران و سیاستمداران تمامی کشورهای جهان است و رسوایی آن هم که هر از مدتی عالمگیر میشود. معلوم نیست اگر امور جنسی پیشوایان دین که اساساً در سرشت هر انسانی و هر موجود زنده ای است، نشانۀ فساد آنان است چرا تک تک نویسندگان مطالب هزل و کثیف خودشان غرق در آن هستند و از چپ و راست و لائیک و مذهبی همگی فقط به آن فکر می کنند و دغدغۀ دیگری جز آن ندارند و یا به ذهنشان خطور نمی کند؟

شگفت است که همگی این عالمان و دانشمندان بی خرد و کم فهم، به تنها چیزی که اشاره دارند پایین تنه است، گویی در فرهنگ لغات اینان و در اعماق تفکر اینان و در سراسر وجود هزل و هرزشان جز واژه های جنسی چیزی یافت نمی شود. عبث نیست که مدام از آن سخن می گویند چون تماماً مسائل غریزی است که آنها را به حرکت در می آورد و تنها به شکم و امور جنسی فکر می کنند و انگار نه انگار که در دنیای انسانی مسائل مهمتری هست که حتا اگر بخواهند ایرادی به دیگران بگیرند باید در این رابطه باشد.


"ترا چنانکه توئی هر نظر کجا بينند
بقدر دانش خود هرکسی کند ادراک"

به هر حال جناب استاد، مدتی بود که بخاطر مشاهدۀ فضایی که به خاطر فحاشیها و نوشتن مطالب جنسی از سوی برخی نفرات موجبات تنفر دیگر اعضای این تالار را بوجود آورده بود، شما ناچار به مسائل سیاسی پرداختید، دوباره به نظر می آید که آن خوی سابق خودتان را پدیدار نموده اید؟ یادتان باشد که آن نفراتی که آن زمان به فحاشی چسبیدند و خود را خراب کردند امروز از خجالت با آی دی دیگر وارد شده اند و تلاش می کنند در آی دی جدید خود را دوباره خراب ننمایند و آبروی خود را نبرند. البته من هم ایشان را می شناسم و ترجیح می دهم در دنیای خودشان باشند و به گذشته باز نگردند. پیشنهاد می کنم شما نیز خود را کنترل نمایید و مجدداً به گذشته باز نگردید و لااقل آن مرام پدری خود را برای نفراتی که جدیداً به این تالار می پیوندند حفظ نمایید. شما فرد آگاهی هستید و اختیار هم با خودتان است. فقط باید ارادۀ انسانی را بکار گرفت و آنچه گفت و نوشت که مردم امروز در زیر شلاق و شکنجه و تیر و تفنگ و با نثار خونشان از من و تو انتظار دارند. البته اگر بنا به گفتۀ سعدی خودتان را جزئی از آنان می دانید:

بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۰۲
پیامبر عشق عزیز

باز مطلبی را کامل نخوانده به ترکستان رفته ای و با تصویری که از من در ذهنت ساخته ای پاسخی را فراهم آورده ای. سعی کرده ای که بجای جواب و راهنمائی، شخصیتی از من را که در خودت ساخته ای را هدف قرار بدهی و یا بیائی یک جزء کوچک از یک مطلب را (قسمتی را که دوست نداری بشنوی) بگیری و بزرگ کنی و از مفهوم مطلب دور شوی. اولا من در همین دریچه اعلام میکنم که ام الفساد هستم تا شما بجای شخصیت افراد به اصل مطلب پرداخته و به سلیقه خود به بیراهه نروید. من اگر خوبم یا بدم و یا هر ..ی هستم همگان مرا بهتر از شما میشناسند. عقده خود مطرح کردن هم ندارم و گر نه قطعه شعری مندرج میکردم و نه مطلبی که مهمانی چند روزه است. بجای حاشیه رفتن اصل کلام را بگیرید و الی 2000 کنیز داشتن امام حسن در متن سئوال من حاشیه است. اولا که من گفته ام که به روایتی ایشان دو هزار کنیز داشته اند و هرگز نگفته ام فاسد بوده اند (این را شما با معیار های خودتان به جمله اضافه کرده اید. من در اینجا اقرار میکنم که امام حسن اصلا کنیز نداشته است ولی اصل سئوال من بجای خودش باقیست). اصولا شما پیامبر عشق ، وارد مباحثی میشوید که معانی آنرا کاملا نمیدانید و با کلمات خودتان پاسخی میسازید که اصلا ربطی به مطلب ندارد و من بارها در جای جای این دریچه شاهد آن بوده ام. بعلاوه سعی کنید از اخلاق "نقش خانم بزرگ" بازی کردن و نصایح بزرگ منشانه خود داری فرمائید که این را به سود همگان میدانم.

سئوال من خیلی ساده است و در چند کلمه:

" من می خواهم مسلمان شوم و بدنبال آن هستم که آن "چیز دیگر" که بعضی مسلمانان در تنگنای مباحث به آن متوسل میشوند چیست"

پاسخ این سئوال میتواند صریح و روشن باشد. نه آنطوریکه شما گفته اید در آن مسائل سکسی وجود دارد و نه چیزی در لفافه و غامض. سئوال کاملا صریح و روشن است و در این مورد به حاشیه رفتن و یا به اخلاقیات محرر پرداختن . نظریات شخصی را تکرار کردن پاسخگوی سئوال نیستند.

اصولا شما خودتان را ملزم میدانید که بعنوان مرشد و خانم بزرگ در همه بحث ها شرکت کرده و دیگران را ارشاد بفرمائید. همه چیز را همگان دانند. چه عیبی دارد اگر کسی جوابی برای یک سئوال ساده ندارد، مثل شجاعان دیگر سکوت پیشه کند و نه دژم و ناراحت مطلب را بیل بزند تا نکته ای را از آن بیرون بکشد و بعد سلایق شخصی خودش را باور عمومی بپندارد.

اگر پاسخی مناسب برای سئوال من دارید من با تشکر آنرا بر دیده می نهم و شما را دعا میکنم. اگر پاسخ ندارید مثل شجاعان و حقیر بگوئید نمیدانم و یا سکوت پیشه کنید تا دیگرانی که میدانند وارد میدان آموزش بشوند.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۰۲
جالب است
1400 سال پیش نیز بسیاری از اهالی قریش این سخن ها را قبول نمیكردند / بعد هم كه حریف خرافه پرستان نشدند / به ناچار قبول كردن / دلیلش هم بعد مشخص شد كه تا فرصتی پیدا میكردند زیر عهد و پیمانشون میزدند / حال چطور انتظار دارند بعد از این همه سال باز با همان استدلال های قرون وسطایی / اینبار ما قبول كنیم.....؟!!!

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۰۸
سئوال من خیلی ساده است و در چند کلمه:

" من می خواهم مسلمان شوم و بدنبال آن هستم که آن "چیز دیگر" که بعضی مسلمانان در تنگنای مباحث به آن متوسل میشوند چیست"

پاسخ این سئوال میتواند صریح و روشن باشد. نه آنطوریکه شما گفته اید در آن مسائل سکسی وجود دارد و نه چیزی در لفافه و غامض. سئوال کاملا صریح و روشن است و در این مورد به حاشیه رفتن و یا به اخلاقیات محرر پرداختن . نظریات شخصی را تکرار کردن پاسخگوی سئوال نیستند.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۱۲
گیاه آپارتمانی کشنده....





گیاه بسیار خطرناک "دیفن باخیا" که اکثر جا هادر منازل و دفاتر نگهداری می شود بسیار سمی بوده و می تواند به مرگ افراد بویژه کودکان منجر شود.در صورتی که قطعه ای از برگ آن خورده شود انسان را می کشد - دست زدن به برخی از انواع آن بعد از تماس با چشم انسان را کور می کند.



http://www.hipersian.com/uploads/admin/b562b857e8.jpg



در صورتی که قطعه ای از برگ آن خورده شود انسان را می کشد - دست زدن به برخی از انواع آن بعد از تماس با چشم انسان را کور می کند.




http://www.hipersian.com/uploads/admin/16e7e4ce12.jpg





این گیاه مانند برگ انجیری بسیار سمی است و باید از دسترس نوزادان و کودکان نوپا که احتمال می دهید برگ های آن را به دهان بگذارند، دور نگهداشته شود در صورت بلعیده شدن، به دهان و زبان آسیب می رساند و شخص قادر به تکلم نیست.

نام فارسی اصیل این گل ، دیفن باخیا است که اشاره به سمی بودن برگ آن دارد. گیاهی است برگ زینتی. زادگاهش برزیل است. ساقه ها نرم و آبکی و نقش و رنگ برگها سبز رنگ بوده و آراسته به لکه های سفید کرمی و زرد کمرنگ است که از دو طرف برگ دیده می شوند. ساقه ها غالبا بدون انشعاب و برگهای انتهایی همیشه در حال رشد و فعالیت می باشند و برگهای پایینی به تدریج ریزند و ساقه حالت سخت به خود می گیرد. نسبت به عدم تهویه هوای اتاق و آبیاری بیش از اندازه حساس است.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۱۲
«سرو ابركوه» دومين درخت باستاني جهان شناخته شد
ده درخت از بزرگ ترين و كهن سال ترين درختان جهان با هزاران سال قدمت كه سالانه هزاران توريست را به خود جذب مي كنند، در رديف ميراث طبيعي جهان قراردارند كه به تازه‌گي سايت چاينا ديلي اقدام به معرفي آن‌ها كرده است. در پي اين معرفي سرو ابرکوه در مقام دوم درختان باستاني جهان قرار گرفته است.

سرو ابرکوه http://tourism.chn.ir/manage/photo/33003-95003.JPG

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ ميترااسدنيا ـ چاينا ديلي اخيرا درگزارشي ويژه معرفي ده درخت از باستاني ترين درختان جهان اعلام كرده است كه سرو ابركوه پس از درخت «مسوسلاه» با 4800 سال قدمت دومين درخت كهنسال در سرتاسر جهان است.

بنا به همين گزارش درخت مسوسلاه كه كهنسال ترين درخت جهان معرفي شده، حتي از اهرام مصر هم كهن سال تراست. با اين حال هنوز هم اين درخت زنده است. اين درخت در كوهستان‌هاي كاليفرنيا با دانه‌هاي كاجي مخروطي شكل‌اش بيش از 46 قرن سن دارد.

پس از مسوسلاه درخت مشهور «سرو ابركوه» در استان يزد با 4000 سال قدمت دومين درخت كهنسال جهان و اورگانيسم زنده در روي زمين شناخته شده است.

درخت سوم درختي به نام «آلرك» در پارك ملي واقع دركشور شيلي است. اين درخت 3600 سال عمر دارد. درخت چهارم نيز سروي است به با نام «درخت سناتور» كه با قدمتي بيش از 3400 سال در كشور امريكا و در يك پارك ملي واقع ايالت فلوريدا قرار دارد و همچنان به حيات خود ادامه مي‌دهد.

درخت بعدي يا درخت پنجم درختي است به نام «جاردين جانيپر» واقع در لوگان كنيون در اتاواست. اين درخت هم 3200 سال قدمت دارد.

درخت ششم به نام «پاترياركا» در فلورستا دركشور برزيل و در جنگل‌هاي منطقه آتلانتيك داراي 3000 سال سن است.

درخت ديگري به همين قدمت به نام «درخت مقدس آليشن» در چين تايپه همچنان پس از گذشت سه هزار سال به زندگي خود ادامه مي‌دهد.

«درخت شاه بلوط معروف به يك هزار اسب»، در نزديكي سيسيل در كشور ايتاليا كه كهن‌ترين درخت بلوط دنياست و براي آن حدود 2000 تا 4000 سال قدمت تخمين زده‌اند.

درخت سرخ چوب از خانواده كاج درختي غول پيكر معروف به«درخت ژنرال شرمن» با 2300 تا 2700 سال قدمت نهمين درخت از مجموعه ده درخت كهنسال جهان است. اين درخت در ايالت كاليفرنيا واقع در كشور آمريكاي شمالي است.


درخت «جومون سوگي» نيز با 2170 متر ارتفاع واقع در كشور ژاپن است. اين درخت نيز دهمين درخت از كهن سال‌ترين درختان جهان شناخته شده است.
2170 متر ارتفاع
:L101: :L101:

http://www.chn.ir/news/?section=1&id=33003

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۱۳
blog
[printer friendly]
print
Balatarin Balatarin
Share/Save/Bookmark share
[subscribe to blog]
rss
[935 reads]

روزی که پدرم برادر زن رضاشاه کبیر را راهی زندان کرد!

by poetKamRan
30-Aug-2009

http://i779.photobucket.com/albums/yy73/poetKamRan/Iran/Rezashah12.jpg
pictures:poetKamRan


خاطره ای باز گو نشده از رضاشاه کبیر

پدر من در مابین اولین فارغ التحصیلان دانشکده تازه تاسیس حقوق تهران قرار دارد. پدرم از هوشی استثنائی برخوردار بود بطوریکه السنه انگلیسی فرانسه و عربی را آنچنان میدانست که هر زمان منشی سفارت امریکا در ایران (دائی من) در برگردان جملات به اشکالی بر خورد میکرد مستقیما به سراغ پدرم می آمد و هرگز دست خالی بر نمی گشت.

این پدر در بین اولین گروه فارغ التحصیلان دانشکده حقوق تهران جای دارد و بعد از گرفتن مدرک لیسانس به سربازی میرود و بلافاصله در پادگان باغشاه تهران با درجه سروانی به ریاست دایره حقوقی بر گزیده میشود (شاید چیزی در حدود دادستان نظامی در آنروزها ) پدر بینهایت جدی و درستکار من بلافاصله مدارج قدرت را در دست میگیرد و سعی میکند که به احکام قضائی صورت معقولی بدهد. از اعدام های بی رویه جلوگیری کرده و ضمن نجات چند نفر در دو قدمی میدان تیر، تا انتهای دوره سربازی او هرگز حکم تیری صادر نمیشود

ایجاد محیط جدیدی برگرفته از حقوق مدنی را بزودی برقرار می سازد و سرکش ترین افراد حتی مافوق خودش را به رعایت موازین قانونی بر میگرداند. امرای ارتش با درجات نظامی سرهنگ و بالاتر اصول جدید قانونی را می پذیرند ...همگی الی یک نفر با درجه گروهبانی که بهیچ صراط مستقیمی پابند نیست و هر لحظه بیشتر از پیش عربده جو شده و فساد میکند و تمام ابتکارات پدر من هم بی نتیجه میماند، زیرا که این گروهبان اراذل و اوباش برادر زن رضا شاه کبیر است!!!

آنطوریکه پدرم برای من تعریف کرد. فرد نامبرده بسیار هتاک و مفسد بوده و خودش را خارج از قانون به شمار می آورده است. روز و هفته ای نیست که مست نکند، عربده نکشد، خشونت به خرج ندهد، چاقو کشی نکرده و یا به هتاکی نپردازد.بیش از 20 بار پدرم او را به دفتر دادستانی مستقر در پادگان باغشاه تهران میکشاند و نه محبت و نه نصیحت و نه تهدید هم موثر نمی افتد. مراتب بی قانونی برادر زن رضا شاه هر لحظه ابعاد جدیدی بخود میپذیرد تا جائیکه به شکایت مادر و دختری می انجامد که گروهبان فوق الذکر قصد تعدی به آن ها را داشته است.

http://i779.photobucket.com/albums/yy73/poetKamRan/Iran/IranRezaShahPahlavic12122g.jpg
pictures:poetKamRan

این بار نیز پدر من برادر زن رضا شاه را به دادستانی احضار میکند و سعی میکند که با ملایمت او را به رفتار صحیح رهنمون شود. اینبار گروهبان جانب هتاکی را گسترش داده و با توهین فراوان به پدرم و همکاران او بار ها اشعار میدارد که : "من برادر زن رضا شاه هستم، هر کاری بخواهم میکنم و شما هم هیچ ...نمی توانید بخورید" و حتی تهدید میکند که با نیش چاقو تکلیف پدر من را یکسره نماید.

پدرم که انسانی بسیار قانونمند بود بلافاصله حکم بازداشت برادر زن رضا شاه را تحریر کرده و مستقیما برای امضاء نهائی به دفتر ریاست پادگان که سرهنگی بسیار راست کردار است می برد. سرهنگ دچار سردر گمی میشود و به پدر من گوشزد میکند که آیا میداند که حکم بازداشت چه کسی را صادر کرده است؟... باز داشت برادر زن رضا شاه؟ مگر اصلا این چنین چیزی امکان پذیر است؟. پدرم مصرانه بر سر حکم خودش می ایستد و فرمانده پادگان هر زمان کوشش میکند که او را از اجرای قانون باز دارد. پدر یک دنده من بر سر حرف خودش می ایستد و عاقبت به فرمانده خودش مئ گوید:

حکم من بر اساس عدالت صادر شده است و تا پای اعدام هم از حکم خود عدول نخواهم کرد. من آنرا به شما ابلاغ کرده ام و شما هم مراتب را به شرف العرض ملوکانه برسانید تا اعلیحضرت خودشان دستور لازم را صادر فرمایند.

ناگهان چشمان سرهنگ که خودش هم از رفتار زشت برادر زن رضا شاه به تنگ آمده برق می زند و به پدرم احسنت میگوید.

http://i779.photobucket.com/albums/yy73/poetKamRan/Iran/C26copy.jpg
pictures:poetKamRan

بلا فاصله سیستم ناقص ارتباطات دنیای آنروز بکار می افتد و عاقبت رضا شاه را در مدرسه نظامی پیدا میکنند. شاه دور از تلفن قرار دارد. پیشکار متن شکوائیه را دریافت میکند و پدرم و سرهنگ رابه صبر و بردباری دعوت میکند تا در فرصتی که بعد از تعلیمات نظامی پیش خواهد آمد مراتب را بشرف عرض ملوکانه برساند. انتظار آن ها بیش از نیم ساعت به طول نمی انجامد و پیشکار با پاسخ صریح رضا شاه کبیر باز میگردد:

- اعلیحضرت بسیار تعجب فرمودند و تاکید کردند که در مقابل قانون همگان یکسان هستند می خواهد برادر زن من باشد و یا هر شخص دیگری. قانون را بشدت اجرا نمائید . اعلیضرت فرمودند که اگر خود من هم دچار خطا شدم حکم باز داشت من را هم صادر نمائید.

و بدین ترتیب به حکم یک نفر یهودی شجاع ایرانی برادر زن رضا شاه دو ماه به پشت میله های زندان رفت و تا قانونمند نشد پدرم حکم آزادی او را امضاء نکرد.

بعدها در تنها موردی که رضا شاه لائیک در دین و مذهب کسی دخالت کرد در مورد پدرم بود که از او خواست تا هر چند هم بصورت ظاهری اسلام را بپذیرد تا بتواند جایگاهی در مقام قضائی ایران داشته باشد و از همان زمان میرزا یعقوب شد میرزا محمود! (قبل ازتولد من)

میرزا محمود بیش از 5 ماه در دادگستری تهران دوام نیاورد و با وجود علاقه شدید رضا شاه به او، با تمایل خودش صندلی قضاوت را برای همیشه ترک کرد و دیگر هم تا در حال حیات بود بدنبال هیچگونه شغل دولتی نرفت.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۲۹
لطفا به سوالات جواب"نادرست بدهيد؟
1‏)ما در انتخابات شركت مي كنيم تا...
الف)علي تنها نماند
ب)برنامه بنجم دولت در هوا نماند
ج)احمدي نزاد رئيس جمهور نماند
د)هر سه بماند


2‏)كدام يك از جيزهاي( chiz) زير را به عنوان جيزترين جيز اين دوران جيز مي دانيد؟
الف)جيز بودن مدرك دكتراي آقايان دولت جيزم
ب)برقراري ارتباط جيزي با كشورهاي جيزي مثل جين و جيزتري مثل روسيه!
ج)جلوكيري از اغتشاشات جيزي با بريدن جيزهاي مردم
د)
‏*‏)جيز خور كردن مردم با سخنراني افرادي مثل ع.خامه اي و حداد ناعادل و تمساح يزدي
‏*‏)بردن جيز سر سفره هاي مردم در طي اين دوران جيزي


‏3)ما در انتخابات شركت كرديم تا...
الف)احمدي نزاد رئيس جمهور بماند
ب) اوين خالي بماند
ج)مردم زنده بمانند
د)هر سه نماند.


4‏)كدام يك از اقدامات زير مربوط به دولت نهم مي باشد؟
الف) افتتاح اولين شعبه آكسفورد در مجلس
ب)رواج فرهنك آزادي بس از بيان با جماق و جوب دستي!
ج)بركزاري سالم ترين انتخابات قرن
د)دادن كمكهاي ميلياردي به كشورهاي تروريست جهان
ه)حمايت از حقوق زنان با ترويج سيستم جند شوهري!!!
و)نام كذاري يكي از روزهاي سال به عنوان روز دكل كاري
ز)برقراري ارتباط با ائمه ع در جلسات هيأت دولت

5‏)فراموش نشدني ترين حرف آقاي احمدي نزاد را انتخاب كنيد؟
الف)بياييد از ميدان تره بار نزديك منزل ما كوجه خريد كنيد
ب)در ايران همجنس كرا وجود ندارد
ج)باقري لنكراني مثل هلو مي ماند!
د)اين افرادي كه به ما رأي ندادند خس و خاشاكي بيش نيستند.

#####

لطفا جواب مربوط به كزينه"نادرست"را از طريق بيام كوتاه به شماره 113 سازمان مخل آسايش كشور ارسال بفرماييد.
جوايز مسابقه اين هفته در هفته بعد اعلام خواهد شد!

###

طراح : انوش هيجكس

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۳۱
زندان
با عرض سلام به حضور خوانندكان محترم هم اين وري و هم اون وري , درباره اتفاقاتي زنداني اخير البته جند ماه اخير بايد قدري شما را به تأمل وادارم تا راه زندكي صحيح در جايي خوش و خرم را تجربه كنيد.
من اين تجربه ها را به صورت نكته هايي به شما منتقل مي كنم:
نكته اول : ما و شما قطعا وقتي نام زندان به كوشهاي مباركمان و مباركتان مي رسد بدون وقفه به جايي تنك و نمور و تاريك و ترسناك آن هم از نوع 113 فكر ميكنيم كه جندان هم دور از واقعيت نيست ,
ولي اين جند روز خبرهايي از زندان و زندانيان به كوش رسيده كه همه ما و شما را حيران و مبهوت كرده بس هر جه شنيده ايد و شنيده ايم بايد از كوش جب وارد و از آن يكي كوش(راست)به در كنيم.
نكته دوم : در اينجا بايد به آمار رجوع كرده و اول زندان را خوب بشناسيم و زندان هاي مناطق مختلف و دوره هاي مختلف را با هم مقايسه كنيم.
عرضم به حضور خوانندكان عزيز عزيزتر از جان اين است كه همه شما حتما بارها از اخبار خبرهاي ضد و نقيضي درباره زندان هاي اون ور آبي به خصوص زندان هاي شيطان بزرك ,
امريكا را عرض ميكنم ,
شنيده ايد.
‏(همون آلكاتراز معروف)
وقتي از ساكنان اين كشور در بند و اسير شياطين درباره زندان برسيده ميشود همه جوري از آن حرف مي زنند كه مو به تن آدم كه جه عرض كنم كلاب به روتون مو به تن كربه سيخ ميشود , همه جه اونهايي كه در زندان به سر مي برند و جه اون هايي كه در بيرون از اسمشو نيار (زندان)
لازم به ذكر است كه خودشان از آوردن نام اين مكان مباركه وحشت داشتند.
هستند از اسمشو نيار فرار ميكنند و تا آنجايي بيش رفتند كه در يك فيلم با عنوان زندان شكن راه فرار از اين مكان اسمشو نيار را به تمام مردم جهان آموزش دادند.
و خبرهايي نيز در مورد زندان هاي عصر بوق و بالاخص زندان هاي مخوف ساواك شنيده ايد.بس از اين نكته بر مي آيد كه زندان جه در عصر بوق و شيبور و بهلوي و جه در عصر حاضر جاي بدي است و...
جيز دارد.
نكته سوم : (اين نكته100%كنكوري است)
با توصيفات قبل جنين بر مي آيد افرادي كه وارد اين جور جاها مي شوند , روحيه خود را از دست داده و مريض احوال و بيمار مي شوند و كاهي به مرز جنون و ديوانكي نيز مي رسند.
ولي وقتي طي اين جند روزه مي كويند زندانيان سياسي اغتشاشكران سبز مانند آقايان حجاريان , ابطحي و بهزاد نبوي زندان را بيشتر از بيرونش دوست دارند آدم شاخ در مي آورد و با كاوها شاخ به شاخ مي شود آن هم در كجا! در زندان"اوين"
‏(اين مكان مجهول المكان و مجهول الهويه در تهران به سر ميبرند و مكان اراذل , اوباش و اغتشاشكران سبز هستند , هم اكنون)
در خبرها آمده بود كه با توجه به بيماري آقاي حجاريان براي ايشان مكاني را داخل زندان برايشان در نظر كرفته اند كه سونا , جكوزي و استخر و منظره رو به آفتاب دارد و ايشان از اوضاع درون كاملا راضي اند جه رسد به بيرون!
حال اين سوال بيش مي آيد كه جرا اسم اين مكان دلنواز و خوش و خرم را زندان كذاشته اند؟
مي كذاشتند بوستان اوين!
و جرا اجازه ملاقات اين افراد با خانواده هايشان را نمي دهند؟
و جرا اصلا آنها را به زندان(بوزش ميطلبم بوستان)انداخته اند؟
جوابها : سوال اول كه از همان بدو شكل كيري جواب نداشت و جنبه بر كردن كاغذ را داشت تا استادان به دل نكيرند كه جرا انشا محترمه كم بود , بكذريم ,
وقتي ميخواستم جواب سوال دوم خودمان را بدهم كفتم دو از شما بنده جقدر خنك هستم كه جنين سواكي را مطرح كرده ام , خوب معلوم است اكر بنده هم در جنين جاي خوش و خرمي بودم اصلا فكر خودم را نميكردم جه رسد به خانواده , اما سوال سوم , جواب اين است كه با توجه به اقدامات خوب و در خور فهم كه اين آقايان جان در طي اين دوران انجام داده اند جايي بهتر از بوستان(اوين)كير نياورده اند تا مزد زحمات صبح تا شب آنها را ببردازند و كفتند جه كنيم و جه نكنيم , آهان جايي را با عنوان بوستان آماده كرده و ايشان را به مدت 40 شبانه روز به سفر دور اوين مي بريم تا حال و هواشان عوض شده و ديكر از اين فكرها به كله مباركشان خطور نكند.
بعد از كفتن اين نكته ما هم , خودم را عرض ميكنم , تصميم كرفتيم تا اقدامات اين عزيزان جان را ياد كرفته و انجام دهيم تا از الطاف اين بزركواران
‏(برادران بسيجي را عرض ميكنم , خسته نباشند , اجرشان با فلان كس!)
سهمي را برده و از ول كشتن در كوجه و بازار خلاص شويم و اين آخر عمري لااقل يك سفري دور يك جاي مبارك البته با سويتهاي داراي سونا , جكوزي و استخر رفته باشيم تا عقده به دل صاحب مرده مان نماند كه اوقات فراغت نداري و از دست اين نفس خطاكار راحت شويم كه هي به ما مي كويد : برو سيكار بكش و در اغتشاشات شركت كن و الله اكبر بكو و اين كارو بكن و اون يكي كارو نكن.
در آخر از همه شما خوانندكان عزيز جان هم دعوت مي نماييم كه بيكار ننشسته و ما را در اين كار خير ياري فرماييد و باري از دوش جستجو كران 113 خالي كرده و با دست و باي خود به اين مكان مبارك تشريف فرما شويد ,
وعده ما روز 22 خردا جلوي دم و دستكاه اوين.
‏(از قول يكي از سرداران بسيجي)


###

آقاي سبز با تخلص از انوش هيجكس

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۴۲
1‏_مهمترين كاري كه مردان از صدر اسلام تا كنون انجام داده اند جيست؟

‏*تجاوز كردن به زني كه تنها بيرون مي آيد
‏*سنكسار كردن زني كه مورد تجاوز قرار كرفته
‏*تقدير كردن از مردي كه زنش را به جرم مورد تجاوز قرار كرفتن سنكسار كرده
‏*تجاوز به زن مردي كه زنش را مورد تجاوز قرار داده!!!

2‏_اكر در يك فيلم ايراني دست مردي به يك خانم بر خورد جه اتفاقي خواهد افتاد...!

‏*دست مرد يا زن بيجاره قطع خواهد شد

‏*مرد ممنوع اللمس خواهد شد!

‏*تهيه كننده , كاركردان و بازيكران و از جمله نويسنده به كشوري خارجي بناهنده خواهند شد

‏*بستكي به كاركردانش دارد!?

‏*وزير فرهنك و ارشاد اسلامي استعفا خواهد داد

‏*هيج اتفاقي نخواهد افتاد.

‏*اصلا فيلم اكران نخواهد شد!!!!!!!...!


3‏_خانم وزير بهداشت اعلام كردند : وقتي خانمي به بزشك مراجعه مي كند درها مي توانند بسته باشند.
نتيجه كيري:

‏*تا قبل از كفتن اين بيام دكترها درها را باز مي كذاشتند؟

‏*اكر خانمي در حين رفتن به دكتر سوار تاكسي شود بايد تاكسي رو باز باشد؟

‏*بنجره ها جطور؟بايد بسته باشند!

‏*در خانم منشي جطور؟وقتي كسي براي كرفتن بليط مراجعه مي كند بايد بسته باشد؟

‏*حالا اكر دكتر خانم و بيمار مراجعه كننده مرد بود بايد از جوب براي لمس كردن بدن مرد استفاده كرد!

4‏_بهترين رئيس دولت نهم را انتخاب كنيد:

‏*رئيس سازمان تربيت بدني داراي لقب بدر ورزش ايران

‏*رئيس خودروسازي سايبا با حداكثر 5 روز سابقه كاري در بخش خودروسازي!

‏*رئيس سازمان محيط زيست , زن _'واعظ'_متأهل_جواد_داراي روابط ... با عربها_.

‏*رئيس سازمان ميراث فرهنكي كه ناآشنا به مسايل فرهنكي بوده و تخت جمشيد و فرشيد و مهشيد را تشخيص نميدهد , علاقه مند به ساخت توالتهاي فرضي است!


5‏_مشخصات جند تن از وزراي دولت نه و دهم...
‏_‏
‏*وزير بهداشت , حداكثر سن 30 _دانشجوي دوره بزشكي عمومي_علاقه مند به ساخت واكسن ايدز و سرطان و داراي مجوزaلنكر براني!

‏*وزير كشاوزري , بانمك_مجهز به موبايل و بيامك_علاقه مند به واردات ميوه و كندم به صورت انبوه و سابقه كاري در بخش كردن سيب زميني كنديده در دوره انتخابات.

‏*وزير كشور , داراي حداقل25سال سابقه كاري در سطوح بالا از جمله اردبيل!_داراي مدرك صداقت و شرافت از دانشكاه(به خصوص از آكسفورد)_مايه دار و كردان يا مشايي , هر كدوم كه دم دست بود!

‏*وزير اطلاعات , حداقل سن70به بالا_داراي30روز سابقه بريدن جيز مردم معترض به بعضي جيزها_دروغكو و آيت الله

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۴۴
درود و دو صد بدرود به محضر مباركتان!
خواستيم حالي از احوال خودمان جويا باشيم و اين دوران بي دوران را قدري بيشتر بشناسيم كه كفتيم جه كنيم و جه كار زشتي نكنيم , به فكر افتاديم كه شرح حال خودمان را براي خودمان باز نويسيم.

آنجايي كه شما;يعني ما زندكي ميكنيم مي كويند بهشتي است با كل هاي خوش بو , زنان زيبارو , خوردني هاي مختلف , حاكمان عادل و...
و مردمان مهربان كه جون مشكل به شما برخورد بدر مشكل را با مساعدتشان در مي آورند.
حاكمان عادل كه جون حقي بر روي زمين ببينند خودشان را بر آب و آتش اندازند تا حق كم و كور شده در كوجه خيابان را به صاحب خوشبخت باز كردانند و عدالت را رعايت كنند,
زنان زيبارويي كه جون به آنان خيره شوي صورتشان جنان مي درخشد كه نكو اينان همان خورشيد زمين اند,
خوردني هايي كه تا بحال همه به يك جا در هيج جاي دنيا موجود نبوده و نيست و نخواهد نبود!

ولي از بخت بد يا خوب , ما در دوراني قدم مباركه را به قدوم مبارك خاك نهاديم كه همه آنجه كفته شد بر عكس نمايان ميكرد يعني:
زنان جنان بي قيافه و بد اخلاق شده بودند كه روم به ديوار كلاب به روتون از كفتار هم بدتر...!!!
كه جون جشم به صورت مباركشان منور ميشد جشمها از حدقه بيرون زده كه خدايا اينان زنند يا كودزيلاي بي دم ?!؟

و آن موقع كه بنده اي به واسطه فشار والدين و اطرافيان و فروكش كردن فشارات جنسي و روحي با يكي از اين جانوران قدم به بستر خواب مي نهاد دجار افسردكي از نوع Hot‏ شده و رواني تيمارستان ميشد.
و آنهايي كه هنوز زيبارويي خود را با رايحه كل هاي وحشي حفظ كرده بودند فقط زماني حاضر به هم بستري مي شدند(ازدواج)كه به نرخ سال تولدشان سكه , مهريه و به اندازه عشوه شان , طلا برايشان بخري كه در اينجا بود كه كفتند ;
‏"كار هر مرد نيست زن بستاندن
مرد نادان ميخواهد و بول بدر".
و اين بود كه جمعيت خانواده زنان به نسبت مردان دانا زياد شد و بازار ترشي كرم!...

بهتر است تا فشارات آن جناني سراغمان نيامده برويم بي خوردني ها , بله اكر از خوردني ها بكوييم كه آنجنان كران و بي مزه شده بودند كه اكر صد روز هم كرسنه مي ماندي جرأت خريدن و خوردن يكي از آنها را نداشتي و در اين جا بود كه ضرب المثل معروف"هر كه شكم بيش , خرجش بيشتر"را به ميان آوردند.
اكر از كل ها خبر بكيريم كه ديكر كل و درختي باقي نمانده بود و همه جا حتي روي رودخانه ها سد سازي و كارخانه سازي و "مسكن مهر"سازي كرده بودند و بويي جز لاشه ساختمان ها و طرح هاي دولتي نيمه كاره به مشام نميرسيد!

مردمان جنان مهربان بودند كه جون شما به مشكلي بر ميخورديد جنان بدر شما را در مي آوردند كه مشكل خود از به دردسر انداختن شما شرمنده شده و به سوي خانه و كاشانه بر ميكشت كه اينان دكر كه هستند
كه دست ما از بشت بستند !!؟?
همسايكي جنان شده بود كه هر خانه به مثال كشوري مي ماند در حال جنك جهاني با خانه هاي ديكر , و محله ميدان انجام جنك بود.
حتي صداي يك توب بلاستيكي! كه حكم همراه جرم ميداند و جشم همه از بي مال و ناموس بقيه بود كه اين زن را آقا احمد از كجا آورده و 25 ميلياردي كه از بودجه كم شد آقا احمد جيكارش كرد؟

‏!‏

اكر از حال حاكمان جويا باشيم جنان عادل بودند كه اكر كسي طالب حق خويش ميشد او را كشته و جرم كشتن وي را به كردن خود وي مي انداختند و جنازه وي را شكنجه و اعدام مي كردند تا ديكر وي هايي اين جنين هوس بازي به تنشان نزند.
كارمندان حكومت به قدري بر كار بودند كه اكر امضايي براي دريافت وام 1000 توماني از ايشان طالب بودي شما را آن قدر به اينجا و آنجا مي فرستاندند كه در آخر خودت 2000 تومان دستي برايشان ميدادي كه...
آقا نخواستيم!!
بانك ها جنان به مردم مساعدت ميكرد فقير جه عرض كنم كه ديكر نان خشك خوري در جامعه نمانده بود و همه از ترس بانك رو به سوي كوه و دشت و كمر نهاده بودند و از غولي به نام 'سود وام"فرار ميكردند!

هدف بجه ها از مدرسه رفتن ديكر تعليم ديدن و تربيت شدن نبود بلكه فقط براي كذران اوقات فراغت! مبارك با به سوي اين مكان مي كذاشتند كه آخر سر بر سر كوهي به نام قره داش(اين كوه ساكن منطقه ما هستند) دانشكاه آزادي يافت كرده و در آنجا به دختر بازي و ماج بازي و انكولك بازي مي برداختند و استاد هم دختران اهل حال را براي جبراني به منزلشان دعوت ميكردند تا هم به خاطر جبراني از ايشان بولي بستانند و دردي از كلاف مشكل زندكيشان باز كنند و هم حالي به حولي كرده باشند و از اون حرفها!
‏(لازم به ذكر است كه اين "حرفها" جزء حرفهاي سياسي شناخته شد و ناشر آنها را بخ بخ كرده و به كلمه از اون حرفها! بسنده كرد)!!!


خلاصه در اين مكان جايي براي زندكي وجود ندارد و مردم فقط نفس ميكشند و حرص ميخورند و جوش ميزنند كه"رأي ما جي شد آقاي ديكتاتور"؟
و هنوز به اون درجه از عقل نرسيده اند كه مصداق اين ضرب المثل شدند;
‏"بيازار موري كه دانه ميكشد
جون عرضه ندارد حق خويش باز بس كشد"
بلكه بايد به جناب ديكتاتور متذكر ميشدند كه ...
جناب اكر انتخابات به انتخاباتي ديكر كشيده شود
تقلب به آخر كشيده نمي شود

اينجا بود زبانمان را كه سرخ شده بود از بيخ و بن بريدند تا زحمت را كم كنيم,

تا شر حالي ديكر درود و دو صد بدرود.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۰۹:۴۵
مرديم از بس كار كرديم!
تو خونه كار , تو اداره كار , تو خيابون كار , شب كار , صبح كار , ظهر كار , بابا بسه ديكه!!!
تو خونه سفره بهن ميكنيم , ظرف ميشوريم , جارو ميكشيم!
تو اداره با ارباب رجوع دعوا مي كنيم(بزن و بكوب!)
بيرون از منزل از محله نامزد اينا تا خونه خودمون خيابون متر مي كنيم!
شبها اضافه كاري مي كنيم , البته نه از نوع روز كاري , ها , فرق داره!
صبح ها به در و ديوار فحش ميديم كه بازم روز شد و كار؟!!
ظهرها براي خلاصي از كار ميريم تو كار نماز جماعت!
آقا ما نفس ميكشيم , خداييش كار سختيه!
بس كي تعطيل ميشيم
آقا ما شب نخوابيده درازيم!
آقا ما همه , كار مي كنيم به خدا , من كار مي كنم
شما كار مي كنيد
تازه دولت هم كار ميكنه , فكرشو بكن!
مثلا تو روستاي ... جوب آب ميكشه يا تو ... واسه از بين بردن زباله ها جاله ميكنه بعد ميبينه إ! جاه شد!
بنده خداها خسته نميشن؟
البته من و شما هم بنده خدا هستيم
دولتي ها هم بنده ي خدا هستند!
آخه اين بنده هاي خدا كار ميكنن ولي مزد نميكيرن ,
خدايي إنده كاره ها!
همين هفته بيش بود كه اميد بير (جوان قديم) از قول يكي از خواننده هاي جان نوشته بود يكي از وزراي بنده خدا 160 ميليارد سرمايه داره
اجرش با خدا!
بنده ي خدا!
خدايي اكه كار بي مزد اين همه سود داره ما هم هستيم ها!
ولي نه , كار بسه ديكه
خسته شديم , ميخوايم به كجا برسيم
آلمان؟
بابا اونم كه از ما عقب افتاد از بس كار كرديم!
دست جين هم ما از بشت بستيم!
حالا مونديم خودمون و ...
بازم خودمون!
اقتصاد دنيا؟
اونو كه بارسال بيارسال سر و سامون داديم رفت بي كارش!آره بابا جون , آره!
الان فقط منتظر تعطيلي هستيم
آقا 5 روز در هفته تعطيلي كفاف حال مارو نميده بيشترش كنيد تو رو به خدا!
آقا ما ...
ما جي؟
آ باريكلا...
آقا ما تعطيلي مي خواهيم!


##

اشاره به تعطيلي 5 روز كشور در هفته كذشته!
از طرف انوش هيجكس

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۰:۰۱
فرو ریزی پایه‌های قدرت آسید علی آقا
گویا همه دیکتاتورها به یک روش سرنگون می‌شوند و آنهم خودسری تا سرحد مرگ است. اکثر دیکتاتورها چنان بر مواضع غلط خود پافشاری می‌کنند تا دیگر حتی نزدیکترین نیروهای درون دایره بسته قدرت آنها هم، به مرور زمان مجبور به دوری از دیکتاتور می‌شوند و عاقبت دیکتاتور در انزوای کامل از میان می‌رود.
آسید علی آقای ما به باور من از همه دیکتاتورها یک دنده تر است. نگاه کنید در عرض یک سال توانست همه زحمات حکومتچیان را که بیش از سه دهه یک حکومت یک دست و مستحکم برپا کرده بودند و موفق شده بودند در همه زمینه‌های زندگی شهروندان رسوخ کنند، یک شبه به جایگاهی رسیدند که دیگر حتی نزدیک ترین حلقه‌های قدرت هم با هم سازگاری ندارند. امروز پس از یک سال، دیگر حرف و حدیث اصلاح طلب و تمامیت خواه نیست، امروز دیگر حتی شریعتمداری هم با دولت احمدی نژاد مشکل دارد، وزیر با وزیر مشکل دارد، مجلس با دولت مشکل دارد و قوه قضائیه رژیم با هر دو مشکل دارد.
آسید علی آقا که به خیال خودش توانسته بود قیام پارسال را سرکوب کند، یک مرتبه می‌بیند در هر بزنگاهی دوباره جوانان عاصی به خیابان می‌ریزند، با دستگیر کردن ریگی و برادرش و اعدام این دو خیال می‌کند که سرکشی‌ها در بلوچستان فروکش کرده که یک مرتبه بمبی خواب از چشمان تاجدار اعظم می‌رباید. حتی نزدیک ترین نیروها به حکومت، بازاری‌ها هم در یک سال گذشته دست به گستاخی زده‌اند و اعتصاب می‌کنند. فراموش نکنید بازار مهم ترین رکن قدرت در حکومت آخوندی است. فراموش نکنید که همین بازار بود که سرمایه گذاری کرد و خمینی را با سلام و صلوات به ایران آورد. همین بازار بود که در آخرین روزهای شاه با اعتصاب، نخاع حکومت شاه را قطع کرد.
وقتی سید علی آقا فتوا صادر می‌کند و خود را در جایگاهی بالاتر از رسول اش قرار می‌دهد نه از روی قدرت که از ترس است، چه اگر از روی قدرت بود کمتر از 48 ساعت فتوای صادره را لغو نمی‌کرد، این مساله دقیقا از ضعف قاعد اعظم سرچشمه می‌گیرد نه از قدرت. آسید علی آقا گمان می‌کرد اگر با فتوایی خود را در جایگاه سایه خدا قرار بدهد، مردم هم مثل بره از او تبعیت خواهند کرد. غافل از اینکه دیگر بعد از وقایع سال گذشته، ملت برای علی آقا تره هم خرد نمی‌کند.
وقتی ارکان قدرت یکی یکی فرو می‌ریزند، همین روزها ست که باید منتظر سرنگونی دیکتاتور بود.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۰:۲۱
هویت من روشن است یک ایرانی ترک، نیازی به طلب کردن آن از سوی تجزیه طلبها ندارم .

من از تجزیه طلبها بیزارم چون من یک ایرانی ترکم ولی آنها می خواهند هویت ایرانیم را از من بگیرند و مرا ترک ترکیه یا جمهوری آذربایجان کنند. آنها می خواهند بر تن زخم خورده ی ایران زخمی دیگر بزنند طوری که دیگر توان بلند شدن نداشته باشد. من از تجزیه طلبها بیزارم چون به خون همه ی آنهایی که در راه میهن پرستی جانشان را از دست داده اند خیانت می کنند به خون ستارخان که آزادی را برای همه ی ایران می خواست نه فقط آذربایجان. من از ترسوهایی که علاقه ی هم زبانانم به تیم تراختورو خواستن حقوق مدنی شان در قالب هواداری از این تیم را برای اهداف تجزیه طلبانه ی خود مصادره می کنند بیزارم. من از تجزیه طلبها بیزارم که جرات رویارویی با حکومت دیکتاتوری را ندارند و به دروغ و نیرنگ مسئول حقوق نادیده گرفته شده ی ترکها را هموطنان غیر ترک جلوه می دهند، هموطنانی که شلاق هایی که از استبداد و دیکتاتوری خورده اند اگر از ترکها بیشتر نباشد کمترهم نیست. من از تجزیه طلبها بیزارم چون می خواهند روزی را بیاورند که هموطنانم به دامان دیکتاتوری پناه ببرند تا مبادا فروپاشی حکومت به فروپاشی ایران بینجامد .آنها باعث می شوند فاشیسم آسوده باشد از اینکه آزادی خواهان را برابر جوانان ترک معترض قرار داده و خود نظاره گر نابودی بی دردسر مخالفینش است . جوانان ترکی که با وعده های پوچ تجزیه طلبها سرابی ازآزادی و دموکراسی ساخته اند ولی از سرنوشت کردهای ترکیه بی خبرند، بی خبرند که صرف رسمی بودن زبان ترکی آزادی نمی آورد. من هم حق تحصیل به زبان مادری را حق نه فقط ترکها بلکه هرانسانی می دانم و از تمسخر واقع شدن زبانم دررسانه ی غیر ملی می رنجم اما هرگز سودای جدایی در سر ندارم چون پیوندی عمیق و ناگسستنی با میلیونها ایرانی دیگر در سرتاسر ایران مرا به این خاک پایبند می کند . من ماندن و مبارزه کردن را انتخاب کرده ام نه فرار و جدایی را و تا آخر هم دست در دست هم میهنانم خواهم ایستاد تا روزی که ایران آزاد شود آزاد برای همه با هر زبان ومذهب و قومیتی...

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۰:۴۹
تلویزیون رو روشن میکنی، در کانال یک آخوندی از دلاوری های اباالفضل در صحرای کربلا سخن می گوید، کانال دو در حال پخش مستقیم مسابقات حفظ و قرائت قران است، کانال سه در حال پخش سریالی ایرانی است، اندکی مکث میکنی، زنی با مانتو و شلوار و مقنعه، توی تختخواب دراز کشیده است، سری تکان میدهی و به سراغ کانال بعدی میروی، در شبکه چهار میزگردی با حضور پسر آیت الله کاشانی در حال پخش است، پسر کاشانی یک ریز از نقش حیاتی پدرش در ملی شدن صنعت نفت حرف میزند، حالت تهوع به شما دست میدهد، زیر لب فحشی میدهید و به سراغ کانال استانی میروید(شبکه خلیج فارس). پسرکی سیاه پوست با تک پوش کاپیتان و لنگی بر پا در حال ماهیگیری است. از این که چنین شخصیتی را دارند به عنوان نماد خطه ی شما معرفی می کنند سخت عصبانی میشوید، سعی می کنید حداقل یک پسر سیاه پوست را در اطراف خود به یاد بیاورید، از فکر کردن خسته می شوید چون چنین کسی را اساسا در طی بیست سال گذشته ندیده اید.
سری به کانال خبر میزنید، مجری برنامه از بالا رفتن آمار تجاوز و قتل و دزدی در جامعه ی آمریکا می گوید.

و در نهایت به سراغ شبکه فارسی وان میروید!
[http://3.aksup.com/images/4vvdw9xy5ybhazwkgh70.jpg (http://3.aksup.com/) http://3.aksup.com/images/qkgjq77a94eodyrakmp.jpg (http://3.aksup.com/)

این روزها صحبت از کانال فارسی وان همه گیر شده و تقریبن در هر محفلی، میشود رد پایی از آن دید. این کانال چنان پر بیننده شده که اسباب نگرانی ضرغامی و تیمش را فراهم کرده گرچه آن ها دائم در حال تکذیبش هستند. چند روز پیش، حسن عباسی از به اصطلاح کارشناسان فرهنگی رژیم در برنامه «دیروز امروز فردا» گفت گرچه ما داریم راجع به شبکه فارسی وان صحبت می کنیم اما این موضوع به منزله ی مجبوب بودن آن نیست!
جمله ی خنده داری بود، زیرا تا وقتی که این رژیم از چیزی احساس خطر نکرده باشد اساسن وجود آن را نفی می کند. اما براستی چرا شبکه ی فارسی وان این قدر بیننده دارد؟ آیا سریال های آن واقعن زیبا هستند؟

بایستی بگویم که به جز سریال «فرار از زندان» و «24» مابقی سریال های این شبکه حرفی برای گفتن ندارند. سریال های این شبکه با سریال های شبکه «mbc persia» اصلا قابل قیاس نیستند اما دو مسئله سبب شده که فارسی وان از «mbc persia» پیشی بگیرد. نخست این که سریال های این شبکه دوبله ی فارسی هستند بر خلاف شبکه ام بی سی که فیلم و سریال هایش زیر نویس فارسی هستند و دلیل دوم این که کانال فارسی وان بر روی ماهواره ی هات بیرد برنامه پخش می کند حال آن که ام بی سی بر روی ماهواره های عرب ست و نایل ست پخش می شود. ماهواره هات بیرد، محبوب ترین ماهواره و انتخاب شماره یک در ایران و بسیاری از کشورهای دنیاست.

اما اصلی ترین دلیل اقبال مردم نسبت به این شبکه، طرح موضوعاتی در سریال هاست که همواره ذکر این موضوعات در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ممنوع بوده است. روابط آزادانه ی دختر و پسر، زن و مرد، صحبت از دوست دختر و دوست پسر، صحبت آزادانه از سکس و حتی موضوعات پیش و پا افتاده ای مثل استفاده کردن واژه ی مشروب و ویسکی به جای لغت قراردادی «لیموناد» یا نوشیدنی که همواره در صدا و سیمای جمهوری اسلامی استفاده میشود.

واقعیت این است که مردم ما در جامعه ی ماتم زده ای زندگی می کنند و این جامعه ی ماتم زده هم به شدت تشنه شادی و تفریح است. آن قدر تشنه که گاه سبب میشود آن طور از فیلم دهنمکی استقبال کنند. البته بایستی این نکته را هم عرض کنم که در جمهوری اسلامی، خنداندن مردم هم در انحصار دولت است و این رژیم امتیاز آن را به هر کسی واگذار نمی کند وگرنه اگر دست بنده را همچون دهنمکی در انتخاب فیلمنامه و انتخاب جملات خنده دار باز بگذارند فیلمی به مراتب بهتر از اخراجی ها خواهم ساخت.

در واقع علت اصلی استقبال مردم از شبکه فارسی وان، ضعف سایر شبکه هاست وگرنه این شبکه حرفی برای گفتن ندارد، در حال حاضر کانالهای «GEM » و «PMC» با دوبله هایی به مراتب بهتر از شبکه فارسی وان در حال پیشی گرفتن از آن هستند و من مطمئنم که در کمتر از یک سال، شبکه فارسی وان اگر همین رویه ی فعلی را در پیش بگیرد از گردونه رقابت خارج میشود زیرا دوبله های این شبکه به شدت آماتوری و اعصاب خرد کن هستند. در کنار ضعف دوبله، این شبکه به شدت از کمبود دوبلور رنج میبرد، نقیصه ای که باعث شده گاه یک نفر به جای ده تا بیست شخصیت رهگذر در یک سریال صحبت کند. از آن گذشته تغییر صدای شخصیت ها در طول سریال هم از دیگر معایب این شبکه است، در طول یک سریال می بینیم که صدای نیمی از شخصیت های آن به یکباره عوض میشوند و کسان دیگری به جای آن ها صحبت می کنند.

زمان آگهی ها هم واقعن روی اعصاب هستند، در حال حاضر به ازای هر هشت دقیقه سریال، چهار دقیقه آگهی پخش میشود. یعنی در یک ساعت، بیست دقیقه آگهی داریم که بین پانزده تا شانزده دقیقه ی آن، صرف تبلیغ سایر سریال ها میشود، نکته ای که واقعن اضافی است.

در پایان میشود این نتیجه را گرفت که شبکه فارسی وان واقعن شایسته ی این همه بیننده نیست اما خیانت صدا و سیمای جمهوری اسلامی در کنار کم کاری سایر شبکه های فارسی زبان باعث شده تا فعلن این شبکه از آب گل آلود ماهی بگیرد و سریال های مزخرف و آبکی کره ای و مکزیکی و کلمبیایی را به خورد مردم بدهد.
اسفندیاری

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۰:۵۰
دیدار جمعی از هنرمندان شبکه ملی فارسی وان با مقام معظم رهبری


در دیداری که روز گذشته در بیت رهبری صورت گرفت بازیکنان سریال سفری دیگر به نمایندگی از شبکه فارسی وان از جناب ایشان درخواست رفع پارازیت ها و از سرگیری پخش مجدد برنامه های فارسی وان را داشتنند. در این دیدار سالوادور سرینسا با بیان این که برای ایفای این نقش ار عده ای از علما استفتا گرفتم که ایرادی نداشته باشه ایشانان فرمودند که برای جعبه جادویی موردی ندارد و من نیز با تکیه بر این فتواها و به قصد سرگرم کردن بانوان محترم کشورمان نقش را پذیرفتم.

http://tinyax.com/image-1E17_4C4FE53D.jpg (http://tinyax.com/share-1E17_4C4FE53D.html)

یکی دیگر از بازیکنان این سریال که نقشی منفی را در این فیلم ایفا میکرد با بیان ایکه بعد از این فیلم متنبه شده و برای توبه به شهر قم آمده، بیان کرد که من (آندرس) از همینجا اعلام میکنم که پس ار این در هیچ فیلمی زن های برادران دینی هود را ندزدیده و سعی در اصلاح جامعه می نمایم تا مملکت را از فساد رها کنم و برای تحقق همین امردر دروس حوزه ثبت نام کرده ام.


http://tinyax.com/image-535D_4C4FE53D.jpg (http://tinyax.com/share-535D_4C4FE53D.html)

http://tinyax.com/image-DFB7_4C4FE53D.jpg (http://tinyax.com/share-DFB7_4C4FE53D.html)

http://tinyax.com/image-62F9_4C4FE53D.jpg (http://tinyax.com/share-62F9_4C4FE53D.html)

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۰:۵۱
به مناسبت تولد چندمین اخگر تابدار آسمان امامت و ولادت حضرت حق، مرحوم مهدی (عج) اُردکنی، صاحب الزمان، نماز جمعه این هفته به امامت حاج حبیب محبیان خواننده محبوب مردمی اقامه خواهد شد.
[http://www.aksup.com/images/3h34rety743ltop8b3wm.jpg (http://www.aksup.com/)
به گزارش خبرگزاری ناموس واحد مذهبی، ستاد اقامه نماز در پی اطلاعیه ای اعلام کرد نماز جمعه این هفته به امامت حاج سید حبیب و به صورت موزیکال برگزار خواهد شد. خطبه اول نماز جمعه با صدای روحانی حبیب و خطبه دوم به صورت آهنگ خالی در مراسم با شکوه نماز جمعه اجرا خواهد گردید.

همچنین پس از برگزاری مراسم با شکوه نماز جمعه به مناسبت میلاد آن اختر تابناک نام برده، تعداد محدودی از جدید ترین آلبوم حاج سید حبیب محبیان (فاطیه من کجایی) به صورت لوح فشرده به رسم یاد بود در میان نمازگزاران و ملت غیور حاضر در صحنه بخش خواهد شد.
[http://www.aksup.com/images/c5uxuxhyzgnxkyijwgh.jpg (http://www.aksup.com/)

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۰:۵۱
موضوع انشاء :

.

کشور خارج کجاست...؟





خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند...!


مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند...!
در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند....!!!


کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است...!


خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها...!!


مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!!
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم...!


ما در ایران خیلی همه چیز داریم...! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی.....!!!!
اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟ !!!آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !


خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد....!
آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند...!
در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است....!

خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود...!!!
اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم...! بس که محکم است این اعتقاداتمان...!




خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی...! آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود..!
ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم...! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند...!


آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !
خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست !

خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!!

ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای
نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!!
البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا !






آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است !

آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند ، در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد...!
خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ما نمیداند این را....!




ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست !
ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!!
و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !


آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،
در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند !


آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها !


ما در اینجا تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم !


فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،
ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد !در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !


آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ، ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود !


ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ،
تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر !اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !





ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای خیلی بدی است...!
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارن...!

¤ ¤

با سپاس از بانو م . ش
.

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۱:۱۵
نکاتی پند آموز برای همه



.
.
.
.
.
.





OFFICE ARITHMETIC
حسابرسی اداری

Smart boss + smart employee = profit

رییس باهوش + کارمند باهوش = سود

Smart boss + dumb employee = production

رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید

Dumb boss + smart employee = promotion

رییس خنگ + کارمند باهوش = ترفیع

Dumb boss + dumb employee = overtime

رییس خنگ + کارمند خنگ = اضافه کاری





SHOPPING MATH
ریاضیات خرید کردن

A man will pay $2 for a $1 item he needs.

یک مرد بابت یک کالای 1 دلاری که نیاز دارد 2 دلار می پردازد

A woman will pay $1 for a $2 item that she doesn't need.

یک زن بابت یک کالای 2 دلاری که نیاز ندارد 1 دلار می پردازد





GENERAL EQUATIONS & STATISTICS
آمار و برابری عمومی

A woman worries about the future until she gets a husband..

یک زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند

A man never worries about the future until he gets a wife.

یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد

A successful man is one who makes more money than his wife can spend.

یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند

A successful woman is one who can find such a man.

یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند





HAPPINESS
شادمانی

To be happy with a man, you must understand him a lot and love him a little.

برای اینکه با یک مرد شاد باشید باید او را کاملا درک کنید و کمی دوست داشته باشید

To be happy with a woman, you must love her a lot and not try to understand her at all.

برای اینکه با یک زن شاد باشید باید او را کاملا دوست داشته باشید و اصلا سعی نکنید که او را درک کنید





LONGEVITY
طول عمر

Married men live longer than single men do, but married men are a lot more willing to die.

مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد عمر می کنند در عوض مردان متاهل بیشتر آرزوی مرگ می کنند





PROPENSITY TO CHANGE
گرایش به تغییر

A woman marries a man expecting he will change, but he doesn't.

زمانی که یک زن با مردی ازدواج می کند انتظار دارد که او تغییر کند ولی اینگونه نمی شود

A man marries a woman expecting that she won't change, and she does..

زمانی که یک مرد با زنی ازدواج می کند می خواهد که آن زن تغییر نکند ولی او تغییر می کند





DISCUSSION TECHNIQUE
ادبیات گفتگو

A woman has the last word in any argument.

یک زن در بحث حرف آخر را می زند

Anything a man says after that is the beginning of a new argument.

بعد از آن، هر حرفی که مرد بزند، شروع یک بحث جدید است








SEND THIS TO A SMART WOMAN WHO NEEDS A LAUGH AND TO THE SMART GUYS YOU KNOW CAN HANDLE IT

این متن را برای یک زن باهوش که به خنده نیاز دارد و مردان باهوشی که میدانید می توانند آن را هضم کنند، بفرستید...

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۱:۲۲
خر و مقام رفيع
.
.







يك روز ملا نصر الدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختماني را بر پشت الاغ بگذارد و به بالاي پشت بام ببرد. الاغ هم به سختي از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختماني را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد.

ملا نمي دانست كه خر از پله بالا مي رود، ولي به هيچ وجه از پله پايين نمي ايد. هر كاري كرد الاغ از پله پايين نيآمد. ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد . كه استراحت كند. در همين موقع ديد الاغ دارد روي پشت بام بالا و پايين مي پرد .وقتي كه دوباره به پشت بام رفت ، مي خواست الاغ را آرام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نمي شود.

برگشت . بعد از مدتي متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهاي الاغ از سقف چوبي آويزان شده، بالاخره آلاغ از سقف به زمين افتاد و مرد.

بعد ملا نصر الدين گفت لعنت بر من كه نمي دانستم كه :

"اگر خر به جايگاه رفيع و پست مهمي برسد هم آنجا را خراب مي كند و هم خودش را مي كشد ....! "

مهرآب
چهارشنبه ۳ شهریور ۸۹, ۱۱:۳۸
دادگاهی در اسکاتلند یک جوان 26 ساله را به جرم کشیدن نقاب از چهره یک دانشجوی مسلمان به دو سال زندان محکوم کرد.دادگاه گلاسکو این اقدام بیکی را که بارها به جرم حملات نژاد پرستانه محکوم شده است، شرم آور و ننگین توصیف کرد.

بر اساس این گزارش، قاضی دادگاه به هنگام خواندن حکم صادره به فرد مهاجم گفت که تو مردی هستی که پرونده سنگینی در اقدامات نژادپرستانه داری و به خوبی می دانستی که حمله به یک زن مسلمان جرم است .

:M06:
ای كاش حمله به زنان مسلمان در كشورهای اسلامی هم جرم بود.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۴:۲۶
20 - 30 سال بعد به چه شکلی خواهید شد ....!!!


عكس كنوني خود را در مسير زير نصب كنيد بعد از انجام مراحل نصب وقتي آنرا بخواهيد Save كنيد تصوير 20 سال بعد شما را نشان خواهد داد...

جالبه امتحان كنيد....


http://www.in20years.com

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۴:۲۷
خدائیش اگه شما بودین چیکار میکردین؟
[http://www.aksup.com/images/trh430o0jlj40yr7dytn.jpg (http://www.aksup.com/)
دیروز تو ایران تولّد مهدی (عج) بود، مثل معمول همیشهء این ایّام علاوه بر جشن و سرور (که فرق زیادی هم با ایّام عزاداری نداره) کنفرانس های جانبی و متعدّدی هم برگزار میشه که عکس بالا مربوط به یکی از همین کنفرانس های جهانی! در خصوص رجعت حضرتشان از غیبت کبری ست!

توجّه داشته باشین که (طبق این عکس مستند) شرکت خانوم های بدون سبیل، زگیل، خال سیاه گوشتی و ابروی پاچه بُزی مطلقاً ممنوع است و قویاً حضور نسوان با قابلیت سرکوب کردن تورّم های موضعی ترغیب میگردد!

جون مادرتون به این عکس خوب نگاه کنین! اگه شما جای اون حضرت بودین ظهور میکردین؟

بیخود نیست که حضرتشان هر جائی که هستند جا خوش کرده و بجای ظهور انگشت وسطی مبارکشان را اعزام میفرمایند!
امام زمان لخت و عريان ظاهر ميشود! فکر کنم امام زمان جنوب فرانسه اون طرف‌ها پیداش بشه وگرنه اگه این عفریته‌هارو ببینه دور میزنه و میپره تو چاه.
البتّه این کار مخصوص شیعیان نیست ها! مسیحی ها هم هِی التماس میکنن که: ای پدر مقدّس که در آسمانهائی....مرگ من بیا پائین دیگه داداش! و از اونور سر این کلیسا ها رو روز بروز تیز ترش میکنن! و صلیب از همه جاشون آویزونه!

منکه اگر جای مسیح بودم میگفتم بی پدرومادرها........اوّلاً اون صلیب های وامونده رو قایم کنین‌ که من هروقت چشمم بهش میافته چندشم نشه،دوّماً سر این کلیساها رو ختنه کنین که ما موقع فرود هرچی نه بدترمون پاره نشه بعد من یه فکری واسهء بلیط برگشتم میکنم!

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۴:۲۷
وقتي به چراغاني‌ها نگاه مي کنم، انگار ملا محمد باقر مجلسي آن بالا نشسته است و به من مي‌خندد!

وقتي ميبينم که مردم ما يک افسانه سياسي دست‌ساز را مي پرستند و پول در جيب‌هاي فراخ شارعين ميريزند، قبل از هرچيز ياد ملا محمد باقر مجلسي براي من زنده مي‌شود. وقتي داستان‌سرايي‌هايش را براي بار اول خواندم، متعجب شدم که چگونه چنين مواردي را توانسته است به ديگران بقبولاند؟ آخر چگونه شده است که مردم داستان نرجس و خواب حسن عسگري را پذيرفتند؟ چگونه مردم پذيرفتند که امام زمان از ران مادرش زاييده شد؟ چگونه باور به اين موضوع ايجاد شد که امام زمان غيبش زد و از ته چاه به نماينده‌هايش نامه مي‌داد؟ اينها و هزاران علامت سوال ديگر که در افزوني علامت‌هاي تعجب کمرنگ مي‌شوند، در تک تک چراغ‌هاي روشن خيابان‌هاي تهران به من زل زده‌اند. وقتي به چراغاني‌ها نگاه مي کنم، انگار ملا محمد باقر مجلسي آن بالا نشسته است و به من مي‌خندد!

البته در همه جاي دنيا آيين مذهبي جشن گرفته مي‌شود و جشن‌ها و مراسمات گاهي در سطح گسترده خياباني انجام مي‌شوند. اما هرجا يک آيين سياسي جشن گرفته شود که بر پايه خرافاتي منفعت ساز استوار است، جاي تاسف دارد. پر واضح است که اين باور، جدا از منافع و اهداف سياسي، منشا بسياري از رفتارها و هنجارهاي نا درست اجتماعي نيز شده است. از جمله اعتقاد به خرافات و خرافه پرستي به جاي واقع‌گرايي که مي تواند مشکلات و معضلات را در جامعه بهبود بخشد. همينطور تقويت روند تقدس‌گرايي در جامعه که از شکل گرفتن انتقادات صريح و صحيح به فرازهاي فکري اجتماعي و جهان بيني غالب تحت عرف، جلوگيري مي‌کند. به هرحال دلايل زيادي وجود دارد که دامن زدن به چنين باوري، گونه اي خودزني اجتماعي است.

براي همين نگاه کردن به خنده بر لب مردم نيز همچون هميشه من را شاد نمي‌کند. خنده‌اي که مانند جست وخيز کوتاه يک بچه آهوي نوپا در چنگال صيادي است که لحظاتي قبل از دريدنش آن را بازي مي‌دهد. اين يک عادت است. حماقت نيست. در واقع حماقت را در قالب يک فريب تاريخي و با در نظر گرفتن شرايط زماني و سطح آگاهي و شعور بشري مي‌توان به گذشتگان تخفيف داد. يعني فقط بگوييم فريب خوردگان. به هر حال آن فريب يا حماقت يا هرچيز ديگر که اسمش باشد، اکنون يک عادت شده است که به نظر مي‌رسد تبديل به بخشي از بيماري فرهنگ جامعه شده است. دليل اين که هنوز نمي‌گويم بخشي از فرهنگ، فراگير نبودنش در يک اکثريت مطلق است. اين عادت چنان نهادينه شده است که بسياري از ايرانيان در چاهي نامه مي‌اندازند و رفع مشکلات روزمره‌شان را از ته چاه درخواست مي‌کنند. چاهي که ملا محمد باقر مجلسي آن پايين نشسته است و آنجا هم در حال خنديدن است.

اين است که مردم خود ستم و ناراحتي‌هاي اجتماعي را به خود تحميل مي‌کنند. اين است که يک سرباز امام زمان اختلاط در يک باشگاه ورزشي را به محضر امام زمان تسليت مي‌گويد و باعث ايجاد عقده و ناراحتي در جامعه مي‌شود. امام زماني که خود مردم با فريب خوردن ساخته‌اند و خود با برگزاري جشن ميلاد و عزاداري از سر عادت و تقدس گرايي کور، آن را باد کرده‌اند. چنين رفتاري، هيزم گذاشتن در آتشي است که مستقيما دودش به چشم خود مردم مي‌رود. و در اين ميان، همواره يک پوستر شيک و بزرگ از مجلسي همراه ما است که به ما مي‌خندد

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۴:۲۸
این عکس هم دنباله متن بالا

http://tinyax.com/image-7FFA_4C4E992A.jpg (http://tinyax.com/share-7FFA_4C4E992A.html)

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۴:۲۸
[http://tinyax.com/image-742F_4C4E9E48.jpg (http://tinyax.com/share-742F_4C4E9E48.html)

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۴:۲۹
گزارش ملاقات من و هادی خرسندی با امام زمان در ته چاه جمکران
ب
blog
[printer friendly]
print
Balatarin Balatarin
Share/Save/Bookmark share
[subscribe to blog]
rss
[706 reads]

گزارش ملاقات من و هادی خرسندی با امام زمان در ته چاه جمکران
by poetKamRan
10-Nov-2009

http://iranian.com/main/files/blogimages/24mhqnc.jpg


وقتیکه یک انسان نیم بعدی مثل آیت 3 تا نقطه مصباح یزدیدی خواب نما میشود که امام زمان در ته چاه بو گندوی جمکران پنهان شده و ابلهانی مثل احمدی نژاد ماجرا را باور کرده و با هم قطارانش دقیقه شماری میکنند تا حضرت از چاه بو گندو به در آمده تا برای آقایان تخم طلا بگذارد، منهم برای کنجکاوی به سر چاه جمکران رفتم و با کمال تعجب هادی خرسندی را هم در آنجا ملاقات کردم. در قسمت اول شرح ملاقات من را با امام زمان مشاهده میکنید و در قسمت دوم دیدگاه هادی خرسندی را مطالعه بفرمائید

گزارش ملاقات من و هادی خرسندی با امام زمان در ته چاه جمکران

بر سر چــــاه برفتـــــم تا بگیرم پیغـــــــــام
تا رسیدن به تــــــــه چــــــــاه شدم بی آرام

چون رسیدم ته چاهی که زمان را می کشت
کودکی مات بدیدم خسته و بی انجــــــــام

گفتمش جمـــــله بر اینند که تو بــــاز آئی
تا امور همه دنیــــــــا تو کنی سوی زمــام

گریـــه ای کرد و چنین گفت ز بیغـوله چــاه
روح من خسته شده از همه این زجر مدام

این جماعت که چو تمساح به شیون شده اند
نه که مهری نه که عشقی یا که ابراز سلام

گر که حسن نظــــری هست طنـــابی باید
تا ز قعـــر ته چَـــه پـای زنم بر سر بــــــــام

از سر بــــــــــام بپاشم همــــــه ادرار به کل
تا بگویم که: جماعت جلوه چون است و کدام؟

بچــــه بودم بی خبر پـــای زدم بر سر چـــاه
پــــای لغزید و چنین گیر فتــــــــادم در دام

نه کسی آمده اینجــــــا تا که حالــــم پرسد
یا بپرسند چگـــــونه بودنم کـــــــــرده دوام

"زنده هستم" تا که انسان بزند گول خودش
خواب مستان چه شــــــده غیر تولای ظلام

آدمی وعـــده شیرین بکنــــــــد خرسندش
دین چو تریاک شده بهر جمــــــــاعت آرام

گر که تریاک چو سم است ولی ساکن درد
دل پر درد دهد دل به سر این اوهـــــــــام

نا امیــــــدی همه درد است و بلا و حرمان
خوش دروغی که کند قنـــد مکرر در کـــام

بودنم گشــته خیالی در حضور اذهـــــــان
وهـم اگر مُـــرد بگیرد قصه ام سوی تمام!

poetKamRan

و اما... بشنوید از هادی خرسندی

وطن علاف چاه جمکران شد/ خرافاتش کران تا بیکران شد/
ز فرط نا امیدی خلق محروم/ چنین با سر به چاه جمکران شد/
به او گفتند اقا در ته چاه/ چراغ خانه مستضعفان شد/
به او گفتند هر انکس انطرف ها/ شبی خوابید، صبحش کامران شد/
نه تبعیض و نه پارتی بازی انجاست/ که حضرت بی خیال این وأن شد/
اگر زخمی کسی هر جای خود داشت/ سحر با دست حضرت پانسمان شد/
اگر از گوش چپ دلخور کسی بود/ سحر در تیم خود دروازه بان شد/
اگر اواز اکبر را کسی خواست /سحرگه عازم گلپایگان شد
کسی گر شعر سیمین را طلب کرد/ سحر گه رهسپار بهبهان شد/
سر شب گر کسی تونل هوس کرد/ سحرگاهان مقیم کندوان شد/
کسی گر خنده زد بر این کرامات/ خدا با او همیشه سر گران شد/
نه تنها که خدا با او چپ افتاد/ که حضرت هم به باور بد گمان شد/
حقیقت دارد اینهایی که گفتم/ که چندین بار حضرت امتحان شد/
یکی، شب یک شتر از حضرتش خواست/ سحر گه صد شتر را ساربان شد/
شبی خوابید انجا یکنفر لال/ سحرگه صاحب شش تا زبان شد/
یکی از فرط چاقی غصه می خورد/ سحر یک تکه پوست و استخوان شد/
پشیمان شد ز سرقت یکنفر دزد/ شبش خوابید و صبحش پاسبان شد/
یکی شب قاطرش را بست انجا/ سحرگه قاطر او مادیان شد/
یکی هم چونکه نیت کرد بر عکس/ بجای بنز، پیکانش ژیان شد/
یکی حاج اصغر اقا منشی اش بود/ سحر سکرتر او ارغوان شد/
یکی زن داشت با همسایه ی هیز/ سحر همسایه ی او ناتوان شد/
ز چاه جمکران هر کس مدد خواست/ نیازش داده شد، بختش جوان شد/
اگر اینها دروغین بود و واهی/ حقیقت نیز یک قدری عیان شد/
یکی بیرق که خرچنگی برأن بود/ هماورد درفش کاویان شد/
از این هم حیرت اورتر، خلایق/: که هر عمامه، یک تاج کیان شد/
« خلایق هر چه لایق» باورم نیست/ در انجا که جفا با مردمان شد/
جفا با مردمان از سوی شیخان/ نه نام حضرت صاحب زمان شد/
بپرس از خلق نادان و گرسنه/ چنین، تحقیق تا کی می توان شد/
بگو پرهیز باید از خرافات/ که عمری مایه رنج و زیان شد/
بگو کافر شوید از مذهب جهل/ که بهر شیخ و ملا خود دکان شد/
بگو اقایتان در چاه نفت است/ که چاه جمکران تقلید از أن شد/
خوشا کز حرف هادی دل بگیرید/ مراد از حضرت پترول بگیرید/


blog
[printer friendly]
print
Balatarin Balatarin
Share/Save/Bookmark share
[subscribe to blog]
rss
[706 reads]

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۴:۲۹
منتظران واقعی امام زمـــــــــان / کسانی که میخواهند بستر بهتری برای ظهور مهدی موعود فراهم آورند....!


http://www.instablogsimages.com/images/2007/07/18/police-punishing-iranian-women-on-dress-code_5106.jpg


http://www.panasianbiz.com/wp-content/uploads/2009/02/iran-police-women10.jpg


http://kamangir.net/wp-content/uploads/2007/11/00280-05.jpg


http://www.iran-press-service.com/ips/bm~pix/stoning-1~s600x600.jpg

http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/44681000/jpg/_44681876_f0e5df47-9afa-4a88-a087-8c2960c11fcb.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۴:۳۰
جنتی مدعی شد با یک واسطه با امام زمان ارتباط دارد!


دبیر شورای نگهبان قانون اساسی در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از کسانی که به دروغ ادعای ملاقات امام زمان(عج) را می‌کنند، گفت: ادعاها در این باره به قدری زیاد شده است که حتی عده‌ای دیدار امام زمان(عج) را به کل منکر می‌شوند، اما در کنار تمام این دروغ‌ها عده‌ای به خدمت امام زمان(عج) مشرف شدند، که یکی از آنها شخصی به نام میرجهانی بود که من هم او را دیده‌ام. وی در بیان خصوصیات شخص منتظر امام زمان(عج) هم، گفت: یکی از خصوصیات منتظر واقعی این است که در هر حال امام زمان(عج) را ناظر اعمال خود ببیند، و کسی که امام زمان(عج) را ناظر خود دید، جرأت گناه کردن را پیدا نمی‌کند.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۵
با نادانی میشود
آفتاب را پوشاند،
میشود روز را چون شب،
تیره گردانید.
ولی‌ تنها برای چند روز!
مگر نه؟؟؟

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۵
گفتند دروغ شاخ ندارد. فقط این را بخوانید



لطفا یک نفر به من بگه که این حقیقت نداره/البته بعد از موفقیتهای هسته ای دانش آموز ایرانی در زیرزمین منزل، این یکی هم چندان بعید به نظر نمی رسه


باور کنید

اول فکر کردم این یک شوخیست و وای بر این مردم که اگر

این راست باشه



کشف ژن عامل بی‏حجابی



نوشته شده در می 23, 2010 به وسیله‌ی شایگان اسفندیاری

خبرگزاری فارس: یک زوج دانشجوی ایرانی موفق شدند برای نخستین بار در تاریخ بشریت، ژن عامل بی‏حجابی را کشف کنند. خانم الهام غلامحسینی دانشجوی دانشگاه جامعة الزهرا با کمک همسرش، آقای رجب فاطمی که او نیز دانشجوست و در دانشگاه امام صادق تحصیل میکند، موفق به این کشف بزرگ شده‏اند.

خانم غلامحسینی در ارتباط با این کشف بزرگ به خبرگزاری فارس گفت: «یکی از دغدغه‏های همیشگی مقام معظم رهبری، حفظ و رعایت ارزش‏های اسلامی در کشور است. روی همین اصل، من و همسرم از سال‏ها قبل به صورت مستمر اقدام به تحقیقات گسترده‏ای در این زمینه کردیم.

اواخر سال هشتاده و سه بود که ما به نتایج بسیار مهمی رسیدیم و تقریبن مطمئن شده بودیم که به زودی ژن عامل بی‏حجابی را کشف خواهیم کرد اما متاسفانه دیگر پولی برایمان باقی نمانده بود. لازم است این نکته را بگویم که ما این تحقیقات را با هزینه شخصی خودمان شروع کرده بودیم.

پس از این که سرمایه‏ی شخصی ما تمام شد به نهاد ریاست جمهوری که آن زمان در دست اصلاح طلبان بود مراجعه کردیم و گفتیم که ما چنین تحقیقاتی را دنبال کرده‏ایم و چیزی تا نتیجه دادن آن هم باقی نمانده و تنها چیزی که از شما میخواهیم این است که اندکی بودجه در اختیار ما قرار بدهید اما با کمال تاسف بایستی بگویم که شخص رئیس جمهور وقت، وقتی متوجه منظور ما از انجام تحقیقات شد نه تنها کمکی به ما نکرد بلکه دستور به تعطیلی آزمایشگاه و روند تحقیقات داد این در حالی بود که ما در آستانه‏ی کشف ژن عامل بی‏حجابی بودیم.

من و همسرم پس از دیدن این برخوردها به کلی روحیه‏ی خودمان را از دست دادیم و تصمیم گرفتیم که این موضوع را تمام شده تلقی کنیم. تقریبن یک سالی از این قضیه گذشته بود که یک روز چند نفری از نهاد ریاست جمهوری به خانه‏ی ما آمدند. شخصی که بعدن فهمیدم برادر دکتر احمدی نژاد هستند به من گفتند که ما کاملن در جریان تحقیقات گذشته‏ی شما هستیم و میدانیم که اصلاح طلبان چه خیانتی در حق شما و کشور کرده‏اند. برادر رئیس جمهور به من گفتند که شخص دکتر احمدی نژاد خواستار این هستند که ما مجددن تحقیقات خودمان را ادامه بدهیم.

به دستور دکتر احمدی نژاد بلافاصله آزمایشگاهی مدرن با تمامی امکانات در اختیار ما قرار داده شد. ما بلافاصله دست به کار شدیم و در کمتر از یک سال توانستیم ژن عامل بی‏حجابی را کشف کنیم.

شاید با خود بگوئید پس چرا این قدر دیر این کشف بزرگ اعلام شد؟ در حقیقت کشف ژن عامل بی‏حجابی دستاورد بزرگی بود اما به تنهایی کافی نبود. ما میخواستیم با کشف این ژن راهی برای خنثی سازی آن پیدا کنیم و همین موضوع هم سبب شد که خبر کشف آن تا به امروز به تاخیر بیفتد و البته امروز با افتخار میگوییم که علاوه بر کشف ژن عامل بی‏حجابی موفق به ساخت دارویی جهت خنثی سازی آن نیز شده‏ایم. این دارو فعلن بر روی رده‏ی سنی زیر هفت سال آزمایش میشود و چنانچه انتظارات ما را برآورده کرد برای سنین بالاتر نیز ساخته میشود.»

قابل ذکر است که این دارو به زودی همراه با قطره فلج اطفال در طرحی ملی و به صورت گسترده در سراسر کشور توزیع خواهد شد.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۷
محبوبترین اسکرین سیور در امریکا

.

.
.
.



برای دیدن محبوبترین اسکرین سیور در امریکا روی ادرس زیر کلیک کنید




http://www.planetdan.net/pics/misc/georgerag.swf



اگه گیر کرد با موس بگیرینش ....!

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۸
درود بر دوستان گرامی
همان طورکه میدونید فردا روزمادر هست .هرچی فکر کردم بتونم چند خط در باره مادر بنویسم ،نتونستم چون مادر اینقدر عزیز هست که واژه ها و جملات در برابره بزرگی مادر خجل میشن.
دوستان عزیز در میان ما بسیارند که مادر هاشون ازشون فرسنگ ها راه دورهستند ،ما باهم آرزو میکنیم که این دوستان مادر شون رو ببینن و سال ها سایه مادر رو سرشون باشه .در میانه ما هستند افرادی که مادرشون بیمار هستن ،ما با هم برای سلامتی مادرشون دعا میکنیم و در میان ما بسیارند که مادرشون رو از دست دادن ،برای روح مادر های عزیز کوچ کرده آرامش رو آرزو میکنیم و امشب به یادشون هر کدوممون یک شمع روشن کنیم .@};- @};- @};-




روز زیبا و دل آرای مادر ، بر همه ء مادران جهان ،
بویژه بر مادران گرامی و ارجمند ایران زمین فرخنده باد





http://i45.tinypic.com/33vj3mg.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۹
http://gallery.iranproud.com/files/4/1/7/6/9/md3.jpg

http://www.eliyacurtain.com/ht/uploaddir/1213887472mother08.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۱۹
مامااااااااااااااااان

http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/00020461.gif


http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/00020144.gif

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۰
روز مادر بر همه ی مادران ایران زمین / همچنین مادران تالار پرنیان خجسته باد.


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/iman86/madar001.jpg



http://i18.tinypic.com/2ypbsjq.jpg%5B/IMG%5D



http://i7.tinypic.com/6gtuf5t.jpg



http://www.cinetmag.com/Gallery/Axha/Mim_Mesle_Madar_07_100964.jpg



http://www.mehrdadjamshidi.com/en/gallery/efiles/images/08.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۰
آبجی سارا كارت بیست.. هركی هم هر حرفی زد بسپرش به داشی هرروزی را كه دوست داری اسمشو بزار روز مادر اصلا هرروز روز مادر حالا مرد می خوام بیاد بگه چرا این روز را گذاشتی روز مادر ازامروز 365روزه سال .. روز مادره ..
حالا داستان:
یادمه مادرم می گفت تو اون روزهای قحطی جنگ جهانی دوم بابابزرگتون رفته بود شهر آذوقه بیاره ما خیلی كوچیك بودیم عزیزجون برای روز مبادا یه گوشه ای چند كلیو بلغور(جو) قایم كرده بود و موقع غذا كه می شد می رفت یواشكی كمی از آن را برمی داشت می كوبید و باهاش یه نوع آش درست می كرد و این غذا اینقدر كم بود كه فقط به منو دایی تون می رسید هرچی می گفتیم عزیز خودت چی می گفت شما بخورید من قبل از شما یعنی موقعی كه داشتم درستش می كردم چند قاشقی خوردم!! اون روزا ما نمی دونستیم كه داره دروغ می گه ومی خواست تا ما با خیال راحت بخوریم فقط یه بار یادمه وقتی ظرف هارو داشت جم می كرد رفت یه گوشه كه ما نبینیم و از گرسنگی شروع به لیس زدن بشقاب های ما كرد .. اونجا بود كه فهمیدیم عزیزجون سه روزه كه هیچی نخورده.. .

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۱
مامان دلم برات تنگ شده
روزت مبارک
http://www.irupload.ir/images/zoy2q43wq51chz03kf.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۳
ببین چه بودیم و چه شدیم


- آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

-آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

-آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

-آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .

ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد

ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ ک;ورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید

ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ا;یران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

ـ آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش ک;بیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت

ـ آیا میدانید : داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم



http://3.aksup.com/images/p9vdggwwz2qffvix87.gif

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۳
سید ابراهیم یزدی، سید ابوالحسن بنی صدر، سید صادق قطب زاده، سید صادق طباطبایی (تباه تباهی) و دیگر فرومایگان سید تبار ...، اینان مردمی را که از بی قانونی و دیکتاتوری و فساد رژیم شاه کلافه شده بودند را فریب داده و به کشتارگاه اسلام کشانیدند ... آیا براستی مردم ایران چهرۀ واقعی خمینی را با بودن این پنهانکاران در کنار او، میدیدند و یا میتوانستند بشنوند؟
http://www.youtube.com/watch?v=ApcWMfLPkSg&feature=player_embedded

چگونه این فریبندگان دوره دیده در فرنگ که پس از زندگی سالیان دراز در فرنگ، آموخته بودند چگونه حرفهای خمینی را پرداخت کنند و شسته و رفته شده در مصاحبه های تلویزیونی، رادیویی و روزنامه ها تحویل مردم ایران و جهان دهند؟ با نظری به گذشتۀ خانوادگی این "فرومایگان" خواهیم دریافت که همگی از خانوادهای مذهبی دوآشته بیرون آمده بودند و از اجداشان (جملگی شیخ و ملا) یاد گرفته بودند که برای رسیدن به هدف و فریب دشمن (مردم ایران)، هر دروغی و دغلی لازم و واجب شرعی است.
http://www.youtube.com/watch?v=3GCXBkaFZkY&feature=player_embedded

بیچاره مردمی که به این شیدان اعتماد و باور بسیار داشتند و گمان میکردند که چیزی از دست نخواهند داد و بیگان زندگی بهتری در پیش خواهند داشت.... اما افسوس و صد افسوس که هرچه که بافته بودند رفته رفته پنبه شد و آرزوهایشان همگی نقش بر آب شد. آنان حتی آنچه که در زمان پیشین داشتند از دست دادند و با دست خودشان به کشتارگاه رفته و یا به اسارت و بندگی گروهی سید لبنانی و عراقی الاصل کشیده شدند. تاریخ زشت فام دوباره رخ داد و چهرۀ اهریمنی خود را بر این مردم کهن بالنده و پرکار اما بیخبر و زودباور، به نمایش گذاشت.
http://www.youtube.com/watch?v=H4YNkxoQu0I&feature=player_embedded

شکستی بس بزرگ که نمایانگر روزگار تلخ یورش عربهای بیابانگرد گرسنه در آغازین اسلام که با جنگهای پی در پی دزدان مدینه انجام شد، در خاطره ها را زند میکرد. در آنزمان تازیان آمده بودند که بمانند چون در سرزمین خودشان هیچ نداشتند که به آنجا برگردند.چندین سده مردم شهری و مهرپرور ایرانزمین به دریوزگی و پستی وادار شدند و همه چیزشان را به تاراج رفت تا آنکه مغولان از راه رسیدند و با یورش خود، روزگار خلیفۀ بغداد را به فرجام کشاندند. اما کنون پس از چهارده سده رخدادها به همان روش انجام میشود: فریب و نیرنگ ! دیکتاتور دونمایه که خود "شاه شاهان" مینامید با اشارۀ انگشت بیگانگان گریخت و دربدر شد و مردم ساده لوح، ضحاک را با دست خودشان به تخت ستمگری و بیداد نشاندند!

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۵
مساله حقوق زنان و تلاش براي ازادي و برابري ايشان با مردان همواره موضوع روز محافل حقوق بشر بوده و هست. وضعيت زنان در ايران تا زمان قاجار فجيح و تاسف اور بود. در زمان قاجار زنان بيشتر شبيه به يک ماشين براي توليد نسل بودند. دختراني که از اول تا پايان عمر خويش را در خانه به سر مي بردند. انها در انتخاب شوهر حق راي و نظر نداشتند و با نظر پدر و مادر خود در اوان کودکي! به خانه شوهر ميرفتند. در ناديده گرفتن زن به عنوان بخشي از اجتماع همين بس که حتي بنيان گذاران نهصت مشروطه که از روشنفکران زمان خويش بودند حق راي را مختص به مردان دانسته بودند. در حالي که ايران از لحاظ فرهنگي, اقتصادي و اجتمايي در حال نابودي و تباهي بود مردي بزرگ ظهور کرد و ايران را از چنگال جهل , فقر و استعمار نجات داد. از جمله مهم ترين خدمات رضا شاه بزرگ و فرزندش محمد رضا تلاش براي ارتقاي حقوق زن و رفع نابرابري هايي بود که توسط جامعه بر زنان تحميل شده بود. نابرابري هایي که به خاطر گره خوردن ان با شعائر مذهبي در روح و روان زنان ايراني نيز نهادينه شده بود و انها را به اين باور رسانده بود که موجودي ناقص الخرد و بي مقدار هستند. رضا شاه بزرگ در اوايل حکومت خود پس از لغو کاپتالاسيون با تصويب قانون مدني اولين قدم را در راه ارتقاي حقوق زنان در جامعه برداشت. هرچند اين قانون نيز داراي نابرابري هاي براي حقوق زنان است اما با اين حال قدم هاي نويني در راه احياي حقوق زنان در اين قاون برداشته شد. از جمله مفاد 1041و 1042 به شرح زیر :


1- ماده 1041 قانون مدني مصوب 1313 :

نكاح اناث قبل از رسيدن به سن 15 سال تمام و نكاح ذكور قبل از رسيدن به سن 18 سال تمام ممنوع است. مع ذلك در مـــواردي كه مصالحي اقتضا كند با پيشنهاد مدعي العموم و تصويب محكمه ممكن است استثنائا معافيت از شرط سن اعطا شود ولي در هر حال اين معافيت نمي تواند به اناثي داده شود كه كمتر از 13 سال تمام و به ذكوري شامل گردد كه كمتر از 15 سال تمام دارند .

2- ماده 1042 قانون مدني مصوب 1313:

بعد‌‌‌‌ از رسيدن به سن13 سال تمام نيز اناث نمي توانند مادام كه به سن 15 سال تمام نرسيده اند بدون اجازه ولي خود شوهر كنند.


قبل از تصويب اين قانون نکاه دختران در هر سني ولوهنگام شير خوارگي با اجازه ولي وي ممکن بود و عملا دختران شير خواره مجاز بود.

قسمتي از فتواي خميني را مرور ميکنيم

مسئله 12 - كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ(4) اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد،


مي بينيد که طبق فتواي فوق و مطابق سایر متون شرعي يک شخص ميتوانسته حتي نوزادي کمتر از نه سال را به نکاه خويش در اورد. علا رقم موضع گيري جامعه کم فرهنگ ان زمان در مقابل تصويب قوانيني خلاف شرع در قاون مدني نکاه دختران کمتراز سيزده سال به کلي ممنوع شده و نکاه دختران بين سيزده و پانزده سال نيز تنها با اذن ولي و با در نظر گرفتن مصلحت طفل و نظر دادگاه ممکن گشته است. و بدين وسيله قدمي گستاخانه در جهت رفع تبيعض و بي عدالتي ها در جامعه برداشته شد.

اما با تصويب قانون حمايت از خانواده(تصويب در سال 1346 و اصلاح ان در سال 1353)
حد اقل سن ازوداج براي دختران 18 سال تمام شمسي تعيين شد و تنها با اجازه ولي و تصويب دادگاه بنا بر مصالح طفل امکان ازدواج بعد از 15 سال براي دختران وجود داشت.
ماده 23 قانومن حمايت از خانواده را مرور ميکنيم.

ازدواج زن قبل از رسيدن به سن 18 سال تمام و مرد قبل از رسيدن به 20 سال تمام ممنوع است . مع ذلك در مواردي كه مصالح اقتضاكند استثنائا در مورد زني كه سن او از 15 سال تمام كمتر نباشد و براي زندگي زناشوئي استعداد جسمي و رواني داشته باشد و به پيشنهـاد دادستان و تصويب دادگاه شهرستان ممكن است معافيت از شرط سن اعطاء شود .
زن يا مردي كه بر خلاف مقررات اين ماده با كسي كه هنوز به سن قانوني براي ازدواج نرسيده مزاوجت كند حسب مورد به مجازات هاي مقرر در ماده 3 قانون ازدواج مصوب سال 1316 محكوم خواهد شد.


بعد از انقلاب اخوند ها قوانين مربوط به سن ازدواج را ملقي اعلام کردند و حداقل سن ازدواج براي دختران نه سال تمام قمري تعيين شد و البته نکاه دختران کمتر از نه سال نيز طبق متون شرعي با اذن ولي جايز شناخته شد.

اگر وقت اجازه دهد در ادامه در همين تاپيک موارد ديگري از قانون حمايت خانواده بررسي خواهد شد.
.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۵
طبق قانون مدنی مصوب 1313 یك مرد میتوانست تا چهار زن دایمی و بی نهایت زن موقت را به عقد خویش در اورد. تنها در صورتی كه میخواست با دختر خواهر زن و یا دختر بردار زن ازدواج كند نیاز به اجازه زن داشت.
قانون حمايت از خانواده بر اين بي عدالتي در جامعه ايراني خط بطلان کشيد و تنها تحت وجود شرايطي خاص شوهر اجازه گرفتن زن دوم را به دست مياورد.
ماده 16 قانون حمايت از خاتواده مقرر ميدارد.

مرد نمی تواند با داشتن زن همسر دوم اختیار کند مگر در موارد زیر

1- رضایت همسر اول

2- عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی

3- عدم تمکین زن از شوهر

4- ابتلاء زن به جنون یا امراض صعب العلاج موضوع بندهای 5 و 6 ماده هشت

5- محکومیت زن وفق بند8 ماده 8

6- ابتلاء زن به هر گونه اعتیاد مضر برابر بند 9 ماده 8

7- ترک زندگی خانوادگی از طرف زن

8- عقیم بودن زن

9- غائب مفقود الاثر شدن زن برابر بند 14 ماده 8»

ماده 17 قانون در تکمیل ماده 16 می افزاید:

"متقاضی باید تقاضا نامه ای در دو نسخه به دادگاه تسلیم و علل و دلایل تقاضای خود را در آن قید نماید. یک نسخه از تقاضا نامه ضمن تعیین وقت رسیدگی به همسر او ابلاغ خواهد شد. دادگاه با انجام اقدامات ضروری و در صورت امکان تحقیق از زن فعلی و احراز توانایی مالی مرد و اجرای عدالت در مورد بند یک ماده 16 اجازه اختیار همسر جدید خواهد داد. به هر حال در تمام موارد مذکور این حق برای همسر اول باقی است که اگر بخواهد تقاضای گواهی عدم امکان سازش از دادگاه بنماید.

هرگاه مردی با داشتن همسر اول بدون تحصیل اجازه دادگاه مبادرت به ازدواج نماید به حبس جنحه ای از شش ماه تا یک سال محکوم خواهد شد. همین مجازات مقرر است برای عاقد و سر دفتر ازدواج و زن جدید که عالم به ازدواج سابق مرد باشند. در صورت گذشت همسر اولی تعقیب کیفری یا اجرای مجازات فقط درباره مرد و زن جدید موقوف خواهد شد."

این محدودیت قانونی که می توانست تعدد زوجات را در ایران کنترل کند عمرش کوتاه بود. انقلاب اسلامی در سال 1357 پیروز شد و چیزی نگذشت که ابتدا با فتوا دادگاههای حمایت خانواده را برچیدند و دیگر بار سرنوشت زنان و کودکان را به دفترخانه ها سپردند.و چند همسري دوباره حق طبيعي و مسلم مردان شناخته شد.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۵
مطابق قانون مدني طلاق از حقوق خاص مرد به شمار ميامد و مرد ميتوانست هر زماني که اراده کند همسر خويش را طلاق گويد. اما زن بجز در موارد بسيار خاصي و استسنايي که در شرع پيش بيني شده بود ومطابق ان زن ميتوانست از حاکم شرع تقاضاي فسخ نکاح و يا طلاق کند از اين حق محروم بود.
اما قانون حمايت خانواده شرايطي کاملا مساوي بين زن و مرد در برخورداري از اين حق ايجاد کرد و طرفين تنها در صورت وجود شرايطي ميتوانستند از دادگاه خانوده تقاضاي طلاق کنند بدون ان که از اين لحاظ تفاوتي بين زن و مرد وجود داشته باشد.
ماده هشت قانون حمايت خانواده را با هم مرور ميکنيم.

ماده -8 درموارد زير زن يا شوهر حسب مورد مي تواند از دادگاه تقاضاي صدور گواهي عدم امکان سازش نمايد و دادگاه درصورت احراز آن موارد گواهي عدم امکان سازش صادر خواهد کرد:
-1 توافق زوجين براي طلاق.
-2 استنکاف شوهر از دادن نفقه زن و عدم امکان الزام او به تأديه نفقه همچنين درموردي که شوهر ساير حقوق واجبه زن را وفا نکند و اجبار او به ايفاء هم ممکن نباشد.
3 - عدم تمکين زن از شوهر.
4-. سوء رفتار و يا سوء معاشرت هريک از زوجين به حدي که ادامه زندگي رابراي طرف ديگر غيرقابل تحمل نمايد.
-5 ابتلاء هريک از زوجين به امراض صعب العلاج به نحوي که دوام زناشوئي براي طرف ديگر در مخاطره باشد.
-6 جنون هريک از زوجين درمواردي که فسخ نکاح ممکن نباشد.
-7 عدم رعايت دستور دادگاه درمورد منع اشتغال به کار يا حرفه اي که منافي با مصالح خانوادگي يا حيثيات شوهر يا زن باشد.
-8 محکوميت زن يا شوهر به حکم قطعي به مجازات پنج سال حبس يا بيشتر يا به جزاي نقدي که بر اثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود يا به حبس و جزاي نقدي که مجموعاً منتهي به پنج سال يا بيشتر حبس و بازداشت شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد.
-9 ابتلاء به هرگونه اعتياد مضري که به تشخيص دادگاه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و ادامه زندگي زناشوئي را غير ممکن سازد.
-10 هرگاه زوج همسر ديگري اختيار کند يا به تشخيص دادگاه نسبت به همسران خود اجراي عدالت ننمايد.
-11 هريک از زوجين زندگي خانوادگي را ترک کند. تشخيص ترک زندگي خانوادگي با دادگاه است.
-12 محکوميت قطعي هريک از زوجين در اثر ارتکاب جرمي که مغاير با حيثيت خانوادگي و شئون طرف ديگر باشد. تشخيص اين که جرمي مغاير با حيثيت و شئون خانوادگي است با توجه به وضع و موقع طرفين و عرف و موازين ديگر با دادگاه است.
-13 درصورت عقيم بودن يکي از زوجين به تقاضاي طرف ديگر همچنين درصورتي که زوجين از جهت عوارض و خصوصيات جسمي نتوانند از يکديگر صاحب اولاد شوند.
-14 درمورد غايب مفقود الاثر با رعايت مقررات ماده 1029 قانون مدني.
تبصره- طلاقي که بموجب اين قانون و براساس گواهي عدم امکان سازش واقع مي شود فقط در صورت توافق کتبي طرفين در زمان عده قابل رجوع است.


ياد اور ميشوم که اين ماده نيز در اصلاحات سال 1361 توسط شوراي نگهبان خلاف شرع شناخته شد و منسوخ گرديد.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۶
در شرع اسلامي مرد به عنوان فرمان رواي خانوده و زن به عنوان فرمانبردار شناخته ميشود. بنا بر نظر فقهاي اسلامي زن بدون اجازه شوهر حتي حق خروج از خانه را ندارد. در ذهن بناينگذاران اسلام زن جز وسيله اي براي توليد نسل و ارضاي تمايلات مردانه نيست. قانون مدني ايران تا حدودي اين وضعيت رنج اور را تعديل کرده و مقرر ميدارد.

ماده 1117 قانوني مدني مقرر ميداشت

« شوهر می تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند. ».

بنا بر اين در اين ماده قانون گذار ايران اختيار بي چون و چراي مرد را در جلوگيري از خواسته هاي زن را را تعديل کرده است. قانون گذار علاوه بر شناختن حق کار کردن براي زنان اين حق را منوط به اجازه شوهر ندانسته است. البته بعدا تبصره اي منطقي قايل شده است و استسنايي به اين شرح بيان داشته است که در صورتي که شغل مذکور خلاف مصالح خانواده و يا حيثيت زن باشد شوهر ميتواند با کسب مجوز از دادگاه از کار زن جلوگيري کند. اين تبصره کاملا منطقي است . علا رقم اين که قانون مدني مصوب سال 1313 حقوق زن را در انخاب شغل به رسميت شناخته است اما نکته اي که در اين قانون ناعادلانه به نظر ميرسيد اين بود که زن بر خلاف شوهر تحت هيچ شرايطي نميتوانست از اشتغال شوهر به شغل خاصي جلوگيري کند ولو در صورتي که خلاف مصالح خانواده و يا حيثت شوهربود.

قانون حمايت خانواده به اين تبعيض پايان داده و شرايطي کاملا مساوي را از اين جهت بري زن و شوهر مقرر داشته است.

ماده هجدهم اين قانون مقرر ميدارد :

شوهر می تواند با تایید دادگاه زن خود را از اشتغال به هر شغلی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیت خود با زن باشد منع کند. زن نیز می تواند از دادگاه چنین تقاضایی را به نماید. دادگاه در صورتی که اختلالی در امر معیشت خانواده ایجاد نشود مرد را از اشتغال به شغل مذکور منع می کند

بنا براين تبعيض موجود در قانون مدني بر طرف شد و زن که طبق فقه اسلامي حتي براي خروج از خانه نياز به اجازه شوهر داشت به حقوقي دست يافت که حتي ميتواند از اشتغال شوهر به شغلي که منافي با مصالح خانواده است جلوگيري کند.

به راستي که اشتغال امروز زنان در مشاغل مختلف و برخورداري جامعه ايراني از نيرو و استعداد و ابتکار اين قشر از جامعه دليلي جز اصلاحات و رفرم هاي انجام شده در دوران پهلوي ندارد.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۷
مقوله امام زمان واستفاده هائی که ازاین افسانه می شود ایران را احاطه کرده و اسلامیون با این ابزار به چپاول مشغولند و افسوس که ایرانیان در خوابند
به وبلاگ من سری بزنید
www.nazar.blogdoon.com

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۸
به بهانه تابستان، فصل گرما
پوشش نشانه عزت يا اسارت؟
از وقتي كه درهاي تمدن شرق و غرب به روي مملكت و ملت ما گشوده شد، حكومت‌هاي دست‌نشانده و وابسته تلاش كردند كه الگوي زن غربي را در جامعه ما پياده كنند و حجاب چشمها و بدنها را بدرند و با هرزه‌كردن چشم‌ها و آلوده كردن بدنها، آينه دلها را با زنگار رذيلت‌ها كدر سازند. يعني نشانه‌هاي كفر و كافري را در جامعه ما كه جامعه توحيد و ايمان و تشيع است، پياده كنند و خود و اربابانشان، بهره‌هاي سياسي و استعماري ببرند. آنها كه به اين ارزش بزرگ خيانت كردند، خود را به عنوان مصلح و دلسوز جامعه معرفي و چنين وانمود كردند كه قرنها بر زن از راه حجاب ظلم شده و حقوقش پايمال گشته و از كاروان علم و هنر بازمانده و او را به صورت اسير و برده، در چنگال شوهرها و پدرها و برادرها گرفتار كرده و نعمت بزرگ آزادي را از او گرفته است و اينك براي جبران همه محروميت‌ها و رفع همه مظلوميت‌ها و تبعيض‌ها تنها يك راه وجود دارد و آن هم دريدن حجاب و برهنگي سر و كوتاه كردن دامن‌ها و جلوگيري و خودنمايي است.
برهنه بودن سر زن براي مرد شهوت‌انگيز است. علاوه بر اينكه مرد وظيفه دارد كه چشم خود را فروپوشد، زن هم به بهانه تابستان، فصل گرما
پوشش نشانه عزت يا اسارت؟
از وقتي كه درهاي تمدن شرق و غرب به روي مملكت و ملت ما گشوده شد، حكومت‌هاي دست‌نشانده و وابسته تلاش كردند كه الگوي زن غربي را در جامعه ما پياده كنند و حجاب چشمها و بدنها را بدرند و با هرزه‌كردن چشم‌ها و آلوده كردن بدنها، آينه دلها را با زنگار رذيلت‌ها كدر سازند. يعني نشانه‌هاي كفر و كافري را در جامعه ما كه جامعه توحيد و ايمان و تشيع است، پياده كنند و خود و اربابانشان، بهره‌هاي سياسي و استعماري ببرند. آنها كه به اين ارزش بزرگ خيانت كردند، خود را به عنوان مصلح و دلسوز جامعه معرفي و چنين وانمود كردند كه قرنها بر زن از راه حجاب ظلم شده و حقوقش پايمال گشته و از كاروان علم و هنر بازمانده و او را به صورت اسير و برده، در چنگال شوهرها و پدرها و برادرها گرفتار كرده و نعمت بزرگ آزادي را از او گرفته است و اينك براي جبران همه محروميت‌ها و رفع همه مظلوميت‌ها و تبعيض‌ها تنها يك راه وجود دارد و آن هم دريدن حجاب و برهنگي سر و كوتاه كردن دامن‌ها و جلوگيري و خودنمايي است.
برهنه بودن سر زن براي مرد شهوت‌انگيز است. علاوه بر اينكه مرد وظيفه دارد كه چشم خود را فروپوشد، زن هم وظيفه دارد كه سروبدن خود را بپوشاند. به همين جهت است كه قرآن مجيد مي‌گويد: «وَليَضرِبَنَّ بِخُمرِهِنَّ عَلي جُيُوبِهِنَّ»1
زنان باايمان، بايد سرپوش خود را به گريبان‌ها بزنند، تا گوش و گوشواره و گردن آنها پوشيده شود. همچنين زن مومن، زينت خود را جز نزد شوهر و محارم خود يا كودك يا زنان يا افرادي كه نياز جنسي ندارند، ظاهر نمي‌كند.
يكي از مشكلات بزرگ دنياي كنوني از بين رفتن همين محدوديت‌هايي است كه شرايع آسماني به منظور پاسداري از ارزش‌ها، توصيه كرده‌اند.
با پوشش هم مي‌شود حقوق از دست‌رفته خود را به دست آورد.پوشش مناسب،‌ مانع درس‌خواندن و فعاليت اجتماعي نيست. شخصيت و مقام و منزلت زن، هرگز در برهنگي و بي‌بندوباري نيست.
زن اگر پوشش را از دست بدهد، بايد فاتحه بسياري از فضائل اخلاقي و ارزش‌هاي مقدس ديني را بخواند و بايد بداند كه مي‌تواند از اين راه، خانواده‌ها را متزلزل كند و جامعه‌ها و حتي دنيايي را به فساد بكشاند و اگر پوشش را پاسداري كند، بداند ه مي‌تواند حافظ استحكام خانواده و سلامت جامعه و پاكي مردم دنيا باشد.
دنياي كنوني، در برابر گرفتن پوشش مناسب از زن،‌ خبري جز اين كه بتواند سعادت و سلامت و خوشبختي او را تامين كند به او نداده و در حقيقت، همه چيزش را از او گرفته است.
[....] با پيروزي انقلاب ارزش‌هاي پايمال شده زنها احياء شد.
حجاب حياتي نوين يافت. زنهاي انقلابي و مسلمان ثابت كردند كه با پوشش هم مي‌شود، عالم و دانشمند شد. مي‌شود هنر آموخت و مي شود فعاليت سياسي، اجتماعي، اقتصادي، ديني، تربيتي و خانوادگي داشت و اينك برماست كه در تحكيم و تقويت اين ارزش والاي احياء شده بكوشيم و به وصاياي شهيدان‌مان كه براي حراست از اين مرزوبوم جان خود را تقديم كرده‌اند جامه عمل بپوشانيم.وظيفه دارد كه سروبدن خود را بپوشاند. به همين جهت است كه قرآن مجيد مي‌گويد: «وَليَضرِبَنَّ بِخُمرِهِنَّ عَلي جُيُوبِهِنَّ»1
زنان باايمان، بايد سرپوش خود را به گريبان‌ها بزنند، تا گوش و گوشواره و گردن آنها پوشيده شود. همچنين زن مومن، زينت خود را جز نزد شوهر و محارم خود يا كودك يا زنان يا افرادي كه نياز جنسي ندارند، ظاهر نمي‌كند.
يكي از مشكلات بزرگ دنياي كنوني از بين رفتن همين محدوديت‌هايي است كه شرايع آسماني به منظور پاسداري از ارزش‌ها، توصيه كرده‌اند.
با پوشش هم مي‌شود حقوق از دست‌رفته خود را به دست آورد.پوشش مناسب،‌ مانع درس‌خواندن و فعاليت اجتماعي نيست. شخصيت و مقام و منزلت زن، هرگز در برهنگي و بي‌بندوباري نيست.
زن اگر پوشش را از دست بدهد، بايد فاتحه بسياري از فضائل اخلاقي و ارزش‌هاي مقدس ديني را بخواند و بايد بداند كه مي‌تواند از اين راه، خانواده‌ها را متزلزل كند و جامعه‌ها و حتي دنيايي را به فساد بكشاند و اگر پوشش را پاسداري كند، بداند ه مي‌تواند حافظ استحكام خانواده و سلامت جامعه و پاكي مردم دنيا باشد.
دنياي كنوني، در برابر گرفتن پوشش مناسب از زن،‌ خبري جز اين كه بتواند سعادت و سلامت و خوشبختي او را تامين كند به او نداده و در حقيقت، همه چيزش را از او گرفته است.
[....] با پيروزي انقلاب ارزش‌هاي پايمال شده زنها احياء شد.
حجاب حياتي نوين يافت. زنهاي انقلابي و مسلمان ثابت كردند كه با پوشش هم مي‌شود، عالم و دانشمند شد. مي‌شود هنر آموخت و مي شود فعاليت سياسي، اجتماعي، اقتصادي، ديني، تربيتي و خانوادگي داشت و اينك برماست كه در تحكيم و تقويت اين ارزش والاي احياء شده بكوشيم و به وصاياي شهيدان‌مان كه براي حراست از اين مرزوبوم جان خود را تقديم كرده‌اند جامه عمل بپوشانيم.:M11:

http://eistgahe209.blogfa.com/post-6.aspx

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۸
“از روز جمعه ٧ مرداد ۶٧، به عنوان اولين اقدام، تلويزيون بندها را جمع مى كنند و از فرداى آنروز زندانيان سياسى سراسر ايران از ملاقات، رفتن به بهدارى، هواخورى و روزنامه محروم مى شوند.” و یرواند آبراهامیان می‌نویسد:” در نخستين ساعات روز جمعه ٢٨ تيرماه ١٣۶٧ (١٩ جولاى ١٩٨٨) حصارهاى آهنينى بر گرد زندان هاى اصلى در سرتاسر ايران کشيده شد. دروازه‌ها بسته و تلفن ها قطع شد. تلويزيون ها را از برق کشيدند و از توزيع نامه ها، روزنامه‌ها و بسته هاى دارويى (در زندان ها) خوددارى ورزيدند. ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانيان را از حول و حوش زندان ها پراکنده ساختند. به زندانيان دستور داده شد که در سلول هاى خود باقى بمانند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانى خوددارى کنند. رفت و آمد به مکان هاى عمومى مانند درمانگاه ها، کارگاه ها، قرائت خانه ها، تالارهاى تدريس و حياط ها ممنوع شد.“ متن نامه منسوب به حضرت امام در ارتباط با اعدام منافقين سرموضع در زندانها بسم الله الرحمن الرحيم از آنجا كه منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مي‎گويند از روي حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا كرده اند، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهاي كلاسيك آنها در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريهاي حزب بعث عراق و نيز جاسوسي آنان براي صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استكبار جهاني و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداي تشكيل نظام جمهوري اسلامي تاكنون، كساني كه در زندانهاي سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشاري كرده و مي‎كنند محارب و محكوم به اعدام مي‎باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راي اكثريت آقايان حجه الاسلام نيري دامت افاضاته ( قاضي شرع) و جناب آقاي اشراقي ( دادستان تهران) و نماينده اي از وزارت اطلاعات مي‎باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندانهاي مراكز استان كشور راي اكثريت آقايان قاضي شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم الاتباع مي‎باشد، رحم بر محاربين ساده انديشي است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديد ناپذير نظام اسلامي است، اميدوارم با خشم و كينه انقلابي خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد، آقاياني كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعي كنند “اشداء علي الكفار” باشند. ترديد در مسائل قضائي اسلام انقلابي ناديده گرفتن خون پاك و مطهر شهدا مي‎باشد. والسلام روح الله الموسوي الخميني اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۹
درود

من نمی دونم چرا اونهایی که طرفدار خمینی هستند از کشتارهای سال 60 و 67 هیچ انتقادی نمی کنند. بعضی هاشون با بیان اینکه خمینی خبری نداشته قضیه رو ساده جلوه می دهند . ولی مگر خمینی بی سواد بود که حکمی به دستور او اجرا شود و او بی خبر بماند. B-)

خمینی دسته جمعی می کشت . ولی این کفتار پیر جانشینش دونه دونه سر می برد .

http://tinyax.com/image-DAAA_4C519131.jpg (http://tinyax.com/share-DAAA_4C519131.html)

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۲۹
سپاس سمندر جان
فایل زیر گفتمانیست از اقای مسعود انصاری در مورد كشتار سال 1367. بسیار شنیدنیست.

http://www.box.net/shared/8xfkhocryo

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۰
صحن دكان غرق در خون بود و دكاندار، پي در پي

از در تنگ قفس

چنگ خون آلوده ي خود را درون مي برد

پنجه بر جان يكي زان جمع مي افكند و

او را با همه فرياد جانسوزش برون مي برد

مرغكان را يك به يك مي كشت و

در سطلي پر از خون سرنگون مي كرد

صحن دكان را سراسر غرق خون مي كرد

* * *

بسته بالان قفس

بي خيال

بر سر يك "دانه" با هم جنگ و غوغا داشتند

تا برون آرند چشم يكدگر را

بر سر هم خيز بر مي داشتند

* * *

گفتم: اي بيچاره انسان!

حال اينان حال توست!

چنگ بيداد اجل، در پشت در،

دنبال توست

پشت اين در، داس خونين، دست اوست

تا گريبان تو را آرد به چنگ

دست خون آلود او در جست و جوست

بر سر يك لقمه

يا يك نكته، آن هم هيچ و پوچ

اين چنين دشمن چرايي؟

مي تواني بود دوست

* * * * *

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
فريدون مشيري

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۱
مصرف «شیشه» کلید لاغری بازیکنان ایرانی!


خبرگزاری فوتبال ایران- مسأله اسفناک رواج استعمال شیشه (آمفتامین) بین فوتبالیستها برای پایین آوردن وزن است. آماری که بین فوتبالیستها شایع شده واقعاً نگران کننده است
به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران و به نقل از سایت گل، اگرچه پیش از این هم بارها در مورد اعتیاد فوتبالیستها مطالب و آماری منتشر شده است، اما هیچ گاه به نظر بحث این قدر جدی نبوده و حداقل به جامعه شوک وارد نکرده است. دقیق ترین، جالب ترین و جسورانه ترین آمار را یک بار ابراهیم افشار (روزنامه نگار باسابقه) طی گزارشی در روزنامه جهان فوتبال منتشر کرد که باعث ایجاد بلوایی زودگذر شد. او آنجا از این گفته بود که حتی در تیم ملی هم چندین نوبت ملی پوشان پیش از بازی های بزرگ موادی را بمبی کرده بودند و البته موفق هم شده بودند که نتیجه ها را عوض کنند. پیش و پس از این مطلب هم گزارشهایی در مورد اعتیاد شدید ستاره های سابق در دوران بازنشستگی منتشر شد. حتی مصاحبه هایی هم با همین ستاره ها انجام دادند که بخشی از گنداب فوتبال را شور دادند و البته زود هم این گنداب باز راکد شد.

در اغلب این گزارشها اگر موارد استفاده تفریحی توصیف می شد، اما این بار داستان کمی فرق می کند. هم در نوع ماده استفاده شده و هم در چرای استفاده. این بار حرف از پایین آوردن وزن با استفاده از «شیشه» است. در همین فصل آماده سازی تیمها، چندین مورد شایع شد که فوتبالیستها برای رسیدن سر وزن از این ماده استفاده کرده و حتی پرونده ای در این خصوص در کمیته انضباطی در حال تشکیل است.

یکی از مربیان لیگ برتری در این خصوص داستانهای جالبی تعریف می کند که البته تأسف برانگیز هم هست. این مربی که هدایت یکی از تیمهای شهرستانی سقوط کرده را برعهده داشته می گوید: پارسال دو بازیکن برای تست دادن، به تمرینات ما آمدند که وزنشان دو برابر من بود وقتی دلالها این بازیکنان را آوردند، گفتند که وزنشان زیاد است، اما با تمرینات اختصاصی و فشار خیلی زود به سر وزن می رسند. این دو بازیکن اگرچه سر تمرینات تیمی از زیر کار در می رفتند، اما در کمتر از دو ماه وزنشان را نصف کردند. با این حال رفتارهایشان هم دچار تغییرات زیادی شد که ما را مشکوک کردند. در یکی از اردوها ما سرانجام فهمیدیم که آنها از شیشه برای کم کردن وزن خود استفاده کرده اند.

این مربی اضافه می کند: پس از اینکه از شر این بازیکنان راحت شدیم در رادیو شنیدم که چندی بعد یکی از آنان که سابقه قهرمانی با تیمش در جام حذفی را هم داشت، به علت استعمال زیاد شیشه اقدام به خودکشی کرده است.

البته امسال هم از اردوی یکی از تیمهای تهرانی که در خارج از پایتخت برگزار می شد، خبرهایی در این خصوص به بیرون درز کرد. گفته می شد، یکی از چپ های این تیمها برای رسیدن به شرایط وزنی مناسب در اتاق خود، شیشه مصرف می کرده که کادر فنی متوجه می شود و خبر خیلی زود به تهران می رسد و... در اردوی سایر تیمها هم کم و بیش چنین اتفاقاتی افتاد، بخصوص در اردوهای خارجی که البته به دلایل مختلفی همگی مسکوت مانده اند.

اما چرا شیشه؟ یکی از پزشکان تیمهای لیگ برتری می گوید: بله متأسفانه این مسأله دردناک حقیقت دارد و ما هر روز بیش از گذشته شاهد شایع شدن استعمال این مواد در بین ورزشکاران و بخصوص فوتبالیستها هستیم که مهمترین دلیلش مصرف راحت و بازدهی بالای آن است.

وی می گوید: «آمفتامین» به دلیل قیمت ارزانش به راحتی قابل تهیه است و بر خلاف موادمخدر دیگر موقع استفاده بوی آنچنانی هم ندارد. ضمن اینکه استفاده از آن به دلیل سادگی در هر جایی امکان دارد. در مورد فوتبالیستها بیشتر مکانهای استفاده در اتاقها و حتی ماشین های شخصی شان بوده است.

وی در مورد کاهش وزن به محض استفاده از این ماده می گوید: این ماده علاوه بر اینکه بر روح و روان فرد تأثیر دارد، روی تغییرات وزنی بدن نیز بسیار مؤثر است. البته زمان شروع کم کردن وزن در افراد گوناگون با توجه به شرایط بدنی متفاوت است. بعضی ها بلافاصله و بعضی ها با مدت زمان بیشتری پس از استعمال شروع به کم کردن وزن می کنند.

او ادامه می دهد: البته در فوتبالیستها به دلیل وضع مالی خوبشان با خورد و خوراک مناسب می توان جلوی تابلو شدن ظاهر را گرفت و به همین دلیل آنان رغبت بیشتری به استفاده از این ماده نشان می دهند. با این حال مواردی داشتیم که به دلیل اعتیاد شدید دچار مشکلات روحی و روانی شدید شده اند.

اغلب مربیان لیگ برتری روی این نکته تأکید دارند که شاگردانشان به دلیل وضع مالی خوب دائما در پارتی های شبانه و میهمانی های مجردی شرکت می کنند و آنجاست که برای اولین بار با مواد مخدری مثل شیشه آشنا می شوند. این مواد مخدر بدون توجه به عوارض جانبی شان به دلیل لذت هایی که در افراد به وجود می آورد اول بار به صورت تفریحی و بعد به صورت اعتیاد از سوی ستاره ها مورد استفاده قرار می گیرند. جالب اینکه اینگونه موارد بیشتر در بین فوتبالیستهایی دیده می شود که برای بازی در باشگاهای طرف قرار داد مجبور می شوند شهر خود را ترک کنند و در شهری دیگر به صورت مجردی زندگی کنند.

به عنوان مثال در مشهد طی چند سال گذشته شایعات زیادی در مورد بازیکنان غیر بومی تیم های لیگ برتری این شهر شنیده شد که در یکی دو مورد باشگاهها مجبور به اخراج این بازیکنان البته با ذکر عنوان دلایل دیگر شدند. آنچه مسلم است، اینکه نمی توان وجود چنین اپیدمی را انکار کرد، اما با توجه به اثبات سخت این گونه موارد، ورود به حیطه آن برای مراجع ذی صلاح تا جمع نشدن مدارک کافی مقدور نیست.

به نظر، همین دلیل هم می تواند یکی از دلایل مهم استفاده فوتبالیستها از این گونه مواد باشد. به هر حال آزمایشی هم مخصوص مشخص شدن این نوع اعتیاد فعلاً در باشگاه ها و فدراسیونها انجام نمی شود و تنها راه اثبات گیر افتادن ورزشکاران در هنگام استعمال است که آن هم با توجه به روابط پشت پرده موجود در این گونه پرونده ها خیلی مؤثر نیست.

در دنیای ورزش بارها و بارها در مورد اعتیاد ستاره های بزرگ به مواد مخدر شنیده بودیم. از جرج بست و مارادونا بگیرید تا مایکل فلپس وتایسون همه و همه در دام اعتیاد گرفتار شده بودند اما برای تفریح . هیچ گاه نشنیدیم که آنان برای وزن کم کردن یا رسیدن به شرایطه ایده آل بدنی به مواد مخدر روی آورده باشند. آنها در دوران حرفه ای خود با تمرین به هرانچه می خواستند رسیدند نه با استفاده از مواد مخدر. ظاهرا استفاده از مواد مخدر برای وزن کم کردن برای اولین بار است که در دنیا توسط فوتبالیست های ایرانی ابداع می شود. ابداعی که احتمالا معضل بدتری از دوپینگ در ورزش ایران خواهد بود.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۱
يکي از راهاي آزادی ايران روشنگری افکار مردم دنيا ميباشد برای روشنگری مردم محلي که در آن زندگي ميکنيد اعلاميه های روشنگری را به گويش همان مردم در محل زندگي خود پخش کنيد.

هم ميهن عزيز در اين زمان تنها متن نوشته ها به زبان فارسي انگليسي و فرانسه موجود ميباشد چنانکه به زبان ديگري متن را مايل به دريافت هستيد با ما تماس بگيريد

خواهشمنديم نوشته های زِير را به زبان ترجمه شده کشور ميزبان در حد امکان مالي کپي کرده و در محلي که زندگي ميکنيد در خانه های مردم بيندازيد و در صورت امکان به هر اورگان دولتي يا خصوصي اين نوشته را بفرستيد و آن را تا ميتوانيد تکثير بفرمائيد. از اينکه براي آزادي کشورمان همکاری ميکنيد از شما از صميم قلب سپاسگذاريم.

برای اطلاعات بيشتر خواهشمنديم با info@awti.org تماس بگيريد, در زمان کنون تنها امکان جواب به سئوالات شما به زبان فارسي و انگليسي ميباشد.

برای دریافت تعداد زیاد چاپ شده با تلفن 2728 265 - 0775 در انگلستان تماس بگيريد



نوشته برای پخش به زبان فارسي

آزادی و دمکراسی

اين خواسته ماست، ما شايسته آنيم

در سال 1938 نول چمبلين نخست وزير بريتانيا در مونيخ عهد نامه صلح را با آدولف هيتلر امضاء کرد. او در بازگشت خود به لندن اعلان کرد که صلح را تضمين نموده است.

از او برای اعتماد و سياست دلجويانه اش بسيار انتقاد شد. با وجود انتقاد از وی, او برای اين کار پيش قدم شد و آن کار را انجام داد. جنگ جهانی دوم آغاز شد، به عهد نامه صلح او هيتلر مسئول فاجعه بشريت پشت پا زد و بريتانيا را بمب باران کرد.

امروز دولت شما همان سياست دلجويانه را با رژيم کنوني ايران تکرار ميکند. با اصرار از شما خواهانيم که از دولت و نماينده انتخابي خود در دولت بخواهيد که به رژيم کنوني در ايران نميشود اعتماد کرد که آنها نگهبان صلح نخواهند بود و از آنها بخواهيد به سئوالهای ذيل جوابگو باشند:

چطور ممکن است در زماني با اين رژيم وحشي در حال معامله و گفتگو ميباشند که تجاوز به حقوق بشر اين رژيم را در مورد کشتار انسانها بوسيله سنگسار, کشتن انسانهای زير سن قانوني, شکنجه زندانيان سياسی و کشتار انسانهائي که با آنها اگر کوچکترين اختلاف نظر سياسی يا مذهبي داشته, بوسيله مأمورين دولت را فراموش کرده و چشمان خود را بسته اند, اينها جناياتي است که هيتلر در زمان خود بصورتي ديگر انجام داد و در اواخر 1930 با امضاء عهد نامه مونيخ نا ديده گرفته شد آن فاجعه دوباره بصورتي ديگر در شرف تکرار ميباشد عمدتأ بوسيله دول غرب.

بطوری که مشاهده ميشود قشر بزرگي از روشنفکران و رايزنان غربي موافقت با برگزيدن سياست گفتگو با رژيمي را دارند که چنين جناياتی را مرتکب ميشود.

ما باور به آن داريم که هرگونه سياست ساخت و پاخت بوسيله دولت شما با جمهوری اسلامی ملاها فاجعه انگيز خواهد بود نه تنها برای کشور شما بلکه برای تمام بشريت به اين استدلال که گرداندگان اين رژيم به ايدوئولوژی افراطي واپسگرائي معتقد ميباشند مثل شوروی استالينی. کنار آمدن با چنين انديشةای نا ممکن ميباشد. دولت شما شايد بتواند به نام شما برای کوتاه مدت با چنين رژيمي کنار آيد. ولي چنين سياستي در دراز مدت فاجعه انگيز خواهد بود و راه ضرب و ستم را در جهان غرب باز خواهد نمود.

خواهشمنديم از حرکت طرفداران دمکراسي برای ايران طرفداري کنيد و به ما کمک کنيد تا مثل همه مردم صلح دوست جهان بتوانيم در کشور خود زندگي کنيم. دمکراسي در ايران صلح و آسايش به خاور ميانه خواهد آورد.

در حال حاظر اشکالات خاورميانه و تروريست در جهان را ميتوان در رژيم ملايان ريشه يابي نمود. رژيم کمک دهنده مالي به تروريست است. دولتي که بزرگترين کمکهای مالي را به تروريست ميکند. قطع کمک مالي به تروريست = صلح در دنياست. خواهشمنديم از شخصي که نماينده شما در دولتتان ميباشد بخواهيد تا مصالحه نکند ملاها خود تروريست ميباشند. رهائي يافتن از ملايان در ايران اشکالات تروريست را حل خواهد نمود. خواهشمنديم به حرکت طرفداران دمکراسي در ايران کمک کنيد تا صلح در خاورميلنه و جهان برقرار شود.

خواهشمنديم اين نوشته را به زبان ترجمه شده کشور ميزبان در حد امکان مالي کپي کرده و در محلي که زندگي ميکنيد در خانه های مردم بيندازيد و در صورت امکان به هر اورگان دولتي يا خصوصي اين نوشته را بفرستيد و آن را تا ميتوانيد تکثير بفرمائيد. از اينکه براي آزادي کشورمان همکاری ميکنيد از شما از صميم قلب سپاسگذاريم.

برای اطلاعات بيشتر خواهشمنديم با info@awti.org تماس بگيريد, در زمان کنون تنها امکان جواب به سئوالات شما به زبان فارسي و انگليسي ميباشد.


نوشته برای پخش به زبان انگليسي

Freedom & Democracy

That is all we want, that is all we deserve


In 1938, Neville Chamberlain, the Prime Minister of Great Britain, signs the Munich Pact Treaty of Peace with Adolph Hitler. Upon his return to London, he announces that he has secured the peace. He is much criticised for placing his trust in his appeasement policy. Despite criticism, he went ahead with it anyway. Following this is the Second World War, and turning his back on the treaty, Hitler, the man responsible for the Holocaust, bombs Britain.



Today, your government is doing the same in regards to their policy held towards the present regime in Iran. We urge you to inform your government and any elected member of the government in your area that the present regime in Iran cannot be trusted to keep peace, and to ask the following: how, whilst making negotiations with the brutal regime in Iran, can they turn a blind eye to human rights violations such as stoning people to death, execution of minors, torturing of political prisoners and the killing of anyone who bares the signs of political or religious difference by government agents. These are crimes, much like those committed by Hitler, that were ignored in the late 1930’s with the signing of the Munich Pact Treaty and are again being ignored predominantly by Western governments in the present day. It appears that a large group of western intellectuals, including government advisors, are supporting a dialogue with the regime that is committing such atrocities.



We believe that any collusion by your government with the Islamic Republic of ‘Mullahs’ is a disaster, not only for your country, but all humanity as these people believe in an extremist ideology. Like the ideology of Stalinist Russia, it is impossible to reason with. Your government may come to some short term agreements in your name. But this will be a catastrophe which in the long term will give way to mayhem throughout the western world.



Please support the pro-democracy movement in Iran and help us to live like any other peace loving people. A democracy in Iran would bring about the much spoken of peace in the Middle East.



All problems in the Middle East and terrorism in the world at present are rooting from the regime of the Mullahs in Iran, the financial feeding ground for terrorism. The government is a major financier of terrorism. No financial help to Terrorists = peace in the world. Please ask the person who is representing you within your government not to compromise, the Mullahs are terrorists. Getting rid of the Mullahs regime in Iran will get rid of the problem of terrorism. Please help the pro-democracy movement in Iran to bring about peace in Middle East and the rest of the world.



If you need further information, please contact info@awti.org, presently we can only respond in English.
Campaign letter in English for distribution please pass this letter as many as you can to anyone in your place of resident

نوشته برای پخش به زبان فرانسه

Campaign letter in French for distribution please pass this letter as many as you can to anyone in your place of resident

nous demandons, c’est ce que nous méritons,





En 1938, Neville Chamberlain, Le Premier Ministre Britannique de l’époque, a signé le pacte de Munich, dit Le Traité de la Paix avec Adolphe Hitler. A son retour, il a annoncé qu’ il avait securisé la paix. Il est alors critiqué d’avoir trop de confiance en sa politique d’ apaisement. Malgré tout, il s’est engagé dans cette politique. Ensuite la guerre se déroulera et Hitler, le responsable principal de l’ Holocauste bombardera La Grande Bretagne.



Aujourd’hui, votre gournement agit exactement de la même manière envers le régime au pouvoir en Iran. Nous vous demandons d’informer votre gouvernment, et tous les députés élus, qu’on ne peut dépendre sur le régime Iranien pour respecter la paix..



Nous vous demandons aussi: comment peut on fermer les yeux sur les crimes du régime iranien, quoi qu’il soit la lapidation des gens, ou l’execution des mineurs, la torture des prisonniers politiques ou l’assasinat de n’importe quelle personne qui s’oppose au régime iranien tout en engageant des négociations avec un tel régime ?



Ce sont des crimes peu différents de ceux d’ Hitler, largement ignorés dans les années 30 après la signature du pacte de Munich et à l’heure actuelle, à nouveau ignorés dans leur grande majorité par les gouvernements occidentaux.



Il apparait qu’ un nombre important d’ intellectuels occidentaux, y compris les conseillers gouvernementaux , soutient un dialogue avec un régime qui est responsable de ces atrocités.



Nous croyons que toute collaboration des gouvernements occidentaux avec le régime de la République Islamique des Mollahs, un régime qui soutient une idéologie extrême, est un désastre: un désastre pas seulement pour vos pays, mais pour toute l’humanité. Il est impossible de raisonner avec un regime aussi extrême que celui de Staline pendant l’ère soviétique.



Vos gouvernements peuvent obtenir des accords à court terme en vos noms, mais cela créera l’anarchie dans le monde.



Soutenez le mouvement pour la démocratie en Iran et aidez - nous à vivre comme n’importe quel autre pays du monde. La démocratie en Iran apportera la paix tant recherchée dans le Proche Orient.



Tous les problèmes dans le Proche Orient ont leurs origines dans l’instauration du régime des Mollahs en Iran; Le régime est le soutien financier principal du terrorisme. L’absence de ce soutien financier du terrorisme engendrera la paix dans le monde. Demandez à la personne qui vous représente au parlement de ne pas faire de compromis avec le régime iranien.



Se débarrasser du régime des Mollahs signifiera la fin du problème du terrorisme dans le monde. Soyez solidaire avec le mouvement démocratique de l’Iran afin d’apporter la paix dans le Proche Orient et le reste du monde.



Pour obtenir d’advantages d’informations, veuillez contacter info@awti.org, nous ne pouvons, à l’heure actuelle, vous répondre uniquement qu’en anglai




نامه خطاب به شما هم ميهن گرامي در مورد اين حرکت بسيار مهم فروردين 2568 شاهنشاهي 1386 خورشيدی (مارس 2007) ب
زنده باد ايران و مردم ايران


همبستگی رمز پيروزی در شکست اهريمن است
با درود به شما هم ميهن گرامی.

کشور عزيزمان ايران در اين زمان گريبانگير خطر بزرگيست، از يکسو جمهوری اسلامي با بحران آفريني در جستجوی درگيری با آمريکاست از طرف ديگر دولتها و شرکت هاي بزرگ چند مليتی با دادن کمک های مالی و تريبون سخن به يک عده بسيار بسيار کم سودجو که کم بودن تعداد آنها سبب شگفت انسان ميشود، در بيرون از ايران به خود اجازه داده تا با آن افکار پليد سخنگوی هم ميهنان در بلوچستان, خوزستان, کردستان و آذربايجان شوند. سخن از تکه تکه کردن ايران سر داده اند اگر به کامپيوتر دسترسی داريد برای دريافت اطلاعات بيشتر به مقاله هاي يک استاد دانشگاه در کانادا که در اين مورد ريشه يابي کرده و با مدرک اين خطر را به ما گوشزد ميکند را مطالعه بفرمائيد.

http://www.awti.org/dr_kaveh_farrokh/atic_dr_k_f.htm



از سوی ديگر جمهوری اسلامی با آبگيری سد سيوند خيال از بين بردن گذشته و تاريخ ما را دارد و اگر اجازه دهيم هويت ايرانی بودن را هم از ما خواهند گرفت. يادتان نرود يکی از همين ملاها اجداد ما را احمق خطاب کرده و گفته بود که چرا آنها به ما ياد داده اند تا از روی آتش در جشن چهارشنبه سوری بپريم تا کی ميتوان سکوت کرد و نا ديده گرفت خاموش مانديم تا آنها به خود اجازه دادند چنان کردند و چنين ميکنند به خصوص با بانوان ايران. اگر خاموش باشيم و بتوانند نوروز باستانی را هم از ما خواهند گرفت.



هم ميهن، ايران درمانده ما به کمک تک تک ما احتياج دارد. نبايد اجازه داد که کشور در اين خطر بزرگ بيفتد مردم درون مرز ميکوشند ولي در نبود رهبريت تمام کوشش آنها بي نتيجه ميماند. ما هم با به خطر انداختن خود از ايران بيرون آمديم و اکنون در اين کشور زندگی ميکنيم. ايرانيان داخل هم در بدترين شرايت اقتصادی، سياسي، اجتماعي، فرهنگی ووو...... زندگی را ادامه ميدهند ما بايد حق خود را بگيريم کشور ما با آن همه درآمدهای سرشار از خاکهايش نبايد مردمش چنين زندگي کنند براستي حق ما نيست که چنين باشيم. يادتان نرود حق گرفتنيست.



جمهوری اسلامی از نبود رهبريت، و کمک به مبارزين داخل استفاده کرده و چنان کاری با مردم کرده که اجازه هيچ حرکتی را به آنها نميدهد. وظيفه ما ايرانيان برون مرز است که با حضور خود در ميدان مبارزه به مردم داخل دلگرمي دهيم تا آنها بدانند اگر تن به مبارزه با جمهوری اسلامی دهند ميهن دوستان برون مرز از آنها حمايت خواهند کرد و آنها را فراموش نخواهند کرد.



ما نبايد منتظر بنشينيم تا دولتی خارجی برای ما کاری کند. بدانيم اگر چنين شود ايران ما به صورتي ديگر در بند خواهد بود همچنان که در سال 1357 در بند شد. يادمان باشد همين کشور ها هستنند که به مزدوران خود فروش کمک ميکنند تا دم از جدائي ايران بزنند و از طرف ديگر به ما ميگويند که مردم ايران تاريخي بزرگ پشت سر دارد تا ما آنها را حمايت کنيم تا بتوانند به صورتي که خواست آنهاست ملاها با آنها کنار آيند. به راستي تا کنون که هيچ کمکی به مردم ايران نکرده اند، فقط حرف حرف حرف.



منتظر اين روشنفکران هم نباشيد، از آنها هم بخاری بر نخواهد خواست زيرا که همين روشنفکران بودند که اين بلا را بر ما در سال 1357 آوردنند و حالا به واقع با پروئِی کامل ميگويند که انقلاب را از ما دزديدنند خودتان به دور و اطراف خود نگاه کنيد ببينيد چه کسي سرشناس مورد اعتماد اکثريت مردم است او را بايد پشتيباني کرد و کاری کرد که رهبريت را در دست بگيرد و نگويد من کمکي خواهم بود برای شما.



ما بايد دست به دست يکديگر دهيم، دولت ها را کنار گذاشته و از مردم کشورهائي که در آن زندگی ميکنيم کمک بگيريم. آنها را آگاه کنيم تا آنها با در فشار گزاردن نمايندگان خود در اين دولت ها آنها را مجبور کنند تا به ايرانياني که خواستار آزادی و دمکراسی در کشورشان هستند کمک کنند و دست از حمايت آخوندهای جنايتکار بردارند.



سخن را کوتاه کرده، خودتان تمام اشکالات را ميدانيد. بار ديگر ياد آور ميشوم که کشور عزيزمان ايران با خطر بزرگی روياروست به کمک يکايک ما احتياج دارد نگوئيد که از دست من يک نفر کاری ساخته نيست. نه شايد همين شما باعث جنبشی بزرگ در راه رهائي ايران شويد به يکديگر کمک کنيم ايران را با دست خود بدونه دخالت خارجي آزاد کنيم امکان پزير است اگر بکوشيم صد در صد عملی خواهد بود.



برای روشنگری مردم دنيا و دريافت نامه به گويش آنها و چاپ آن با تارنماي www.awti.org تماس بگيريد يا اگر مايليد نامه را برای پخش به تعداد زياد به گويش کشور اقامت خود دريافت کنيد با تلفن 2728 265 – 775(0) 44 + در انگلستان تماس بگيريد.



خواهشمنديم نامه به گويش کشور ميزبان را به تعدادی که مايل ايد از طريق بالا دريافت کنيد و يا خود از طريق اين تارنما روبرداری و فتوکپي کنيد و در خانه های مردم کشور ميزبان بيندازيد و در صورت امکان به مقامات، روزنامه ها، اشخاص مهم و ارگانهای محلي و کشوری، پست، فکس يا ايميل کنيد.



برای در يافت اطلاعات با پست الکترونيکي info@awti.org با ما تماس بگيريد-



با سپاس از شما،

جمعِت خرد پيشه گان ريشه ای ايران فروردين 2566 (1386) (مارس 2007)

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۵
شما شایسته ی چی هستید ....؟


.


.


.


.


شما شايسته اينها هستيد...


.


.


.


يك ماشين كار...

http://persianltd.com/uploads/1355863034.jpg


.


.


يك جاي پارك عالي...

http://persianltd.com/uploads/1336285700.jpg


.


.


.


يك دفتر كار به سليقه خودتان...

http://persianltd.com/uploads/1347398496.jpg


.


.


.


يك جا براي استراحت...

http://persianltd.com/uploads/1288898416.jpg


.


.


.


يك اتاق جلسه خوب...

http://persianltd.com/uploads/1294861280.jpg


.


.


.


يك جا براي گفتن ايده هاتون...

http://persianltd.com/uploads/1296575010.jpg


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


رويا كافيه به سر كارتون برگرديد...


.


.


.


.


.


.


.


http://persianltd.com/uploads/1320199687.jpg


.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۷
بشر زمانی كه خواست آنچه را می انديشد نقش كند، در حقيقت قدم به دنيای نگارش گذاشت . در مرحله نخست تصويرهای واقعی را برای ارتباط كتبی ترسيم كردوبا اين كار خط تصويری آغاز شد.
تعداد فراوان تصوير ها وعدم امكان نقش كردن مسائل عاطفی ، كمبودهای اين روش نگارش بود.
كم كم تصويرها شكل ساده تر و نمادين تری به خود گرفتند و برای مفاهيم عاطفی علائمی قراردادی وضع شد. مثلا نقش دو پا نشانه راه رفتن وچشم اشك آلود نشانه اندوهگينی بود. مجموعه اين تلاشها نوعی خط انديشه نگار را در دسترس نگارندگان قرارداد.
سپس در همين مسير خط"هيرو گليف" وارد عرصه نگارش شد. گستره انتشار آن بيشتر در مصر و در دست كاهنان بود. يونانيان چون اين خط را اعجاب آور و پر از رمز و راز پنهانی كاهنان مصر يافتند، اين نام را بدان بخشيدند كه در زبان يونانی به معنی نوشته نشانه های مقدس است.
سابقه خط هيروگليف را تا هزاره چهارم پيش از ميلاد نيز ميتوان پيش برد. خط هيروگليف را بر پاپيروس می نوشتند. پاپيروس از ساقه های فشرده نوعی نی به دست می آيد و نيای كاغذ است. كلماتpaper, papier , … در زبانهای غربی با اين واژه ارتباط دارند.
مصريان نخستين مصرف كنندگان پاپيروس بودند و نوشت افزار آنها نيز نوعی قلم نئی بود كه آن را در مركب سياه يا قرمز فرو می بردند. اين خط بيشتر افقی و از راست به چپ نوشته می شود و به ندرت از چپ به راست وگاهی از بالا به پايين. تصويرانسان ها و حيوانات رو به آغاز خط دارد .1
بعد ها خط هيروگليف در مصر تحول می يابد و به سادگی می گرايد و دو نوع خط هيراتيك (دينی) و دموتی (مردمی) از آن بوجود می آيد.
مرحله بعدی خط ، خط ميخی است.
كهن ترين اقوامی كه در بين النهرين زمينه خط ميخی را فراهم كرده اند سومری ها هستند، قومی متمدن كه از نژاد سامی نداشتند وبرخی اين احتمال را می دهند كه از كنار دريا به اين منطقه مهاجرت كرده باشند. رد پای آن ها از اواخر هزاره چهارم پيش از ميلاد در بين النهرين ديده می شود. علم نجوم ، تقسيم ساعت به 60 دقيقه و دقيقه به 60 ثانيه ، مسائل هندسی و اوزان ؛ ميراث های گرانبهايی هستند كه اين قوم برای آشوری ها و بابلی ها بر جای گذاشتند. سومری ها چون پيوندی با همسايگانشان نداشتند از ميان رفتند يا جذب اقوام سامی شدند. سومری ها چون مصری ها و چينی ها ، از نخستين اقوامی هستند كه تمايل به ضبط گفتار و انديشه هايشان داشتند و برای اين كار خط ميخی را برگزيدند .2 خط ميخی آغازين سومری ها شباهت به خط مصری دارد يعنی خط ميخی در اصل نوعی خط تصوير نگاری بوده است ، آن را بر روی لوح نقش می كردند و به همين دليل رفته رفته تصوير ها حالت ساده تر و زاويه مانندی به خود گرفتند و سرانجام علامت های تشكيل دهنده اين خط به صورت ميخ درآمد .
به جز تفاوت های ظاهری خط هيروگليف و خط ميخی ، تفاوت آشكار ديگر آنها در ابزار نوشتن است . برای نگارش خط هيروگليف همان طور كه گفتيم از پاپيروس وقلم نی و مركب استفاده می شد درحالی كه برای نوشتن خطوط ميخی نياز به لوحه های گلی نرمی بود كه با قلم چوبی برآن می نگاشتند و سپس لوحه را می پختند.
از خط ميخی سومری نخستين ، خط ميخي ايلامی منشعب می شود كه برای نگارش زبان ايلامی كه جزو زبان های منفرد است به كار می رود.

خط ميخی اكدی (بابلی) نيز از منشعبات همين خط است. خط ميخی به جز منطقه بين النهرين درگستره وسيعی رواج می يابد: در آسيای صغير وبين النهرين شمالی و در ميان هيتی ها ، هوری ها، اورارتورها، لولوبی ها و كاسی ها وغيره .
خط ميخی كتيبه های فارسی باستان دوره هخامنشی از روی خط ميخی بابلی و ايلامی درست شده است كه نسبت به آنها علائم ساده تر و كم تری دارد.حروف هجايی هستند (يعنی مصوت به همراه صامت) و از چپ به راست نوشته می شوند. خط ميخی زبان فارسی را می توانيم صورت تكامل يافته خطوط ميخی ديگر بدانيم.
هم زمان با تكامل تدريجی خطوط ميخی و در هزاره دوم پيش از ميلاد خط ديگری در سرزمين فنيقيه پا به عرصه وجود می گذارد و آن خط فنيقی است. قديمی ترين نمونه اين خط در كاوش های شهر گوبله ، از شهرهای فنيقی باستان (حوالی سوريه كنونی) كه يونانيان آن را بيبلوس می ناميدند، به دست آمده است.
اين شهر در ميان يونانيان ، به عنوان داشتن بهترين پاپيروس ها ، شهرت داشت و مركز مهم بازرگاني مصر و يونان بود. چون يونانيان وسايل نوشتن خود را از اين شهر بدست می آورند نام بيبلوس در نزد آنها به معنی كتاب گرفته شده و بعدها Bible ، مفهوم كتاب دينی تورات و انجيل را يافت
الفبای فنيقی با 22 علامت خطی كه تنها صامت ها را نشان می داد، از راست به چپ نوشته می شد. به زعم خط شناسان ،نشانه هايی از خط مصری باستان و خطوط تصويری را در الفبای فنيقی می توان يافت . اين خط برخلاف خط هيروگليف كه در انحصار كاهنان بود و يا خط ميخی كه تنها طبقه دبيران با آن سرو كار داشتند، براحتی در دسترس عامه قرار گرفت . چون نگارش و فراگرفتن آن آسان بود.
اين خط در آسيای غربی نفوذ يافت و جايگزين خط ميخی شد و به غرب (اروپای امروز) كه هنوز دارای خط و كتابت نبود راه يافت. اين مسئله از طريق يونان انجام گرفت كه با فنيقی ها ارتباط بازرگانی داشتند.
يونانيان اين الفبا را با اسم سامی آن كه نماينده دو حرف اول آن بود«آلفا بتا» ناميدند و برای استفاده خود تفييراتی در آن دادند و مصوت ها را وارد خط ساختند و خط صامت نگار را به آوانگار تبديل كردند و جهت نگارش را نيز تغيير دادند و از چپ به راست نوشتند.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۷
لازم به يادآوری هست كه كهن ترين نوشته ها معمولا از راست به چپ و سپس از چپ به راست نوشته شده است و درآغاز نوعی روش شيار گونه متداول بوده است.

گونه ای از خط يونانی را، يونانيان مهاجر با خود به روم بردند و در آنجا بر اين مبنا، الفبای لاتينی به وجود آمد كه زبانهای گوناگون اروپا بدان خط نوشته شد.

بخشی از اروپای شرقی كه به كليسای دوم وابسته بودند ، الفبای لاتينی را برای نگارش برگزيدند، مانند كشورهای لهستانی ، چك ها ، كروا ت هاو ...
اما در سده نهم ميلادی كشيشی از كليسای بيزانس به نام سيريل با تركيبی از الفبای يونانی و رومی خطی را برای نگارش زبان اسلاوی به وجود آورد. گونه ای تعديل شده از اين الفبا كه سيريليك ناميده می شود برای نگارش زبان روسي و ديگر زبانهای هم جوار به كارمی رود .
الفبای فنيقی به نوعی شبه قاره هند را نيز در نورديد. دانشمندان خط برهمايی هند را از فرزندان همين خط می دانند كه زبان سنسكريت و ديگر زبانهای هندی با آن نوشته می شود. متون دينی بودايی به زبان ختنی (سكايی) كه يكی از زبان های ايرانی شرقی دوره ميانه است به خط برهمايی نوشته شده است .

يكی ديگر از فرزندان خط فنيقی خط آرامی است كه به سرعت در خاور ميانه پخش شد .
آرامي‏ها اقوامی بودند كه از صحرای شمالی عربستان به سوی خاور ميانه مهاجرت كردند و دربين‏ النهرين مستقرشدند. دراوايل هزاره اول پيش از ميلاد ، حكومت‏هايی برای خود برپا كردند ولی به زودی مقهور و خراج گزار آشوري‏ها گشتند . اما از آنجا كه بازرگانان موفقی بودند نفوذ ريشه داری در منطقه كردند و محل استقرار خود را در بابل و نينوا قرار دادند و بر جمعيتشان نيز افزوده شد و زبان اين قوم زمانی دراز در اين منطقه پاييد و مهم‏تر اين كه بر مبنای الفبای فنيقی ، خط آرامی به وجود آمد كه به سرعت رواج يافت و تبديل به خط بين ‏المللی منطقه شد و زبان آرامی نيز كه چندان دور از زبان‏های سامی آن نواحی نبود ، تبديل به زبان ارتباطی خاورميانه گشت. پديد آمدن دولت هخامنشی كه سرزمينی گسترده از ماوراء‏النهر تا بين ‏النهرين را در برمي‏گرفت و نياز به يك زبان ارتباطی واحد داشت، بر گسترش خط و زبان آرامی در اين راستا افزود .

خط و زبان آرامی در دولت هخامنشی تبديل به زبان ديوانی شد و دبيران آرامی ‏نژاد و آرامی زبان دردستگاه‏های ديوانی ايالت‏های مختلف سرزمين هخامنشی به خدمت مشغول شدند و زبان و خط آرامی با عنوان آرامی رسمی يا آرامی امپراطوری پا به پای زبان فارسی باستان و خط ميخی كه تنها در كتيبه‏ های هخامنشی به كار می ‏رفت در ارسال مراسلات به كار گرفته شد . بدين صورت كه نامه به زبان هر ايالتی تقرير می ‏شد. دبير آرامی زبان آن را به زبان و الفبای آرامی می ‏نوشت و نامه به ايالت‏های ديگر فرستاده می شد و در آنجا دبيرهايی از همين نوع آن را به زبان آن ايالت برمی ‏گرداندند و برمی ‏خواندند .

پس از دوران هخامنشی در دوره كوتاه مدت اسكندر و سلوكي‏ها زبان و خط يونانی در مراسلات رسمی و اداری به كار رفت تا اين كه در زمان اشكانيان خط پهلوی اشكانی برای نوشتن زبان پهلوی اشكانی ، بر مبنای خط آرامی پايه ‏ريزی شد و سپس خط پهلوی ساسانی در همين راستا به وجود آمد كه هركدام گونه ‏های كتيبه ه‏ای و تحريری دارند . اين خطوط صامت نگارند وحتی تعداد علامت‏ها نسبت به الفبای آرامی كم‏تر نيز هست و همين موضوع مشكلاتی را برای خواندن زبان پهلوی ايجاد می ‏كند. اين خطوط از راست به چپ نوشته می ‏شوند .
خط اوستايی كه برای به تحرير در آوردن كتاب دينی زرتشتيان به كار رفته است و يكی از كامل‏ترين خطوط دنياست، برمبنای خط پهلوی ساسانی اختراع شده است . اين خط آوانگار هست و با 53 يا 58 علامت صامت و مصوت از قابليت نگارشی بسيار بالايی برخوردار است . از راست به چپ نوشته می ‏شود و به نام‏های دين دبيره و دين دبيريه ، دين دفيره و . . . هم ناميده می ‏شود .

از نخستين سده‏ های اسلامی چون زبان و خط پهلوی حالت رسمی خود را از دست داد مشكلات آن بيشتر عيان شد و برای سهولت در خواند متون پهلوی آن را به الفبای اوستايی برگرداندند و اين نحوه نگارش پازند ناميده می ‏شود .

در دوره زبان‏های ايرانی ميانه خطی كه مانی در آثار خود به كار برده است نيز از اهميت ويژه‏ ای برخوردار است . مانی خط را بر مبنای خط سريانی ابداع كرد كه نسبت به خط پهلوی از امتيازات بهتری برخوردار است و در آن موازين زيبا شناختی خطی مراعات شده است .
زبان‏های سريانی يكی از زبان‏های گروه شرقی زبان آرامی است كه در دوران گذشته زبان علم بود. بسياری از آثار علمی يونانی و پهلوی و عبری به اين زبان برگردانده شده است . خط سريانی از فرزندان خط آرامی به شمار می ‏آيد .

نوشته ‏هايی كه به زبان سغدی ، يكی از زبان‏های شرقی ايران به دست ما رسيده است با خط‏های سغدی مانوی ، سغدی مسيحی و سغدی بودايی نوشته شده است كه خط اخير در حقيقت خط سغدی را نشان می ‏دهد . اين خط نيز از فرزندان شاخه ديگر آرامی است .
لازم به يادآوری است كه خط عبری نيز كه سابقه زبانی آن به سده چهارم پيش از ميلاد می رسد از اصل آرامی نشات گرفته است . عموم يهوديان جهان خط عبری را برای نگارش آثار خود به كار می گيرند.
خط عربی نيز با واسطه نبطيان از خط آرامی به وجود آمده است . نبطيان قومی از نژاد عرب بودند كه در نبطيه زندگی می ‏كردند، از حدود 150 سال پيش از ميلاد گونه ‏ای از خط و زبان آرامی درميان ايشان رايج بود، از اين خط ،خطی موسوم به سينايی نو به وجود آمد كه از سده اول پيش از ميلاد تا سده چهارم ميلادی در شبه جزيره سينا رواج داشت. خط كوفی (در كوفه و حيره) و نسخ (در مكه ومدينه) از اين خط اقتباس شده اند .
گونه ای از اين خط نسخ برای نوشتن آثار زبان خوارزمی كه يكی از زبانهای ايرانی شرقی است به كار رفته است.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۸
باید بخاطر داشت كه علت پیدایش و نوع نگارش هر خط بسته به نوع استفاده از آن خط برای هر ملتی است. در تمدن بین‌النهرین خط میخی پس از ابداع آن توسط سومریان مورد استفاده حكومت‌های آكد ، كلده ، بابل ، آشور و پارس بوده است و نوع استفاده آن در مورد قانون ، حكومت و نوشته‌های دولتی بوده است و این خط تا پایان حكومت هخامنشی مختصر شد. بعد از هخامنشی و نفوذ فرهنگ هلنی این نگارش فراموش شد.
خط هیروگلیف مصر نیز چندی بعد از برپایی حكومت سومریان بین‌النهرین در مصر پدیدار شد ، ولی مصریان خط جدیدی ابداع كردند تا كاهنان مصری بتوانند متن‌های مذهبی خدایان خود را به طرزی متفاوت و رمزآلود بنگارند. خط آرامی نیز جدا و مستقل از خط‌های دیگری است به‌گونه‌ای كه نه‌تنها در امور بازرگانی كاربرد داشت ، بلكه در كتابت صحف مقدس ادیان ابراهیمی استفاده شده است تا جایی كه این خط را خطی خدایی می‌نامیدند. خط و گویش آرامی در زمان مسیح كاربرد داشت. پیدایش الفبا خود نظمی در الفبا را پدید آورد. خط‌های تدمری ، نبطی ، عبری ، سریانی ، مندایی و فنیقی هر كدام تحول‌یافته و مشتق از آرامی هستند. خط‌های (تدمری ، نبطی و عبری) را آرامی غربی و خط‌های (سریانی ، مندایی و آرامی یهودی) را آرامی شرقی باید خواند. خط فنیقی در لبنان و شمال فلسطین به دلیل تبادلا‌ت بازرگانی در ساحل دریای مدیترانه شكل تجاری به خود گرفت. خط فنیقی را از این پس می‌توان در منطقه ایونیا (یونان) یافت كه خط فنیقی را مادر خط یونانی و سپس خط لا‌تین می‌توان نامید.

خط آرامی: خط آرامی را می‌توان مادر خط‌های غرب بین‌النهرین و تمدن‌های مغرب زمین دانست. خط آرامی در ناحیه شام و فلسطین رواج داشت و در مدت زمان كمی در بین‌النهرین و شمال مصر فراگیر شده كه بدلیل نوع مردمانی كه از آن استفاده می‌كردند ، نام تازه‌ای یافتند. مانند تدمری ، نبطی ، عبری ، سریانی ، مندایی و فنیقی. بدلیل مراوداتی كه بازرگانان فنیقی (لبنان امروزی) با یونانی داشتند ، خط هجایی بدانجا راه یافت ، خط یونانی تحول یافته خط فنیقی است. خط لا‌تین یا اروپایی از الفبای یونانی اقتباس و پس از حدود قرن 3 میلا‌دی انجیل‌ها با خط جدید نگاشته شدند.

خط‌های غرب بین‌النهرین:
خط آرامی 4000 سال پیش (غرب بین‌النهرین منطقه شام - فلسطین) ، خط آرامی غربی (تدمری ، نبطی و عبری) ، خط آرامی شرقی (سریانی ، مندایی و آرامی یهودی) ، خط فنیقی (فونتیک) ، خط یونانی

خط‌های شرق بین‌النهرین:
خط هند و ایرانی (اوستایی) 4000 سال پیش از میلا‌د (شرق بین‌النهرین منطقه ایران ، سغد ، بلخ و خوارزم و هند) ، خط عیلا‌می (حروف خط عیلا‌می خاص است و بیشتر جهت تجارت و مالكیت استفاده می‌شده و هنوز به‌طور كامل رمزگشایی نشده است) ، خط پارسی (میخی ایرانی) خط رسمی كتیبه‌ها به‌شمار می‌آید ،‌خط پهلوی اشكانی (پهلوانی پیشین) ، خط پهلوی ساسانی (پهلوانی پسین) ، خط مانوی (خط ابداعی مانی كه برگرفته از پهلوی ولی سر هم نگاشته می‌شد)

خط‌های ایرانی:‌
خط ایرانی شاخه‌ای از خط‌های آریایی (هند - ایرانی) است. زبان و خط هند - ایرانی به دو شاخه هندی و ایرانی تقسیم می‌شود و از دیدگاه تحول تاریخی می‌توان برای زبان‌های ایرانی سه دوره قائل شد. (خط هندی تغییریافته محلی خط اوستایی كهن است كه خود به گونه‌های مختلف تقسیم می‌شود): دوره باستان ، دوره میانه و دوره جدید.

خط اوستایی:‌ زرتشت پیامبر ایرانی است كه حدود 550 سال پیش از میلا‌د می‌زیسته است. این خط را به دلیل نگارش اوستا توسط زرتشتیان باستان ، خط اوستایی می‌نامیم. زبان اوستایی با پارسی باستان نزدیكی زیادی دارد. دارای 48 حرف است. سمت نگارش از راست به چپ بوده و از كامل‌ترین خط‌های جهان به‌شمار می‌رود. در زمان شاپور دوم ساسانی خط اوستایی توسط دانشمندان ایرانی ساده و روان‌تر شد. دوره باستان از دورانی كه نخستین آثار خط و زبان ایرانی وجود دارد ، یعنی زمان تالیف گات‌ها (گاهان) زرتشت است ، آغاز می‌شود. خط اوستایی بازمانده فرهنگ هند و ایرانی است كه در بین مردم ایران ویژه (خاستگاه اصلی و نخستین ایرانیان) رواج داشته است و هنگامی كه اشو زرتشت ظهور می‌كند از این خط كه در آن جامعه مورد استفاده بوده ، سعی در بیان رسالت خود به همگان كرده است. بعد از اشو زرتشت خط اوستایی مقدس شمرده می‌شود و ایرانیان ازآن فقط در كتابت اوستا استفاده می‌كنند. ایرانیان پارتی خط جدیدی را به نام خط پارتوی یا پهلوی ابداع می‌نمایند تا گفتمان خود را با این خط جاودان سازند.

خط پهلوی:‌ زبان‌شناسان عقیده دارند كه پارت (پرثو) به مرور (برهو) و بعد به (پهلو) تبدیل شده و خط مربوط به آن پهلوی نامیده می‌شود. پس از سلطه سلوكیان و برقراری حكومت اشكانیان ، پارتیان نظام نوشتاری منظمی براساس خط دیوانی هخامنشیان كه خط آرامی بود ، خطی جدید ابداع كردند و آن را پهلوی یا پارتوی نامیدند ، ولی تغییری در نگارش پهلوی برای ساده‌نگاشتن پدید آمد و خطی گشت كه تقریبا به مدت 1000 سال خط رسمی ایران شد. پهلوی اشكانی دارای 22 حرف است و در آذربایجان ، خراسان ، اصفهان ، كردستان و سواحل غربی و شرقی دریای مازندران و ارمنستان رواج داشت. نگارش پهلوی اشكانی از راست به چپ و جدا از هم بود و ساسانیان با تغییراتی توانمندی خط پهلوی را گسترش دادند و سر هم و متصل می‌نگاشتند.
باید یادآوری كرد خطی كه هخامنشیان به دلیل پهناوری حكومت خود و در برداشتن 23 ایالت ، در كتابت رسمی ، لوحه‌ها و سنگ‌نبشته‌های خود ، از خط میخی پارسی استفاده می‌كردند ، ولی بعد از فروپاشی هخامنشیان و برپایی حكومت اشكانیان كه از مردمان پارت بودند ، خط پارتوی پیشین (پهلوی) رواج یافت و فراگیر شد و پس از اشكانیان نیز ساسانیان با تغییری جزئی به خط پهلوی پسین می‌نگاشتند.

ظهور اسلا‌م و رشد خط‌های عربی و فارسی:
پس از رواج اسلا‌م و گسترش دین اسلا‌م بدلیل اینكه گستره پادشاهی ایران ساسانی بیشترین مرز را با عرب‌ها داشت، نزدیك‌ترین تمدن بزرگ آن زمان به شبه‌جزیره عربستان بود. كوفه شهر بزرگ دوران اسلا‌می نزدیک به شهر تیسفون پایتخت ساسانیان بود ، خطی كه قرآن در سال‌های نخستین اسلا‌م برای جلوگیری از تحریف بدان نگاشته شد ، خط كوفی نام گرفت كه خود برگرفته از خط‌های آرامی و پهلوی ساسانی است كه بعدها ابن مقله شیرازی با ابداع خطوط شش‌گانه یا اقلا‌م سته (نسخ ، ثلث ، محقق ، ریحان ، توقیع و رقاع) تحولی در نگارش آیات قرآن و متن عربی ایجاد كرد. پس از ورود اسلا‌م به ایران و نگارش قرآن به خط كوفی ، ایرانیان از آن خط به‌دلیل ساده و روان بودن استفاده كردند و به 28 حرف خط عربی ، 4 حرف پارسی (گ - چ - ب - ژ) اضافه و حروف خط پارسی جدید به 32 حرف رسید. ایرانیان خود به‌دلیل پذیرفتن اسلا‌م نگارش جدید اسلا‌می را به‌كار بردند و خط فارسی نامیده شد. از این زمان دوره جدید نگارش خط ایرانی آغاز شد و تا به امروز ادامه داد.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۸
مراحل تکمیل و تطور خط ها را در چهار مرحله وانمود می کنیم :

مرحله ی اول : خط ِنگاری یا نقشی

یعنی کسی خیال و اندیشه ی خود را به صورت نقش و نگار تجسم داده و آن را وسیله ی فهم دیگری قرار دهد و این خط دارای زبان خاصی نیست و خطی است که می توان آن را خط بین المللی دانست، خط «هیْریوغلف» مصر قدیم اصلاح شده ی این خط بوده است.
مرحله ی دوم : خط ِنموداری یا علامتی

یعنی خطی که برای هر اسم نشانه و علامت خاصی قرار دهند، در چنین خطی باید به شماره ی مفاهیم لغت ها یا کلمه های معمول در آن زبان علامت هایی معین به کار برد و الفبا در این خط موردی ندارد، این گونه خط ها دارای شکل ها و علامت های بسیاری است که گاهی از هزار هم می گذرد مثل خط های مصری متأخرتر، بابلی و آشوری قدیم.
مرحله ی سوم : خط ِآهنگی یا صوتی

یعنی خطی که هر حرف یا شکل، نشانه ی یکی از صوت هاست، در زبان صاحبان این خط ها نیز غالبا واژگان با اصوات و مقطعات جدا جدا ساخته شده است و هر صوتی در مقصود گوینده تأثیری خاص داشته، یعنی اصوات حاکی مراد و قصد گوینده است و یک صوت با تغییر آهنگ تغییر معنی می دهد مثل لفظ «بَهْ» که در زبان فارسی به سبب تفاوت آهنگ گوینده اش، ممکن است چند مقصود مختلف را بفهماند و با تکرار آن باز چند مقصود دیگر را حالی کند و با نوشتن آن (به واسطه ی این که خط ما خط صوتی نیست) نمی توان این مقاصد را به طرف فهمانید. خط چینی امروز مخط هایی از خط علامتی و خط صوتی است.
مرحله ی چهارم : خط ِالفبایی

و آن چنان است که هر حرف نماینده ی یک مخرج است، و آن مخارج گاهی حروف مصوّته و گاهی حروف غیرمصوّته را ادا می کنند و از ترکیب مجموع حروف لغات و کلمات ساخته می شود و چون لغات و کلمات ساخته شده از چند مخرج مختصر بیش نیست با همان چند حرف که از سی چهل عدد تجاوز نمی کند می توان تمام لغت ها، معنی ها و مقاصد را وانمود ساخت. مانند خط های اسلامی، لاتینی، هندی و سامی که همه از خط ها الفبایی محسوب اند.
اصل خط های دنیا از کجا است ؟

تا اوایل قرن نوزدهم اهل تحقیق را گمان چنان بود که اصل و ریشه ی خط ها از سه خط برخاسته است و آن سه : خط چینی، خط هندی و خط سامی است و معتقد بودند که خط قدیم مصری (هیریوغلف) و خط میخی از اصلی دیگر است که از زبان های قدیم محفوظ مانده است. ولی بعدها به این عقیده گرویدند که تمام خط ها از روی خط فنیقی (کنعانیان) گرفته و ساخته شده و تنها خط مصری و چینی باقیمانده ی خط های نگاری قدیم است.
عقیده ی دیگر نیز پیدا شد که گفتند خط فنیقی از خط مصری که به تدریج از صورت نگاری و نقشی خارج شده بود استخراج و صورت الفبایی بدان داده شد. به این شکل که بیست و دو علامت از خط مصری که هر یک مخرج حرفی بود گرفته، الفبایی که بعد تنه ی سایر خط ها گردید از آن ترتیب دادند.
عقیده ی دیگری نیز هست که گویند خط فنیقی و خط عبری از خطی دیگر که نمونه ی آن در جزیره ی «کریت» پیدا شده است، گرفته شد.
عقیده ی دیگر می گوید که خط فیقی مأخوذ از خط میخی است که آن را اصلاح کرده و به صورت الفبایی درآوردند و هر کس در عقیده ی خود متوسل به قرائن و شباهت حروف و مرجحات دیگر می شود و آن چه مسلم است آن است که خط فنیقی قدیم ترین و سهل ترین خط های الفبایی دنیای قدیم بوده، خط عبری، سرُیانی، نَبَطی، عَرَبی، مُسنَدْ، آرامی، پهلوی، یونانی، لاتین، سنسکریت، سغدی، ایغوری، حبشی و سایر خط های موجود دنیا غیر از چینی از آن خط عاریت و تقلید شده است و این که آن خط از چه خطی گرفته شده و آیا اصل آن از خط میخی یا خط مصری است، تردید است.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۳۹
قدیمی ترین نمونه ای که از خط فنیقی یافته اند، کتیبه ی (ستون مه زا) است که تاریخ آن به (895 ق.م) می رسد - دیگر جامی است سه قطعه که در جزیره ی «قبرس» یافته اند که تاریخ آن را با عهد «سلیمان» پادشاه یهود (971-931 ق.م) به حدس و تخمین برابر کرده اند و چون این دو کتیبه به هم شباهت ندارد، تصور کرده اند که خط فنیقی از خط عبری گرفته شده است، اما این عقیده مُرجّح شده است که موجد خط الفبائی آرامی فنیقیان اند که یا از خط مصر و یا از خط میخی سومری آن را تقلید و در آن اصلاحاتی به کار برده اند و از حالت نقشی به مرحله ی الفبایی در آورده اند..
اما این سوال که آیا خط آریایی همان خط آرامی است ؟و چرا عده ای بر این باورند که خط آریایی همان خط آرامی است تو ضیحی مختصر میدهم
ماجرا به خطی بر می گردد که حتی پیش از امپراتوری پارس و تولد کورش کبیر در میان آریاییان و به صورت مشخص قوم ماد که یکی از دو قوم مادر ایرانیان است رواج داشته است. این خط پس از تسلط مادها بر قوم ویرانگر آشور توسط آنها در این منطقه رواج می یابد. دیااکو که نخستین پادشاه ایران بود در حدود ۷۵۰ سال پیش از میلاد به عنوان خردمندترین مرد قوم ماد توسط شورایی از قبایل ماد به پادشاهی ماد رسید. او دولتی قدرتمند را پایه گزاری کرد که به بزرگترین پادشاهی آن زمان بدل گردید. فرزند او “فرورتیش” در ۶۷۰ قبل از میلاد توانست امپراتوری آشور را شکست دهد و هم او بود که پس از اتحاد با سکاها و پارسها که دیگر اقوام آریایی اتحادیه ایران بودند پادشاهی پارس را به کمبوجیه پدر کورش سپرد.با سقوط دولت آشور خط آریایی در این سرزمین رواج یافت و اصولا ادعای این که این خط آرامی است چون زبان آرامی به وسیله این خط مکتوب شده است همان اندازه نامربوط است که استدلال آنان که می گویند چون ایرانیان پارسی سخن می گویند پس خط آنها هم پارسی است از نظر خود آنان نامربوط و ناصحیح است.
این که این خط آریایی و نه آرامی است آن قدر مستدل است که در تمامی قلمرو ایران باستان این خط یافت شده است. به این زبان کتیبه هایی به زبانهای خوزی، انشانی، پارسی، هندی و قبطی به دست آمده و حتی به زبان یونانی هم کتیبه در دست است ولی مسلما این خط هندی یا قبطی نیست همانطور که آرامی هم نیست و اصولا خطی به نام آرامی یکی ازبزرگترین فریب های تاریخ برای هویت سازی گروهی و هویت زدایی از وارثان اصلی است.
آنها می کوشند حتی این گونه وانمود کنند که هخامنشیان از خط آرامی بهره برده اند و آن را به خط بین المللی خود بدل ساختند نه اینکه این خط به خود ایرانیان تعلق داشته است!! ولی خوشبختانه دو سند ارزشمند هنوز در دست است که می تواند بنیان این فریب تاریخی را فرو ریزد نخست کتیبه داریوش بزرگ در بغستان یا همان بیستون است آن جا که شاه بزرگ ایران در بند بیست از ستون چهارم که به زبان پارسی است فرمان به نگارش داده است که: ”داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این خط من است که من کردم. به جز این، به زبان و خط آریایی هم روی لوح و هم روی چرم نوشته شده. جز آن، پیکر خود را هم بساختم و جز آن، تبارنامۀ خود را نوشتم. در پیش من این نوشته خوانده شد. پس از آن، من این نوشتهها را همه جا در میان کشورها فرستادم.”و علاوه بر این مکتوب تاریخی و ارزشمند ، سند دوم دیگری نیز در دست است که راه ادعای جعلی بودن و یا معاصر بودن این سند ( این روزها بعضی از این حیله برای تهاجم به تاریخ ایران و هویت زدایی از ایرانیان بهره می گیرند) و هرگونه سفسطه و مغلطه دیگری را می بندد و آن رونوشت دومی از این سند بیستون است که در جزیره الفیل مصر یافت شده است که اصالت سنگ نوشته را مورد تایید قرار می دهد.این دو کتیبه از این رو برای ما ایرانیان مقدس و ارزشمند است که در آن داریوش بزرگ به صراحت خطی را که به جعل و تزویر آرامی نامیده اند آریایی خوانده است و خود بر این تاکید می ورزد که به دستور او این خط در ممالک متحد امپراتوری پارس گسترش یافت و این خط بطلانی بر این دروغ است که هخامنشیان این خط را از آرامیان به عاریت گرفته و خط رسمی خود ساخته اند.“تغییر شکل الفبای ایرانی به صورت کنونی، پس از اسلام روی داد و آن چنین بود که شعوبیه ایرانی برای تسهیل در فراگیری الفبا کوشیدند و حروف همسان را از نظر صورت و ردیف صوتی در کنار هم قرار دادند تا برای نوآموزان، فراگیری آن آسان باشد و نامش را الفبای پیرآموز گذاشتند. اعراب خط نداشته اند و خطی که از حمیر و انبار به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته است، خط عربی نیست بلکه زبان عربی به این خط نوشته میشده است و چون آثار مکتوب در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته میشد، خطی که با آن، زبان عربی ثبت می گردید ,به نام خط عربی مشهور گردید،

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۰
چی بگم آخه ....؟!!!!

.

.
.
.


وزير کار : مشکل ما نقدينگي نيست، بيکاران مهارت ندارند. (جراید)






پس از استدلال بسيار زيباي وزير کار پيش بيني مي شود شاهد شنيدن جملاتي مشابه جملات زير، از سوي برخي مسؤولان باشيم :



وزير مسکن : مشکل گران بودن خانه نيست، مردم پول ندارند...!


وزير راه و ترابري : سقوط هواپيماها به دليل نقص فني نيست، خلبانان چشمهايشان ضعيف است...!

وزير راه و ترابري : آمار بالاي تصادفات جاده اي در نتيجه عدم استاندارد بودن جاده ها و ماشينها نيست، رانندگان رانندگي بلد نيستند...!


وزير رفاه : تعداد افراد زير خط فقر بالا نيست، مردم حقوقهايشان پايين است...!


فدراسيون فوتبال : تيم ملي فوتبال ضعيف نيست، تيمهاي ديگر فوتبال در آسيا قوي هستند...!


وزير بهداشت : سوسيس ها و کالباس ها مشکل بهداشتي ندارند، افرادي که ساندويچ مي خورند خيلي سوسول هستند...!

وزير بهداشت : آنفلوانزاي نوع A آنقدرها هم خطرناک نيست، بنيه مردم خيلي ضعيف است...!

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۱
+18........


.


.


.

.

.
.
.
.
.


دوستان
همین که اینور و اونور رو نگاه کردین و شرایط رو برای باز کردن این تاپیک بررسی کردین یعنی اهل دل هستین...!




حالا ديگه برگرديد سر کارتون...!

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۴
تا حالا که 77 نفر اومدن تو این تاپیک....!:M15: :M15:


از همه ی کسانی که آمدند و لطف کردند و نظر دادند / سپاسگزارم.@};-
از همه ی کسانی که آمدند و لطف کردند و نظر ندادند / باز هم سپاسگزارم.@};-
از کسانی هم که هنوز نیامده اند / چکار کنم ؟ / باز هم سپاسگزارم.@};-



خوب دوستانی که آمدند و نظر ندادند / پس برگشتند سر کار خودشون....:M13:
دوستانی هم که آمدند و نظر دادند / محبت کنند برگردند سر کار خودشون و اینقدر هم اینجا نمونن.....!:L101: :L101:
مخصوصا دوستان زیر 18 سااااااال.....!:M23: :M23:

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۵
آیا رئیس جمهور عزیز، زیبا روی، راستگو ، نجیب ، دکتر و دانشمند ما میداند که در مملکت ما اصلا چه می‌گذرد.خدا کند نداند چون از عمر با برکتشان کم میشود.
ایران در مرز کمبودها قرار گرفته است.زمستان ، اگر سرما کمی از مرزهای متعارفش فراتر رود گاز نداریم.گاز صنایع قطع می شود ، باز هم شهرهای سردسیر بی سوخت وگاز می مانند مانند آنچه در زمستان 86 رخ داد .در این سالها نیز ظرفیت تازه ای به تولید گاز کشور افزوده نشده وفقط دولت با قطع گاز صنایع ،خانه ها را گرم نگه می دارد.

از طرف دیگر کمبود برق داریم ودر تابستان به خاطر افزایش مصرف، بازهم برق صنایع وتولید گران قطع می شود .کمبود بنزین داریم حلقه محاصره وتحریم بنزین نیز هر روز بر گردن اقتصاد کشور تنگ تر می شود ولی رییس دولت به جای چاره شعار های پر طمراق می دهد وآرزوی تحریم بنزین می کند .آرزویی که نتانیاهو نخست وزیر اسراییل هم داشت وگفته بود «آروزی من این است روزی بنزین بر روی ایران تحریم شود».
از سویی دیگر آب تهران به گفته وزیر بهداشت نیترات بالای حد مجاز دارد. هر چند که در بمباران اظهارات مختلف این حرف تغییر حالت وجهت داد واستاندار تهران اساسا این موضع را منکر شد و وزیر هم ناگزیر از تغییر نظر. اما کارشناسان آلوده بودن آب تهران را تایید می کنند.این مشکلات که نه به استکبار جهانی مربوط است نه سران به اصطلاح فتنه در آن دخلی دارند مساله ای را برای دولت دهم پدید آورده است به نام "بحران کارآمدی".این در حالی است که بسیاری از مخالفین ومنتقدین این دولت را فاقد مشروعیت می دانند.اکنون بر این بحران ،بحران کارآمدی نیز بار شده ومی شود.
منبع: جرس

در این گزارش دومورد از ناکارآمدی دولت ورویکرد "انکار وشعار" به تصویر کشیده شده .بحرانهایی که تمامیت اقتصادی را به مرز چالش وبحران کشانده است.واین گزارش ها در بخش های مختلف ادامه دارد.

صنایع جمعه ها کار کنید، روزهای دیگه تعطیل

کمبود برق در تابستان ورفع نیاز مصرف کنندگان خانگی ،دولت را به این رسانده که برق مورد نیاز را از صنایع کم کند وبه مصرف کنندگان عادی برساند .از این رو بسیاری از کارخانه ها ومراکز بزرگ صنعتی دچار کمبود برق هستند ودر حالت نیمه تعطیل یا نیمه ظرفیت کار می کنند.کارخانه های سایپا وایران خودرو هم اکنون نیمه ونصفه ظرفیت خود تولید میکنند ومشکل اصلی شان کمبود برق است.

موضوع برای تمام صنایع به حدی جدی است که به گزارش روزنامه همشهری" در توافقی بین وزارت نیرو و صنایع از واحدهای صنعتی خواسته شده تا روز تعطیل خود را به جای جمعه به یکی از روزهای میانی هفته انتقال داده و تعمیرات خود را در ساعات پیک مصرف برق انجام دهند، یا اینکه تولید خود را از ساعت10شب تا صبح انجام دهند. تأمل در اظهارات 2معاون وزیر صنایع و معادن و برخی مسئولان میانی نشان می‌دهد که برای کاستن از فشار قطعی برق، یکی از اصلی‌ترین راه‌ها، هماهنگی در قطعی برق واحدهای صنعتی و مدیریت منابع برق است".

در همین راستا محمدمسعود سمیعی‌نژاد، معاون معدنی وزیر صنایع نیز به فارس گفت: «از واحدهای صنعتی خواسته‌ایم تا روز تعطیل خود را به جای جمعه به یکی از روزهای میانی هفته انتقال دهند تا به این ترتیب در مصرف برق کشور صرفه جویی شود. همچنین از واحدهای صنعتی خواسته شده تا تعمیرات خود را در ساعات پیک مصرف برق انجام دهند و یا تولید خود را از ساعت 10شب تا صبح انجام دهند تا به این ترتیب، مدیریت منابع برق در واحدهای صنعتی صورت گیرد و برق مصرفی خانگی نیز قطع نشود. بنا بر این گزارش معاون وزیر صنایع با بیان اینکه تاکنون گزارشی در مورد قطع برق برنامه‌ریزی شده صنایع مطرح نشده است، گفت: به‌منظور مدیریت مصرف برق، واحدهای صنعتی به 3 گروه تقسیم بندی شده‌اند تا در این زمینه واحدهایی که مصرف برق آنها از حساسیت بالایی برخوردار است دچار مشکل نشوند. »

این گفته های در حالی است که یک مقام مسوول صنعتی در اظهاراتی متفاوت گفت هر شرکتی که توان نداشته باشد از دور خارج می شود.به گزارش ایلنا مدیر‌کل صنایع و معادن استان قزوین گفت: «نگران تعطیلی واحدهای صنعتی نباشید چرا که هر صنعتي یک روز عمرش تمام می‌شود و باید حذف شود. »

آقاعليخانی در خصوص واحدهای بحرانی اظهار كرد: «نگران تعطیلی واحدهای بحرانی نباشید؛ چرا که اگر هر واحد صنعتی توجیه اقتصادی نداشته باشد باید از مجموعه تولیدی حذف شود. به عنوان مثال شرکت نخران یک شرکت بحرانی بود ولی امروز با سرمایه‌گذاری مجدد شرکت، بستر در این مکان فعال شده و یا در محل شرکت فرش اکباتان نیز شرکت گلرنگ فعالیت جدید خود را آغاز کرده است. بنابراین هیچ نگرانی وجود ندارد؛ یک روز صنعت عمرش تمام می‌شود و باید حذف شود. »

این گفته ها در حالی است که به گفته آگاهان زنگ خطر قطع ناگهانی برق واحدهای صنعتی به صدا درآمده وستاد بحران در وزارت صنایع تشکیل شده ،ولی مشخص نیست دولت چگونه می‌خواهد زیان ناشی از قطع برق و اختلال در خطوط تولید را جبران کند؟ چه اواخر سال 1387 و اوایل سال گذشته وزرای صنایع و معادن و نیرو با امضای تفاهمنامه‌ای وعده دادند آب و برق صنایع را تامین کنند.وهنوز دولت خسارت های قطع گاز در زمستان 86 را به صنایع علیرغم تبلیغات گسترده ای که راه انداخته بود نپرداخته است . شرایط به گونه ای رقم خورده که این روزها مراکز صنعتی و تولیدی به‌دلیل نبود تسهیلات بانکی در وضعیت رکود اقتصادی به‌سر می‌برند و تداوم آن می‌تواند مشکلات دیگری همچون بیکاری را تشدید کند،که زنگ بحران بیکاری نیز به صدا درآمده است.

حل بحران بنزین فقط با شعار

در تحولی دیگر، تامین بنزین هم در کشور به مساله ای مهم ودر حد بحران بدل شده است .در میانه تیرماه که سهمیه تابستانی بنزین اعلام وتخصیص داده شد ،صف های طولانی در پمپ بنزین ها به وجود آمد که خودش زنگ خطری برای دولت بود.در مساله بنزین از سویی کشور با رشد مصرف بنزین علیرغم سهمیه بندی مواجه است از سویی هم تحریم بنزین گام به گام موجش تمام فروشندگان بنزین را در جهان علیه ایران میگیرد.به گزارش فارس "بر اساس آمار رسمی شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران که چهارشنبه ششم مرداد ماه، منتشر شده مجموع مصرف بنزین کشور در هفته منتهی به اول مردادماه نسبت به هفته پیش از آن نزدیک به هفت میلیون لیتر افزایش داشته است. در همین مدت مصرف گازوئیل نیز ده درصد بیشتر شده. ایران حدود ۴۰ درصد از بنزین مورد نیاز خود را از خارج تامین می‌کند. "

ظرفیت تولید بنزین در داخل ایران ۴۴ میلیون لیتر است. ولی مصرف بنزین ۶۶ میلیون لیتر .از این رو واردات روزانه‌ی نزدیک به ۲۳ میلیون لیتر بنزین ضروری است. احمدی‌نژاد بارها، ادعا کرده «در صورت نیاز ظرف مدت یک هفته می‌توانیم تولید بنزین خود را ۲۰ میلیون لیتر افزایش داده و در این زمینه خودکفا شویم.» ودر آخرین اظهارش نیز آرزوی تحریم بنزین را کرده است.

اما گویا حتی مسئولان شرکت ملی نفت و کارشناسان این حوزه نیز سخنان احمدی‌نژاد را جدی نمی‌گیرند و در اظهاراتشان نشان می‌دهند، افزایش ظرفیت تولید در این ابعاد به این سرعت ناممکن است. وزیر نفت مسعود میرکاظمی، در تازه‌ترین اظهارات خود از طرح‌هایی سخن گفته است که در صورت موفقیت‌آمیز بودن مراحل آزمایشی آنها روزانه ۱۵ میلیون لیتر بنزین به تولید افزوده خواهد شد. او خودکفایی در تولید بنزین را به سال ۱۳۹۲ موکول کرده است.ویک هفته رییس دولت را تلویحا نادیده گرفته است. همچنین خبرگزاری فارس، ۲۱ تیرماه از قول حسین نقره‌کار شیرازی معاون امور بین‌الملل وزیر نفت نوشت، در صورت قطع کامل فروش بنزین به ایران «در عرض ۲ ماه پتروشیمی‌های ما امکان تولید اضافه ۱۷ میلیون لیتر را دارند و 65 میلیون لیتر باقی مانده تا ۲۳ میلیون لیتر واردات بلافاصله قابل جایگزینی است.»

و در اظهاری جداگانه محمد رویانیان که ریاست ستاد مدیریت حمل و نقل و مصرف سوخت را بر عهده دارد به خبرنگاران گفت «ما تا آخر سال ۱۰ میلیون لیتر در روز به تولید اضافه می‌كنیم.» در این صورت کشور حتی در پایان امسال نیز هنوز ۱۳ میلیون لیتر بنزین تا "خودکفایی" مورد ادعای احمدی‌نژاد فاصله خواهد داشت.این پراکنده گویی ها در حالی است که بنابر گزارش‌ها قاچاق بنزین از کردستان عراق به سوی ایران از مدتی پیش با شتابی روزافزون آغاز شده است. ورود بنزین از این مسیر مورد تایید مقامات کردستان قرار گرفته است.

اما این همه راهکار نیست ورییس دولت علیرغم شعار خودکفایی یک هفته ای ،ودرست در همان روز که از "خودکفایی در تولید بنزین در ظرف یک هفته" سخن می‌گفت، تاکید کرد «ایران کشوری است که اگر مردم آن تصمیم بگیرند می‌توانند مصرف بنزین را بدون آسیب رساندن به رشد اقتصادی خود تا نصف کاهش دهند.» ظاهرا این نیز راه‌کار دیگری برای مقابله با تحریم بنزین تلقی می‌شود؛ به شرط این که شهروندان "تصمیم" مورد نظر احمدی‌نژاد را بگیرند و مانند هفته‌ی گذشته مصرف بنزین افزایش پیدا نکند.

با این حال به گفته اغلب کارشناسان هیچ یک از راه‌هایی که از طریق آن بتوان در کوتاه مدت کسری بنزین را تامین کرد، کم‌هزینه و بدون پیامدهای منفی نیستند. اختصاص بخشی از ظرفیت صنایع پتروشیمی و پالایشگاه‌ها به تولید بنزین به معنای از دست دادن دیگر تولیداتی است که بخشی از درآمدهای نفتی را نصیب کشور می‌کند. همچنین تغییر در چرخه‌ی تولید صنایع عظیم نفتی هزینه‌های اضافه‌ای را به کشور تحمیل خواهد کرد.

ودر پایان اینکه ،به نظر می‌رسد ادعای مسئولان دولتی که تحریم‌ها را بی‌اثر و حتی باعث رونق تولید و تسریع خودکفایی عنوان می‌کنند چندان با واقعیت همخوانی نداشته باشد. در این میان گاهی به وجود مشکلات در این حوزه نیز اعتراف می‌شود. به گزارش خبرگزاری ایلنا محمد رویانیان در اظهار نظری اعتراف گونه گفت«مهمترین سوختی كه دشمنان می‌‌توانند از طریق آن به كشور ضربه بزنند بنزین است.»

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۶
یادش گرامی احمد شاملو که می گفت : روزگار غریبی است...
فکر می کنم اگر شاملو چند سال دیگر زنده می ماند و این روزگار را می دید به جای کلمه غریب از واژه عجیب استفاده می کرد.شما چی فکر می کنید؟




http://jadeyenamnak.blogfa.com

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۶
آیا محرمیت صدای زن در فقه شیعه او
را وا نمی داشت که باانگشت در دهان
با مرد نامحرم سخن گوید؟ آیا شما آن
را امروز تایید می کنید؟ آیا پیش از کشف حجاب در ایران، زن بی حجاب - حتی در یک رؤیت-- با صفتِ بی حیا نامیده نمی شد؟


بی درنگ، و تا توفان، خواننده ی "غرفه ی آخر" و «ایرانشهر» را برنداشته، باید یادآور شوم که واژه ی جنده در اصل "جان ده" بوده است.در فرهنگ معین واژه ی «جن» با معانی­ی زیر ثبت شده است: 1- موجودی متوهم و نامرئی 2- جان. اما همان طور که در زبان عامیانه مصطلح است، واژه ی جنده در فرهنگ معین نیز روسپی و فاحشه معنی شده است. البته پس از ذکر این معانی در همین فرهنگ می خوانیم: «در وجه تسمیه ی این کلمه حدس های مختلف زده اند.» اما از آن حدس ها در این فرهنگ خبری نیست. و این البته نشانه ای نامرئی و کوچک است از فرهنگ و زبان مردسالار که به نیروی تابو بر مسند قدرت استوار مانده است. در هر حال به زعم ساقی قهرمان، این واژه بخشنده ی جان و یا جان بخش معنی می دهد و به تعبیر من مراد از آن در سراسر کتاب او همانا آزادی در عشق و جنسیت است.

این کتابِ 98 صفحه­ای، شامل 43 شعر است. نه تنها عنوان کتاب، بلکه تک تک شعرهای آن، چونان صاعقه یا گردبادهای موسمی خواننده را از جا می کند، و در جایی دیگر به زمین فرو می کوبد؛ و در مسیر عبور خود چشم و گوش خواننده را به دریده شدن و فروریختن مهیب ترین تابو های فرهنگی باز می گشاید: مخاطب شعر، کهن الگویی را می­بیند که «زن» و «حیا» را توامان می خواهد و به شهادت تاریخ، در لوای آن، سهمگین ترین ستم ها را بر جنس زن روا داشته است. حدود 40 سال پیش فروغ فرخزاد نه تنها شعر فارسی، که فرهنگ جامعه ی ایرانی را به همین سان از جا برکند و در جایی دیگر شاید به فاصله­ی 100 سال ِ فرهنگی بر زمین گذاشت، و در مسیر عبور خود، زن ایرانی را از فراز بخشی از مرزهای ممنوع پرواز داد. فروغ از بدن خود و امیال تن بی پرده سخن گفت، بدن معشوق خود را در شعر به تصویر کشید و ستود، و با افروختن سیگار در فاصله ی دو هماغوشی ، حضور «غریزه ی سالم» را به رخ کشید. و با این ابزار پرده ی مفهوم ارزشی­ی «حیا» را درید ، تابوی زن بودن را شکست، و بهای آن را نیز با شنیدن دشنام و ناسزا و طرد و تحقیر پرداخت. و تا جایی که تاریخ همه ی اقوام و ملل جهان گزارش می دهد این سرگذشت اجتناب ناپذیر همه ی نوآواران و پرده دران تاریخ بوده است که قلمروهای ممنوع را پیموده اند و بهای شورشگری را با جان خود پرداخته اند؛ پرده دران و طاغیانی که حقانیت و شرف آزادی را حتی به اندازه ی یک گندم به آیندگان خود ارمغان کرده اند. فروغ نیز چهار دهه پیش، این «گندم» و شاید بسی بزرگ تر از یک گندم را به زن ایرانی ارمغان کرد.

چون گنجایش این غرفه اجازه نمی دهد تا برای کسانی که ضمن ادعای نواندیشی و تجدد هنوز به مفهوم شرم و حیای زنانه و جلوه های آن به دیده ی مثبت می نگرند توضیح بیشتری ارائه دهم، تنها چند پرسش را با آنان مطرح می کنم و پاسخ آن ها را به عهده ی صداقت شخص پاسخگو وامی­نهم: آیا محرمیت صدای زن در فقه شیعه او را وا نمی داشت که با انگشت در دهان با مرد نامحرم سخن گوید؟ آیا شما آن را امروز تایید می کنید؟ آیا پیش از کشف حجاب در ایران، زن بی حجاب - حتی در یک رؤیت-- با صفتِ بی حیا نامیده نمی شد؟

آیا شما اکنون آن ارزشگذاری را تایید می کنید؟ آیا احتمال نمی دهید که فردائیان ما هم بسیاری از ارزش های کنونی­ی ما را به دیده ی تحقیر بنگرند؟ آیا جوامع بشری برای واژگونی­ی این نوع ارزش ها، به پیشاهنگان ستیز، که جان، و دست کم مقبولیت اجتماعی خود را فدا کرده اند بدهکار نیستند؟ من به عنوان مخاطب پرسش اخیر پاسخ می دهم: آری. من در جایگاه یک زن ایرانی­ی این برش از تاریخ وطنم، وامدار فروغ فرخزاد هستم. با این همه جرات نمی کنم بسیاری از شعرهای ساقی قهرمان را برای خواننده ی این متن بشکافم. آن هم در «ایرانشهر». فقط می گویم آن چه که فروغ فرخزاد بر زمینش گذاشت و از حوالی همان گردبادی که او برانگیخت، اینک ساقی قهرمان آمده تا بگوید:

حالا دست هایم شاید آدم باشند/ یا این بافتگی موهایم/ اما من آدم نیستم/ گردی پستانم آدم نیست، این لای پاهایم که اصلا آدم نیست/ صدا؟ نه ، صدایم هم آدم نیست/ لب هایم شاید/ گاهی توی سینه ام آن چیزی که می تپد، شاید/ اما من آدم نیستم / همین محمد مختاری که تکه تکه شد که من خودم دیدم آن کبودی خراشیده ی دور گلویش را گفتم حیف حیف/ گفتم دیدی مُرد و نخوابید با من / آدم نمی شوم/ اما شاید این خاصیت من باشد/ بگیرم این آدم ها را توی آغوشم بگیرم بگویم بیا گرم می شوی/ و بگویم آه این شاعر عزیز یک بار در من تپیده/ نه آدم نیستم آدم نمی شوم/ حالا بیار کتاب هایش را (ص 90)

در این پاره از شعر، واژه ی «آدم» از نظر فرهنگی چه باری دارد که می تواند مصداق دست ها، موهای "بافته" و لب های شاعر باشد، اما اندام های جنسی او و "صدا" ی او را در بر نمی گیرد؟ آیا "آدم" ، آن مفهومی نیست که فرهنگ پدر/مرد سالار ایرانی به زن "سر به راه" و "مطیع" اتلاق می­کند، اما همین که زن به حقوق انسانی و آزادی­ی جنسی خود اندیشید و در آن زمینه "صدا" بلند کرد ، از نظر جامعه، نه تنها "داخل آدم" تلقی نمی شود، بلکه با مفاهیم منفی مانند "فاحشه" یا "جنده" از او یاد می شود؟

اگر فروغ فرخزاد اعتراف کرد که "گنه کردم گناهی پر ز لذت/ در آغوشی که گرم و آتشین بود" ساقی قهرمان در این شعر، "گنه" (به زعم حافظان تابو و پرده بانان) ناکرده، گناه هماغوشی با آن شاعر را به خود می بندد. می بندد تا کهن الگویی را ویران کند که آزادی جنسی را از زن ستانده است. یعنی شاعر ِ این مجوعه، در ستیز با سخت جان ترین لایه ی ناخودآگاه جمعی، تا قلمرو بی نهایت، تا قلمرو "ملامتیان" پیش می رود. به مرگ می گیرد، تا به تب راضی کند.

ساقی قهرمان ، محمد مختاری، شاعر زبان و وطنش را سیراب نشده از دست داده است.

اما سیرابِ چه؟ همآغوشی؟ نه فقط! شعر، فقط چنین نمی گوید. شعر به ما می گوید:

شاعراز آگاهی ها و تفکر هدر رفته ی محمد مختاری سیراب نشده و از این روست که در

اوج غبن، "کتاب های" او را طلب می کند. اما از سوی دیگر، حرف "تن " هم هست.

یعنی که جسم و "جان" او از مختاری سیراب نشده. به دیگر سخن، شاعر، در ضمن نبرد

بی امان خود علیه تابو، درد هدر رفتن شاعر و متفکری چون مختاری را نیز با واژه مادیت

می بخشد، و میزان تاسف خودرا با ابراز میل به "گرم کردن" او متعین می کند. همچنان که

سهراب سپهری هم گفته بود، "مرگ گاهی ودکا می نوشد".

شعر ساقی قهرمان با شعر امروز جهان هم خانواده است. یعنی شاعر، زبان محاوره، بن مایه های روزمره، نگاه دقیق به جزئیات را به خدمت بیان فردیت برهنه ی خود می گیرد. فردیتی که در عین حال، دردهای جمعی از آن برمی تراود. و شگفتا که همه ی این بار سنگین را در حریری از سیلان شعریت، بر شانه های خود و بال های شعرش حمل می کند.

ملیحه تیره گل
هفته نامه­ی ایرانشهر، جمعه 28 آبان 1378خورشیدی، سال پنجم، شماره 89


و جنده یعنی جان می بخشد به ...

(مجموعه شعر)
ساقی قهرمان
نشر افرا، کانادا، 1999،







http://iran-bano.blogfa.com/

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۷
فریما جان چه مطلب جالبی گزاشتی. در حقیقت همیشه یکی پیدا میشه که نرمها وارزشهای پوسیده یک جامعه را زیر سوال قرار بدهد و در تقیر انها کوشش کند.. من فکر می کنم برای جامعه ایران فروغ یکی از کسانی بود که تبو ها را شکست و از امیال و خواسته های زنان و تساوی حقوق زنان سخن بر زبان اورد.
ما سعی کنیم راه فروغ را ادامه دهیم.

سپاس فراوان فریمان عزیز

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۸
۲۷ جولای ۲۰۱۰

بی درد سر ترین راه برای پولدار شدن چیست ؟ ...!!!!!!

خداوند همه رفتگان شما را غریق رحمت بفرماید .! ما یک دایی رضایی داشتیم که در تمامی عمر درازش هیچوقت پایش را توی هیچ مسجدی نگذاشته بود . اصلا دشمن خونی جماعت اهل منبر بود .
یادم میآید هر وقت ماه رمضان میآمد و اهل محله مان از شکم خودشان و زن و بچه هاشان میزدند و برای آخوند محله مان فطریه جمع میکردند ؛ زهر خندی میزد و میگفت : یک مرید خر ؛ به از صد توبره زر ...


حالا سال هاست که دایی رضای مان زیر خاک خفته است و ماهم از بس توی این ویرجینیای بی صاحب مانده بیل زده ایم و جان کنده ایم ؛ دیگر رمقی برایمان باقی نمانده و کم مانده است دور از جان شما جان مان از ماتحت مان در بیاید !


پریروز ها نشسته بودیم و داشتیم فکر میکردیم که توی این دور و زمانه راحت ترین و بی درد سر ترین راه برای پولدار شدن چیست ؟
دیدیم آقا ! بهترین و کوتاه ترین راه این است که ادعای پیغمبری بکنیم !


اول میخواستیم به سبک و سیاق آیات عظام و علمای اعلام ؛ برای خودمان یک شجره نامه درست حسابی درست کنیم و اسم مان را بگذاریم منصور بن نوروز علی بن علیجان بن خلیل بن کاظم بن یوسف بن زین العابدین بیمار ( چون خودمان ریقوی مردنی هستیم گفتیم لابد نسب مان به امام زین العابدین بیمار میرسد !! ). بعدش دیدیم نه آقا ! توی این دوره و زمانه ؛ دور از جان شما ؛ رویم به دیوار ؛ آنقدر خر فراوان است که اگر شجره نامه هم درست نکنیم و همینطور قضا قورتکی مدعی بشویم که ما از نوادگان امام زین العابدین بیمار هستیم چه بسا که جماعت مظلوم مذهبی ایرانی از نیویورک و لس آنجلس و نمیدانم تکزاس و بوستون و هوستون ؛ پای برهنه به پابوس و دست بوس ما بیایند و سبیل مان را چرب بکنند تا دیگر مجبور نباشیم این آخر عمری مثل خر عصاری هی دور خودمان بچرخیم و عاقبت الامر هم نان سواره باشد و ما پیاده ....
توی همین فکر و خیالات بودیم که چشم مان به این عکس مامانی بارگاه کبریایی حضرت آ سید بیژن علیه السلام ؛ از نوادگان حضرت سجاد افتاد و قند توی دل مان آب شد که خدا را صد هزار مرتبه شکر که از شر شجره نامه و پجره نامه خلاص شده ایم و می توانیم ادعای پیغمبری که نه ؛ دستکم ادعای امامت بکنیم .
بنا بر این ؛ از امروز ؛ ما آ سید منصور خان شیخانی ؛ از نوادگان حضرت امام زین العابدین بیمار هستیم و اگر چه هنوز علیه السلام نشده ایم ! اما بقدرتی خدا از همین حالا می توانیم همه مریضان اسلام را شفا بدهیم ؛ همه امت اسلام را از چنگ عبدالله شر خرهای ینگه دنیایی ( منجمله سیتی بانک و منهاتان بانک و بانک آف امریکا ) خلاص کنیم و همه بندگان ببوی حضرت باریتعالی را یکراست روانه بهشت برین بفرماییم !


از امت اسلام تقاضا دارد وجوه نذری خود را مستقیما به حساب بانکی مان واریز بفرمایند . ضمنا برای رفاه حال امت اسلام انواع و اقسام کارت های اعتباری هم پذیرفته میشود .

و من الله توفیق
منصور بن نوروز علی بن علیجان بن خلیل بن کاظم بن یوسف بن زین العابدین بیمار

http://3.aksup.com/images/a4eqqgqvlfcfshb9zrds.jpg


http://3.aksup.com/images/abxrv09bxal57l6k23c.gif

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۹
http://www.img4up.com/images1/29263223289090630820.jpg
داش منصوراگه سقاخونه زدی به جای آب عرق بده خدایی من هفته ای هفت روز دخیل می بندم اونجا:L77:

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۴۹
رابطه تولید فاضلاب در قم و ظهور امام زمان!

در یکی از وبلاگ های وابسته به حکومتیان ؛ به نفوذ فاضلاب به چاه های منبع آب قم پرداخته شده است،
سوال غیرمرتبطی که برای این ملحد حربی ، صاحب این قلم پیش آمده است، این است که اگر فاضلاب به چاه جمکران نیز نفوذ کند، تکلیف امام زمان چیست؟
آیا باعث ظهور امام زمان خواهد شد یا نه؟ اگر باعث ظهور نخواهد شد این چگونه امامی است که در چاه پر از کثافت نیز حاضر به زندگی است، اگر این فاضلاب ها باعث تعجیل در ظهور می شود، پس تولید فاضلاب توسط مردم قم(بخوانید دستشویی رفتن آنها) با ظهور حضرت ارتباط مستقیم دارد!
البته بنده فقط دغدغه وجود مبارک امام زمان را دارم و لاغیر! ایشان 1400 سال در چاه بوده اند، حمام نتوانسته اند که بروند و معلوم نیست ریش وپشم شان در چه وضع فجیعی است، حال بخواهد عامل فاضلاب هم اضافه شود،
دیگر واویلا است!

http://3.aksup.com/images/i2yyvmuvjuibrna2y2qr.gif

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۱
خیلی سالها پیش یادمه وقتی کوچک بودیم تابستونها با بچه های فامیل دور هم جمع می شدیم و برای پر کردن اوقات فراغت نقشه ها می کشیدیم هر کسی طرحی میداد و مسئله ای را مطرح می کرد شروع می کردیم به بازی ، در بین بازیهائی که داشتیم دایر کردن فروشگاه هم بود یعنی صندوقی را کنار کوچه قرار میدادیم واز تنقلاتی که بچه ها دوست داشتند روی آن گذاشته و می فروختیم تا اینکه روزی زد ومن خرگوشی خریدم ازآنجائی که همه این حیوان زیبا را دوست داشتند و براش ذوق می کردند و به نوعی براش سرو دست می شکستند به همین خاطر نقشه ای به ذهنم خطور کرد وآنکه به فکر درست کردن بسته هائی به نام شانسی شدم و در فروشگاه کوچولوئی که درست کرده بودیم گذاشتم وبه هربچه ای عبور می کرد خرگوش را نشان میدادم و می گفتم بیائید شانس خود را امتحان کنید در یکی از این بسته ها نام این حیوان است بیائید وبخریددر صورتی که این گونه نبود و کودکان از همه جا بی خبر هم والدینشان را کلافه می کردند تا از این بسته ها برایشان بخرند و بدین ترتیب کاسبی ما هم از رونق خاصی برخوردار شد البته دیری نپائید که جوانی دست ما را خواند وهمه چیز به هم ریخت .

البته من این داستان را بنا به علتی گفتم که به موضوعی دیگر برسم هر چندیاد آوری دوران شیرین کودکی خالی از لطف نیست.

باری به عقب تر برمی گردم یعنی به حدود 1400 سال پیش و هنگامی که امامی غایب شد یعنی در بزنگاه تاریخ امامی که حتی اگر می خواست بر اساس اسلاف خود برای تداوم دین اجدادیش هم قدم بردارد باید می ماند وارشاد می کرد یا راه جنگ را بر می گزید ولی نمیدانم چراغایب شد؟ البته دو مسئله قابل تامل است یا غایب شده ویا غیبش کردند

اگر غیبش کرده یا به روایتی او را کشته باشند که روالی طبیعی در طول تاریخ بوده که رقبا در صحنه دین ،سیاست و اموری از این قبیل این مسائل را داشته اند واگر هم غیب شده باشد احتمال دارد بر اثر صانحه ای طبیعی ودر جائی که قابل دسترسی نبوده دارفانی را وداع گفته باشد ولی مهم تر از این روایات استفاده عده ای از این داستانها وافسانه هاست که با استفاده از ناپدید شدن امام دوازدهم باعث رواج دکه ها شده اند و به سان همان کودکی ما شانسی های پوچ را ابداع کرده اند و مشتریهای فریب خورده را وادار به خرید شانسی ها می کنند و بر عکس ما که از زیبائی خرگوش بهره می بردیم این قماش سعی درساخت داستانهای دهشتناکی می کنند که خواب را بر امت تلخ کرده اند و تنها خاطره خوشی که از او در خاطره هاساخته اند جشن تولدش است که نیم روزی طول نمی کشد و اخیرا هم آنقدر رینگ مداحی را با ماتم همگون ساخته اند که اگر ندانی نمی توانی فرق عزا وعروسی شان را دریابی .

در هر صورت حکومت ملایان با استعانت از این مسائل سعی در بزرگ نمائی جایگاه آن امام نمود و همانگونه که در گوشه وکنار می شنوید ومی بینید این اهمیت را ابتدا در قائل شدن به جانشینش متبلور ساخت و حال نقش نائب را حسن صباح وار از خود امام والاتر می دانند و حتی این مقام را تا حد خدانی هم بالا خواهند برد ولی چیزی که ثابت شده ضد هر پدیده یا موجودی را می توان با خود آن پدیده بوجود آورد واین بار هم مستثنی نیست ،خود ملایان این دکان را باز کرده اند و مقام ومنزلت امامی مجهول را بالا برده اند ،خودشان هم این بساط را جمع خواهند کرد و شانسی های پوچ را خود به دست خودشان باز خواهند کرد
http://www.nazar.blogdoon.com/

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۲
قصه از كجا شروع شد؟ ...
اسكناس‌هاي جمهوري اسلامي ايران از معدود اسكناس‌هايي بودند كه به جاي تصوير شخصيت‌ها، تصاوير مردم بر روي آنها نقش بسته بود. اين مسئله حاكي از اتكاي جمهوري اسلامي ايران بر مردم و نه بر شخصيت‌ها بود. اما امروز پس از 31 سال، تصوير مردم حتي از روي اسكناس‌ها نيز در حال رخت بر بستن است. جاي تعجب نيست كه امروز، پاره شدن عكس شخصيت‌ها بسيار وقيح تر از ضرب و شتم، شكنجه و كشتار مردم در خيابان‌هاست!

تصاویر مقایسه ای را در لینک زیر تماشا کنید:
http://jadeyenamnak.blogfa.com/post-86.aspx

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۲
اختلالات روانی
سندرم مرزی:

یکی از اختلالات روانی
Borderline personality disorder
BPD
که بفارسی اختلالات مرزی در شخصیت میباشد که دراینجا کوتاه سعی میشود بررسی شود


اختلالات مرزی در شخصیت:

این سندرم اختلالات در شخصیت را مورد برسی‌ قرار میدهد. این اختلالات شخصیتی‌ دارای علائم بسیار گوناگون و گاه متضاد هم میباشند. به طور مشخص بیمار مبتلا از نوعی بی‌ ثباتی عاطفی رنج میبرد. این بی‌ ثباتی به شکل حالا ت روحی‌ بسیار متضاد بروز می‌کند. شخص مبتلا تمایل بسیار شدید اما ناپایداری در ایجاد رابطه با همنوع دارد که اغلب او را دچار بحران عاطفی می‌کند. گاه دیده شده است که در اثر این بحران‌ها شخص تهدید و یا ارتکاب به خودکشی‌ می‌کند. گاهی نیز خود زنی‌ کرده و به خود درد و زخم وارد می‌سازد.

اختلالات مرزی در شخصیت در کسانی‌ به وجود می‌‌آید که به آنها خشونت شده است، مورد محبت قرار نگرفته اند یا در محیطی‌ بزرگ شده‌اند که در آن مورد قبول واقع نشده اند.
این اختلالات میتوانند ادامهٔ اثرات منفی‌ در تجربیات زیر باشند: شکل منفی‌ تربیتی‌ در مهد کودک، کودکان دوران جنگ، تجاوزها، تحقیرها، سردی و بی‌ مهریها و بیماریهای روانی‌ در خانواده. این بیماری بین سن های ۱۸ تا ۳۶ ماهگی بوجود میاید در این زمان کودکان یاد میگیرند که بین خود و دیگران تمایز قائل شوند.

تشخیص بیماری:

تشخیص این بیماری بسیار سخت است. چون علائم آن در هر کسی‌ با دیگری فرق می‌کند. چنانچه پنج نشانه ازعلائم زیر در کسی‌ دیده شود این امکان وجود دارد که این شخص دچار بیماری "اختلالات مرزی در شخصیت" باشد.

- تمایل شدید اما ناپایدار به روابط انسانی

- بی نهایت یکی را بالابردن و بی نهایت یکی را بی ارزش کردن

- ترس از تنهایی‌: همیشه تا انجا که ممکن است سعی بر این دارند که تنها نباشند چون تنها ئی را نمی توانند تحمل کنند. تنها بودن برای انها حکم
‌ انزوا را دارد . بهمین جهت همیشه تمایل دارند که در بین انسانها باشند. ولی‌ این امکان گاهی برایشان موجود نیست و گاه نیز اشخاصی هستند که نمیتوانند آنها را بفهمند و درک کنند. تنهائی در انها ترس بوجود میاورد و دچار افسردگی میشوند.
از دست دادن و یا جدائی از شریک زندگی‌ می تواند منجر به واکنشهای شدید و نا امید کننده‌ای شود که این حالت می تواند عاملی برای اقدام به خودکشی شود. .

- دوگانگی فکری یا سیاه و سفید دیدن: بیماران خصوصیات افراد را تنها به خوب یا بد و زشت یا زیبا دسته بندی می کنند.

- نداشتن تصویر روشن از هویت خویش و شک داشتن به تصویری که از خود دارند: به طور دائم برای هر کار خوبی که می کنند نیاز به تائید دارند . چنانچه اشتباهی کنند خود را مورد سرزنش قرار میدهند ویا اینکه شخص دیگری را مسول می بینند.

- توهمهای ساختگی و یا نشانه‌های گسستگی شدید: در موقعیت‌های بحرانی این بیماران به شکل کوتاه مدت دچار افکار توهم زا میشوند یا اینکه حالت دو شخصیتی‌ از خود نشان میدهند.

فانتزی یا عارضهٔ گسستگی شدید
(dissoziative Symptom)

به این معنی‌ که ارتباط بین وقایع را از دست میدهند. به عنوان نمونه خود را در مکانی مییابند ولی‌ نمیدانند چگونه به آنجا آماده اند. در این صورت آن را گریز گسسته
(dissoziative Fugue) .
مینامیم
نمونهٔ دیگر این است که خود را در داخل یک مغازه مییابند ولی‌ نمیدانند چرا آنجا هستند و چه می‌‌خواهند بخرند. در این حا لت آن را نیمه سایه گسسته
(dissoziative Dämmerzustände)
میتوانیم بنامیم. چرا که بخشی از ماجرا‌ را میداند مثلا میداند که به مغازه آماده است. ولی‌ بخش دیگر مانند سایه برایش ناشناخته است مثلا برای چه به مغازه آمده است؟ را نمی‌داند .

-اختلالات در خوراک

-نا امید بودن

-افسردگی

-روابط جنسی مختلف

-بی ارزش کردن خود

-دشواری در امر پذیرش احساس‌های خود

احساس بی‌ حوصلگی و پوچی:
گاه برای تحمل این حالت خود را زخمی می‌کند.

-خشم شدید وناتوانی در مهار آن.

-خودکشی وزخمی کردن خود

-ناپایدار بودن احساسات: به صورت واکنش‌های شدید احساسی‌ و یا دوره های سخت افسردگی یا ترس به مدت چند ساعت تا چند روز.


علت بیماری

علت این بیماری مثل خیلی از بیماری های روانی هنوز معلوم نیست. ولی از دید روانکاوی سندورم مرزی از اختلالاتی هست که در بچگی بوجود میاید واز علت ها ی مهم آن:جدائی دردناک, سو استفاده جنسی و تنبیه بدنی یا احساسات آزاردهنده بشمار میایند.


درمان

مهم ترین درمان این بیماری امروزه درمان از راه روان کاوی است.که بستگی به شدت و ضعف نشانه های این بیماری دارد.
دارو درمانی فقط در موقعی که نشانه های این بیماری خیلی شدید باشد و روان کاوی را غیر ممکن کند برای مدت کوتاهی دارو درمانی تجویز میشود تا بیمار بتواند دورهٔ مداوا از راه روان کاوی را آغاز کند. تنها با دارو این بیماری درمان نا پذیر است.
چنانچه نشانه های بیماری شدید باشند بیماران برای مدت کوتاهی باید در بیمارستان روانی بستری شوند بستری در مواقعی صورت میگیرد که بیمار:

-برای خودش و دیگران خطر ناک بشود.
-نشانه های روان پریشی در او دیده شود.
-احتیاج به آماده شدن جهت روان کاوی داشته باشد.
-اعتیاد داشته باشد.


با تشکر از دوست عزیز پارسا مرزبان برای تصحیح متن




Literaturverzeichnis:

Jerold J. Kreisman, Hal Straus
Zerrissen zwischen Extremen
2.Aufl. 2007

Hans Georg van Herste
Das Borderline-Syndorm


Sonja Szomoru
Partnerbeziehung als Bruststätte
von Borderlinen


Prof.Dr.med Volker Faust
Psychosoziale Gesundheit
Seelische Störung im Grenzgebiet
zwischen Psychose, Neurose und Persönlichkeitsstörung


Leben an der Grenze
Berliner zeitung
Juli 2010

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۳
ببینید ملت شاد ایران به هر بهانه‌ا‌ی که شده به رقص و پایکوبی میپردازند، اونم در روز تولد اون یارو که توی چاه جا خشک کرده.به پرچم‌های آویزون توی محله دقت کنید .

مورد توجه کسانی‌ که میخوان مردم رو بزور شمشیر مسلمون نگاه دارن...

http://www.youtube.com/watch?v=FWdMSDq9U_c&feature=player_embedded

http://www.youtube.com/watch?v=MVtWc_M1Pi8&feature=player_embedded

http://www.youtube.com/watch?v=7Q_23AP1Kbc&feature=player_embedded
=D>
=D> =D>
=D> =D> =D>

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۳
دیسکو اسلامی
http://www.youtube.com/watch?v=hnRmpE5Qmkk&feature=related

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۵
خبرگزاري فارس: يك موسسه مطالعاتي اعلام كرد دانمارك از نظر شاخص خرسندي مردم در ميان 155 كشور جهان در رتبه نخست قرار گرفته و ايران بالاتر از هنگ كنگ، سنگاپور و ژاپن رتبه 81 را از اين نظر به خود اختصاص داده است.
به گزارش خبرگوزی فارس بر اساس گزارش فوربس از نتايج اين نظرسنجي، ايران در رتبه 81 جهان از نظر ميزان خرسندي مردم قرار گرفته است. بر اين اساس 19 درصد مردم در ايران از زندگي خود ابراز رضايت كامل كرده اند، 66 درصد زندگي خود را در حد متوسط دانسته اند و 15 درصد هم از سخت بودن زندگي براي خود سخن گفته اند.
بر اساس این نظر سنجی که بین سال های 2005 و 2009 انجام شده، 70 درصد مردم ایران خرسندند که هنوز نفس می کشند و در اثر تصادفات جاده ای یا نشستن اجباری روی شیشه نوشابه وفات نکرده اند.
[http://www.aksup.com/images/2rd5qaf58ig6a6q8gb6.jpg (http://www.aksup.com/)
مجید کاووسی فر در حال خرسندی پای چویه دار
35% مردم ایران خرسندند که حشت الاسلام احمد خاتمی، ولی امر مسلمین جهان و جانشین بر حق امام زنا در ایران نیست.
65% ایرانی ها بسیار خرسندند چون کار دیگری برای کردن ندارند.
89% ایرانی ها از اینکه حاج حسین شرف نداری ریاست صدا و سیما را به عهده ندارد بسیار خرسندند.
46% از مردم ایران که اکثرا دانش آموز هستند خرسندند که پیغمبر اکرم به زبان چینی صحبت نمی کرده است چرا که حمد و سوره به این مصیبت تبدیل می شد و قرائت و حفظ قرآن در مدارس عذاب آور تر:

在神的名稱 感謝上帝的所有世界之名的種類和寬 的上帝,請告訴我們正確的方式,保 我們從火災的危害和在世界其他廢話 非常感謝你
اگر می خواهید واقعا احساس خرسندی کنید به این کلیپ گوش دهید و تصور کنید که همچین چیزی روزی 6 یا 7 ساعت از صدا و سیما به ریاست احمد خاتمی پخش شود:
http://www.youtube.com/watch?v=_FbK3kdeAds

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۶
مردم ما خرسندند و همیشه در حال جشن و پایکوبی اند !!!


http://www.ido.ir/myhtml/news/1388/m07/138807290601.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۶
در راه چپاول و استثمار انسانها ادیان زیادی ظهور کرده اند ولی در این میان دین اسلام از اهمیت به سزائی برخوردار بوده زیرا بزرگان اسلامی از اهرم جهالت به راستی استفاده کرده و با شیوع خرافات به این امرنائل آمده اند مسائلی همچون امام زمان و نحوه ظهور او از مصادیق بارز اوست به نوعی با بزرگ نمائی این واقعه سعی در ایجاد رعب و وحشت نموده اند تا به منافع برسند پس در راه روشنگری قدم برداریدوبرای آگاهی از عقایدم به وبلاگ زیر سری بزنیدو نظر دهید
www.nazar.blogdoon.com

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۷
تهران است، دیروز است، علی است، می‌خندد، می‌خنداند…

اولین بار کدام قبرستان همدیگر را دیدیم؟ یادم آمد، تهران است، میدان هفت تیر راه می‌افتیم سمت آمل، اکبر محمدی را کشته‌اند. وسط راه بازداشت‌مان می‌کنند. نگاه و جان شادی آفرینت از همان‌جا بر دل می‌نشیند…
[http://www.aksup.com/images/3i6yoiny8y8ure82x25m.jpg (http://www.aksup.com/)
تهران است، دیروز است، میدان ولی عصر و آن سفره خانه داخل حیاط، سه راه طالقانی است و سفره خانه لانه کبوتر، میدان عشرت‌آباد و دفتر ادوار… آن استخر که رفتیم نام‌اش چه بود؟ شبستان مصلی است و غرفه در نمایشگاه کتاب، خیابان ابوریحان است و دفتر کار من، آخر آن ناهار را گرفتی از من؟

تهران است، دیروز است، می‌گویم علی، می‌گویی زهر مار، می‌گویم پفیوز شد یک بار صدای‌ات کنم نگویی زهرمار، می‌گویی شد که یک روز به تو پفیوز بگویم زهرمار بعد نگویی پفیوز چرا می‌گویی زهرمار، می‌گویم زهرمار…

تهران است، دیروز است، می‌گویم علی، می‌گویی زهرمار کجا است اون قلمت، هوای عبدلله (مومنی) رو داشته باش، از این آدم شریف‌تر نداریم. می‌دانم علی، می‌نویسم. می‌گویی نوشتی بفرست، می‌پرسی آن عکس‌های سفر اصفهان را که گرفتی داری؟ آن عکس عبدالله که نور آفتاب افتاده بود خیلی خوب بود، بگذارش روی مطلب…
[http://www.aksup.com/images/wb5mqxoh7fxy5iig0n6a.jpg (http://www.aksup.com/)

تهران نیست، امروزها است، می‌گویم علی، می‌گویی دوباره بازداشت شد، عبدالله دوباره بازداشت شد، شریف‌تر از این آدم نداریم. می‌گویی که با عبدالله هفت تیر بودی، عبدالله نگهبان زندان را می‌بیند که گیر می‌دهد، پرسید همان نبودی که در اوین اذیت‌مان می‌کردی، می‌گویی گیر داده بود به طرف که خود را زده به به کوچه علی چپ، عین بچه‌ها پیراهن عبدالله را می‌کشیدی و می‌گفتی برادر بیا برویم دوباره می‌روی آن تو بدتر می‌کندا… بغض‌ام که می‌دهی می‌گویی آن جک را شنیده‌ایی که… می‌گویم نه علی، می‌گویم آره علی… فرقی برای‌ات نمی‌کند، تعریف می‌کنی…

تهران نیست، امروزها است، آهنگ «سوسن خانوم» می‌فرستی که گوش کن این رو این روزها تهران همه گوش می‌دن، حالا که رفتی عقب نمونی و بدونی توی تاکسی‌ها و ماشین‌ها چه خبره، این‌ها رو ندونی فسیل می‌شی مثل… می‌گویم علی، زهرمار… پفیوز… می‌خندیم…

تهران است، برای تو، تهران نیست، برای من، همین امروزها است، می‌گویم علی، می‌گویی جان، چه شده که جان می‌گویی، می‌گویی هوای میلاد (اسدی) را داشته باش، ضعیف است، می‌پرسم کجایی، برگشتم خانه، می‌گویم پسر این بار نظام هزینه بازداشت‌ات را می‌دهد، می‌گویی چه کار کنم دیگر بگذار این دفعه نظام هزینه بازداشت ما را هم بدهد، می‌خندی، اینبار نمی‌خندم. فردا بازداشت می‌شوی…

تهران است، دیروز است، خبر بازداشت اسانلو را اس ام اس می‌کنی، چند وقت بعد خبر آزادی‌اش را… اس ام اس می‌زنی که برویم خانه اسانلو، می‌رویم، یک گوشه نشسته‌ایم، یکی یک چیزهایی می‌گوید که از خنده منفجر می‌شویم، نمی‌دانیم چطوری جمع کنیم خودمان را… چند وقت بعد اس ام اس می‌زنی که اسانلو بازداشت شد، هنوز اس ام اس آزادی‌اش را نزده‌یی…

زبان الکن‌ام ذهن وامانده‌ام را یاری نمی‌کند، اعتصاب غذای‌ات، اعتصاب خنده ما است. حوصله‌ام نمناک است و پشت پلک‌ها هوای سر رفتن دارد. تهران است، قدیم و امروزش یکی است، پوپولیست را عکس کرده‌اند در خیابان ولی‌عصر، دهن کجی می‌کند.
دیکتاتور بالای استادیوم آزادی نشسته و من و تو کری می‌خوانیم برای آبی و قرمز…

چشم ها را انگار، ذهن‌ها را انگار، قلم‌ها را انگار … انگار لشک بسته است. جایی صدای می‌آید که درد دارد. سردم می‌شود. نگاه‌ام می کنی و می‌گویی: روی جلد کتاب‌ها، پایان مقاله‌ها، روی صفحه مونیتور و…

بدم می‌آید از نوشته‌یی که با نقطه چین تمام شود

در هفتمین روز اعتصاب غذای علی ملیحی، در نهایت استیصال و بغض و درمانده‌گی در روزی که حال‌اش بد شده و در سلول‌های انفرادی اوین است و تمامی خاطرات موج بر موج بر ذهن‌ام می‌نشیند…

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۵:۵۸
محکومان، قهرمانان ملی‌اند سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) در حالی که علی ملیحی، دانشجوی دانشگاه آزاد و عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، به ۴ سال زندان محکوم شده و به همراه ۱۶ زندانی دیگر، از جمله عبدالله مومنی، دست به اعتصاب غذا زده است، سازمان ادوار بیانیه ای در همین زمینه صادر کرده است.


در این بیانیه با اشاره به وضعیت کشور پس از انتخابات و تداوم اعتراض های مردمی، و هراس جناح حاکم از این اعتراضات آمده است:" بهترین شاهد مثال برای اثبات هراس اقتدارگرایان و گروهک نظامی – امنیتی حاکم، صدور احکام سنگین و بی سابقه برای فعالان سیاسی، دانشجویی، مدنی و روزنامه نگاران و تداوم حبس غیرقانونی برخی چهره‌های سیاسی است. صدور حکم چهار سال حبس برای «علی ملیحی»، عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) نمونه ای از کینه ورزی قانون شکنان مستقر در نهادهای امنیتی و قضایی است که علیه فرزندان آزاده و دلسوزان سرافراز میهن صورت می گیرد."



این بیانیه در ادامه خود آورده است: «علی ملیحی، به عنوان مسوول روابط عمومی سازمان ادوار تحکیم وحدت و روزنامه‌نگاری آزاد، تنها به جرم اطلاع‌رسانی درباره آن چه که بر ملتی تحت ستم رفته، به حبس افتاده است، در ابتدای دوره بازداشت در بهمن ماه ۸۸ مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار گرفته و پس از تحمل ماه‌ها زندان در دادگاه بدوی به چهارسال حبس محکوم شده است ... عرصه اطلاع رسانی و انتشار اخبار و وقایع، نقطه حساسی برای تهدید امنیت کسانی است که در سایه قدرت پوشالی شان هر آنچه که در قاموس جنایت پیشگان است انجام داده و زشتی کردار خویش را به اقتضای «امنیت ملی» نسبت می دهند.»



این بیانیه همچنین با اشاره به احکامی که برای برخی از فعالان دانشجویی، چون بهاره هدایت و میلاد اسدی صادر شده است، آورده است: «احکام ننگین دادگاه علیه علی ملیحی، بهاره هدایت، میلاد اسدی و دیگر زندانیان سیاسی، بی هیچ دلیل موجه حقوقی و قانونی با توسل به کلیشه های مشمئز کننده‌ای چون اقدام علیه امنیت ملی و تبانی علیه نظام و … تنها برای انجام تسویه حساب‌های قبلی و فضاسازی برای جلوگیری از هرگونه اعتراض و انتقاد صادر می‌گردد.»



این بیانیه می‌افزاید: «اعلام تایید احکامی سنگین و البته بی سابقه در تاریخ جنبش دانشجویی از سوی دادگاه تجدیدنظر موجی از خشم و نفرت را در جامعه دانشجویی ایران به وجود آورده و مسبب هر چه بیشتر نمایان شدن ماهیت بی منطق و خشونت طلب استبداد شده است ... احکام سنگین، ناعادلانه و مغرضانه برای دانشجویان و فرزندان ملت تنها نشان از واهمه سرکوب گران از دگراندیشان و منتقدین دانشگاهی و اساسا نهاد دانشگاه است.»



در بیانیه سازمان ادوار همچنین با اشاره به اعتصاب غعذای زندانیان سیاسی در بند ۳۵۰ زندان اونی، آمده است: «اعتراض زندانیان به محدودیت های اعمال شده پاسخی جز ضرب و شتم و انتقال زندانیان معترض به سلول‌های انفرادی نداشته است و همانگونه که در خبرها آمده تعدادی از این اسیران مظلوم از جمله آقایان عبدالله مومنی، علی ملیحی، کیوان صمیمی، بهمن احمدی امویی، علی پرویز و... در روزهای گذشته پس از انتقال به انفرادی دست به اعتصاب غذا زده اند. جای تاسف است در حکومتی که خود را "اسلامی" می‌داند و حکومت خود را به حکومت امام اول شیعیان منتسب می‌کند، اوضاع به گونه‌ای شده است که بهترین فرزندان این مملکت ناچارند برای احقاق حقوق خود، راهی را در پیش گیرند که پیش و بیش از همه به خود آن‌ها آسیب می‌زند و در واقع جان برکف به مقابله با دیکتاتوری حاکم و نمایندگانش در زندان ها بروند.»


در بیانیه سازمان ادوار با اشاره به فشارهایی که در زندان بر برخی از بازداشت شدگان وجودداشته، آمده است: «بسیاری از فعالان سیاسی، با خشوع تمام، تاکنون از نقل رفتارهای غیرانسانی بازجویان در رسانه ها خودداری کرده‌اند و آنچه تاکنون منتشر شده است تنها بخش‌های کوچکی از این فشارها و نحوه رفتار بازجویان بوده که البته همین هم باعث خشم و حیرت جهانیان شده است اما ادامه چنین روندی در محیط زندان، آگاهان را وا می‌دارد که دست به افشای آن چه بزنند که در زندان‌ها به ویژه در تابستان گذشته اتفاق افتاده است. مساله‌ای که بیش و پیش از همه، می ‌واند برای خود دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی گران آید.»

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۰۸
وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد...؟


10 دقیقه بعد : 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدنتان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم آن را کمی می‌گیرد و شیرینی‌اش را خنثی می‌کند.


20دقیقه بعد : قند خونتان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک ‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود..


40 دقیقه بعد : حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌ چشمتان گشاد می‌شود، فشار خونتان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون
رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.


45 دقیقه بعد : ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.


60 دقیقه بعد : اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.


مدتی بعد : کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از
پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.


مدتی بعدتر : کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین
و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.





مضرات نوشابه هاي رژيمي :


در نوشابه هاي رژيمي به جاي شكر از شيرين كننده هاي مصنوعي عمدتاً آسپارتام استفاده مي كنند كه خود اين ماده، اشتهاآور است و مي تواند باعث سردرد، سرگيجه و كاهش حافظه شود. مصرف بيش از اندازه آسپارتام خالي از عارضه نيست. تومور مغزي، نقص عضو جنين و بروز حمله هاي صرع بعضي از اين عوارض هستند.


مصرف مداوم نوشابه به علت بالا بودن اسيد فسفريك آن باعث پوكي استخوان و پوسيدگي دندانها مي شود. همچنين خوردن نوشابه باعث چاقي و افزايش وزن مي شود. همچنين باعث توليد انسولين زياد در بدن مي گردد كه فرد را يك قدم براي ابتلا به ديابت نزديك مي كند. قند موجود در يك بطري نوشابه گازدار برابر با دو بسته شكلات است.





نوشابه ‌خورترین ملت جهان كدامند ؟!


سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ ليتر است. با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهای جهان به این نتیجه وحشتناک می‌رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه‌هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده‌ایم !!! برای این که بیشتر تعجب كنيد، بد نیست بدانید که :
ميانگين مصرف نوشابه‌هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتر است.
در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵ درصد رشد داشته است.
در طی همين بیست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.
سرانه‌ مصرف لبنيات در ايران
كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.
طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ ساله کشورمان، روزانه
حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كرده‌اند.
25 درصد از كودكان ايرانى به نوعی با سوء تغذيه دست‌ به ‌گریبانند.


http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=18869

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۱۳
گوشه ای از درد و دل های مادر دو توله یوز پلنگ کشته شده.
[http://www.aksup.com/images/62jzud3gdwduabyjcyu9.jpg (http://www.aksup.com/)
دو توله یوزپلنگ کشته شده در جاده تهران – مشهد
بعد از زنان و دانشجویان، جانواران وحشی از مظلوم ترین موجوداتی هستند که در سرزمین ما زندگی می کنند و ما نباید موجوداتی مانند خامنه ای را جانور وحشی بنامیم چرا که به راستی به خون ریخته شده این نازنینان که با اصالت ترین موجودات این مملکت هستند توهین می کنیم. آن کسانی که اسم این دو موجود ملوس را جانور وحشی گذاشتند، مسلما هنوز چشمشان به موجوداتی چون الله کرم، دهنمکی و ابولفضل العباس نیفتاده بود تا معنی وحشی بودن را به درستی درک کنند.
در شرایطی که اسم من و تو حسین و معصومه است، کسی این زبان بستگان را علی اصغر و علی اکبر خطاب نمی کند و آن ها همچنان نام زیبای یوز پلنگ ایرانی را بدوش می کشند و می شود در خال خال های پوست زیبا و اشرافیشان هنوز جلال امپراطوری که چیزی به جز سنگ و فَروهَرهای دوزاری از آن باقی نمانده را دید.

ای کاش به جای این دو توله زیبا و بی گناه محمود و سید علی خوابیده بودند که متاسفانه از نژاد آن ها در این مملکت فراوان است و یکی دوتا کم آسیبی به نسلشان نمی زند.
افسوس که در این مملکت یوزپلنگ های زیبا و شگفت آورمان در تولگی کشته می شوند و موجود خونخوار و زشتی چون حاج حبیب دولا عسگراولاغی 77 سال از خدا عمر ننگین می گیرد. به راستی که باید ر ی د در آن چاه فاضلابی که این جانوران از آن بیرون آمده است.
[http://www.aksup.com/images/ehbuon8wtuixgnol9dr.jpg (http://www.aksup.com/)
ای کاش آن راننده معتاد که در حال چرت زدن این دو نازنین را زیر گرفته، آنکه این دیوثان منتظرش هستند را زیر می گرفت تا دیگر کسی منتظرش نباشد و با این نامه های عاشقانه و چندش آورشان و آن مولودی های بوی جوراب غوغا، مغز ما را نگا... و دست از این انتظار بردارند و دیگر جمعه ها عر عر نکنند.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۱۴
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال

آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید

پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد،

زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و

به همسرش گفت:

"یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۱۶
دانلود کنید .........روزه نگیرید.;)

http://www.4shared.com/file/uDxrx8Ja/roozeh.html

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۱۷
گویند در وقت تحریم بنزین روزی شیخ با مریدان به سفر خارجه همی رفت. و همراه شیخ هیچ نبود مگر یک آفتابه . مریدان عرض کردند یا شیخ در طیاره آفتابه به کار ناید. شیخ فرمود : خموش باش که در این آفتابه بنزین است از برای طیاره.و در فرنگ ، طیاره بی بنزین به کار ناید !

و مریدان نعره کشیدند و سخت گریستند.


= = = = = = = = = = = = = = =



روزی شیخ چک میل همی کرد و به انگشت تدبیر اینترها همی زد و لکن صفحات یکی زپس دیگری رمیدند و به چنگ نامدند. شیخ را گفتند یا شیخ : فلسفه ی سرعت قلیل اینترنت چیست ؟

فرمود : اینترنت سگی است هار ! وگر سرعتش از حد برون شود بدود و پاچه مردم همی گیرد.

و مریدان نعره زدند و بر هوش شیخ احسنت همی گفتند.


= = = = = = = = = = = = = = =


گویند شیخ از شوخ طبعان عصر خویش بود. وی را گفتند یا شیخ تورا با این همه طنازی و شوخ طبعی چرا وزیر نکردند ؟

شیخ در جواب نعره کشید و از هوش برفت !


= = = = = = = = = = = = = = =


شیخ را بگفتند حجاب چه باشد ؟

فرمود : حجاب لقمه ای است از برای سفره ها ، مسکنی است از برای مردم ، اشتغالی است از برای جوانان ، فاز دومی است از برای فرودگاه امام ، اعتباری است از برای ایران در بین ملل ، اتوبانی است از برای مداین ، سرپناهی است ازبرای اطفال بی خانمان ، مکنوناتی است از برای قریه ها ، دیناری است از برای مردم ، نوازشی است از برای یتیمان و …

شیخ موارد همی گفت و مریدان یکی ز پس دیگری همی رمیدند و به صحرا گریختند.

پس فقط شیخ ماند و خویشتن . نالید : کجایید تا بگویم این پرده ای است که بر دیدگانمان کشیم تا بدبختی ها را نبینیم.
= = = = = = = = = = = = = = =


گویند شیخ ، شبی تلویزیون رؤیت همی کرد و موسیقی زنده بدید که در آن سازها در زیر میز پنهان همی کردند.

وی را گفتند : یا شیخ چرا سازها را نشان ندهند ؟

فرمود : از آنجا که مردم با رویت سازها به غسل واجب روی آورند.

پس مریدان غش غش بخندیدند و جمله جمع را خوش آمد !


دگر بار پرسیدند : یا شیخ ، موسیقی بدون ساز به چه ماند ؟

فرمود به عروس بی جهاز ، به کباب بی پیاز .

پس مریدان فغان و نعره زدند و سخت گریستند.

شیخ فرمود : زهر هلاهل ! کمی یواشتر . مردم خوابند.

پس مریدان بیهوش گشتند.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۲۶
تقدیم به تمامی‌ شیر زنان ایرانی‌ بخصوص آبجی‌‌های گل این تالار

رياتــس

يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند.
[http://www.aksup.com/images/969vagitcf4y37occl.jpg (http://www.aksup.com/)
پريــــن

بانوي دانشمند ايراني.
او دختر کي قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است.
[http://www.aksup.com/images/sofyj419a2xmweewujj.jpg (http://www.aksup.com/)
آرتادخـــت
وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني.
به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.
چنانچه برآمده است٬ از کارهاي بزرگ او در گردآوري دارايي کشور٬ يکي جلوگيري از هزينه هاي بيهوده به ويژه درباريان و ديگري گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.
[http://www.aksup.com/images/5zgqrvc8rbcdsp0yjke6.jpg (http://www.aksup.com/)
فــرخ رو
نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است.
وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.
[IMhttp://www.aksup.com/images/td2xfy9vhxhbrw14j1m.jpg (http://www.aksup.com/)
فرانّـــک
همسر آبتين و مادر فريدون که در رهاندن و زنده ماندن فريدون از دست دژخيمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسيدنش نقش اساسي داشت.
[http://www.aksup.com/images/8jb680fgl5rrwetg8e.jpg (http://www.aksup.com/)
پــوراندخت و آزرميــدخت
پوراندخت شاهنشاه ايران در زمان ساساني بود و زني بود كه بر بيش از 10 كشور آسيايي پادشاهي ميكرد. او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود.
پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرويز است که زني با کفايت و خردمند بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدک و نارضايي مردم از وضع موجود و در يکي از دشوارترين شرايط تاريخي ايران حکومت کشور را چند ماهي در اختيار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسيد.
[http://www.aksup.com/images/4mbydb9tdo3ufjemamj.jpg (http://www.aksup.com/)
[http://www.aksup.com/images/i56che8dn8n82p24qgr.jpg (http://www.aksup.com/)
ملکه آزرمي دخت، آزرم، آزرمي، (۶۳۰م يا ۶۳۱م) (به معني دختر پير نشدني) شاهنشاه زن ايراني و سي و دومين شاهنشاه ساساني، دختر خسروپرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تيسفون بپادشاهي برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخهرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالي که آزرمىدخت علناً وعدهى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد (بنا به فرهنگ معين چون "آزرميدخت نميتوانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخهرمزد، به خونخواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگوني آزرمىدخت، ملکهٔ ساساني را نابينا کرد. آزرمي دخت چهار ماه پادشاهي کرد. از کيفيت وفات اين ملکه اطلاعي در دست نيست..



پاره اي از اشعار حکيم فردوسي در باره ي پوران دخت و آزرم دخت:


يکي دختري بود پوران بنام     چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند       بران تخت شاهيش بنشاندند
چنين گفت پس دخت پوران که من     نخواهم پراگندن انجمن
کسي راکه درويش باشد ز گنج     توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گيتي کسي مستمند     که از درد او بر من آيد گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را     بر آيين شاهان کنم گاه را




يکي دخت ديگر بد آزرم نام     ز تاج بزرگان رسيده به کام
بيامد به تخت کيان برنشست     گرفت اين جهان جهان رابه دست
نخستين چنين گفت کاي بخردان     جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آيين کنيم       کزين پس همه خشت بالين کنيم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار     چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پيمان من بگذرد      بپيچيد ز آيين و راه خرد

منيــــژه
دختر افراسياب که بيژن سردار معروف ايراني دلباخته او گرديد و به بند اسارت افراسياب افتاد و به دستور افراسياب او را به چاهي که به همين نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگاني درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

[http://www.aksup.com/images/02rpuueilfwj87m0v0mk.jpg (http://www.aksup.com/)
کتايـــون
دختر قيصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفنديار و يکي از اولين کساني که کيش زرتشت را پذيرفت. موقعي که اسفنديار به دستور گشتاسب مي خواست به جنگ رستم برود کتايون به سختي با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولي اسفنديار نپذيرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتايون با غم و دردي جانکاه به سوگ فرزند نشست.
[http://www.aksup.com/images/3g79hoznyhty8clle6tt.jpg (http://www.aksup.com/)
همـــــــــا
دختر اسفنديار و خواهر بهمن و ملکه نامداري از سلسله کيانيان.
[http://www.aksup.com/images/fudw1z0su6e615e3a0a.jpg (http://www.aksup.com/)

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۲۷
نگان - نگان زن

که در لغت به معني کامروا و پيروزمند است. وي از سرداران ساساني بود که با تازيان دلاورانه جنگيد. دلاوريهاي شکوهمندانه او در جنگهاي چريکي با سپاه تازيان زبان زد ايرانيان بود و تازيان بهنگام حمله هاي او از مقابلش پا بفرار ميگزاردند.
[http://www.aksup.com/images/3j1xr4l5px04lyqxtsh6.jpg (http://www.aksup.com/)
آپارنيک
همسر رستم فرخزاد که همچون يک شير زن، به همراه او تا آخرين قطرهُ خون با تازيان متجاوز دليرانه جنگيد.


سورا

در لغت به معني گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدي داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر مي جنگيد.
[http://www.aksup.com/images/7u4d10pohj6kzls1z.jpg (http://www.aksup.com/)
کُرديـــه
خواهر خردمند بهرام چوبين (در دوره ساسانيان)
بهرام چوبين كه يكي از اهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام " كرديه" همسر اردشير بابكان بوده است.

کُرديـــه پس از برادرش٬ فرماندهي را به دست ميگيرد و در ميدانهاي نبرد٬ آنچنان بيباکي و شايستگي از خود نشان ميدهد که همگان را به ستايش واميدارد. او در رده سپهسالاري سپاه برادرش در جنگ تن به تن با آ«تورآ» فرمانده نيروي خاقان چين٬ او را شکست ميدهد و سپاهش را تار و مار ميکند.
در اينجا ياد نوشتاري از استاد سعيد نفيسي به شرح زير افتادم:
"از زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين فارس ما به نام كرد برخورد مي كنيم."

تاريخچه كردان در دوره هخامنشيان:
در اين كه كردها از نژاد اريايي هستند، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد. كردها به همراه ساير آريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در ۳۴۰۰ تا ۳۷۰۰ سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرآبي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از آريايي ها در همين دشتها ساخته مي شود.
[http://www.aksup.com/images/oxrv3vn89n8khewtvzjo.jpg (http://www.aksup.com/)
سوسن
ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او يزدگرد شهر آ«جيآ» را که بعده ها به نام يهوديه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دين يهود (يهوديان) را سکنا داد. محله يهودي نشين همدان را هم همين ملکه بنا نمود. در لنجان نزديکي اصفهان، يک مرکز ديگري مودجود مي باشد که از آثار همين ملکه مي باشد که با نام جديدي بنام پيربکران نامگزاري شده است.

يربکران شهر کوچکي در مرکز ايران (سي کلومتري غرب اصفهان) است. مقدسترين عبادتگاه يهوديان در اين شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلماني در يادداشتهاي خود در کتابي به نام تاريخ باستان شناسي ايران ميگويد "در منطقهي فلاورجان اصفهان اثر ديگري از ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم يافتم که به اسم پيربکران خوانده ميشود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (يعني سارا دختر آشر) نوهي حضرت يعقوب است. کسي که براي نخستين بار خبر زنده بودن حضرت يوسف را به يعقوب ميدهد، و يعقوب نيز به پاس اين خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان دعا ميکند. سارا در محلي که اکنون به سارا خاتون معروف است، غيب ميشود و عمر جاودانه پيدا ميکند
[http://www.aksup.com/images/8iffczj1m08nn5rp2.jpg (http://www.aksup.com/)

چند تن دیگر از سرداران و جنگاوران زن در ایران باستان
نام تنی چند از سرداران و جنگاوران زن که از زمان مادها هخامنشیان٬ اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند:


ورزا
در لغت به معنی نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

هومی یاستِر
که از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بود.

وهومسه
در لغت به معنی والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ از سرداران هخامنشی.

هومی یاستِر
در لغت به معنی دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.

پریساتیس
در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

آمسترس
در لغت به معنی هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

سی سی کام
در لغت به معنی کامروا٬ مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر تسلیم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

استاتیرا
دختر داریوش سوم و از سرداران هخامنشی نیز بود.

آرتونیس
در زمان داریوش كبیر فرمانده ای شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود كه یكی از سپهبدان داریوش شاه بود..

داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

مهرمس
در لغت به معنی مهر بزرگ٬ خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

آذرنوش
در لغت به معنی پرفروغ آتشین٬ از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

آسپاسیا
همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

آرتونیس
در لغت به معنی راست و درست٬ دختر آ«ارته بازآ» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

آپاما
در لغت به معنی گیرا٬ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر آ«سپیتمنآ» که خودش از سرداران زمان هخامنشیان بود.

داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.


میترادخت
در لغت به معنی دختر مهر٬ دختر خورشید٬ از سرداران اشکانی.


پرین
دختر قباد مشاور امور قضایی ساسانیان بود.

نوشین
سردارنامی ساسانی در زمان انوشیراوان دادگر


و همچنین از سرداران و جنگجویان و بزرگان سپاه ساسانی می توان از
مهر یار٬ برزین دخت(دخت آتش)٬ ماه آذر٬ ابردخت٬ گلبویه نام برد.
=D>
=D> =D>
:L77: :L77: :L77:

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۲۷
زن = مرد

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۲۹
بانو یوتاب




سپاه دشمن در ایران می تازد...


شهر ها سقوط می کنند ...


شوش و بابل و استخر تسلیم شده اند ...


اسکندر برای فتح پارسه حرکت می کند...






اما در کوه های کهکیلویه ...


در تنگه های در بند پارس متوقف می شود ...


دشمن راه پیش ندارد ...


سپاهیان آریوبرزن و خواهرش یوتاب راه را بر دشمن بسته اند ...


نبرد در می گیرد ...


دشمن عقب می نشیند ...


و اما ...


خیانت ...


با خیانت یکی از ایرانیان دشمن سپاهیان آریوبرزن و یوتاب را محاصره می کند ...


اما ایرانیان حلقه ی محاصره ی دشمن را می شکنند ...


آریوبرزن و یوتاب به پارسه می روند ...


اما ...


پایتخت قبل از رسیدن آنها سقوط کرده است ...


سپاهیان نا امید ...


در روبرویشان دشمن ...


و در عقب شان هم دشمن ...


خواهر و برادر ...


دلیر و بی باک ...


جنگ با دشمن ...


و مرگ در راه میهن"





یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است


از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند


یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است


وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد


از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است


آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند



به پاس هر وجب خاکی از این ملک چه بسیار است ، آن سرها که رفته !


ز مستی برسر هر قطعه زین خاک خدا داند چه افسر ها که رفته !


http://tinyax.com/image-16BA_4C4FCF3E.jpg (http://tinyax.com/share-16BA_4C4FCF3E.html)

بانو فریماه

می گویند اگر 1400 سال پیش بود مانند یوتاب می جنگید . ولی نه با اسکندر بلکه با دین...

کیف کردید:)

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۳۱
درود زفی جان، خواهش می‌کنم این نوشتار را در جستار سمندر به نام پرافتخارترین زنان ایران بگذار. سپاسگزارم بدرود.

پارسا مرزبان

شیر زنان ایران

سه هزار نفر از خونریزان مغول در شهر زنگان ( نام زنگان پس از نام شهین به شهر زنجان گفته می شد ) باقی ماندند جنگ در باختر ایران باعث شد دو هزار و هفتصد نفر دیگر از سربازان خونریز مغول هم از شهر خارج شوند و بسوی مرزهای دور روان شوند در طی یک هفته 67 مرد میهن پرست زنگان کشته شدند رعب و وحشت بر شهر حاکم بود سربازان مغول 200 پسر زنگانی را بزور به خدمت خویش درآورده و به آنها آموزشهای پاسبانی و غیره می دادند . اما هر روز از تعداد مغول ها کاسته می شد در طی کمتر از 30 روز فقط 120 مرد مغول در درون شهر باقی مانده بود و کسی از بقیه آنها خبر نداشت .

دیگر مردان مهاجم پی برده بودند که هر روز عده ایی از آنها ناپدید می گردد . بدین منظور تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند . و در بیرون شهر اردو بزنند . با خارج شدن آنها از شهر هیاهویی در شهر برپا شد و همه از ناپدید شدن مهاجمین صحبت می کردند میدان شهر مملو از جمعیت بود پیر مردی که همه به او احترام می گذاشتند از پله ها بالا رفت و گفت : مردان زنگان باید از دختران این شهر درس بگیرند آنگاه رو به مردان کرد و گفت کدام یک از شما مغول خونریزی را کشته است ؟ چهار مرد پیش آمدند ، هر یک مدعی شدند مغولی را از پا درآورده است .

پیر مرد خنده ایی کرد و به گوشه میدان اشاره کرد سه دختر زیبا و قد بلند ایستاده بودند . گفت وجب به وجب کف خانه این دختران از کشته های دشمنان ایران پر است آنگاه مردان ما در سوراخ ها پنهان شده اند. با شنیدن این حرف مردان دست بکار شدند و در همان شب بقیه متجاوزین را نابود ساختند . به یاد کلام جاودانه ارد بزرگ می افتم که : شیر زنان میهن پرست ایران ، بزرگترین نگهبانان کشورند. کاش نام آن سه زن را می دانستم بگذار به هر سه آنها بگویم ایران ! که نام همه زن های ایران است.

منبع :
http://www.iran20.com/105114/blog/67186

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۳۳
اصلا تا حالا فكر كردين مزار اين بزرگمرد ايراني كجاست ؟ . . احتمال قريب به يقين نمي دونيد ... تعجبي نداره غصه هم نخوريد خيلي ها مثل شما هستند از جمله خود من كه تا همين چند هفته پيش نمي دونستم و كاملا اتفاقي اين موضوع رو فهميدم . . امير كبير صدر اعظم ايران در زمان ناصر الدين شاه كه با دسيسه هاي يك سري وطن فروش و طماع در حمام فين كاشان به قتل رسيد در شهر كربلا در كشور عراق به خاك سپرده شد . . اين كه چرا او را به كربلا بردند براي من سوال است و احتمال مي دهم براي دور ماندن مردم از مزارش وجلوگيري از تبديل آن به ميعادگاه مظلومان او را از ايران و ايراني دور كردند و اينكه چطوري در آن زمان جسد اين مرد بزرگ رو با امكانات محدود آن زمان به عراق منتقل كرده اند هم باز جاي سوال دارد . . . اما چيزي كه بيش از همه مايه شرمندگيست اين است كه اكثر قريب به اتفاق ايرانيها نمي دانند مزار اين اسطوره تاريخ كجاست تا زماني كه روابط ايران و عراق تيره بود و كسي حق سفر به كربلا رو نداشت شايد اين ندانستن توجيه داشت ولي امروزه با سفرهاي متعدد مردم به عراق و كربلا جاي بسي تاسف است كه حتي يكي از كساني كه از عراق بر مي گردد نمي داند كه امير كبير هم در آنجا دفن بوده . . . . آيا فكر نمي كنيد كه همين عراقيها به ما خواهند خنديد كه چطور مردي رو كه بسياري از داشته هاي امروزمان را مديون اوهستيم فراموش كرديم؟و چسبیدیم به یک امام واهی که اثری جز خرابی‌ و ویرانی برای مملکت ما نداشته است.من كه خودم از خودم خيلي خجالت كشيدم البته من تا حالا به عراق نرفته ام ولي به هر حال وظيفه ام بود به عنوان يك ايراني كه دم از عشق به وطن مي زنم بدانم كه سرنوشت اين مرد بزرگ پس از مرگ چه شد ...:M06: :M06:

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۳۸
عکس های خاطره انگیز از هنرمندان قدیم







از راست به چپ
گوگوش - عارف - مژگان

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image002.jpg




از راست به چپ:
منوچهر وثوق و فردین

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image003.jpg




از راست به چپ:
ناصر ملک مطیعی - فروزان - منوچهر وثوق

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image005.jpg





از سمت راست به چپ:
زنده یاد پرویز خطیبی (کارگردان و دوبلور سینما)
زينت مودب (همسر پرویز خطیبی و اولین بازیگر زن سینمای ایران)
زنده یاد دلکش (خواننده و بازیگر سینما)

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image006.jpg




از راست به چپ:
ناصر ملک مطیعی - محمدعلی فردین - بهروز وثوقی

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image008.jpg




از چپ به راست:
پوران - رامش - مهستی - پوری بنایی

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image010.jpg





گوگوش در جمع فوتبالیستهای ایران
ردیف بالا از راست به چپ:
محمد دستجردی - علی پروین - جهانگیر نصیری - حاج رحیمی پور - حسن روشن - علی جباری
ردیف پایین از راست به چپ:
رضا عادلخانی - منصور پورحیدری - گوگوش - علیرضا چهارمحالی - غلامحسین مظلومی

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image012.jpg





از راست به چپ:
رامش - پوران - گوگوش

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image018.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۳۹
ردیف اول از راست به چپ:
منوچهر سخائی - ناصر ملک مطیعی - حسین حسینی - داود رشیدی
ردیف دوم از راست به چپ:
پوری بنائی و گوگوش

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image019.jpg




گوگوش و رامش

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image039.jpg




از سمت راست به چپ:
داریوش - بهروز وثوقی - عارف

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image040.jpg




مراسم ازدواج زنده یاد مازیار
از راست به چپ:
زنده یاد مازیاد - همسر مازیار - همسر عارف - عارف

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image024.jpg





ابی و شهرام شبپره

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/image041.jpg




از چپ به راست:
سعید راد - شورانگیز طباطبایی - رضا بیک ایمانوردی

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/42.jpg




فرزان دلجو و آیلین ویگن

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/43.jpg






این عکس، صحنه ای در فیلم بچه های محل.
مرحومه نادره در این عکس ۳۷ ساله و ویدا قهرمانی ۲۲ ساله بودن

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/44.jpg





از چپ به راست:
نوش آفرین - آیلین ویگن - لیلا فروهر

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/45.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۴۰
از چپ به راست:
محمد علی فردین - بهروز وثوقی - ناصر ملک مطیعی

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/46.jpg




ردیف اول:
ابی - شماعی زاده - ستار
ردیف دوم:
رامش - گوگوش - سلی
ردیف سوم:
نلی - شهرام - نسرین

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/47.jpg




عهدیه بدیعی

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/49.jpg




عکسهایی از عروسی علی حاتمی و زری خوشکام در سال 1350
عکسهای زیر مربوط به سال ۱۳۵۰ میباشد.
زری خوشکام (زهرا حاتمی) متولد ۱۳۲۶ در تهران میباشد.
علی حاتمی (عباسعلی حاتمی) متولد ۱۳۲۳ در تهران میباشد و در آذر ماه سال ۱۳۷۵ درگذشت.
حاصل ازدواج این زوج هنرمند لیلا حاتمی بازیگر سینما میباشد.

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/51.jpg

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/52.jpg





پنج نابغه دوبله ایران
از چپ به راست:
صادق ماهرو-----شیرعلی قصاب (دایی جان ناپلئون)- مجموعه فیلمهای صمد (سرکاراستوار) - گوریل انگوری ( گوریل )
خسرو خسروشاهی-----آلن دولن (تمام نقش ها) - آلپاچینو (اکثر نقش ها) - فرزان دلجو - شاهرخ خان
عزت الله مقبلی-----هاردی (دوبله اول) – جهانگیر فروهر (هزاردستان) – رضا کرم رضایی - اسماعیل داورفر (دایی جان ناپلئون)
ناصر خاوری-----عمروعاص (محمد رسول الله)
چنگیز جلیلوند-----پل نيومن- مارلون براندو - فردین - بهروز وثوقی (ماه عسل - طوقی) - ناصر ملک مطیعی (رقاصه شهر)


http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/53.jpg




ردیف بالا از راست به چپ:
نوش آفرین (خواننده و بازیگر)- محمد اصفهانی (خواننده) - ابی (خواننده) - داریوش (خواننده) - عهدیه (خواننده)
ردیف پایین از راست به چپ:
ژاله کاظمی (دوبلور) - نیکی کریمی (بازیگر)- پرستو صالحی (بازیگر)- لیلا حاتمی (بازیگر)- لعیا زنگنه (بازیگر) - هدیه تهرانی (بازیگر) - گوگوش {کوچکترین عضو عکس}(خواننده و بازیگر)

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/54.jpg




ردیف بالا از راست به چپ:
فرزانه تائیدی (بازیگر) - لیلا فروهر {سه عکس} (خواننده و بازیگر)- کامبیز (خواننده) - کتایون ریاحی (بازیگر)
ردیف پایین از راست به چپ:
احمدرضا عابدزاده (فوتبالیست) - شکیلا (خواننده)- شهرام کاشانی (خواننده)- شهره صولتی (خواننده)- حمیرا (خواننده)

http://www.salijoon.ws/mail/890502/khatereha/55.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۴۴
چکامه‌ای از
mehrnazdiba
برای گلستان.
.
.
.
به چه كار ایدت ز گل طبقی
از گلستان پارسا ببر ورقی
گل همین پنج روز و شش باشد
این گلستان همیشه خوش باشد
.
.
.
بیایید در گلستان با هم یک دل شویم، به هم مهر بورزیم، از هر کسی که مارا دلگیر کرده است با مهربانی شکایت کنیم یا با آنکسی که دل ما را ربوده خلوت کنیم. بیایید با هم گلستان تالار را بسازیم...ایول؟

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۴۵
دیگر امشب میزنم به سیم آخر و همینجا بلند بلند می‌گویم مهر همهٔ شماها به دلم افتاده است خیلی‌ خیلی‌ دوستان دارم. اگر نباشید از غصه دق خواهم کرد نام پاکتان بر این تالار جاودان بادا گرامیان! آهای خلایق من جیگر این کاربران را خواهم خورد. بدانید‌ و آگاه باشید!
.
.
.
.
.
.
.
ترتیب نام پاکشان به شکل تصادفی است تا موجب دلخوری هچیک نشود!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
sare galin
asemar
sophie
بهار سبز
Shakila
داش بهروز
داش منصور
hamidbahaduri
developed_era
mahdiye
Ora
Punisher
sara-j
سمندر
مهراب
جمشید جم

و کاربران خاموشی که خودشان خوب میدانند با کدامیکیشان هستم.

(L)(L)(L)(L)(L)(L)(L)(L)(L)(L)

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۴۶
اگه مارو هم توی جمعتون راه بدید،حاضریم باغبان این گلستان باشیم...

جیگر همتونووووو
=D>
:M26: :M26:
:SE05: :SE05: :SE05:

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۱
سمندر جان جیگر تو باغبان گل این گلستان را خودم میخورم جیگر طلا. دستت گل!
:M26: :M26:

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۲
دست مریزاد گل زیبا mehrnazdiba ی گرامی‌ از این چکامهٔ خوش بویت!

به چه كار ایدت ز گل طبقی
از گلستان پارسا ببر ورقی
گل همین پنج روز و شش باشد
این گلستان همیشه خوش باشد

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۲
نام گلهایی که تازه مهرشان در دلم افتاد.
.
.
.
.
fariimah
Kasra_H
mehrnazdiba
parsa.raha
black or white
tima88
LiliRose
.
.
.
ادامه دارد!
(L)(L)(L)(L)(L)(L)(L)(L)(L)(L)

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۳
برای Ora ی نازنین

http://i27.tinypic.com/33dxu8y.jpg
نور آفتاب، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۳
برای Shakila ی گرامی‌

http://i27.tinypic.com/jfafrl.jpg
دختری کنار پنجره، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۳
برای sophie نازنین

http://i30.tinypic.com/25tiyhs.jpg
مطالعه، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۴
برای sara-j ی بی همتا

http://i26.tinypic.com/1ru1sm.jpg
آلبوم قدیمی، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۴
برای sare galin گل

http://i31.tinypic.com/2mwj85.jpg
خواهران و کتاب، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۵
برای asemar کم پیدا

http://i25.tinypic.com/4lxyc.jpg
یاد آن خانه، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۵
برای fariimah گرامی

http://i30.tinypic.com/20ivp89.jpg
آرزو، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۶
برای داش جمشید با وفا

http://i25.tinypic.com/2ex8v3n.jpg
ماهی فروش، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۷
برای داش بهروز خودم

http://i29.tinypic.com/200znyb.jpg
سرگیجه، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۷
برای سمندر جیگر

http://i27.tinypic.com/14lh745.jpg
خانه سرایدار، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۷
برای Punisher نازنین

http://i32.tinypic.com/2igoqdd.jpg
پایان امتحانات، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۸
برای داش منصور گرامی‌

http://i28.tinypic.com/fxuslf.jpg
نوازنده تار (مرحوم مهران لطفی)، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۸
برای پارسا مرزبان مهربان



http://ohric.ucdavis.edu/photos/fullsize/Iris-blue-Dutch1.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۶:۵۹
پارسا گرامی سپاس از اینکه به یادم بودی و هستی
من هم این شعر زیبای فروغ را به تو تقدیم میکنم

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم … تو … پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو … بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۰۰
برای کاربران خاموش!


http://i31.tinypic.com/2bceaw.jpg
پوشش ناپایدار، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۰۰
برایmatias1987

http://i28.tinypic.com/25ahro1.jpg
بدون عنوان، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۰۱
این هم برای کاربران کم سخن!


http://i28.tinypic.com/3163r7k.jpg
پنجره، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۰۱
برای هر آن کاربری که فراموشش کرده ام!

http://i25.tinypic.com/j0xlig.jpg
موسیقی در خفا، ایمان ملکی‌، رنگ و روغن روی بوم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۰۷
نگاهی به درخت ســـیب بیندازید. شاید پانـــصد ســـیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟
ممکن است بپرسیم» چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟«
اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید: "اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند .پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید."
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آن ها درس گرفت.
در یک کلام :افراد موفق هر چه بیش تر شکست می خورند، دانه های بیش تری می کارند.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۲
انتشار عکسهای منتشر نشده ی فروغ و سوالی از استاد گلستان :
آیا چیز جدیدی مانده است ؟

http://i31.tinypic.com/2niv0nm.jpg


اخیرا حمید رضا حسینی در پایگاه شخصی خود نمیرا ، دست به انتشار مجموعه عکسهای منتشر نشده ای از بانوی شعر ایران فروغ فرخزاد زده است . گرچه منبع نشر نخستین این پرتره ها که احتمالا از آلبوم عکس شخصی شاعر استخراج شده ، مشخص نیست ، اما وجود چند عکس از پشت صحنه ی فیلمهای او و حضورش در لوکیشنها و استودیوی تولید دوباره پای ابراهیم گلستان را به این ماجرا باز خواهد کرد . ابراهیم گلستان فیلم ساز برجسته ی ایرانی ، در میانه ی عصر طلایی حضور و فعالیت خود ( اواسط دهه ی سی و اوایل دهه ی چهل خورشیدی ) فروغ فرخزاد شاعر را در قامت یک معشوقه و البته یک فیلمساز در استودیوی شخصی خود پرورد و در کنار او به تولید دو اثر که یکی جاودان شد و آن یکی ناتمام ماند پرداخت .

اثر تمام شده ی این زوج آزاد (این خانه سیاه است ) تا سالها به عنوان یگانه اثر مستند آوانگارد ایران شناخته شد و فروغ را در جایگاهی فراتر از هویت شاعرانه اش در مقام یک مستند ساز موج نو مطرح کرد . شکل گیری رابطه عاطفی مابین ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد که بعدها با جریان سازی مطبوعات زرد دوران ، ناکام و ناتمام ماند برگ دیگری به تراژدی زندگی فروغ افزود . ماجرای مرگ فروغ هم دقیقا به همین شکل بود ملغمه ای از رمز و راز و تاریکی . بعد از مرگ فروغ شایعاتی که پیرامون عمق رابطه ی او با گلستان منتشر شد اتهامات مختلفی را هم بر سر گلستان آوار کرد ، اتهاماتی که هیچگاه وی به آنان پاسخ مشخصی نداد و همیشه هاله ای از رمز و راز را حول این عاشقانگی ناکام باقی گذاشت . یکی از اتهاماتی که در این سالهای دور و دراز ، گلستان با آن مواجه بود اتهام پنهان کردن دهها نامه ی شخصی و چندین شعر منتشر نشده از فروغ فرخزاد است ، مجموعه هایی که می گویند گلستان آنها را جزئی از حریم شخصی خود می دانسته است و می داند . هم اکنون رونمایی این عکسهای منتشر نشده دوباره شمه ی آن سوالهای قدیمی را تیز خواهد کرد . آیا واقعا گلستان ، صاحب شخصی روح گمشده ی فروغ ، نقش تازه ای از شاعر ما را در گنجینه ی شخصی خود دارد ؟ آیا شعرهای خوانده نشده ، نامه های پنهان ، صداهای نشنیده و فیلمهای نور نخورده ای در راهند ؟ . مطمعنا فیلمساز کهن سال و عاشق ما ، حضرت ابراهیم گلستان برای این سوالها هم پاسخی دارند در مایه های همان اخم تند و تکرار مداوم سوال ( یعنی چه ؟! ) .... به این عکسها نگاه کنید :



http://i27.tinypic.com/20qcleq.jpg



http://i26.tinypic.com/2503xxg.jpg



http://i27.tinypic.com/302x7ba.jpg



http://i32.tinypic.com/29g9rq.jpg



http://i29.tinypic.com/91hqnr.jpg



http://i29.tinypic.com/2w4d6s1.jpghttp://i27.tinypic.com/2m5gcja.jpg



http://i32.tinypic.com/wlyx3d.jpghttp://i32.tinypic.com/2rpf9de.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۲
http://i26.tinypic.com/2r2rs0l.jpg



http://i32.tinypic.com/2zstx1l.jpg



http://i27.tinypic.com/sll8k3.jpg



http://i30.tinypic.com/2usgbyx.jpg



http://i27.tinypic.com/24loi28.jpg



http://i28.tinypic.com/4uz4mu.jpg



http://i28.tinypic.com/2dlkbgi.jpg


http://i27.tinypic.com/20p4wfb.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۳
استاد محمد نوری خواننده جان مریم در گذشت

* متولد ۱ دی ۱۳۰۸ * فارغ‏ التحصیل از هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، و مبانی تئاتر از دانشکدهٔ علوم اجتماعی آواز را نزد خانم اولین باغچه‏بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه، اساتید هنرستان عالی موسیقی، فراگرفت. وی شیوهٔ آواز خود را متأثر از بافت و غنای زخمه‌ایِ اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی، و محمد سریر می‌داند. دههٔ بیست، دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی درمیان مردم ایران، به‏ویژه نسل جوان بود که بخشی را می‌توان متأثر از نشر و پخش وسیع‏تر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای مختلف جهان ازطریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. «محمد نوری» در همین سال‏ها - سنین نوجوانی - با خواندن اشعار نوینی که برروی نغمه‌های روز مغرب‏زمین و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شده‏بود، کار خوانندگی را آغاز کرد. او طی سال‏های بعد، با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود، توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار اساتیدی که قبلاً ذکر آنان رفت، فضای متفکرانه‌ای به گونهٓ آوازیِ خویش دهد. آوازهای این استاد، طی پنج دهه، درمیان سه نسل، شأن و اعتبار ویژه‌ای کسب کرده‌است. این هنرمند در حاشیهٔ سال‏های پرتلاش، با اجرای بیش از سیصد قطعهٔ آوازی، تقریر و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاری از ترانه‌های ماندگار، بیش از پیش خود را در دل مردم این مرزوبوم جا داد. او اخیراً چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت. صدای او برای نسل گذشته یادآور لحظه‌های خوب و مهربانی‏های سرشار، و برای نسل امروز، آفرینندهٓ شیرین‏ترین خاطرات است. وی ترانه‌های میهنی زیادی اجرا کرده‌است.


جان مريم
بشنوید (http://www.backupflow.com/g.htm?id=3408)


جان مريم چشماتو وا كن ، منو صدا كن

در اومد خورشيد، شد هوا سپيد

وقت اون رسيد ، كه بريم به صحرا

آي نازنين مريم





جان مريم چشماتو وا كن ، منو صدا كن

بشيم روونه ، بريم از خوونه

شونه به شونه

به ياد اون روزها

آي نازني مريم





باز دوباره صبح شد ، من هنوز بيدارم

كاش مي خوابيدم ، تو رو خواب مي ديدم

خوشه غم ، توي دلم

زده جوونه ، دونه به دونه

دل نمي دونه

چه كنم با اين غم

آي نازنين مريم







بيا رسيد وقت درو ، مال مني از پيشم نرو

بيا سر كارمون بريم ، درو كنيم گندومارو

بيا رسيد وقت درو ، مال مني از پيشم نرو

بيا سر كارمون بريم ، درو كنيم گندومارو

بيا بيا نازنين مريم

نازنين مريم

واي نازنين مريم





باز دوباره صبح شد ، من هنوز بيدارم

كاش مي خوابيدم ، تو رو خواب مي ديدم

خوشه غم ، توي دلم

زده جوونه ، دونه به دونه

دل نمي دونه

چه كنم با اين غم

آي نازنين مريم

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۳
خیلی متاسف و متاثر شدم. محمد نوری دوست نزدیک من بود. در وسعت و انسجام صدا یگانه بود و خارج از صدای خوب انسانی دوست داشتنی, مهربان, صمیمی و نسبت به هنرش متعهد بود. خوشحال هستم که استاد بعد از سیلاب جمهوری اسلامی نیز آهنگهای بسیارزیبائی را انتشار داد تا برای همیشه جاودانه باقی بماند. محمد عزیز همیشه از مقررات جمهوری آخوندی که دست و پایش را بسته بود نالان بود اما تشویق من و دیگر دوستانش عاقبت موثر افتاد و از خودش یادگارهای بسیار زیبا باقی گذارده است.

امشب تا صبح باید به صدای آن عزیز گوش بدهم و اشک بریزم. او از خوبان زمانه بود و صد افسوس که دست اجل خوب و بد, هر دو را از ما میگیرد. خدایش بیامرزد.

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۶
روحش شاد / این صداست که میماند.





http://tanbur.persiangig.com/image/Singer/Noori.jpg


http://hh29960.files.wordpress.com/2008/11/985d75a16b5f2fd8f77c8002f016b49f.jpg


http://i18.tinypic.com/67826oi.jpg


http://www.golforoush.com/Media/Image/Product/2009/5/948_633775615372683750_l.jpg

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۱۷
رضا سقايي خواننده "دايه دايه وقت جنگه" درگذشت


رضا سقايي ،خواننده پيشکسوت موسيقي لري که سالها از بيماري رنج مي برد از ده روز پيش به علت سکته مغزي در بيمارستان ساسان تهران بستري شده بود.
مهر: رضا سقایی، خواننده موسيقي لري و قطعات ماندگاري چون "دايه دايه وقت جنگه" صبح يکشنبه بر اثر نارسايي تنفسي در تهران درگذشت.

رضا سقايي ،خواننده پيشکسوت موسيقي لري که سالها از بيماري رنج مي برد از ده روز پيش به علت سکته مغزي در بيمارستان ساسان تهران بستري شده بود.

سقايي متولد ۱۳۱۸ در خرم آباد بود و مدتي در کلاسهاي آواز اسماعيل مهرتاش به آموزش خوانندگي پرداخت.وي در اواخر جنگ تحميلي بر اثر اصابت ترکش بمب در ازنا مجروح شد و تا زمان مرگ درگير مصائب و عوارض اين اتفاق بود.

وي در طول زندگي هنري‌اش با هنرمنداني همچون علي اکبر شکارچي ، مجتبي مير زاده و فرج عليپور همکاري داشته و قطعات ماندگاري از وي برجاي مانده است؛او نخستين بار تصنيف "آن نگاه مست تو" را به زبان لري اجرا کرد؛همچنين در سال ۸۶ ، ترانه "دايه دايه" با تنظيم مجتبي ميرزاده و با صداي سقايي جزو آثار فاخر و ماندگار يکصد سال اخير موسيقي ايران به ثبت رسيد.

فتح الله سقايي برادر آن مرحوم در باره تاريخ تشييع اين هنرمند گفت : در حال پيگيري امور خاکسپاري هستيم و به احتمال زياد مراسم تشييع روز سه شنبه از مقابل تالار وحدت خواهد بود.

وي افزود: پيکر آن مرحوم را پس از تشييع از مقابل تالار وحدت به خرم آباد منتقل و در آنجا به خاک مي سپاريم..


دایه دایه وقت جنگه
بشنوید (http://freedomvoice.posterous.com/23361759)


قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

زین و برگم بونید رو مادیونم
خبر مه بوریتو سی هالوونم

دایه دایه وقت جنگه
قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

ز قلا کرده و در شمشیر وه دستش
چی طلا برق میزنه لغم اسبش

دایه دایه وقت جنگه
قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

نازیه ته سی بکو جومه برته
دور کردن تو قورسو شیر نرته

دایه دایه وقت جنگه
قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

برارونم خیلین هزار هزارن
سی تقاص خین مه سر بر میارن

دایه دایه وقت جنگه
قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

کره لر تا دم مرگ چی شیر میجنگه

(شاعران گمنام)

------
چشیامه = چشمامو
افتو = آفتاب
کره = پسر
چی = مثل
دایه = مادر (جایی خواندم که این اسم خاص است)
پرش ده شنگه = پر از فشنگه
بونید = بگذارید
بوریتو = ببرید
سی هالوونم = برای دایی هایم
ز قلا کرد و در = از قلعه آمده بیرون
لغم = لگام
نازیه = ای نازی (ظاهرا باز اسم خاص است)
ته سی بکو = تو سیاه بکن
جومه برته = جامه تنت را
دور کردن = آویزان کردن
قورسو = گورستان
برارون = برادران
سی تقاص خین مه = برای قصاص خون من

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۱
این آقا که گوینده می گوید نمایندهء تمام ایرانیان خارج از کشور است، می گوید که وقتی از او می پرسند از کجا می آیی دوست دارد بگوید: "از ایران" و اگر به او بگویند نامت چیست، دوست دارد بگوید "ایرانی" و اگر از او فامیلش را هم بپرسند دوست دارد بگوید همان "ایرانی"، چون که بنا به گفتهء او اصلا اسمش و فامیلش ارزشی ندارند. پس ایشان ایرانی ایرانی ایرانی هستند. ایشان می فرمایند که باید رییس جمهور و رهبر ایران بدانند که درست هشت ماه پیش یک قرارداد هشت میلیون و نیمی در یکی از معتبرترین بانک های اروپا داشت بسته میشد و ایشان هم که یک وسیله ای هستند، داشتند آن را امضاء می کردند. ایشان خدا را به گواه می گیرند که در آن جلسه که هم مینوت آن موجود است و هم سه تا شاهد دیگر دارد، کوچک ترین توهینی که به این عزیز (احتمالا اشاره به محمود احمدی نژاد است که در سالن حضور دارد) کردند، خدا شاهد است که این آقا آن قرارداد را امضاء نکردند. ایشان به شرف انسانی شان سوگند می خورند که آن قرارداد را امضاء نکردند.

ایرانی ایرانی ایرانی بودنش را نمی دانم، شرف انسانی پاچه خار‌ترین یا همون...اش را که به آن سوگند می خورد را هم نمی دانم. اما می دانم که این آقای ایرانی ایرانی که نامش هیچ ارزشی ندارد،پاچه خار‌ترین یا همون... آدمی است که من در زندگی ام دیده ام.
خاک عالم توی سر این انسان نما‌های ضدّ ایرانی‌
http://www.youtube.com/watch?v=fu5GBsBpBm0&feature=player_embedded

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۲
http://up.iranblog.com/Files/75a25e9dd99f4dde99b5.jpg
خدایا من كه بنده ات هستم با دیدن این صحنه ها بغضم می گیرد و تنها كاری كه می توانم بكنم خریدن بستنی كیمی برای این طفل معصوم هاس ولی تو كه خدایی - قدرقدرتی- بلامنازعی - حليمی - عظيمی -غفوری - شكوری - كبيری و... براشون چه كاری كردی؟ تو هم می توانی برای آنها بستنی بخری؟ یا چشماتو مثل همیشه بستی؟:M17:

مهرآب
شنبه ۶ شهریور ۸۹, ۰۷:۲۴
آورده اند که : هدفمندی یارانه ها تاثیر چندانی بر قیمت مسکن ندارد. شیخ را گفتند این تاثیر “نه چندان زیاد” چقدر است؟ شیخ فرمود پنجاه شصت میلیون ! و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و می فرمود : در اینجا چیزی می بینم که شما نمی بینید.

گفتند چه چیز می بینی یا شیخ؟

فرمود : آزادی مطلق !

و مریدان گریستند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده.

شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد !

و مریدان گریستندی.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟

گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند.

و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

گفتند قیمت زرد آلو آذربایجان ۵۵۰۰ است.

گفت خب نخرید.

مریدان سر به دیوار کوفتندی.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی پرسیدند فزودن قیمت گاز از برای چیست ؟

فرمود از برای رونق نساجی و هاکوپیان.

و مریدان همی گریستند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ از بازار گذر کردی ، گوسفند مذبوحی را دید در قصابی آویزان و مردمان هیچ یک توان و یارای خرید نداشت. شیخ فرمود : عمر این گوسفند بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.

و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد.

شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

آسمان و زمین بر ما شده بخیل

و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی از شیخ پرسیدند اگر زنان همه چادری و تمام حجاب شوند دیگر چه چیز مردان را فاسد کند ؟

گفت : دماغ زنان !

و مریدان فغان کردند و نعره ها زدند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.

و مریدان گریستند.

شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید !

و مریدان غش غش خندیدند !